خدااااااااااااااااااااا
تو نيمه گمشده ام شدي........


می رسد روزی که بی من زندگی را سر کنی
مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی
گرچه دل كندن از تو آسان نيست كه برايم به مرگ هم شايد ...
می روم گم شوم در انبوه خاطراتی كه بعد ِتو بايد ...
بعد از اين استکان زهرآلود ، چون پروانه به خواب خواهم رفت
می پرسند که چرا دوستت دارم؟
سوال بيخودی هست!!!
بايد می پرسيدند که چرا نفس ميکشم؟
مرغی که پرید دیگه پریده
تنی که لرزید دیگه لرزیده
دلی که شکست دیگه شکسته
اشکی که چکید دیگه چکیده وای
من میگم خدا
دل شکسته رو درمون نمیشه کرد
نه نمیشه
اشک چکیده رو پنهون نمیشه کرد
نه نمیشه
حرف من اینه غمم همین
ای خدا ای خدا ای خدا
غم چه سنگینه
از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
با دست بسته
دل شکسته
تنهای تنها غمگین غمگین
من میگم خدا
چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز
از زبانت بشنوم
اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب كنم
اگرگل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي كردم
اگر اشك بودم به پايت مي گريستم
و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي خواندم
ولي افسوس كه نه بارانم و نه گل و نه اشك و نه محبت
دوستت دارم
بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را
شايد كه پيش ازين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده ی سر در كمند را
بگذار سر به سينه من تا بگويمت
اندوه چيست عشق كدامست غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمري است در هواي تو از آشيان جداست
دلتنگم آن چنان كه اگر ببينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شايد كه جاودانه بماني كنار من
اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت
تو آسمان آبي آرام و روشني
من چون كبوتري كه پرم در هواي تو
يك شب ستاره هاي ترا دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو
بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب
بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب

I LOVE YOU I LOVE YOU
هر کس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر بشکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا میشکند!!
راستی نهايت عشق را می توانی در چشمهای مضطربم بخوانی؟
اگر می توانی پس تو هم مانند من عاشقی!!!
گفتم اضطراب؟ از کجا فهميدی ؟از رنگ زرد رخسارم؟؟؟
يادم نيست از که شنيدم اما خوب گفت که:
عشق رنگ زرد خورشيد مهربان است....
راستی عشق را از رنگ پريده ام می خوانی؟؟؟ می خوانی مگر نه؟؟؟
پس تو هم مانند من عاشقی.....
نازنينم قسم به لحظاتی که ياد تو دنيا را برايم بارانی می کند
خدایا کمکم کن
سخت است بر من از اینکه بلاها ترا احاطه کند ولی من سالم و راحت باشم
سخت است بر من که از تو صدایی و نجوایی به گوشم نرسد
سخت است بر من که همه را ببینم و تو را نبینم
سينه مالا مال درد است ای دريغا مرهمی
دل ز تنهايی به جان آمد خدا را مرهمی
چشم آسايش که دارد از سپهر تيزرو
ساقيا جامی به من ده تا بياسايم دمی
طريق عشق بازی امن و آسايش بلاست
ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
می خواهمت چنانکه شب خسته آب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

با این که دل شکسته ام
منتظرت نشسته ام
بیا که من به جز تو
دل به کسی نبسته ام

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد ![]()
مرا از تو، تو را از من جدا کرد
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان گردنیم
اگر خنجر دوستان گرده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخمهایی که نشمرده ایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

ياد محبوبم بخير.........
sen allahın bir lütfusun تو لطفی از جانب خداوند هستی
gozlerimin nürusün نور چشمانم هستی
seni goren şifa bulur هر کس تو را ببیند شفا پیدا می کند
gelde gönlüm şifa bulsun بیا تا دلم شفا پیدا کند
seni seven aşka bulur هر کسی تو را بپسنده عشق رو پیدا میکنه
gelde gönlüm aşka bulsun بیاد تا دلم عشق رو پیدا کنه
biliyorum yureğin beni ister می دانم که دلت مرا می خواهد
o zaman bu biçare niye bekler پس این بیچاره چرا باید منتظر باشد
geliverde gülyuzunu göster بیا و چهره خندانت را نشان بده
burada bir garib seni bekler اینجا غریبی منتظر توست
gel sevindir şu garibi بیا و این غریب را خوشحال کن
gelde üzme şu garibi بیا و این غریب را میازار
نوبت توست که بخونیا





.jpg)





در بهشت تنها بودن سخت تر از زندگی در کویر است هر کس در این سرا ،جمال یار را نبیند حتما در بهشت هم تنهاست کور باد چشمی که دوست را نبیند یار بی پرده از در و دیوار در تجلیست و نسیم باد صبا برای سحر خیزان روح نوازست و مجاز پلکان حقیقت است ...بشنو از دل چون حکایت می کند ،این استخوان ریزید پیش کرکسان ،عنقای قدسی آشیان..دل جای یار مهربان است نه اغیار ،دل جای شادیست از غم شده ام بیزار..دل از ما برد و روی از ما نهان کرد ،بسوز ای دل که مرگت زندگانیست..خوش آمدی ای جان من کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست.