آخ دلم هواتو کرده شبیه گریه کردن وقت بارون
***چند خطی برای عشقم***
تقدیم به عشق پاکم .... محبوب من تویی تنها پناهم...با تو گل خوشبختی از اعماق وجودم جوانه زد
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم
چرا كه مهربانی را در وجودت دیدم
عاشقم من
عاشقی بيقرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزويي جز تو در دل ندارم
سلامی به گرمای عشق به زیبایی وصال...
بیا وبه مدت یک عشق درمن به معجزه بنشین که قلب من یا آشیان گنجشک است
یالانه کبوترهاوبدان نه مرگ آنقدرتلخ است ونه زندگی آنقدرشیرین
ای کسی که هیچ کس مثل تو نشد بیا خط بزنیم بیراهه راوباهم کلبه ای بسازیم بهاندازه عشق و زمزمه کنیم عاشقی جرم قشنگیست
Y
YYYYY**انتظار **
روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه
روز تنهاي دستام فصله سرد گريه هامه
توی اون کوچه ی غمگين جای پاهای تو مونده
هنوزم اون دل مجنون اکسه قلبتو پوشونده
بعد تو گريه رفيقم
غم تو داده فريبم
حالا من تنها و خسته
تويه اين شهر غريبم
چقدر جای خالیتو تو دلم حس میکنم... دلم برات تنگه
و قلبم در آرزوي تو مي سوزد...هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري چرا كه تو را دوست دارممحبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند
**اوج عشق**
تو آمدی و ندانی مرا کجا بردی
به اوج عشق رساندی و تا خدا بردی
چو ذره بودم وعشق تو آفتابم کرد
مرا نگر که کجا بودم و کجا بردی
به دست مهر نشاندی مرا به تخت بلور
به لطف بوسه دلم را چه دلربا بردی
تو آمدی و تنت جان تازه ام بخشید
امید گمشده جان از تنم چرا بردی؟
کافی بود چترت را به کناری بگذاری آن وقت ترشدن آسان بود. راستی آنها که زیر
باران چتربه دست میگیرند تا کی میخواهند از سرنوشت بگریزند؟
اينجا باران می بارد
و من نگاه به راهت دوخته ام
ای کاش می آمدی
ای کاش...
**جدائی**
رفتی و بی تو دلم پر درده
پاييز قلبم ساکت و سرده
دل که ميگفتم مهرم با من
کاشکی ميديدی بی تو چه کرده
ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی
برای منکه غریبم تو رفیقی جون پناهی
کاش گذشت زمان در امتداد با تو بودن بود...
عاشقی بيقرارم...
تمام هستی من دوستت دارم
Y
YYYYY
** پرنده مهاجر **
پرنده مهاجر هميشه عاشق پرواز....** حالا با بالي شكسته مي خونه چه غمگين آواز توي يك هجرت جمعي دست بي رحم يك صياد ...اونو از جفتش جدا كرد.با تنهايي آشنا كرد
نجواي دو جفت عاشق روي شاخه هاي تنها شعري عاشقانه بود
صداي قشنگ بالش تو فضاي بيكرانه بهترين ترانه بود
حالا تنها حالا خسته با دلي از غم شكسته بي صداتر از هميشه با خودش تنها نشسته
با صداي غم گرفتش شعر تنهايي مي خونه سوز غمگين صداشو اوني كه تنهاس مي دونه
پرنده مهاجر هميشه عاشق پروازاز خدا میخوام که هر جا هستی با عشق زندگی کنی ..
آسمون دلا آفتابی باشه و روزگار بهاری باشه
عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که
دوست داشتن از عشق برتر است
تقدیم به او که می داند دوستش دارم . هم او که با داشتنش زمستان سرد بهاری دلنشین خواهد بود...

**زمزمه عشق**
زمزمه ای آغازگردید
زمزمه ای حاکی از شروع یک عشق
عشقی به پاکی زلال رودها
در کرانه بهم پیوسته دل
آنگاه تو دستت را از چپ آوردی
و من دست را از راست فراز کردم
در وسط این خط
دل انگیزترین اتفاق رخ داد
نوازشی از سر انگشتان مهربانی
لمس نمود قلبم را
به سجدگاه عشق متواضعانه نشستم
و جاری شد در سجاده ام
روح مهر و وفا
مُهر مهربانیت را بر پیشانیم نهادم
و آنگاه
آوای دل انگیز صوت دوست
بر روانم جاری گردید
لرزیدم
اما نه از ترس
لرزشی ناخود آگاه و مقدس
از یک حس قشنگ آسمانی
همنوا با فرشتگان
خود را بر بالای ابرهای مهربانی دیدم
دست خود را جلو بردم
سر انگشتان دوست را گرفتم
تا طلوع صبح پاکی
بر قلبم نهادم
و آنجا باقی خواهد ماند
تا ابد
یادگارت

** بدون تیتر …**
همه کار کردم تا مهمون باغچه کوچک قلبم باشی
از خورشید خواهش کردم فقط از آن من باشد!
و… قبول کرد…
از دنیا و آسمون برات خانه و پنجره ساختم
اما باز نیامدی..!! چرا ؟؟؟
یادم نبود تو مرا نمی بینی…!
همیشه نصف عکسهای تو فکرم… تنگه چشماته.. حرفات و… صدای نفسات..
یعنی وقتی پلکام خواب باشه اونوقت توی دریای چشام
ماهی خاطراتم زجرم میده
کاش میشد پلکام بتونن بسته نشن…!
کاش بودی و میدیدی عشقت داره با دلم چکار میکنه…
YY
YYYYYY
*<< جان من تا آخرش بخون ضرر نمی کنی قشنگه! >>*
**رفتگر **
توی شهر دلم یه رفتگر بود
رفتگر جارو به دست جارو می کرد…
گرد وغبار کینه رو از روی خیابون دلم پاک میکرد…
اما……
اما رفتگر رفت و منو تنها گذاشت
جارو شو برام به یادگار گذاشت
تا که هر وقت شهر دل کسی که غبار داره پاک بکنم
منم بشم یه رفتگر عین خودش…
میخوانمت ای بهار آرام روحم
بسویم باز گرد
تا نغمه های شادمانه فضای غمناک دل را
با شادی جایگزین نماید
YYYYYY
**قلبی که به من دادی نیمه بود**
زیر این هق هق بارون یه نفر دلش شکسته
یه نفر شبیه بارون سردو بیقرار و خسته...
یه نفر که چشم خیسش پر از جاده و عابر
یه نفر پر از امید و انتظار یه مسافر....
یه نفر مثل یه پرنده که دلش تو آسمونه...
قصه قلبم را تا به حال به کسی نگفتم کاش لااقل میگفتی چرا؟؟
قلبی که به من دادی نیمه بود کاش به نیمه راضی نمی شدم...!
شاید از دست نمی دادم
اما نه...
درخت تو قلبهای زیادی داشت که باید به خیلیها تقسیم می کردی
سهم من همان یه نیمه بود...!!YY
**مکتب عشق**
ای کاش تو لحظه را سر گرم می ساختی و من دقایق را به دیار دیگر می فرستادم
و پروردگار عاشقمان زمان را که دوان دوان و بی وقفهه راهپیمائی
میکند و به دیار دوردست تبعید می کرد و در آن لحظه
پر شور (( من وتو )) به ابدیت پیوند می خوردیم
بعضی وقتها فکر میکنم خیلی خستم
و همیشه برای خستگیم جایی پیدا میکنم
برای مرور عذاب و بعد آرامش....
امآ تو میدانی رنج من را هیچ مروری آرام نمی کند ...!
...YY
تو میدانی که عجیب ترین برای من این است که هنوز صدای نفسهایم را میشنوم..!!
دگر حتی توان خستگی برایم نگذاشتی..!
باز به همان گوشه پناه میبرم و این بار برای مرور تو
خیلی خستم..............
**کار عشق....YY**
تا گرم آغوشت شدم
چه زود فراموشت شدم
تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم
کاشکی دلت بهم میگفت
نقشه قلبم و داره
هر کی زد و یه روزی رفت و شکست
یه روز یه جا کم می یاره
یه روز یه جا کم می یاره
موندن و سوختن و ساختن
همه یادگار عشق
انتقام از تو گرفتن کار من نیست
کار عشق....
عشق را عرضه کردم تا با عشق عرضه دارند عشقم را...
YY
**قلبی برای تپیدن **
تو را با چه جلوه ای به تماشا نشسته ام
تو را با چه گزینه ای در معرض سوال قرار داده ام
با چه توانی از تو بنویسم و بنگرم تو را در پهنه سینه ام
از گذر زمان به بی نهایتی تو دل می سپارم
و می نگرم که تمام هستی ام از وجود زیبایت نقش گرفته است
در خیالم دل به عشق تو وانهاده ام
و به رویایم دل به روح تو
و در حسرت واقعیت گوش به نوای روح فزای تو
خالی از خویشم و پر از تو
تویی که تمام ظرف وجودم را از خود آکنده ای
تو را می خواهم، می جویم و می کاوم
پیدایت نمی کنم ای نهان شده در هستی پنهانم
گم گشته در خویشم، رهایم کن از این اسارت
زندگی بی تو سرابی است، این سراب را هرگز نخواهم
و اگر بودن با تو را مرگ سرانجام است آنرا هماره فریاد می زنم
ای همه آشفتگی ام
دستت را در دستم بگذار و بگذر
قلب من را نفرين كرده اند . رويا بيداري من است ، خود من ! تو رويا نيستي تو خود مني
مرا به من بازگردان...
خونه غرق سکوته
تنم در حسرت عطر تو بی تاب
خیالم خیسه شبنم روی گلبرگ یاد چشم تو خواب
نمیدونی چه سخته
نمیدونی چه قدر سخته نبودت
دلم بی تو میمیره منم دیوونه ی ناز وجودت
آخ دلم ، آخ دلم هواتو کرده نازنینم
نمی خوام بی تو دنیا رو ببینم
آخ دلم هواتو کرده شبیه گریه کردن وقت بارون
مثل آواز غصه واسه قلبی شکسته و پریشون
دلم میگیره بی تو چه بغضی دارم از حرفهای دوری
چشمام چشماتو میخواد برای دیدنت گم شد صبوری
آخ دلم ، آخ دلم هواتو کرده نازنینم
نمی خوام بی تو دنیا رو ببینم
تو آفتابی ترینی تماشایی تویی تو موج دریا
نفس گیره نبودت
چه قدر خالیه جای عطرت اینجا
دلم هواتو کرده چه تنهایی من تاریک و سرده
یه عمره بی قراره میخواد دور و بر چشمات بگرده
آخ دلم ، آخ دلم هواتو کرده نازنینم
نمی خوام بی تو دنیا رو ببینم
بنويس نامه نويس ، برای يارم بنويس
از سرگذشت غربتم ، تا روزگارم بنويس
اگه جوهری نمونده، با خون رگهام بنويس
اگه کاغذت تمومه، رو تن شبهام بنويس
بنويس نامه نويس ، از دل زارم بنويس
طفلکی دل دلکم، مرد روز و حالم بنويس
از غصه های بی صدام ، که آب می شن رو گونه هام
خاطره گذشته ها ،که جون ميدن پيش چشام
از سرديه فاصله ها ، جون ميکَنم تو غصه ها
يه دل دارم تو سينه و ، هزار حديث از گريه ها
بنويس نامه نويس ، از دل زارم بنويس
طفلکی دل دلکم ،مرد روز و حالم بنويس
بنويس نامه نويس، روی ماسه های خيس
داره می سوزه تنم ، واسه دريا بنويس
ببين در عمق چشم من ،شکستن آهسته رو
بگو به قاصدک بگو ، پيام اين دل خسته رو
بنويس نامه نويس ، از دل زارم بنويس
طفلکی دل دلکم مرد روز و حالم بنويس
آهای بی وفا دیگه دوستم نداری؟
دیگه دوستم نداری تو میخوای باز منو تنهام بذاری
آخه تو دلت میاد بریو غم توی چشمام بذاری
دیگه دوستم نداری اما میمیره دلم واسه تو و چشم سیات
حالا که میخوای بری بذار تا فقط یه بار
دوباره سر بذارم رو شونه هات
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
اما اینو خوب میدونی که دلم واست هلاکه هنوزم
به خدا هیچکی تو رو همتای من دوست نداره
عشق من یه عشق پاکه عزیزم
بذار تا رو شونه هات گریه کنم
تو رو به خدای خود هدیه کنم
بذار تا بسپارمت به سرنوشت
اونی که قصه تلخمو نوشت اونی که قصه تلخمو نوشت
بعد تو پاشو نمیزاره کسی رو دل شکستهء خونه من
تو رو هیچکس نمیتونه بگیره از دل خسته و دیوونه من
اشکامو پاک کنم یا نه دوستم داری یا نداری
تکلیفه عشقمون چیه عاشقی یا مسافری
اشکامو پاک کنم یا نه
بگو تو می مونی باهام
یا اشک و هدیه می کنی
وقته جدایی به چشمام
دنیاست دیگه
یکی بود یکی نبود تو دنیا،یه جوون خسته بود
میون کلبه قلبش،دختری نشسته بود
روزا با طلوع خورشید، پا میشد به یاد اون
شبا از بوسه مهتاب،سر میذاشت به خاک اون
پسرک هیچی نداشتش، زیر سقف آسمون
عاشق دختره بود، با یه قلبی مهربون
اما اون دخترک بد، فکر شاه پریون
دلشو شکست و رفتش، پی شازده ای جوون
عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری
کُپلی لپ تپلی شازده خانم یه گل پری
تک و تنها پسرک با کوله باره غم ها
خودشو، غصه ها شو سپرد به موج دریا
دیگه قلب یخ زده اش گرمی آفتاب نمی خواست
تو شبای بی کسی بوسه مهتاب نمی خواست
همه ی عشق و وجودش آرزوهاش همون بود
همه ی بود و نبودش خواستنی هاش همون بود
همون بود همون بود






در بهشت تنها بودن سخت تر از زندگی در کویر است هر کس در این سرا ،جمال یار را نبیند حتما در بهشت هم تنهاست کور باد چشمی که دوست را نبیند یار بی پرده از در و دیوار در تجلیست و نسیم باد صبا برای سحر خیزان روح نوازست و مجاز پلکان حقیقت است ...بشنو از دل چون حکایت می کند ،این استخوان ریزید پیش کرکسان ،عنقای قدسی آشیان..دل جای یار مهربان است نه اغیار ،دل جای شادیست از غم شده ام بیزار..دل از ما برد و روی از ما نهان کرد ،بسوز ای دل که مرگت زندگانیست..خوش آمدی ای جان من کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست.