سر راحت به بالین میگذاری
دل جای شادیست
سلام بر تو ای ملک و سرور همیشگی من
سلام بر تو که تاب و توانم از دوریت داره تموم میشه
سلام همه ی آرزوی جوانی من
سلام عزیز مهربونم
عاشق جونم الهی دور نفسات
بازم بارون اومد
ها کن ببین دیگه حتی میتونی بخار نفساتم ببینی
آه مهربونم چقدر دوست دارم
آسمون دلم ابری شده حالا بی تو چه کنم
تو به من عشق ومحبت کردنو یاد دادی
هر روزی که میگذره یک گل تازه در وجود این خالی و خسته
از نور تو با آبی تن تو
و با حضورت که گرمی بخش تمام لحظاتمه رشد میکنه
هر روز بدون حضورت روزم شب نمیشه
احساس حقارت میکنم
اما چون روم ی ذره زیاده به روی خودم نمیارم
تو هم چشمای نازتو میبندی و هیچی نمیگی
چاره ی این بیچاره ی حقیر تویی
اگررسواترینت نیستم
بیچاره ترین که هستم
اگر عاشق ترین نیستم
آواره ترین که هستم
عمر من نفس من نازمن
فدای همه ی عواطف و زیباییهای وجودت
الهی بلا گردونت بشم
الهی خاک پات بشم
بوسه ی من همیشه خاک پای تو باشه

ببـــــــار ای ابـر بهــــــــــــــــــــار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بی داد از ایـن روزگار
ماه رو دادن به شبهای تار ای بارون
بر کوه و دشت و هامون ببار ای بارون
با دلم گریه کـن خون ببــــار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنـون ببـــار ای بارون
دلا خـون شــو خــون ببـــار
بر کوه و دشت و هامــون ببــار
به سـرخی لبــای سـرخ یــــــار
به یــاد عـاشقـــــای ایـن دیــــار
به داغ عاشقــــای بی مــزار ای بارون
ببــار ای بارون ببــــــــــــــــار
با دلـم گریه کـن خــــــــــون ببـــــــــار
بهر لیلــــــــــــی چو مجنـون ببــار
ای بارون
شد زندگاني زندان من درياي اشك چشمان من
اي عمر شيرين از تو سيرم بگذر از من تا بميرم
آخر ديدم با چشم دل زندگي دام فريب است
مارا از اين دام جز درد و رنج كي قسمت است و نصيب است
ديگر مارا كي در اين دام بيش از اين صبر و شكيب است
من افسرده ام،من آزرده ام از زندگاني خود تو مي داني
در جواني در جواني مي دانم مي داني،
دل آزرده منم،جام زهر ازكف خورده منم
جام زهر از كف خورده منم دل داده دل افسرده منم
دلا شبها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین میگذاری
تو صاحب درد بودی ، ناله سر کن
خبر از درد بی درمان نداری
بنال ای دل که مرگت زندگانی است
مباد آندم که چنگ نغمه سازت
زدردی بر نیانگیزد نوایی
شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است
و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ
شبم طی شد کسی بر در نکوبید
به بالینم کسی چراغی نیفروخت
نیامد ماهتابم بر لب بام
دلم از این همه بیگانگی سوخت
به روی من نمیخندد امیدم
شراب زندگی در ساغرم نیست
نه شعرم میدهد تسکین به جانم
به غیر از اشک غم در دفترم نیست
بیا ای مرگ جانم بر لب آمد
بیا در کلبه ام شوری برانگیز
بیا شمعی به بالینم بیفروز
بیاشعری به تابوتم بیاویز
که این مرگ است که بر در میزند مشت
که امشب وحشت تنهاییم کشت
تو زخمه ی ساز منی
صدای اواز منی
رمز من و راز منی
نقطه ی اغاز منی
بر جان من اتش بزن
ای عشق من ای عشق من
باید تو باشی اتشم تا تن در این اتش کشم
بی مرگی از تو مردن است این معنی عشق من است
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به هوی شکسته می دارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته میدارد دوست
YYYYYY
كاشكي خاك حريم حرمت مي بودم
مي خراميدي و من در قدمت مي بودم
بي غم عشق تو صد حيف ز عمري كه گذشت
پيش از اين كاش گرفتار غمت مي بودم
در بهشت تنها بودن سخت تر از زندگی در کویر است هر کس در این سرا ،جمال یار را نبیند حتما در بهشت هم تنهاست کور باد چشمی که دوست را نبیند یار بی پرده از در و دیوار در تجلیست و نسیم باد صبا برای سحر خیزان روح نوازست و مجاز پلکان حقیقت است ...بشنو از دل چون حکایت می کند ،این استخوان ریزید پیش کرکسان ،عنقای قدسی آشیان..دل جای یار مهربان است نه اغیار ،دل جای شادیست از غم شده ام بیزار..دل از ما برد و روی از ما نهان کرد ،بسوز ای دل که مرگت زندگانیست..خوش آمدی ای جان من کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست.