دل حرم خدای مهربونه...
روامداركه چشمهايم گرسنه ي ديدارتوماند.

لیلا لیلا لیلا نامهربونی لیلا
عشق مولا کی کم از لیلا بود
ای عاشق آسمونی بسه دیگه
ایاک نعبد وایاک نستعین
ای خالق من فقط عاشق تو هستم
و از تو کمک میخواهم
فقط سینه ی تو ای مولای من
فقط دستهای مهربان توکه همه موجودات را نوازش میکند
فقط غمزه ی خمار نرگس چشمان مست تو ای خدای مهربانم
فقط صدای مهربان تودلمو ازجا میکنه

آه فقط آغوش گرم و پر مهر تو ای معبود من
آه اگر سرم را روی سینه پر مهرت گذارم
وبا دستهای مهربانت موهای مرا توازش کنی
چه تکیه گاهی مطمئن تر از شانه های تو
آه اگر در آغوش پر مهرت ای خدای مهربانم به تو وصل شوم
نور در نور و نوری بالاتر از نور خواهم شد
از من میپرسی
که آیا در زیر سایه ی مهرم
آنقدر قوی شده ای که بی من باشی

یک لحظه سر بالا کنیم
با خاک بازی تا به کی
بندیم چشم از آب و گل
چه چشمهایی برامون زار میزنن
چه دلهایی رو سوزوندیم
چه جانهای مقدسی
حیف اون چشمها نبود
حیف این دل آسمونیت نبود
حیف این دل عاشقت نیست
وای اگر از چشم مولا بیفتیم
زانسان عشقی بر گزین که در شمار
با آن قرار گیری در دار قرار

**دلم برای غربت چشمات تنگههههههههه
زدام حسرت کجا گریزم
اگر بپر سد كسی ز حالم
كنون كجا روم خدايا؟

زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست
گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست
جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکيب هست وز جانان شکيب نيست
گمگشته ی ديار محبت کجا رود
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست
عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و ليکن طبيب نيست

عاشق جونم؛
ماه باید یک شبی مهمونی کنه،
پیشتون مهتاب و قربونی کنه؛
اخه چشمای قشنگت میتونه،
که بگیره شب زندونی کنه ؛
بزارین خورشید صورت شما
ابری خونمو افتابی کنه،
چشمای روشنتون دوباره باز
شب تاریکم رو مهتابی کنه،
روز باید تو ایینه ی صورتتون،
چشماشو به روی دنیا وا کنه؛
وقتی که خورشید خانم میاد بیرون،
خودشو تو چشمتون پیدا کنه؛
نازنینم!،
نازنینم!،
وای اگه خورشید عشق، توی چشمای شما غروب کنه! ...

تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبايي
بشكن اين آينه را اي مادر
حاصلم چيست ز خودآرايي
در ببنديد و بگوييد كه من
جز از او همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست
فاش گوييد كه عاشق هستم
دستامون اگر چه دوره
دلامون که دور نمیشه
دل من جز با دل تو
با دلی که جور نمیشه
فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید
فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونید

مرو ای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
قاصدک
انتظار خبری نیست مرا
دل جای شادی است
چون فرمود:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
پرنده ی عشقت را آزاد بگذار
ای خوشا سرو که از بند غم آزاد آمد
او نباید گرفتار تو باشد تا عاشق بماند
زیر بارند درختان که تعلق دارند
معشوق تو نمیتواند عاشق را با غیر تقسیم کند
غیرت معشوق بسیار است
پرنده به سوی تو باز میگردد
حالا به مرگ من راضی نمیشه
میخواد جون بکنم واسش همیشه
هنوز باهات خیلی کار دارن
باید بسوزی تا غبار از آینه دل پاک شود
خاکستر بشی ی عمر

دلم برات تنگ شده جونم
هیشکی هم نمیتونه اندازه بگیره
قلبم داره از جا کنده میشه

منتظر یک اتفاق خوب باش
به محض اینکه آن اتفاق بیفتد
تنهایی به روشنی درون
تنهایی به آرامش خیال
تنهایی به تجربه ای شیرین
بدل خواهد شد
آن روز نزدیک است
مسرور باش
بخند و با زندگی برقص
راهی که تو خود را در آن پیدا کنی معجزه ی عشق است
زیرا که تشنه به چشمه خواهد رسید
دل مشتاق عاشق خواهد شد
و درهای بسته یکی یکی باز خواهد شد
بیدار خواهی شد
درست مانند گلی کوچک که زیبایی خودرا باشکوه تنازی
به تو دلبرانه پیشکش میکند
خواهی شکفت
در یک لحظه ی شگفت انگیز
در حمایت عشق الهی
شور و سرمستی در زندگی تو جاری خواهد شد
وآرامشی ملکوتی
زیرا عشق نمیتواند در جایی غیر از قلب تو بشکفد
پس مبارزه کن برای یک عمر زندگی عاشقانه
و من منتظر يك اتفاق خوب
و من منتظر هجوم تو
و من منتظر بهانه اي برا ي نوشتن تو
و اكنون در روبروي تو
من وتو
من براي تو
براي تو بهترين
براي تو شيرين
براي تو بي نظير
و حال به خود مي نگرم به كم كاريهايم براي تو

بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
قاصدک
انتظار خبری نیست مرا
دل جای شادی است
چون فرمود:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
پرنده ی عشقت را آزاد بگذار
ای خوشا سرو که از بند غم آزاد آمد
او نباید گرفتار تو باشد تا عاشق بماند
زیر بارند درختان که تعلق دارند
معشوق تو نمیتواند عاشق را با غیر تقسیم کند
غیرت معشوق بسیار است
پرنده به سوی تو باز میگردد
حالا به مرگ من راضی نمیشه
میخواد جون بکنم واسش همیشه
هنوز باهات خیلی کار دارن
باید بسوزی تا غبار از آینه دل پاک شود
خاکستر بشی ی عمر

دلم برات تنگ شده جونم
هیشکی هم نمیتونه اندازه بگیره
قلبم داره از جا کنده میشه

منتظر یک اتفاق خوب باش
به محض اینکه آن اتفاق بیفتد
تنهایی به روشنی درون
تنهایی به آرامش خیال
تنهایی به تجربه ای شیرین
بدل خواهد شد
آن روز نزدیک است
مسرور باش
بخند و با زندگی برقص
راهی که تو خود را در آن پیدا کنی معجزه ی عشق است
زیرا که تشنه به چشمه خواهد رسید
دل مشتاق عاشق خواهد شد
و درهای بسته یکی یکی باز خواهد شد
بیدار خواهی شد
درست مانند گلی کوچک که زیبایی خودرا باشکوه تنازی
به تو دلبرانه پیشکش میکند
خواهی شکفت
در یک لحظه ی شگفت انگیز
در حمایت عشق الهی
شور و سرمستی در زندگی تو جاری خواهد شد
وآرامشی ملکوتی
زیرا عشق نمیتواند در جایی غیر از قلب تو بشکفد
پس مبارزه کن برای یک عمر زندگی عاشقانه
و من منتظر هجوم تو
و من منتظر بهانه اي برا ي نوشتن تو
و اكنون در روبروي تو
من وتو
من براي تو
براي تو بهترين
براي تو شيرين
براي تو بي نظير
و حال به خود مي نگرم به كم كاريهايم براي تو
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم



در بهشت تنها بودن سخت تر از زندگی در کویر است هر کس در این سرا ،جمال یار را نبیند حتما در بهشت هم تنهاست کور باد چشمی که دوست را نبیند یار بی پرده از در و دیوار در تجلیست و نسیم باد صبا برای سحر خیزان روح نوازست و مجاز پلکان حقیقت است ...بشنو از دل چون حکایت می کند ،این استخوان ریزید پیش کرکسان ،عنقای قدسی آشیان..دل جای یار مهربان است نه اغیار ،دل جای شادیست از غم شده ام بیزار..دل از ما برد و روی از ما نهان کرد ،بسوز ای دل که مرگت زندگانیست..خوش آمدی ای جان من کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست.