آقا مهدی خوب سلام

کلیپ ها تقدیم به ریحانه 1  2  3  4   افشین

نامه ی ریحانه ۸ ساه در بستر بیماری به آقا...        

آقا مهدی خوب سلام

خانم اکبری گفته اگه تو بیای همه جا آباد میشه همه ی بد ها میمیرن :اونوقت آدم خوبا میشن رییس همه ی شهر...همه ی آدما پولدار میشن همه چی قشنگ میشه...تازه گفته تو اونقدر خوبی که  هر چی بخوام میتونم صدات کنم...میخوام بت بگم آقا مهدی خوب!

                   آقا مهدی خوب!

امشب بابام که اومد ابروهاش تو هم بودحتی نمره ی امتحان ریاضیمو که ۲۰ شد بش نشون دادم اما نخندید.مامانم زود جا انداخت و کفت بخوابین .داداشم و اکرم خوابیدن ولی من یواشکی از زیر لحاف گوش کردم.بابام گفت قاسم آقا صاحبخونه گفته اگه کرایه ی این ماهو بهش ندیم رو هم میشه سه ماه اونوقت باید خونه رو تخلیه کنیم. من نفهمیدم تخلیه یعنی چه!فردا از نسرین دختر قاسم آقا می پرسم.

             آقا مهدی خوب!

امروز خیلی گریه کردم.آخه خانم معلم امتحان نقاشی داد بعد هم بلند به همه بچه ها  گفت کی تا حالا خورشید را سبز رنگ دیده؟ بچه ها هم همه خندیدن ولی من فقط  سه تا مداد رنگی داشتم قرمز ابی و سبز.

          آقا مهدی خوب!

دیشب بابام خونه نیومد.مامانم تا صبح هی رفت سر کوچه و اومد.

                                 

        آقا مهدی خوب!

اصغرآقای معمارو شاگردش بعد ی هفته بابامو آوردن خونه.فرخنده میگفت مامانش گفته بابای من دیگه نمی تونه بره سر کار.به مامانم گفتم:بابا چش شده ؟صورتشو از من برگردوند و گفت نصف تنش لمس شده

آقا مهدی خوب تو میدونی لمس یعنی چه؟

             

    آقا مهدی خوب!

امروز دیر از خواب پا شدم. زودی لباس پوشیدمکه برم مدرسه به مامانم گفتم«چرا منو زود بیدار نکردی؟حالا خانم مدیر دعوام میکنه»

مامانم گفت دیگه نمیخوام بری مدرسه.مدرسه خرج داره.منم به حرفش گوش نکردم.دویدم طرف در حیاط.مامان هم دویددنبالمو منو عقب کشید.در حیاطو بست.بهم گفت اگه نری مدرسهبرات آبنبات میخرم از اونا که نسرین داره.

منم داد ززدم«من آبنبات نمیخوام ولم کن دیگه من میخوام برم مدرسه» مامان هم داد کشید «نمیشه»اونوقت نشست گریه کرد وهی گفت پول نداریم نباید بری. منم دلم سوخت و گریه ام گرفت اشکاشو پاک کردمو بهش گفتم« باشه نمیرم مدرسه غصه نخور خانم اکبری گفتهآقا مهدی خوب که بیاد پولدار میشیم. اونوقت هم میتونم برم مدرسه هم آبنبات و پفک و بیسکوییت و همه چی بخورم»

                      

 
 

 آقا مهدی خوب!

امروز نزدیک صبح اکرمو بغل کردمونشستم در خونه. آخه همش گریه میکرد. مامانم رفته بود رختای فرنوش خانوم اینا رو بشوره. نسرین از مدرسه اومد و بهم خندید و شکلک در آورد. بعد هم بهم گفت:شماها پول ندارید  واسه همین نمیای مدرسه. منم بهش گفتم آقا مهدی خوب که بیاد پولدرا میشیم. اونوقت میدم آقا مهدی خوب دعوات کنه.اما آقا مهدی خوب نسرینو خیلی دعوا نکن گناه داره.

            آقا مهدی خوب!

شبا که همه میخوابن و فقط مامانم داره خیاطی میکنه یواشکی از زیر لحاف بهش نگاه میکنم. بیشتر وقتا چشمش خیسه. بعدش که میرمو به گردنش آویزون میشم و می پرسم چرا گریه میکنی. زود دست میکشه رو چشماشو میگه :گریه نمکنم پیاز پاک کرده بودم.بعد که میپرسم پس پیازا کو  میگه «  تو آشپز خونه » چند بار یواشکی  رفتم توی اشپزخانه ولی پیاز ندیدم .

 

آقا مهدی خوب!

خانم اکبری گفت : باید نامه هامون  را ببریم مسجد جمکران و بندازیم توی چاه ولی مسجد جمکران از ما خیلی دوره

اون دور دوراست من تا حالا اونجا نرفتم کاغذ دفتر مشقمو پاره کردم وباهاش پاکت نامه درست کردم .بعد تا چسبای جلد دفتر نقاشیم چسبوندمش اقا مهدی خوب !اگر نامه مو بندازم  توجوی آب سر کوچه مون دستت می رسه؟

آقا مهدی خوب!

جمعه خانم اکبری اومد خونمون می خواست با مامانم حرف بزنه .منم تا دیدمش بغلش کردم .مامانم رفته بود خیاطی هارو بده به عباس اقای خرازی .خانم اکبری هم تو کوچه کنار من نشست تا مامان بیاد من خانم اکبری رو خیلی دوست دارم .آخه اون بهم گفت می تونم با تو دوست بشم .خانم اکبری که میخواست ازمامانم خداحافظی کنه   چشماش خیس بود .یعنی اونم پیاز پاک کرده بود ؟!

آقا مهدی خوب!

نامه ام دستت رسیده یا نه ؟قاسم اقای صاحبخونه با دو تا اقا پلیسه اومدن دارن وسایلمونو میذارن تو کوچه ...مامانم داره گریه می کنه اکرم هم مدام ونگ می زنه .بابام اما با همون حالش لمیده کنار دیوار و سر شو انداخته پایین اخماش  خیلی  تو همه .اقا مهدی خوب ! پاهام  خیلی درد می کنه آخه از صبح هی از در خو نه میدوم تا سر کوچه که ببینم تو اومدی یا نه... .یه بار هم خوردم زمینو زانوم کبود شد و خون اومد اما گریه نکردم .نسرین بهم شکلک در آورد من بهش گفتم « اقا مهدی خوب که اومد نشونت می دم »اونم بهم گفت  « اقا مهدی خوب خونه شما نمیاد شما که  خونه ندارین »

آقا مهدی خوب!

اگه بیای جلوی قاسم اقا رو میگیری که دفتر مشقمو پاره نکنه؟من فقط همین یک دفتر مشقو داشتم .مامانم دیگه پول نداره برام دفتر مشق بخره .

آقا مهدی خوب!

سه روزه غذا نخوردم .مامانم گفته فردبرام نون و انگور می خره .دیروز هم همینو گفت اولی من بهش گفتم نون و انگور نمی خوام برام دفتر مشق بخر .آخه این اخرین کاغذ دفتر مشقمه. اگه مامانم برام دفتر مشق نخره اونوقت چطوری برات نامه بنویسم ؟

آقا مهدی خوب!

اگه تو بیای ما رو پیدا می کنی ؟اگه کاغذ نداشته باشم که برات نامه بنویسم ما رو گم نمی کنی ؟اخه ما دیگه خونه

 نداریم ....

 

تو همون حس غریبی که همیشه با منی


تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور

با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی


مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه ی یه  عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی


 آقا جان بهم کمک کن تا به حرفت گوش بدم

تنهاییامو فقط با یاد خودت پر کن

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران

تا از دلم بشویی غمهای روزگاران

دیگه حتی از تنهایی هم فرار میکنم چرا؟

شاید میترسم تو تنهایی بشکنم

شاید هم از حرفای نگفته ای که با خودم دارم فرار میکنم...

ولی تا کی ؟ بالاخره که چی ؟

اگه یه نفر پر بشه...دیگه جا نداشته باشه

وبا فریادی که در گلو خفه میشه...با بغض تلخ نشکسته ای...نه جایی برای رفتن دارم و ..نه صبر و قراری برای ماندنسکوتم پر از فریاد است اما کسی نمیداند

مانده ام در حیرت و سرگردانی...

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان  در پیش

 کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟

یعنی میاد اون روزی که

 به خودم بگم:دیگه همه چی تمام شد

دیگه نفس بکش...بدو...بخندوحتی گریه کن...

باشد که بگذرد...همچنان که گذشت.

آه آروم جونم امشب دلم عجب صدای نی میشنود

دست دلم را گرفته ام...به دنبال صدا پیش رفته ام...

بوی غریبی پیچیده در راه

بغضی شکفته در گلویم باسوز وآه

بغضی که غنچه است.

 هرچند که ریشه اش تا عمق دلم رفته است.

اینجا کسی نیست...من هستم و ماه...

دیدم همین جاست که خواب میدیدمشگاه و بی گاه

آهی کشیدم...از سوزش آه..بغضم شکست ناگاه..

مهربونم:بگذار تا بگریم چون ابر در ...

هر روز صبح که با خودخلوت میکنم

از خیال دیشبم با خود صحبت میکنم

Go to fullsize image

لیک من با غمش خو میکنم...دل می دهم

تا که از غم پر کند جان مرا... جان می دهم

غم او نیز برایم چو شبی مهتابی است

وباز هم شب شدومن در به در کوچه های دلم شدم

و باز آمد آن لحضه که در خیال محو خود

لبریز از وجود یار و دلگیر از فراقش شدم

هرگز زیادم نرود شبی را که با دلدار گذشت

تپش قلب و لب لعل و حصاری که شکست

در خیال خامی که هرگز نخواهم عشق را

لیک غفلت کردم و دیدم آن دو چشم دلربا..

عشق چیست .این خواستن.....این ساختن این سوختن

من نمیدانم همین دل باختن

مست گشتم دل به دل ...چشم در چشمش دوختم

ازخود بیخود شدم در آتشش افروختن

مرو ای دوست

یا مهدی

به نام خدای مهربان

 

سلام

 

*خوش اومدین*

 

***به او بگویید دوستش دارم***

 

 

الهی درد محبت تو بلاست ! بلا از دوست عطاست و از عطا نالیدن خطاست ...

 

**سلام به همگی....**

"سرمایه های هر دلی حرفهایی است که برای گفتن دارد."

به نام تک ستاره سرزمين عشق، تقديم به تويی که بدون وجودت هيچم، خاکسترم ،مهتاب تنهای دشتم...

* تقدیم به تمام عاشقانی که از دوری یارشون به تنگ اومدن...!*

 تا عاشق نباشی  نمیتونی درک کنی...خیلی سخته!

تو این روزها که شهر عشق خالیترین شهر خداست... روحم به تو وابسته است...***

 

اين روزها...

چه غريب است اينجا
همه خالي، همه سرد
سايه ها گم شده اند
و زمان منتظر است.
هر نفس، آهي شده آواره
و بر پنجره ام مي گريد...
چه غريب است اينجا
عابري مي بينم
با تني خسته و رخوت اندود
سرش انگار فرورفته به گردن، مبهوت
از من و پنجره ام مي گذرد...
نه نگاهي، نه سئوالي
و نه حتي آهي...
چه غريب است اينجا
من و تنهايي ام از غصه هم پوسيديم
رخنه کريم در اين تاريکي
ما از اين فاصله ها پير شديم
لحظه ها را تا ابد لرزيديم
و گهي خنديديم...
چه غريب است اينجا
نه کسي مي پرسد قلب تو کو؟
نه کسي مي گويد:
من، خودمم!
زندگي در خلا تاريکي مي گذرد...
و من اينجا هر روز
از خودم مي پرسم
که چرا فاصله، تنها و فقط
يک قدم است!
زندگي در خلا تاريکي مي گذرد...

 

**عشق الهی**

 

چه زود رفتی ای ماه خوب خدا ... چه غریبانه پا رو دلم گذاشتی... تازه داشتیم به بودنت عادت میکردیم...چه عاشقایی که به برکت تو به مقصود رسیدند

چه آروم به  شونه هات تکیه میدادم

سر روی سینت میگذاشتم

 

آههههههههههه

 ای عشق آسمونی من

 

مرغ باغ ملكوتم

 

همه چيز به سادگي يک نگاه...

فاصله همه چيز را مي کشد، بيخود نيست که ابر ها از دوري زمين اينقدر گريه مي کنند!
امروز همانطور که کنار پنجره اتاقم نشسته بودم و به باران گوش مي دادم ، با اين جمله توي مغزم ور مي رفتم، خاطراتم را مرور مي کردم و به اين نتيجه رسيدم که چيز زيادي نيستم، به جز چند سال زنده بودن با کمي گريه، با کمي لبخند و دفتر سياهي پر از تاسف لحظه هاي از دست رفته و چند تکه چيز خاکستري شبيه اميد....
بايد دنبال چيز هاي جديدي بگردم، بايد محکمتر بايستم تا ديگر زمين زير پايم لق نخورد... دوباره به فاصله فکر مي کنم و انگار کسي از همان دورها صدايم مي کند:
باد که مي وزد بايد پاهايت را رها کني و پرواز کني، به باران گوش کن، فرو بريز هزاران بار، سياهي ها را مثل خاک در خودت گم کن، اميد داشته باش... از روياي زندگي به حقيقت مرگ ايمان بياور و خوب نگاه کن که هه چيز به سادگي يک نگاه است...
خودم را با باد رها مي کنم و انگار همه چيز در من گم مي شود. چشم هايم را مي بندم و خوب نگاه مي کنم، من اميد دارم و باران زيباترين موسيقي است که تا به حال شنيده ام!

 

 

 

**دلم برای غربت چشمات تنگههههههههه...**

**بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم...!

زیرا لذتی که در فراق هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق....**

 

**بی تو بودن مرگیست به نام زندگی**

به دنبال کسی نگرد که باهاش زندگی کنی !! به دنبال کسی بگرد که نتونی بدون اوزندگی کنی...

براي کسي که ديگر زميني نيست

هوا که ابري مي شود، به ياد تو مي افتم و دوباره دست و دلم مي لرزد. ديگر هيچ چيز را نمي شنوم، فقط آهنگ محزون صدايت است که از صبح تا شب توي گوشم مي پيچد و رهايم نمي کند. فرياد مي زني و صدايم مي کني و من همه جا دنبالت مي گردم.
پشت ماه، دور ستاره ها، روي ابرها... اما هيچ کجا نيستي!
فرياد مي زني و من توي آسمان ها براي پيدا کردنت گم شدم... چرا اين طوري صدايم مي کني؟ چرا فرياد ميزني؟ چرا آهنگ صدايت پر از زمزمه ي تنهايي است؟
خودت مي روي و آخر هم هرچه دنبالت مي گردم نيستي. گاهي دست هاي مرمري ات را روي ابر ها تکان مي دهي، با چشم هاي پر از اشکت، نگاهم مي کني و پلک مي زني... پاهايم مي شکند و قبل از اينکه آرام آرام در انتظارم سنگ شوي، همانجا مي نشينم و از دور بقلت مي کنم.
نکند آنجا تنهايي بترسي...
من ديگر پاي دويدن ندارم، من ديگر خسته شدم، خسته تر از تو و چشم هاي تاريکت.آره گلم من ديگرپاي دويدن ندارم، خسته تر از هميشه پشت ماه خوابم مي برد و هر روز صبح که چشم هايم را باز مي کنم باورم مي شود که تو ديگر نيستي...
کاش يک نفر بگويد که حالا من بدون تو روي اين زمين چه کنم؟

کاش

اون وقتی که فکر می کنی

که کسی نیست که حرف دلت را بفهمه

یه نفر باشه که برای دیدنت روز شماری کنه

 

گیتارم را فروختم 

 

ازش پرسيدم که چرا ديگر نمی زند؟
گفت: دست هايم کور شدند...
گفتم: مگر می شود دست های آدم کور بشوند؟
گفت: محبت که نباشد همه چيز کور می شود...

وقتی خودمو به درو دیوار میزدم

که یه کسی دعا کنه تا ....

آههههه

 

ی دل میگه برم

 

ی دل میگه نرم

 

این چه عشقیست که در دل دارم

 

من از این عشق چه حاصل دارم

 

 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده​ای ما را

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

 

 

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

 

 

تو ای پری کجایی

که رخ نمی نمایی

از آن بهشت پنهان

دری نمی گشایی

 

 

 

چه كسي باور كرد ؟
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ...

وای
دارم آتيش ميگيرم
ديگه از قصه و غم
دلم ميخواد بميرم
وای
اگه برگرده پيشم
براش پرونه ميشم
ازش جدا نميشم

 

 

کمکم کن نذار اينجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن نذار اينجا لب مرگ و ببوسم
کمکم کن عشق نفرينی بی پروايي ميخواد
ماهی چشمه کهنه هوای تازه دريايي ميخواد
دل من درياييه چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب مرثيه خونه برام

 خونه به خونه کوچه به کوچه سایه به سایه دنبال تو گشتم....
دویدم دویدم نشونتو ندیدم
هرچی دویدم اما به جایی نرسیدم
شکستم شکستم از اینکه بی تو هستم
رفتیو بی تو اما دل به کسی
نبستم

 

تو به شفافي شبنم رو برگا
من مثه يه برگه زردي كه مي افته از درختا
تو مثه طراوت گلهاي نرگس
روي قلبم من نوشتم :
بي تو هرگز !

تو مثه ستاره اي که توي شبهاي سياهم
مي درخشي و ميشي جون پناهم
تو مثه طراوت گلهاي پونه
چرا رفتي از برم ؟
اي ديوونه !

تو مثه يه تيكه ابري توي آسمون آبي
پاک و ساده مثه رویا مثه خوابی
بگو یکبار آره یکبار برمیگردی
یا هنوزم بی تفاوت
یخ و سردی !

بين من و تو فاصله غوغا مي كنه
ياد حرفهاي قشنگت منو رها نمي كنه
تو منو گذاشتي رفتي توي روزگار وحشي
توي كوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي

 

 

اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت
ولی بی لطف و احسانت چگونه شوم ناخوانده مهمانت .. چگ
ونه

در این بازار بی مهری به دیدار تو شادم تو شادم کن که سوز غم برآمد از نهادم
تو می گفتی صدایم کن ز سوز سینه هر شب
صدایت می زنم اما رسی آیا به دادم
کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم
 ز کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم

 

نیای روزی كه رو لب باشه آهی نه عشق باشه نه از من یک نگاهی
نیای روزی ببینی از غم تو نمونده بر سرم موی سیاهی .. موی سیاهی

اشك من پيرهنتو تر كرده
همه جاعطر تو پيچيده
ولی
دل ديگه غربتو باور كرده
مثل اون پرنده
ی شكسته بال دل من بعد تو بی
لونه شده
با تو بيقراره و
بی تو بی قراره دل من راس راسی ديوو
نه شده

امشبم ميو
ون اين خاطره های سردم بی رمق دنبال اون حادثه یی می
گردم
كه نفهميدمو
کی كجا تو رو ازم گرفت دست تو جدا شد
و نگاهتو گم كردم

چرا بايد
وقتی خونه ی دلت متروكه واسه در زدن بازم دنبال یک
بهونه گشت
وقتی
راه نداره چشمام به حريم قلب تو
چه جوری ميشه پی
فرصت دوباره گشت

 

 

دلم برات تنگ شده جونم
مي خوام ببينمت نمي تونم
بين ما ديواراي سنگي
فاصله يك عمره مي دونم
بغض ترانه رو شكستم
مي خوام بگم عاشقت هستم
تو عين ناباوري يك شب
خالي گذاشتي هر دو دستم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من

 

 

نيمه شب، نيمه شب از خوابم پا مي شم
نيستي پيشم، نيستي پيشم باز ديوونه مي شم
دوري تو دوري تو تيشه زد به ريشم، نيستي پيشم
بي صدا،بي صدا از من خالي مي شم
همصدا، همصدا با بيداري مي شم
گونه هام، گونه هام خيس از شبنم غم، نيستي پيشم

 

 

با یه چشمك دوباره منو زنده كن ستاره نذار از نفس بيفتم تویی تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

اسم تو برای من مقدسه  تا نفس تو سينه پر پر می زنه
باورم كن كه فقط باور تو می تونه قفل قفس رو بشكنه

YYYYYY

 

 

بنازم به بزم  بنازم به بزم محبت که آنجا

گدایی به شاهی مقابل نشيند

به پا گر خلد خواری آسان برآرم

چه سازم به خاری که بر دل نشيند


به دنبال محمل چنان زار گريم

که از گريه ام ناقه در گل نشيند
خوشا کاروا
نی که شب راه طی کرد

 دم صبح اول به منزل نشيند

 

رميده جان و دل شكسته
منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جدايی
نشسته نا اميد و خسته
شكسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمها
زدام حسرت كجا گريزم
كه همچو مرغی شكسته بالم
نمی توانم سخن نگويم
اگر بپر سد كسی ز حالم
فلك به سنگ كينه ها
شكسته قامت مرا
مگرچه كرده ام خدايا؟
شكسته سر شكسته پا
زيار اشنا جدا
كنون كجا روم خدايا؟ 

     

زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست

گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش

کز جان شکيب هست وز جانان شکيب نيست

گمگشته ی ديار محبت کجا رود

نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد

ای خواجه درد هست و ليکن طبيب نيست

 

 

YYYYYY 

 

**عطر گل محمدی...**

 

دستم بوی گل میداد و به جرم گل چیدن گرفتنم اما هیچ کس فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم.

دستامو بگیر...از باغ نگات انقدر تو قلبم شکوفه ریخته که عقل از سرم ربوده... نازم بکش که پرستوی بوسه ات بر من در بهشت را گشوده است...

اما دل را چه می کنی که در بهشت غریب خواهم بود...!!!

 

دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم

 

بوی خاک و نم کوچه می گه هنوز دیوونتم

رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز

دستهای کی رو گرفتی زیر بارون های پائیز

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارون ها دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

خزونم داره میره نموند برگی رو درختها

من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برفه

به خدای آسمون ها عشقت از یادم نرفته...

می خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون

                                    

نیایی با خاطراتت سر می زارم به بیابون   

**عشق من...**

من که میدونم به دنیا اعتباری نیست

من که میدونم میون مرگ و آدمی قول وقراری نیست...!

من که میدونم عجل نا خوانده و بیدادگر است !

پس چرا عاشق نباشم ؟؟؟

عشق به سادگی شاخه گل سرخیست که من با تمام وجودم به عشقم تقدیم میکنم

عشق پاکم دوست دارم

 

ای از خدا رسيده ای كه تمام عشقی
در جسم خالی من روح كلام عشقی
ای كه همه شفایی در عين بی ريایی
پيش تو مثل كاهم تو مثل كهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند
اين چينی شكسته از تو گرفته پيوند
ای تكيه گاه گريه ای هم صدای فرياد
ای اسم تازهء من كعبه تو رو به من داد

 



من زورقی شكسته م اما هنوز طلایی
طوفان حريف من نيست وقتی تو ناخدایی
بالاتر از شفایی از هر چه بد رهایی
ای شكل تازه ي عشق تو هديه ي خدايي
  

 

 

**با صد هزار دیده تماشا کنم ترا**

**اگه عالم بدونن من چه عشقی دارم همه از حسودی دق خواهند کرد...!!

 ... هر روز به شوق دیدنش زندگی میکنم نفس میکشم. غروبها صداش میکنم ...شبها به یادش توآسمون ستاره میکارم.****

شبهای تنهایم را باهاش  میگزرونم و تا صبح به یادش در دلم نجوا میکنم.

 

**عشق آسمونیم... دوست دارم...**

 

ای که بوی باران شکفته در هوايت

   ياد از آن بهاران که شد خزان به پايت

  شد خزان به پايت بهار باور من

  سايه بان مهرت نمانده بر سر من

 جز غمت ندارم به حال دل گواهی

   ای که نور چشمم در اين شب سياهی

 چشم من به راهت هميشه تا بيايی

  باغ من بهارم بهشت من کجايی؟

 

جان من کجايی کجايی که بی تو دل شکسته ام

  سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام

نميدونی چه قدر سخته نبودت دلم بی تو ميميره

چه رازی در اعمـــــــــــاق چشمت نهفته

چه کس با شب از چشم تـــــو قصه گفته

که من چون شهـــــابی که مثل حبـــــابی

چنین در هوایت رها شده ام، فنـا شده ام

                         

کی تو رو دوستت داره قده يه دنيا 

کی می خواد با تو باشه حتی تو رويا

دنبال جایه پاهاته روی شن های قشنگ و خيس دريا

هرکسی را گمشده ایست ومن خوب میدانم که تو همان گمشده منی. نا پیدای من خیلیها آمدندورفتندوماندند اما باید بگویم

کسی مثل تو نشد...

 

 

از ياد رفته

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
نيست ياري كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد
نامه اي تا دل من شاد كند
خود ندانم چه خطايي كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جايي اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست
هر كجا مينگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده

 

**چند کلمه حرف حساب**

در ضمن کی گفته عشق یه حس زود گذره؟ مال  یکی دوروز اوله...؟؟

به نظر من عشق حقیقی علاوه بر اینکه کم نخواهد شد روز به روز شدید تر میشه... انقدر که حتی نمیشه یه لحظه ازت جدا بشه...!

باید عاشق واقعی بود!..عشق پاک گوارای وجودت .........**

هرکس گفت بهرتومردم دروغ گفت

من راست گفته ام که برای توزنده ام...!

 

چه شد آن آتش سوزنده كه بود
 شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم كه ز دل بر دارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه اي از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را
مادر اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن
زندگي نيست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبايي
بشكن اين آينه را اي مادر
حاصلم چيست ز خودآرايي
در ببنديد و بگوييد كه من
جز از او همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست
فاش گوييد كه عاشق هستم
 قاصدي آمد اگر از ره دور
زود پرسيد كه پيغام از كيست
گر از او نيست بگوييد آن زن
دير گاهيست در اين منزل نیست

 

 

**به که باید دل بست**

به که  شاید دل بست؟

هچکس نیست که فریاد پر از مهر تو را گرم پاسخ گوید

نیست یک تن که در این راه غم آلوده عمر قدمی راه محبت پوید

در نگاهی که تو را وسوسه عشق دهد حیله هائی پنهانیست.

خنده ها میشکفد بر لبها تا که اشکی شکفد همه بر درد کسان میگریند

لیک دستی نبرند از پی درمان کسی!!

از وفا نام مبر! آنکه وفا خواست کجاست؟

سخن از عشق مگو ! عشق کجا؟ دوست کجاست؟

دست گرمی که ز مهر بفشارد دست

در همه شهر مجو

اگر گل در باغ بر تو لبخند زد بنگرش لیک مبوی

لب گرمی که ز عشق ننشیند بر لبت مخواه

درد دل گر بسر چاه کنی

گر شبی از سر غم آه کنی...

نی برون آید از آن راز دلت فاش کند!!

چاه هم با من و تو بیگانست!!

به که باید دل بست...؟

 خدای من در زمین به تو دل بستم....

 

 

عاشق جونم؛

عاشق جونم؛

ماه باید یک شبی مهمونی کنه،

 پیشتون مهتاب و قربونی کنه؛

 

اخه چشمای قشنگت میتونه،

 

 که بگیره شب زندونی کنه ؛

بزارین خورشید صورت شما

ابری خونمو افتابی کنه،

چشمای روشنتون دوباره باز

 شب تاریکم رو مهتابی کنه،

روز باید تو ایینه ی صورتتون،

 چشماشو به روی دنیا وا کنه؛

وقتی که خورشید خانم میاد بیرون،

 خودشو تو چشمتون پیدا کنه؛

   نازنینم!،

       نازنینم!،

          وای اگه خورشید عشق، توی چشمای شما غروب کنه! ...

 

 

**دیداری در تنهائی**

 مهربانترینم... ای آینهء عشق وامیدم

آمده ام عکس تو را پیش نگاهم بفشانم

دل به مهر تو بستم

پشت خود را ز غمها شکستم

نیمه شبها به راهت نشستم

تا شود از تو روشن سرایم

من کیم؟ عاشق رویت

جان من پر میکشد به سویت

عاشقم عاشقی مبتلایم

نور چشم خدا داده من

چشم تو جام من باده من

آمدم تا که به یاد تو زار بگریم...

آبی از دیده ببارم...

من که از دوری تو خانه خرابم...

هر گل یاس که رقصنده با آهنگ نسیم است اثر از روی تو دارد

ای گل سرخ که لرزنده بر این شاخه سبزی!

باغبانت کجاستتتتتت؟

شبهای تنهایم را با تو میگزرونم و تا صبح به یادت در دلم نجوا میکنم

تو امیدم ..توانم.. بقایم.

آرزوی دلم دوستت دارم

 

اخه هیچکس تو رو مثل من دوست نداره

 

اگه حرفي نيست بخواد اون دل غمگين تورو شاد بکنه

اگه ابري چشات و بيقراري واسه افتاب مي کنه

توي قعر نفس  شب د ل تو  هوس فرياد ميکنه

عوضش  ببين که اسمون من چطور نگاهت  مي کنه

تو غربت ترانه هام كه تو رو گم نکرده پيدات ميکنه

 

 

 

 رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

      نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

      نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

      بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

                                                                    به چه حالی

     

***به او بگوید دوستش دارم***

من زندگي را  در پس سايه هاي پر از ترديد در جاده هاي مه الودش دوست مي دارم من نفس كشيدن را براي با تو بودن درپشت سينه خسته  دوست مي دارم من ناقوس عشق را بر گيسوان باد مي اويزم تا صداي طنين آن بر قلب خاموش و يخ زده تو جاني دوباره بخشد .

 

 

 

**منو ببخش**

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش

 

اگه تو يي اونکه فقط دلم مي خواد منو ببخش

 

منو ببخش اگه شبها ستاره هارو ميشمرم

 

منو ببخش اگه بهت خيلي ميگم دوست دارم

 

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم

 

منو ببخش اگه شبها فقط تورو خواب مي بينم

 

اگه تو رو دوست دارم  خيلي زياد منو ببخش

 

اگه تويي اونکه فقط دلم مي خواد منو ببخش

 

منو ببخش اگه واسه چشمهاي تو خيلي کمم

 

تو يه فرشته اي ومن اگه فقط يه آدمم

 

منو ببخش اگه برات ميميرم زنده ميشم

 

اگه با ديونگي هام خيلي شرمنده ميشم

 

منو ببخش اگه همش مي سپارمت دست خدا

 

اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما

 

منو ببخش من نمي خوام تو رو به ماه نشون بدم

 

نشونيتو حتي به شب به دست آسمون بدم

 

منو ببخش اگه فقط تورو مي خوام واسه خودم

 

منو ببخش اگه کمم ولي زيادي عاشقت شدم

 

 

 

***دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه***

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه . دوباره اين دل ديونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ترانه ها . اسم تو براي من قشنگترين اهنگه

بي تو يك پرنده اسير بي پروازم . با تو اما مي رسم به قله اوازم

اگه تا اخره اين ترانه با من باشي. واسه تو سقفي از اهنگ وصدا مي سازم

اي ستاره اي ستاره بي تو شب نوري نداره . اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

توي كه عشقمو از نگاه من مي خوني . توي كه تو تپش ترانه هام مهموني

توي كه همنفس هميشه اوازي . تويي كه اخره قصه منو مي سازي
دستامون اگر چه دوره

دلامون که دور نمیشه

دل من جز با دل تو

با دلی که جور نمیشه

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونید

 
مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
مروای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو


مروای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو

چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل من
Clashing Seasons
خواب رو از چشام بگیر مثل همیشه ،
بگو عمر عاشقی تموم نمی شه
منوبا خودت ببر هر جا دلت خواست ،
 دیگه چیزی نمی خوام این اخریشه
 
 
اگه  كوچه صدام يه كوچه باريكه . اگه خونم بي چراغه چشم تو تاريكه

ميدونم اخره قصه مي رسي به دادمن . لحظه يكي شدن تو اينه ها نزديكه

با يه چشمك دوباره منو زنده كن ستاره . نذار از نفس بيافتم تو يي تنها راه چاره

اي ستاره اي ستاره بي تو شب نوري نداره . اين ترانه تا هميشه تورو ياد من مياره

 

 

دستمون تو دست هم بود یادته؟

 غصه هامون کم کم بود، یادته؟

 

لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شكستن
حس عشق در تو ديدن مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن قصه قصه تو رو خوندن
تا هميشه تو رو خواستن مثل تشنگي به اب
اگه چشمات منو مي خواست تو نگاه تو مي موندم
اگه دستام مال من بود جون به دستام مي سپردم
اگه اسممو مي خوندي ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو مي موندي همه دنيا رو مي بردم
بي تو اما سر سپردن بي توو عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن بي تو من مهتابه
بي تو حتي زنده موندن به هدف نفس كشيدن
تا ابد تو رو نديدن با سه من رنج و غدابه
تو اسمون عشقم غير تو پرندهاي نيست
تو خاموشي قلبم جز تو اسم ديكه نيست
توي قلب من نه عزيزم هيچكسي جاي نداره
دل عاشقم بجز تو هيچكسي را دوست نداره

 

دلم برات تنگه ... توی این روزهای خاکستری و ابری ... وقتی که نسیم به صورتم میخوره ... دستهام , دستهای تورو میخوان ... تا منو از میون این روزگارشلوغ رد کنی ... محو بشم ... نیست بشم... از میون آدمهایی که منزلت عشق رو نچشیدن ... یا چشیدن و قدرشو نمیدونن...

دلم برات تنگه ... وقتی که بارون میاد و من بدون چتر ... تنها ... تنها و آرام ...

               صبور و بردبار... خودم رو دست ابرای سیاه میدم... تا بر من ببارند... شاید کمی از درد فقدان تو رو از عمق دل و جون من بشورن و ببرن... اما ... اما میدونی که

              فقط بیشتر دلم تنگ میشه

در حصرت دیدار تو آواره ترینم ؛ هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست

 

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
 يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

 

   0

  

 

یا مهدی

یا مهدی              

به لحظه هاي روشني

مرا نويد مي دهي

به برگ برگ شعر من

 گل سپيد مي دهي

 اگر نمي رسد به تو

 صداي گريه هاي من

 مرا به وصل خويشتن

 چرا اميد مي دهي؟                یا مهدی

خیال نکن که آسون شدم برات پریشون

نذار بشم پریشون بیا رو برنگردون

پریشونم پریشون واست میمیرم آســــــــون

 

 مهديا كعبه شد از تاب تو بي تاب بتاب    است امهديا كعبه شد از تاب تو بي تاب بتاب
ديدن همه را تو رااي تو بهانه واسه موندن .......... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ........... تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي ........ تو کلام آخر من
اي تو پر از وسسه عشق......... تو شدي تمامي زندگي من
اسم تو هر چي که مي گم......... همه تکرار تو حرفهاي دل من
چشم تو هر جا که مي رم ........ جاري تو چشمهاي منتظر من 

نديدن سخت است


مهديا كعبه شد از تاب تو بي تاب بتاب از مهديا كعبه شد از تاب تو بي تاب بتاب

تو رو لحظه که ديدم .............. به بهانه هام رسيدم
از تو تصويري کشيدم ........... که اون و هيچ جا نديدم
تو رو از نگات شناختم ........... غصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم ............ با تو يک خاطره ساختم 

 

در حصرت دیدار تو آواره ترینم ؛ هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
                                             

نمی خوام دل تو سينه بشه پژمرده پر پر

يه حرفی رو لبامه يه بغضی تو گلومه

حالا داد ميزنم تا خدا جون هم بدونه

دوست دارم دوست دارم يه دنيا عاشقونه

 دوست دارم قسم به اون لحظه ی عشقی که ز چشمام روی خاک پات ميباره

دوست دارم به پاکی اون بوسه ای که  لب تشنم رو اون لبات می زاره

دوست دارم به اون خدای مهربون

دوست دارم به نامه های بی زبون

دوست دارم از اين زمين خاکيمون

دوست دارم تا دور دورای آسمون

دوست دارم دوست دارم يه دنيا عاشقونه

     خيلی دوست دارم

               

نوازش


باورم نميشه پيش من نشستي
واسه خاطر من از همه گسستي
منو این همه خوشبختی محاله محاله
تو رو داشتن مثل خواب و خیاله
سرو زیبای چمن شرمنده شد از دیدنت
دل پروانه میلرزه لحظهءرقصیدنت
گل ناز یاسمن شرمنده شد از دیدنت
دل پروانه میلرزه لحظهء رقصیدنت

یا مهدی

به عشق روی ماه تو یه خونه از گل میسازم
سبد سبد شعر وغزل با گل وسنبل میسازم
شمیم نو بهار من فرشتهء خیال من
اخه نمیشه باورم نشسته ای کنار من
سرو زیبای چمن شرمنده شد از دیدنت
دل پروانه میلرزه لحظهء رقصیدنت

یا مهدی
عزیزم تا روزی که عشق تو همدم منه
دل دیوونه ام از عاشقی دل نمیکنه
پر شده از عطر عشق تو فضای خانه ام
چیزی از دنیا نمیخوام من به عشقت قانع ام
منواین همه خوشبختی محاله محاله
تو رو داشتن مثل خواب و خیاله

هر دو مون تنهای تنها هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالیه اینجا جای من خالیه اونجا

یا مهدی

ای کاش

ای کاش اولین بار که لبانت را بر روی لبانم گذاشتی

تو رو می خوردمت تا همیشه پیشم بودی

تا دیگر شبها با چشمانه خیس از دوریه تو نخوابم  

Flowing Dream

 

باز منو صدا کن؛با چشمهای مستت؛ باز منو نگاه کن!

 

لبهای غنچه تو گلهای باغمه ! بوسه های گرمت آتیش داغمه!

وقتی که قطع میشه اون چشمات؛غصه میشینه تو نگاهت...

 


تو هم شبهای بی من بگو خوابت نرفته
هنوز یادت نرفته منو یادت نرفته

یادته؟یادته؟

ای همه خوبی اهل کجایی
کی میشه باز تو رو ببینم
کی می شه دوباره
چشمای نازتو ببینم
مرحمه دردی تو دریای چشام
کشتی منو با اون ناز نگات

نذار بره نذار بره
اون عشقته نذار بره

نذار بره نذار بره
دوسش داری نذار بره

وای که به چه زبون
بهش بگم
که عاشقونه
دوسش دارم

این عشق پاکو
بهش میدم
آخه عشقو
توچشاش دیدم

اگه با من باشه
چی میشه
عاشق میشم
واسه همیشه
حرف دلت رو بگو
مثل یه عاشق بگو
تو چشمای قشنگش
حرفای باطل نگو

عشقو بهش نشون بده
یه قلب مهربون بده
تو راه عشق و عاشقی
یه عشق ناتموم بده

نذار بره نذار بره
اون عشقته نذار بره

 

عاشقم من عاشقي بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزويی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پا بندم


برای آخرین بار٬خدا کنه بباره

تو این شب کویری یه قطره از ستاره

منی که بار غم رو
تا پای جون کشیدم
تو رو پیدا کردم
به آرزوم رسیدم

وقتی که در نگاهت
طلوع عشق و دیدم
دیدم شراب نابی
سبو سبو چشیدم

ای گل رویایی
ای مظهر زیبایی
تو عروس شهر افسانهایی
عاشقت میمونم
قدر تو رو میدونم
نیاد اون روزی
که بی تو بمونم

توی مروارید اشکات
خودم و چه ساده دیدم
گل عشق و از نگاهت
مثل یک ستاره چیدم
اومدی از پشت ابرا
از تو قصه و کتابم
با همون نگاه اول
واسه دردام چاره دیدم



ای گل رویایی
ای مظهر زیبایی
تو عروس شهر افسانهایی
عاشقت میمونم
قدر تو رو میدونم
نیاد اون روزی
که بی تو بمونم


عشق به رنگ دریاست
به رنگ آسمون
به رنگ چار فصل خدا میمونه
عشق بهار زیباست
بهار بی خزونه
هدیه ای از خدای عاشقونه

ای گل رویایی
ای مظهر زیبایی
تو عروس شهر افسانهایی
عاشقت میمونم
قدر تو رو میدونم
نیاد اون روزی
که بی تو بمونم

 

شکوفه مرگ

 

Death is the flower, life is nothing but the tree. And the tree is there for the flower, the flower is not there for the tree. The tree should be happy and the tree should dance when the flower comes

 

مرگ گل است زندگی چيزی نيست جز درخت. وجود درخت برای گل است, وجود گل برای درخت نيست. وقتی گل می آيد درخت بايد خوشحال باشد و درخت بايد به رقص درآيد.

 

Death is beautiful only for those who have lived their life beautifully, who have not been afraid to live, who have been courageous enough to live __ who loved who danced and who celebrated

 

مرگ تنها برای آن عده ای زيباست که زندگی خود را زيبا سپری کرده اند. آنان که از زيستن نهراسيده اند آنان که به قدر کافی شهامت زندگی کردن داشته اند ـــــ آنان که عشق ورزيده اند, آنان که به رقص درآمدند و آنان که جشن گرفته اند.

 


 

به سراغ من اگر میآیید


نرم وآ هسته بیایید، مبادا ترک بر دارد


چینی نازک تنهایی من


دور ها آوایی است که مرا می خواند.

                                                                         (سهراب)

 

 

ياحق