اینجا کلیک کنید
هشتم مرداد تولد
هدهد خوش خبر باغ صبا
روحش شاد
بگذریم و اما تو....
الهی
چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و
چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است
و عشق
صداي فاصله هاييست كه غرق ابهامند
و هميشه عاشق تنهاست
*در حسرت چشمان تو*
ای نگاهت نخلی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی است هر شب به تو می اندیشم
به تو آری , به تو , یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت.......؟
** سلام ای آشناي عشق**
* سلام ای چشم آسمون عشق *
تو سرزمین ِ بی کسی،از ُتو نوشتن عادتِه
ُتو نیستی قلبِ آسمون،هَمش پُر از شکایتِه...
امشب مثل آبشار از اون بالا بر سر من سرازیر شو
اگر چه درد من گفتن ندارد/ كسي جزمن سراغ از من ندارد
كسي جز من شب مردابي اش را / لباسي از خزه بر تن ندارد!
سحره به به نسیم صبا گره گشاست
برخیز عاشق جونم
می خوام از زبان تو بنویسم.....**
بازم بیادت دل داره پر پر میزنه
باز قاصد ک سلامم را بی جواب گذاشت
باز ناله های دلتنگی شب صدایم میکند
بیاد چشمای مست تو در نهانکده ی خیال سراغ تو را میگیرم
باز در کوچه پس کوچهای عاشقی سرگردون شدم
میگن تنهایی مرام عشقه..
حتما شنیدی که میگن عاشق همیشه تنهاست
شایدم شنیدی که تنها خوبي و عشق است كه مي ماند....
هر کس یه تعریفی از عشق داره....
اما من فکر میکنم عاشقای واقعی هرگز تنها نمیشن حتی اگه هرگز با معشوقشون نباشن
برای اینکه هر جا برن یارشون را با خودشون میبرن
برای هم حرف میزنن یا شعر میخونن...
حتی با هم میخندن و از حضور هم مست میشن!
وقتی هم که تنها میشن با هم اشک میریزن
حتی اگه فرسنگها با هم فاصله داشته باشن از غصه معشوقشون خواب ندارند
این احساس خیلی ملموس و قابل توجه است
احساس زیبایی که فقط عاشقایی که در فراق هم هستن میتونن درک کنند
لحظه های که زیبایش قابل بیان کردن نیست
لحظه های ناب و شیرین که لذت آن را هرگز از یاد نخواهیم برد

** گل بی خارم!
اینا رو گفتم که بدونی وقتی تو وارد زندگیم شدی زندگیم عطر دیگری گرفت
تمام لحظات آرزو میکردم که همیشه عاشق تو باشم
و قلبم در فراق عشقت بیتابی کنه
من بهترین روزهای عاشقی را در فراق تو آموختم
آموختم که چطور میتوان ندیده عاشق شد
آموختم که زیباترین روزها روزهای بارانیست
آموختم که بهترین گلها محمدیست!!
آموختم که چطور زندگی را احساس کنم و عاشق باشم
آموختم که با بالهای شکسته پرواز کنم
تو به من آموختی راز دلدادگی را
و در گفتارت صداقت را یافتم
عشقت مرا به اوج صفا و خوبیها برد
با تُو َنفَس کشیدم ، با تُو خدارُ دیدم
با تُو از آسمونا، شبا ستارِه چیدم
و تفسیر عشق را رسیدن به دریای بیکران چشمانت میدانم
و برای محو شدن در دریای وصالت انتظار را تعبیر میکنم
و جای خالی تو که همیشه در انتظارت بودم
و عاشقانه انتظارت را میکشم
تا چشمانم به فیض دیدارت نائل گردد
بیا تا برایت از آن دو چشم مستت غزل بسرایم
چقدر برای آن لحظه بیقرارم تو بگو چطور تاب بیاورم؟
قلب بیمارم درمانش نگاه رخ معشوق است
تا زنده شود روح شیدایی وجودم
فدای آن قد رعنایت ای یار مهربانم
طنازی های شیرینم
ای یار من میشم زمین زیر پایت قدم بذار عزیزم فدای قدمات
همينكه خاكسار مقدمت باشم خدا را شكر مي گويم
ای یار دلم برای قدم زدن زیر بارون تنگ است
قدم زدن توی جنگل و بوی خاک ...
نوشیدن قطره های بارون که مستم میکند
و خالی کردن عقده های روزهای بیکسیم
** آری آن یار دبستانی دلخواهم تویی**
** عشق زیبایم!
در حسرت چشم تودل ماه شكست
چشمان هزار غنچه در راه شكست
میدونی تا حالا تو زندگی انقدر حسرت داشتن کسی رو نداشتم
لحظه ای که
آنچنان در تو نیست گردم....
** آرزوی عاشقانه ی قلبم..
آیا تا بهار زنده میمانم تا از شوق دیدگانم بباردو...
آهههههههههههه....
آیا روزی خواهد رسید که دلدار به رسم عاشقی جان دهد
آیا چشمان اشکبارم روزی آرام خواهد گرفت
آیا مرهم این دل شکسته به فریادم خواهد رسید
آیا حجله ی خاموش تنهاییم را روشنای چشمانت خواهد بود
آیا امیدی به آواز رهایی خواهد بود
آیا ای غریب آشنایم تو را خواهم دید
وای از این حال نزارم
من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم
چشمهايم خيس از باران اشك و انتظار
من به اين دوري خدايا كي عادت مي كنم ؟
** گمگشته ام!
اگه چشمات منو مي خواست. تو نگاه تو مي مردم
اگه دستات مال من بود.جون به دستات مي سپردم
اگه تو برای قلبم آرزوی شیرینم باشی ترس از تنهایی ابدی ندارم
اگه تو رفیق وهمراه این دل غریب باشی هرگز بی تو نفس نخواهم کشید
اگه تو همسفرم باشی با هم تا دیار عشق سفر خواهیم کرد
اگر تو بهار سبز زندگیم باشی دل پاییزیم پر سرسبزی و طروات وجودت میشود
اگر تو نسیم صبحدم قلبم باشی دلم آرام و صبور خواهد بود
اگر تو همان گمگشته ی من باشی عاشقت خواهم بود
و عاشقانه در کنارت به انتظار خواهم نشست.....
و تو همان گمگشته ام هستی که قلبم نیازمند دستهای گرم اوست
تو همان عشقی هستی که غروب ندارد
تو همان عشقی که دل یخزده ام را با گرمای وجودش ذوب میکند
تو همان عشقی که آرزوی دیدارش هستیم را به تاراج برده
تو همان عشقی که ازمیخانه ی چشمانت مستم...
توي آسمون عشقم غير تو پرنده ايي نيست
روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگه ايي نيست
توي قلب من عزيزم هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم بجز تو هيچ كسي رو دوست نداره....**
** مرهم دل بیمارم!
بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
زندگي من برهوت بود برهوتي خشک و بي پايان
تا اينکه تو آمدي برق آمدن تو محوطه ی دنياي من را روشن کرد
و من
ازدرخشندگي اين نور تا مدتها گيج و منگ بودم
و قادر به تشخيص هيچ چيز ديگري نبودم
تو خود مولد آن نور بودي و منِ عاشق ، دنبال مولّد آن مي گشتم
تو دنيا ي من بودي و من بدنبال دنيا مي گشتم
چون کبوتري سرگشته و بي آشيان
هر آشياني را مأمن خود تصور مي کردم
و تو چه صبورانه نظاره گر اين سرگشتگي ها بودي
من درياچه ايي از
محبت را در کنار داشتم
و خود تشنهء جرعه اي از آن
تو آهسته و آرام فقط نور را به من شناساندي
و من را از درياچه محبتت لبريز نمودي
حال من عابد درگاه نورم
آرزوی چشمان ترم!
با اُون صدای آشنا ، صدام بزَن دوباره
تو زَمهریرِ عاشقی ، بگو بازم بهاره
وقتی باشی تو اُوجَم، رو قلّه ی ترانه
وقتی نباشی خستَم، اسیرِ یک بهانه
من از تُو قصه گفتم، تو کوچه های غُربت
دل به غَمِت سپُردم، واسه شروع ِ صحبت
تو فصل ِ سبزِ عاشقی، بیا که
فریاد بزنیم
بیا به فکرِ روز باشیم، شبا رُ از یاد ببریم
اگه ُتو پیش ِ من باشی، یه قوس ِ رنگی می کِشمِ
تو لحظه های تلخ ِ شب، طعمِ ترانه می چِشَم
برگ سفیدِ دفترم، با تُو پُر اَزصدا می شه
بادبادکِ بچّگیام، به عشق ِ تُو هوا می شه....**
***** خدا را شكر مي گويم كه در قلبم تو را دارم ، تو را دارم
از اينكه تا ابد بيش و كمت باشم خدا را شكر مي گويم
تو ميداني كه من هم مثل تو صد غصه خون جگر دارم
همينكه من خريدار غمت باشم خدا را شكر مي گويم
به آن پروردگار واحد و تنها هزاران مرتبه سوگند
از اينكه مي توانم همدمت باشم خدا را شكر مي گويم****
با اُون صدای آشنا ، صدام بزَن دوباره
تو زَمهریرِ عاشقی ، بگو بازم بهاره
روی هر خط کلیک کن برای نامه ها
-1-عکس ها و نجواها
۰-نامه های سوزنده
اردیبهشت ماه تولد ما اردی بهشتی ها ی عاشق از زبان تو
۲-باز میخوای بری و تنهام بزاری
۳-سلام بهار نازنین عمر من
۴-نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...
۵-سلام همه ی آرزوی جوانی من
۶-عشق مثل ی گرهه
۷-تو که هر چی گفتی گفتم چشم
۸-عشقش ازش دوره
۹-من که از خیال متنفر بودم
۱۰-دلمو آتیش زدی
کلبه های دیگر
۱-به نام خدای مهربان
2- آرام جان
۳-من عشق نمیدانم
۴-میخوام خوب بشم
۵-خاطراتم سوخته
6-دل جای شادی است
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
♥
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥…
بنام خالق عشق و زیبائی
عشق كلامي از نور است
كه دستي نوراني آن را بر برگي از نور
نگاشته است
به او بگویید به او که عطر هزاران گل را در گفتارشیرینش دارد
دارم از تو مینویسم...
برای تو که ناجی همه دلتنگی های منی
YY
** اشک غروب **
با تو
مستم ، با تو من ترانه هستم
با تو دنيايـي پـُـر از شكوفه هستم
بي تو من آيت خاموش وجودم
YY
ôôô
سلام تموم بهشت دنیام
سلام غروب غمهام!
سلامی به وسعت دلت،
سلامی به اندازه ی یک نگاهت،
بازم منم همون دیونه ی همیشگیت
که از همیشه دیونه تر و دلتنگتر شده
سر مینهم و خجل میشوم از نگاه نافذ چشمان مستانه ی یار
مانند غباری بپایت تا رو پودم خاکستر شد
و باز ای آرام جانم از تو مینویسم
من همیشه از زبان تو می نویسم
از زبان دل دیونه ای که دلتنگ نفسهای گرم توست
حرفهایم بی انتهاست زیرا که عشق تا ابد جاریست
باز غروب شد و بوی یار مشامم را پر کرده!
و باز دل هوای میخانه ی یار دارد
غروبا دلم ساز غربتو میزنه
دلم میخونه از سفر از انتظاری پر حسرت
دلم چرا بی قراره چرا تفلی! آرووم نداره؟
همیشه وقت غروب که میشه صدای تو بی بهونه از بغض شکسته ام فریاد میزنه
تا سرمو بزارم روی شونه هات و از دلتنگی خالی بشم
تا دستای خسته تو رو بگیرمو با هم بریم وغروب غم انگیزو فراموش کنیم
و در آغوشت محو بشم... نیست بشم
غروبا اشکای دلم تو رو میخواد!
نوازش قلبت مرهم دل عاشقمه.......
غروب برای عاشقا یه جور دیگست
مخصوصا عاشقایی که در فراق هم بسر میبرن
غروب براشون معنی شقایقای داغ دید ه رو میده
حكايتي كه نه ميتوان گفت و نه مي توان نهفت
به خورشید نگاه کن که یه گوشه ی آسمونو آتشین کرده
تا پشت کوها قایم بشه و عاشقارو دیوونه کنه!
خورشید بی غروبم YY
خورشید عشقم ..نمی دونم تو کجا داری به غروب نگاه میکنی
یاد چشات میفتم که تو نور خورشید از عشق برق میزنه
غصه دوری نگات منو داره دیونه میکنه
عزیزم جای خالیتو خیلی حس میکنم
جای خالی نوازش دستات روی موهام...
با دهاني بسته، با دلم از تو سخن مي گويم
غم رويايم را همه در ياس سپيد ميبويم
در ميان آسمان، من فقط ستاره را مي جويم
من تو را در تنش ترانه ها مي بوسم
در تو گم ميشم و اما، با تو در تو ميرويم
من به دنبال تپش قلب تو ميگردم
مهربونم بگو با جای خالیت چه کنم؟؟
بگو دلبر چطور غم نبودنتو پنهون کنم تا کسی آزرده نشه؟
بگو این سیل بی امان اشک را چطور مهار کنم!
بگو کجایی چشام بهونه ی چشاتو داره
بگو چند تا خونه با من فاصله داری
بگو چقدر راه باید تا دستات بپیمایم؟
تو بگو از کی سراغ تو رو بگیرم
وای چه خوبه بیام به جایی که تو هستی
چه آرومه چه خوبه... چه خوبم تو هستی من دیگه چی می خوام
ساعتها کنارت می شینم و تو حرف میزنی و من گوش می دم
محو تو میشم
و
دستات که باشه حتی پلکم نمیزنم اون قدر آرومم که هیچی نمیخوام بوی دستات بوی گل شقایقه نگاهت مثل آسمون من همون کبوتره بی آشیونه ام که دلش می خواد فقط تو چشمای تو پر بگیره
تو را خواهم تو را تنها
كه در يك گوشه از قلبت به جا مانم
نه با يك بوسه شيرين نه با يك حلقه زرين
كه تنها در نگاهت آشنا مانم
ترس از خیلی چیزها ممکنه مانع باشه، اما برای من دلیل نیست
کاش تو این اتاق بسته تو برام ترانه ی غربت و بخونی!
کاش پشت این درای بسته یکی دلش آسمونی بود!
کاش با دل آسمونیش قفلای این قفس باز میکرد
کاش هیچ در بسته ای وجود نداشت
کاش هیچ پرنده ای از نبود یارش با ناله فریاد نمیزد
کاش هیچ پرنده ای مجبور نبود بخاطر زنده بودن آواز بخونه
کاش آدما دلشون برای پرنده هایی که آزادیشون و از دست دادن میسوخت
کاش هیچ پرنده ای تو هیچ قفسی زندانی نبود
وقتی قلبی برای محبوبی میتپه
وقتی دلی برای دلدار بیقراره
وقتی محبوب و دلدار اون قلب تو باشی
وقتی تو همزبون تنهایی قلبم باشی
فاصله و درای بسته نمیتونه جلوی رویای با تو بودنو بگیره
هیچ کس نمیتنونه آرزو های قشنگمونو از ما بگیره
ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه
خیلی سخته که آینده ات رو در گرو رسیدن به کسی دونسته باشی؛
ولی نتونسته باشی بهش برسی
خیلی سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه.
بیبن آسمون و عزیزم حالا دیگه خورشید کاملا غروب کرده
شب شد اما عاشق با دلتنگی بیشتری صدات میزنه
هنوز قلبم داره محبوبشو صدا میزنه تا بشنوه و بیاد پیشش
دلتنگی من وقتی به پايان ميرسد که انتظار سرآيد
ماه و مهتاب را به ضيافت چشمانت فرا می خوانم.
شب را با ياد تو سحر می کنم .
با قلبی آکنده از نياز و دلی سرشار از غرور بودنت را تمنا دارم.
می مانم ، می نويسم ، می گويم و تا زنده هستم
عشق را با نامه تو زنده نگاه می دارم
مـــن مي مونــــم اينجــا واســـه تو
من مي مونم اينجا و مي خونم واسه تو
منم اينجا تك و تنها مي شينم براي تو شعر مي خونم
چشامو مي بندمــو نم نم بارونــه نگاتـــو مي خــونم
می خونم و مینویسم و گریه می کنم
من ياد توأم و شب ، شبي طوفاني ست
با ياد تو لحظه هاي من باراني ست
با ياد تو
ساحل ِ دل ِ آرامم
همواره پر از طراوتي پنهاني ست
بین دلم داره برات ساز چشاتو می زنه
ببین خواهش لبامو داره با دلتنگی شعر غربت میخونه
میدونی که وقتی نیستی همه ی آشنایان غریبن
خونه غم گرفته با من غریبی میکنه
هنوزم هواي خونه عطر ديدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه
تور و ياد من مي ياره
حالا دیگه تو این غبار بیکسی دنبال جای پاهات میگردم!!
دلم خیلی میسوزه برای پرنده های توی قفس
اخه اونا هم یه جورای مثل من هستن
راستش دیگه روز و شبم یکی شده
با دلی پردرد بر راهت نشستم
به گذشته برمي گردم به سراغ خاطراتم
تازه ميشود دوباره از تو داغ خاطراتم
به تو ميرسم هميشه در نهايت رسيدن
با یک بغض نشکسته بر راهی که رفتی خواندم:
بیا دیگر که جانم خسته است
بیا دیگر که پرها بسته است
تو همان بهشت گمشده ای که عطر هزاران گل را در خود پنهان داری
تو همان عشقی که هیچکس مثلش ونداره
مثل آهوی وحشی به هر سوی روانم تا صیاد در آغوش نگیرم نگرانم
هستيم سوختی از يک نظر ای اختر عشق
آتش افروز شود برق نگاهی. گاهی
امشب میخوام تا صبح بیدار بمونم و در خیالت ضیافتی بپا کنم
امشب میخوام با ستاره ها نجوا کنم
امشب میخوام از دل تنهای شب برات بخونم
امشب می خوام معطر شوم از حضورت
امشب انگار در جهان دیگری هستم باز میلزد دلم دستم
آه امشب چه شبیست؟!
شبی که در خلوت تو را خواستن
دلم برای شبای عاشقونمون تنگه
اون شبای پرستاره بی تو جلوه ای نداره
یاد اون شبا بخیر.... یه شبی مثل امشب
اما نه تو خیال نه تو رویای حضورت....
امشب باز در سر شوری دارم می خوام در عشقت اوج بگیرم
شبا وقتی به تو فکر میکنم با دلتنگی زیادی تو را می جویم
تو را میجویم هر شب ...تو را میبوسم هر شب
تو را میبویم و اشک از چشمانم سرازیر میشود
صدای پای دلتنگی و تنهایی وجودم و پر میکنه
کاش بودی عزیزم کاش برای یه لحظه میامدی
انوقت کشتی طوفانی به ساحل آرامش میرسید
کاش این انتظار را پایانی بود
کاش دنیا با دلای شکسته بیرحم نبود
کاش من فقط عاشقت بودم
کاش هیچ رقیبی دلش برایت نمیتپید!
عجبی نيست اگر مونس
يار است رقيب
کاش میدونستن هیچی نمیتونه منو دلسرد کنه
( اگه می خواست بکنه خیلی زودتر از اینا کرده بود!)
کاش می دونستن اینا که درد نیست اینا که غم نیست...
هیچ خیالی نیست!اینا رو میشه تحمل کرد
اما نازنین عاشق بی تو موندن وچطور تحمل کنم
از التماس دستام بپرس بیبن بازم به طرفت دراز شده
عشقم می خوام بدونی که هیچ سختی نمیتونه منو تسلیم کنه
می خوام بدونی که قلبم همیشه برای عشق تو خواهد تپید
می خوام بدونی همه کار برای شادی و خوشبخت شدنت میکنم
می خوام بدونی... مهربونم تویی.. گرمای عشقم تویی و یار بی مثالم تویی
من می خوام در کنار تو باشم البته اگه تو بخوای .. مهم نیست دیگه چی پیش میاد
بودن با تو چیزهایی رو به من هدیه خواهد کرد که نداشتن شون
تا همیشه حسرت و پشیمونی برام به بار می آره
بر نيمکت شکسته اي در باران
آيينه ، زلال ، نرم ، مرمر ،
**************
از نسیم صبح پرسیدم خبری از تو/هیچ نگفت برایم جز دوری از تو
واای خوشحالم که می آید نسیم
گفتمش از چه رو دیر آمدی
بهر من از یار دیر خبر آوردی
گفت با من که یار از تو بدتر است
گر تو نیک باشی او بهتر است
گفت عشق با انتظار معنا شود
گر شوی نزدیک من دل رسوا شود
دل شود رسوا نه از روی دروغ
بلکه از دوست داشتن های پر فروغ
هر زمان شد از انتظار
بیم هلاک از روزگار
آن زمان بر گونه ات یابی
قطره اشکی چون دُرِ دریایی
زین جهت این اشک ، اشک یار است
پس بدان این پایان انتظار است
و قتی تو باشی دارو ندار یک دل تنها
دیگه فاتحش خوندس!
وقتی تو باشی تنها معبود عاشق..
وقتی تو باشی همه کس و همه چیز دل دیوونه...
وقتی تو با نگاه دلکش و عاشق کشی...
وقتی تو توی قلبی خونه کنی کار اون دل تمومه
منم که تو این همه عشقو مهرو به دلم هدیه کردی
ودل عاشقو با مهربونیات آواره ی کوه و دشت کردی
تو با حرفای عاشقونت به من رسم وفاداری را آموختی
و با نوشته هایت با شعرهایت که بوی عشق قلبی پاک و آسمونی را به همراه داره
و با نامه ی پر از لطف و عاطفه ات مرا دیونه ی وجود نازنینت ساخته ای
و غصه را از دلم پاک کردی و من قشنگ ترین لحظات زندگی ام را با تو تجربه کردم
بهترین کسم روی زمین دوستت دارم
آرزوی شیرین قلبم دوستت دارم
تمام نیاز چشمان ترم دوستت دارم
هزار سال هم که از تو دور باشم بازم میگم دوستت دارم
عاشق جون نازم فقط یه جمله رو بدون! دوستت دارم
فقط می تونم بگم خیلی خیلی خیلی دوست دارم... تا ابد...
*************
افسوس که لایقت نشدم آخر یوسف گم گشته زهرا
**************
شبای
عاشق...
شب وقتی چادر سیاهشو تو آسمون پهن میکنه
و تو برام با ستاره ها پیغام میدی
منم هر ستاره ی رو که تو دستم میگیرم
بوسه هات که برام فرستادی گونه هام و نوازش میده
وقتی به مهتاب نگاه میکنم تو رو میبینم
وقتی به آب نگاه میکنم چشمای بارونی تو را می بینم
وقتی به مرغ عشق تو قفس نگاه میکنم یاد غربت تو منو میکشه
وقتی به گلای یاس و محمدی نگاه میکنم عطر نفسهایت را به یاد می آورم
وقتی یا کریما را که در کنار هم پرواز میکنن نگاه میکنم یاد حرفای قشنگت میفتم
وقتی باد موهامو پریشون میکنه صدای فریاد تو را میشنوم
وقتی بارون می باره این دل دیگه طاقت نمی یاره
میدوم با هر سو اما تو را نمیابم
قلبم برات زار میزنه
با قلب شکسته ام فریاد میزنم:
برگرد....
مهربان ترین
مظلو ترین
برگرد
ستاره ی دنباله دارم ای روشنایی شب تارم
هنوز دارم نفس میکشم!
هنوز قلبم داره میتپه و برات بیقراری میکنه
بیا عزیزم من تو رو کم دارم! بیا دلبر
تو نبض عشق و قلب منی ...
تو آرزوی همیشگی دلمی
تو خوب منی کلی برام عزیزی!!
بخاطر تمام مهربونیا و صبوریات ازت ممنونم
تو بودی که عشقو به خونه ی دلم هدیه دادی
بهای
عشق را با جان باید پرداخت
عشق که ارزشمند ترین احساس یک انسان
و حالا من نمیتونم ازش یک لحظه جدا بشم..
و اگر روزی قلبت را از من بگیری آنروز روز مرگ عاشق است
با تو عشق معنا پیدا میکنه و مرا به اوج میرساند
عشق بی همتای چون تو پس ارزش انتظار کشیدن را دارد
و قلبم به انتظار آمدنت لحظه شماری میکند
در یک روز بهاری
بهاری دلنشین عاشقانه تو را درآغوش بگیرم
و مست رخ یار شوم
و وجودت را غرق بوسه گردانم
چون کبوتري سرگشته و بي آشيان که بعد از مدتها دردبه دری
به آشیانه رسیده و به آرامش دست پیدا کرده
عاشق سر گشته نیز با ضریح مقدس چشمانت آرام گیرد
روزی که تو بیایی و از اقیانس محبت تو لبریز شوم
فدای قدمهای پر مهرت
فدای زمین زیر پاهات که خیلی بهش حسودیم میشه
عشق مقدسم به امید روزی که قدم روی چشمان این حقیر بگذاری
و روزهای زیبا و شادی را در کنار هم بگذرانیم
و هیچ گاه برای شاد بودن دنبال بهونه ای نگردیم
و برای اشکهایمان به شانه های یکدیگر تکیه دهیم
شبا که تو بستری از اشک می خوابم و غصه تو دلم خونه کرده
و نمیتونم غمو از خودم دور کنم
به روزهای شیرین وصال فکر میکنم و به خودم امیدواری میدم
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه
در ديگه باز ميشه
ولي اغلب اوقات آدما اينقدر به در بسته نگاه مي کنند که اون دري
که واسمون باز شده رو نمي بينين
صبوری پیشه ی عاشقاست
آدم مگه چند بار میتونه زندگی کنه!!
یه عاشق هرگز نامید نمیشه تا به معشوقش برسه!
پس مبارزه کن برای یک عمر زندگی عاشقانه
وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي
و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد يه جوري زندگي کن که آخرش تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه
**************************
*******
YY*******
دوستت دارم همچون باران