تازه گل بهار من

دل جای شادیست

دلت برام تنگ شده عزیز مهربونم

خوب لایقت نیستم دیگه

گل گلابم قول دادی ها غصه نخوری ها

تو هم هروقت دوست داشتی برای این دل تنهام بنویس

آخه عشقش ازش دوره

 کسی رو هم جز تو نداره  که دردشو آروم کنه

الهی دورت بگردم تا کی دوری تو

من فقط تو رو دوست دارم

تنها هستی من تویی

فدات بشم عاشق جونم کجایی دلم برات تنگ شده

هیچیم اینجا نمیتونم بگم آه

تو هم طاقت نداری که جون بکنم

خدای مهربان هم که مهربونترینه

 پس دعا کن ....

کاش فردا چشم نگشایم

این مرغک بی آشیان راهی به جز سفرندارد

شوم نهان از دیده ها تا شاید از دلها روم

من مرغ پر شکسته کجا روم

دیگه کسی نیست که بگه آه نکش

قربون اون قد و بالت برم مهربونم

کسی نیست که بگه چرخ بزن برام

چرخ قمری به چرخ یار میماند آه

چشم آهو به چشم یار میماند آه

دیگه دل از همه سرده حالیته

 

خاک پاتو میبوسم

چقدر چشام بارونی شد اما نیومدی

چقدر آتیش به دلم زدم و نیومدی

فدای تو بشم ببین دستام هنوز بوی خواب تو رو میده

 

عزیز مهربونم

آه مهربونم چقدر دوست دارم

حالا بی تو چه کنم همه ی زندگیم

گل گلابم

فدات بشم آرام جونم

خیلی سخته یواشکی گریه کنی

 تا کسی بیدار نشه

میبینی بارونو

همش میباره

قرار بود با هم زیر بارون باشیم مگه نه

خیلی قول و قرار ا داریم مگه نه؟

خیلی آرزوها

اما حالا بازم تنهام

بیکسم خدا

ببین دستام چه خالیه خدا

آه عزیز دلم غمگین نباشی ها

فدای روی ماهت

 

به امید خدا روزهای زیبا و قشنگی در پیش داری

امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خداخداخدا کنم

تا خوشبخت نشی نمیتونم با خیال راحت پربکشم

 

 بردی از یادم دادی بر بادم

با یادت شادم

دل به تو دادم فتادم به بند

ای گل به اشک خونینم نخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پیمان که از آن

لب خندان بشنیدم و هرگزخبری نشد از آن

کی آیی به برم ای شمع سحرم

در بزمم نفسی بنشین به سرم

 تا از جان گذرم

نشسته بر دل غبار غم

لحظه ی آخر بیا و قدم بر چشم عاشق  بیچارت بذار

من تو را آسان نیاوردم به دست

 

آه  در این دنیا... تک و تنها شدم من
 گیاهی در دل صحرا شدم من
              چو مجنونی که از مردم گریز است
          شتابان در پی لیلا شدم من
         چه بی ثمر می خندم
               چه بی اثر می گریم
                            به ناکامی چرا رسوا شدم من
                                چرا عاشق چرا شیدا شدم من


هیچکس

آب بر زمین نریخت

هیچکس برای ما دعا نکرد


دانی از  زندگي  چه  ميخواهم ...

 

امن تو باشم  ‚ تو ‚  پاي تا سر تو

 
آري  آغاز  دوست داشتن  است


گرچه  پايان  راه  نا پيداست


من به پايان دگر  نينديشم


كه همين  دوست داشتن  زيباست

 

تو هم هروقت دوست داشتی برای این دل تنهام بنویس

 

پ