خود را بسپار ورها کن...شمه ای از دل نوشته های نوجوانی
به نام خدای مهربان
دل جای شادی است.
شرمگين
مي خواندمش بر خويش از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد
دوستش دارم نمي داني
گاهی می شود از صدای مهربانت ترانه ساخت
و با
سلام سلام تو
به فضل خدای سبحان
شعرهای عاشقانه ساخت
دیروز در نمایشگاه استادم
در هر عکس حاضر بودی
نشسته ایستاده ،خندان
وقتی نیستی خیلی سخته .....
يادت منو می کشهههههههههه.
طاقتم رو کم میکنه چی کار کنم دلم واسه غربت چشمات تنگه مهربونم .
انتظار است درد عشق انتظار.....
صبــر بايـد در ره ديدار يـار....
تا به کي امشب از عشق تو جامي ز سبو ميگيرم.....
از مي چشم خمار تو وضو ميگيرم
خوب من به یادتم
تو هم
فراموشم نکن باشه
گلم دعام کن که محتاج ..........
خوب باشی نازنینم ...
بازم میگم دوست دارم برای همیشه .
سلامت باشید
جان تون سلامت
الهی تنتون سالم و قلبتون نورانی به حب حضرت دوست
...
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگا.
.
نامه ها و خاطرات نوجوانیم
تقدیم به نگاه عاشق تون....
.
سلام عشق جونم
تو شدی عشقم
همه ی وجودم, تمام من
چه سال ها که
هزار بار توی دلم بهت چیزایی رو گفتم که به هیچکس نمیتونم بگم
دلم با یاد تو روزو شبو میگذرونه
عاشق جونم
سینه ی من تنها دست تو رو میخواد
بهارم
عاشق منتظرته ها
منتظر آرام جونش
منتظر عزیز دلش
کی تو رو دوستت داره قده يه دنيا
کی می خواد با تو باشه حتی تو رويا.جدی ها
دنبال جایه پاهاته روی شن های قشنگ و خيس دريا
من تو رو دوست دارم این چیزیه که احساسم همیشه میگه
من لایق خاک پاتم نیستم
ادامه مطلب>>خاک پای ناقابل تو
دومین نامه از هزاران
به نام دوست
عزیز مهربونم
آه
مهربونم
چقدر دوست دارم
حالا بی تو چه کنم همه ی زندگیم
گل گلابم
فدات بشم آروم جونم
خیلی سخته یواشکی گریه کنی
تا کسی بیدار نشه
میبینی بارونو
همش میباره
قرار بود تا ابد با هم زیر بارون باشیم مگه نه
حق داری ندونی
خیلی قول و قرارا توی اون عالم داریم مگه نه؟حق داری ندونی
خیلی آرزوها...بود
اما حالا بازم تنهام
بیکسم خدای مهربونم
ببین دستام چه خالیه خدا
آه عزیز دلم غمگین نباشی ها
فدای روی ماهت
دل جای شادیست
دلت برام تنگ شده جونم
عزیز مهربونم
خوب لایقت نیستم دیگه
گل گلابم قول بده در اون دنیا غصه نخوری ها
تو هم حالا هروقت دوست داشتی برای این دل تنهام بنویس و بگزار کنار
شاید خدای مهربان مون بخواد و..
الان که می نویسم داره غروب جمعه میشه
دلم خیلی گرفته
آخه
خیلی معلومه این دل
عشقش ازش دوره
کسی رو هم جز تو نداره که دردشو آروم کنه
الهی دورت بگردم تا کی دوری تو
کاش تاج سرمون
مرا هم می پذیرفت
و گلچین می کرد
من فقط تو رو
دوست دارم تنها هستی من تویی عشقم
فدات بشم عشق جونم
کجایی
دلم برات تنگ شده
هیچیم اینجا نمیتونم بگم آه
می ترسم اگر حرف دلمو بگم همه بسوزن
یا ازین نوشته هام کسی سوء استفاده کنه
پس لال میشم
تا .
البته
تو هم طاقت نداری که جون بکنم
خدای مهربان هم که مهربونترینه و صبوره
پس دعا کن که...
خاک پاتو میبوسم
چقدر چشام بارونی شد اما نیومدی
چقدر آتیش به دلم زدم و نیومدی
فدای تو بشم ببین دستام هنوز بوی خوابهای تو رو میده
ادامه>>هر که رفت پاره ای از دلم را
سومین نامه منتشر شده...
اندازه همین دنیای کوچیک سینم دوست دارم
آه قشنگ ترین بهونه ی من آه سرو نازم
آه عاشق جونم حالا با پاییز و زمستون چه کنم
حالا با دستای خالیم چه کنم
با اشکام با دلم
توکه خدای منی بگو
حالا دوری از عشقمو چه کنم
حالا نبودنت رو در این دنیای فانی
چطوری باور کنم
همش تقصیر توئه که اینقدر خوبی من که از اول هم از خیال متنفر بودم
با جای خالیت چه کنم عشق من تو در چه حالی
منو به من باز گردون عاشق جونمو بده دلم داره میترکه
پس تکلیف عشقمون چی میشه حالا که بیچارت شدم
رسوات شدم دردبدرت شدم آشفتت شدم
حالا که بیقرارت شدم با من چه میکنی
حالا که آه.............
من نمیتونم وقتی دلم جای دیگریست
با غیر زندگی کنم
یعنی نمیشه اصلا
هیچ جوره
بدان که
هیچ گاه از سوز دلم نخواهم گفت ...هرگز...چون همه را دیوانه می کنم
آخه چه کاریه والا
عاشق جون نازم، آروم جونم ، آه الهی که فدای تو بشم من فدای تنهائی هات
توروخداناراحت نشی تنهایی
گر چه تو هر دم ،نزد یاری
بگو بیخیالش فدای سرت
آخه به تو نگم به کی بگم ؟ ها؟به عشقم نگم به کی بگم
به عزیزم نگم به کی بگم
آخه مگه تو عشق من نیستی
این نالایق بیچاره ی حقیرتو ببخش
بیچارست ولش کن
عزیز مهربونم قشنگم تو که بزرگی ببخش
وااااااای به روزگارم
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامنگیر داره
وقتی به یاد اشکات میفتم...
وقتی از تنهایی دلت می گیره آخ دلم...
توی عالم معنا همه میگن تو هم انگار
میگفتی دنیا بی وفاست..!
میگفتی هیچی این دنیا رو نمی خوام...!
میگفتی چرا عاشقا هیچ وقت بهم نمی رسن؟
چراااااااااااااا؟؟؟
يادته توی خواب بود انگار؛ فقط گريه می کردم
آه عشقم از همون اول خاطرخوات بودم.. دیونه وار..
ولی هیچ وقت بهت نگفتم..
یعنی روم نشد بگم..دلم تو رو از صمیم قلبم می خواست تا خدای روی زمینم بشی اما بگذریم...
يادم مياد انگار ديروزه
يادم مياد دلم ميسوزه
تو هم منو با تمام خاطره هات تنها میزاری
من که با امید به عشق زندگی میکردم... نفس میکشدم...
خدا خواست عاشقت باشم در این عاشقی خواهم مرد... اون پرنده یک غمگین را دیدی ؟ ؟ آری من بودم
هیچگاه وقتی از دنیا رفتی تنهات نگذاشتم
تو هم حتما خوابم را دیدی
...و بیعت کردی تا همیشه و تا ابد 😭
ادامه مطلب>>دست های منتظر
چهارمین نامه از هزاران تقدیم به چشمان خمار شهلای دوست
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
....واقعا ...
من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه.. واقعا کوتاه قبول داری...
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه
مدام ...مدام...مدام...
چه آرزوی بلندی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو
.....
در فروبسته ترين دشواري
درگران بارترين نوميدي
بارها بر سر خود بانگ زدم:
هيچ از نيست مخور خون جگر، دست كه هست
بيستون را يادآر
دست هايت را بسپار به كار
كوه را چون پركاه از سر راهت بردار!
سلام آرزوی بلندم. نازنینم
سلام مهربون ترین و بهترین
عاشق جونم،سلام گل نورم
تو که بردی از دلم قرار من
بیا برگرد و بمون کنار من
مگه چی میشه فقط یه بار معجزه بشه زنده بشی برگردی..
من می خوام ببینمت بهت بگم
"عزیزم فقط تویی بهار من"
امیدوارم خوب و سلامت باشی. و قلب نازنینت در کمال صحت و سلامت در دل مهربونتون بتپه.
فدای سرت . ........ دعاهام چرا اثر نداشت ...........................عیبی نداره .. .
غصه نخور .. فدای سرت برگرد ...
مبادا از باغ دلم پر پر بشي برگرد ...
كجا ميروي كجا ميخواي زندگي كني...
از اغوش من بري بيرون هر كجا بري من بی تو اواره ام برگردزندگي من برگرد
ساعت چهار بار نواخت
منتظرتم اما نیومدی .کاش بودی کاش.........کاش اینقدر بهت نزدیک بودم که وقتی صدات میزدم زودی میومدی اهههههههه از نا لایقی من
ادامه>>>گر چه یاران فارغند از یاد من -از من ایشان را هزاران یاد باد
پنجمین نامه را ا زبان تو نوشتم از مثال هزاران نامه ی تو برای قلبم تقدیم به روی ماهت
سلام عاشق جونم خوبی خوشی
من تو و تو من هستم
دوست دارم بشناسمت.....
دوست دارم بدونم کي هستي
من عاشقی بیقرارم ..
من عاشقی دلشکسته ولی دیوونه عشق
من با این دوری خوشبختیو از قلبت می گیرم
و تو را آواره و تنها میذارم
من همونم که اگه نبودم تو خوشبخت تر بودی عزیزم
من همونم که فکر میکردی عشقم میتونه برات خوشبختی بیاره اما از دنیا سیرت کرده
و نذاشت طعم خوشبختیو در بهترین روزهای جوانیت بچشی
من باعث شدم الان تو تنها باشی و...آآهه
من همونم که عاشقانه همیشه پیشت میمونه ..منو از خودت نرون دلبر
عاشقم من
عاشقی بيقرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
چشمامو رو هم میذارمو تو رو به یادم می یارمو
دوباره دست تکون می دم و تو رو به همه نشون می دم و
کم می یارم اخه تو رو، تو رو به یادم میارمو
دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره
ببار ای بارون ببار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبای تيره چون زلف يار
بهر ليلی چو مجنون ببار ای بارون!
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ يار
به ياد عاشقای اين ديار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون!
ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
ماهو دادن به شبهای تار اي بارون!
بذار رو سینم سرتو چشمای خیس و ترتو
بذار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنتو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی ندارم نزدیک تر از نفس بهم
سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره بذار تا آروم دل بیتابت بگیره
کاش بودی و میدیدی عشقت داره با دلم چکار میکنه…
به یاد فروغ نازنین
کاش الان بود و با هم تا صبح از عشق می خواندیم بگذریم..
همه جا انگار ایستادی نشستی و ...
هر كجا مينگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده
چه شد آن آتش سوزنده كه بود
شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم كه ز دل بر دارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه اي از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را
مادر اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن
زندگي نيست بجز زندانم
ادامه>>یاد باد ان روزگاران
ششمین نامه از هزاران تقدیم به رسم امانت
عاشق جونم؛
عاشق جونم؛
ماه باید یک شبی مهمونی کنه،
پیشتون مهتاب و قربونی کنه؛
اخه چشمای قشنگت میتونه،
که بگیره شب زندونی کنه ؛
بزارین خورشید صورت شما
ابری خونمو افتابی کنه،
چشمای روشنتون دوباره باز
شب تاریکم رو مهتابی کنه، ...
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه . دوباره اين دل ديونه واست دلتنگه
وقت از تو خوندنه ستاره ترانه ها . اسم تو براي من قشنگترين اهنگه
بي تو يك پرنده اسير بي پروازم . با تو اما مي رسم به قله اوازم
اگه تا اخره اين ترانه با من باشي. واسه تو سقفي از اهنگ وصدا مي سازم
اي ستاره اي ستاره بي تو شب نوري نداره . اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره
توي كه عشقمو از نگاه من مي خوني . توي كه تو تپش ترانه هام مهموني
دستامون اگر چه دوره
دلامون که دور نمیشه
دل من جز با دل تو
با دلی که جور نمیشه
فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید
فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونید
توي كه همنفس هميشه اوازي . تويي كه اخره قصه منو مي سازي
روز باید تو ایینه ی صورتتون،
چشماشو به روی دنیا وا کنه؛
وقتی که خورشید خانم میاد بیرون،
خودشو تو چشمتون پیدا کنه؛
نازنینم!،
نازنینم!،
وای اگه خورشید عشق، توی چشمای شما غروب کنه! ...
ادامه>>بیا که دیگه داره دیر میشه
مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
مروای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو
لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شكستن
حس عشق در تو ديدن مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن قصه قصه تو رو خوندن
تا هميشه تو رو خواستن مثل تشنگي به اب
عاشقم من عاشقي بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزويی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پا بندم
ادامه>>اروم جونم حالا دیگه بیا باشه
----------------------------------------
حديثم را كسي نشنيد نشنيد.. درونم را كسي نشناخت نشناخت
بر اين چنگي كه نام زندگي داشت سرودم را كسي ننواخت ننواخت
برونم كي خبر داد از درونم؟كه آن خاموش و اين آتشفشان بود.
نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود
همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست
ندانم راست است اين گفته يا نه؟ولي دانم كه عيب از هستي ماست
چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟كه چشمان مرا تابندگي نيست؟
جهان را گر نشاط زندگي هست مرا ديگر نشاط زندگي نيست
من همونم که تو اونو از ازل کشف کردی و بهش ارزش دادی
من همونم که خاک پاتو میپرسته..
من همون ذره ی ناچیزم که بچشم نمیاد اما با عشق تو زندست اما نمی تونه به روی خودش بیاره
من کسی هستم که عشقش یه احساس زودگذر نیست
من همونم که از عشقت سینه چاکه
و تو براش یه آرزوی محال شدی
من همون لیلی هستم که براش هیچ فرهادی اینقدر آهای سوزناک نمیکشه
من باعث شدم تو حیرون و سرگردون بشی
من باعث شدم قلبو عشقی که فقط لایق عشق آسمونی خدای مهربونه اسیربنده ی ناچیزش بشه
اما نه نگرانی تو برای ما هم از عشق الهیه
من همونیم که بزرگترین جنایتو در حق عزیزترن کسش کرده
همنون جنایتی که قلبتو خسته و افسرده کرده...
عزیزم چرا منتظری اخه کاکتوس که گل نمیده!!
چرا دستای نازنینتو با خارای تن من زخمی کردی؟
عاشق جونم انقدر خودمو بخاطر این اتفاقا سرزنش میکنم
همش آرزو میکنم که به خاطر عشق پاکت که به من هدیه کردی
بتونم لا اقل با حرفام قلب مهربونتو آرامش بدم تا کمتر تنهایو احساس کنی
هیچی سخت تر از تنهایی آدمو از پا نمیندازه...
همه ی آدمها نیاز به یه همراه و کسی دارن که تنهایشون و پر کنه
همه ی آدما به کسی نیاز دارن که دوسش دارن حالا اگه عاشقش باشن که بیشتر..
کسی که بهش تکیه کنن و پناه گریه هاشو ن باشه
یه همراه ..یه همراز... یه منجی.. یه عشق حقیقی
اگر می بینی این گونه خطاب ات می کنم نه فقط به خاطر حس گرمی و
امنیتیه که بودنت بهم می ده، نه فقط به خاطر شیرینی حتی یه لحظه به
خیال آمدنته، نه فقط برای اینه که از بودنت احساس افتخار و سربلندی
می کنم و نه فقط به خاطر این همه کمک و لطف و محبت بی پایانیه که
همیشه داشتی، بلکه به خاطر خودته. خود نازنین ات. که باور دارم
شیرین تر از حضورت هیچ چیز در عالم نیست. این حس که در گوشه
ای از این دنیای بزرگ یه نوری هست که حتی از این همه فاصله به دل
و جان من گرمی می ده. حتی بدون کلام. حتی بدون نگاه. حتی بدون
شناختن. حتی بدون دیدن. این حس و این آرزو که کاش لایق شاگرد
بودنت باشم، که استادم باشی، که دست گیرم باشی، که راهنمام باشی،
که ... و همه این احساس به من ثابت می کنه که چه موجود نازنین و
بی نظیر و بی مانندی هستی. حالا که فکر می کنم اون قدر خودم رو
کوچک و نالایق می بینم که باور می کنم شاید هیچ وقت...
اما این باعث
نمی شه دلم سرد شه. دلم گرمه به بودنت. تا ابد. حتی اگه این دنیا مجال
بودن در کنارت رو نده. البته نمی خوام با این حرف ها و امید ها دل
خوش کنم و ندیدن و نشنیدن و کنارت نبودن رو توجیه کنم، نمی خوام(((کاش این جوری بود))
....
با سپردن همه چی به دنیایی دیگر همه نشدن ها رو جبران کنم، بلکه
می خوام و واقعا می خوام که خودم رو گول نزنم و بگم که بازهم می
خوام و واقعا می خوام که حتی توی همین دنیا تا جایی که تو هم بخوای
باهات باشم. ترس از خیلی چیزها ممکنه مانع باشه، اما برای من دلیل نیست.
بودن با تو چیزهایی رو به من هدیه خواهد کرد که نداشتن شون تا
همیشه حسرت و پشیمونی برام به بار می آره.
اما تصمیم گرفتم با همه سختی ها و مشکلاتی که دارم تسلیم نشم و همه مشکلات
و همه اونایی که اذیت می کنن رو از رو ببرم! تصمیم گرفتم همه چی
رو با تلاشم شکست بدم. و در این راه و این نقشه برای آینده ازت
می خوام قبول کنی شاگردت باشم
خیال در همه عالم برفت و باز آمد
که از حضور تو خوش تر ندید جایی را
ادامه<>>من تو ام
اردیبهشت ماه تولد ما اردی بهشتی ها ی عاشق از زبان تو
۲-باز میخوای بری و تنهام بزاری
در بهشت تنها بودن سخت تر از زندگی در کویر است هر کس در این سرا ،جمال یار را نبیند حتما در بهشت هم تنهاست کور باد چشمی که دوست را نبیند یار بی پرده از در و دیوار در تجلیست و نسیم باد صبا برای سحر خیزان روح نوازست و مجاز پلکان حقیقت است ...بشنو از دل چون حکایت می کند ،این استخوان ریزید پیش کرکسان ،عنقای قدسی آشیان..دل جای یار مهربان است نه اغیار ،دل جای شادیست از غم شده ام بیزار..دل از ما برد و روی از ما نهان کرد ،بسوز ای دل که مرگت زندگانیست..خوش آمدی ای جان من کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست.