گیتارم را فروخت 

ازش پرسيدم که چرا ديگر نمی زند؟
گفت: دست هايم کور شدند...
گفتم: مگر می شود دست های آدم کور بشوند؟
گفت: محبت که نباشد همه چيز کور می شود...

وقتی خودمو به درو دیوار میزدم

که یه کسی دعا کنه تا ....

آههههه

 

ی دل میگه برم

 

ی دل میگه نرم

 

این چه عشقیست که در دل دارم

 

من از این عشق چه حاصل دارم

 

نیای روزی كه رو لب باشه آهی نه عشق باشه نه از من یک نگاهی
نیای روزی ببینی از غم تو نمونده بر سرم موی سیاهی .. موی سیاهی

بوسه
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
 بوسه يعني خلسه در اعماق شب
 بوسه يعني لذت از دلدادگي
 لذت از شب لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
 طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
 لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقي
 بوسه رمز وارد دلها شدن
 بوسه آتش ميزند بر جسم و جان
 بوسه يعني عشق منبا من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه برمي دارد اين شرم از ميـان
طعم شيرين عسل از بوسه اســت
 پاسخ هر بوسه اي يک بوسه است
 بهترين هديه پس از يک انتـــــــــظار
 بشنويد از من فقط يک بوسه اسـت
 بوســه را تکرار مي بايـــــــــد نمود
 بوســه يعني عشق و آواز و سرود
 بوســه يعني وصل جانها از دو لب
بوســه يعني پرزدن يعني صـــعود 

 

خواب رو از چشام بگیر مثل همیشه ،
بگو عمر عاشقی تموم نمی شه
منوبا خودت ببر هر جا دلت خواست ،
 دیگه چیزی نمی خوام این اخریشه
 فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
**گریه ای در شب**
مردم نمی دانند پشت چهره من ... درد آلوده ای خفته است .مردم از لبخندم نمیخوانند حرفی تا آنکه دانند پس خنده های تلخم گریه ها نهفته است
وز دولت باران اشکم گلهای غم شکفته است...
من موج اشکم
من ابر آهههههههههم...
دستی ندارم تا که دستی را بگیرم... این را تو میدانی
بیا بیا که دل تنگ من هوای تو دارد غم فراق تو و شوق نامه های تو دارد
گوش من همه دم جذبه ی صدای تو خواهد
دو چشم من همه شب گریه را برای تو دارد...
اگر به باغ و چمن می روم هوای تو دارم
که گل به رنگ تو باشد چمن صفای تو دارد
بدان بدان که دیگر تاب انتظار ندارم
بیا بیا که دل تنگ من هوای تو دارد.
 
      
**من و پائیز**
تو هم همرنگ و همدرد منی ای باغ پاییز .تو بی برگی و منهم چو تو بی برگم. چو میپیچد میان شاخه ها هو هی باد بگوشم از درختان هایهای گریه  میاید مرا هم گریه میبارد...
بهنگام غروب تلخ ودلگیر ت  که انگشتان خشک نارون را دختر خورشید میبوسد ... و همراه نگاه ما اشک جدائی بود
مرا هم برگ و باری نیست...
مرا غیر از تو در سر قصه یی نیست
نگاهت میکنم و  
بر روی برگ برگ  خشک پائیز نامت را می نویسم....
 
کاش تو شعر مرا ميخواندی
 
 
شبای رفتنه تو
 
شبای بی ستاره ست
 
 ببين که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
 
 
 با هر نفس تو سينه بغضه تو تو گلومه
 
با هر کی هر جا باشم عکسه تو روبرومه
 
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
 
کاشکی که اون عشق بشينه دوباره تو دلامون
 
چی ميشه برگردی بازم به روزای گذشته؟
 
هوای پاييزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
سپردی عهدمونو بدسته بادو بارون
 
 منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
 
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
 
تو اين صدای خسته
 
ياده تو پينه بسته غم دلمو شکسته  
 
 
غرو به باز دوباره شب تو يه انتظاره
 
 ابر تو نگام نشسته خياله گر يه داره
 
 اسمه تو فريادمه درد تو صدام ترانه...
 
 خنده آيينه تلخو بی تو پر از بهانست
                             
 
  بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
 
 
 
می گيره دل بهونت
 
ميام بسوی خونت
 
اگه کسی ببينه می گم شدم ديوونت
 
می دونی توی دنيا به غير تو ندارم
 
اگه بخوای دلم رو به زير پات می ذارم
تا حالا دستای خدا به بدنت خورده ؟
حتما خورد ولی تو نفهمیدی که خدا داره تورو نوازش میکنه!!!!!!
آب , آب دستان خداست.......
              
تا حالا تونستي انقدر پاک باشي
که با نگاه کردن به کسي که دوستش داري
تمام نيازهايت برطرف شود....!!!
سنگيني نگاهت آنقدر بوده که...
طرفي که نگاش ميکني سرشو بندازه پايين.

پاک ترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها را مي توان با نگاه گفت                        
                    
وقتی منو نداری
کی اشکاتو پاک  میکنه  شبا که غصه داری.......
 
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری.....
شونه کی مرحمه هقهقت میشه دوباره.....
از کی بهونه میگیری شبای بیستاره......
برگ ریزونای پاییز کی چشم برات نشسته.....
از جلو پات جم میکنه برگای زردو خسته.......
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا....... 

    
 می دونی فاصله بین انگشتانت برای چیه ؟
 
        برای اینکه یکی دیگه بیاد پرش کنه        

***YYYY*****YY*******YY**** 
 
   لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت
 
                                     اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت 
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم.. پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم..
پرستو های عاشق به خونشون رسیدن.. اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدن
 
 ***YYYY*****YY*******YY**** 
منواین همه خوشبختی محاله محاله
تو رو داشتن مثل خواب و خیاله
هر دو مون تنهای تنها هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالیه اینجا جای من خالیه اونجا
یا مهدی
ای کاش
ای کاش اولین بار که لبانت را بر روی لبانم گذاشتی
تو رو می خوردمت تا همیشه پیشم بودی
تا دیگر شبها با چشمانه خیس از دوریه تو نخوابم  
Flowing Dream
 
باز منو صدا کن؛با چشمهای مستت؛ باز منو نگاه کن!
 
لبهای غنچه تو گلهای باغمه ! بوسه های گرمت آتیش داغمه!
وقتی که قطع میشه اون چشمات؛غصه میشینه تو نگاهت...
 تو هم شبهای بی من بگو خوابت نرفته
هنوز یادت نرفته منو یادت نرفته

یادته؟یادته؟
ای همه خوبی اهل کجایی
کی میشه باز تو رو ببینم
کی می شه دوباره
چشمای نازتو ببینم
مرحمه دردی تو دریای چشام
کشتی منو با اون ناز نگات
نذار بره نذار بره
اون عشقته نذار بره
 
I LOVE YOU I LOVE YOU
هر کس به طریقی دل ما میشکند***بیگانه جدا دوست جدا
میشکند**بیگانه اگر بشکند حرفی نیست ***من در عجبم دوست چرا میشکند!!
سخت است بر من که همه را ببینم و تو را نبینم
سينه مالا مال درد است ای دريغا مرهمی
دل ز تنهايی به جان آمد خدا را مرهمی
 
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست
رهروی بايد جهان سوزی نه خامی بی غمی
 
آدمی در عالم خاکی نمی آيد به دست
عالمی ديگر ببايد ساخت و ز نو آدمی

 

 

فراموشم نکن >>> معين

هنوز عاشق ترينم ای تو تنها باور من
به غير از با تو بودن نيست هوايي در سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من
هنوزم بی قراره اين دل ديوانه من
فراموشم نکن فراموشم نکن
تويي تنها دليل بودن من
به ياد من باش فراموشم نکن

 

این دل بیقرارم، به دام تو اسیره

برای دیدن تو، نفسم داره می گیره

قد نگو نگو نگو سرو خرامانه

چشم نگو نگو نگو نرگس مستانه

لب نگو نگو نگو غنچه خندانه

دل نگو نگو نگو خیلی پریشانه

امید من تو هستی برای زندگانی

آرزوی دلم رو توی چشام می خونی

من دیگه خاک پاتم هر جا بری باهاتم

من عاشق تو هستم من تو رو می پرستم

 

>>> رامش

يه غروب تو پاييز
که دارن مردمو
با يه تخت روون
ميبرن از اين خونه

ديگه نکن گريه >>> ستار

ديگه نکن گريه
ما مال هم هستيم
ما رشته عمر رو
محکم به هم بستيم
ديگه نکن گريه
چون روشنی پيداست
تا مال هم باشيم
آينده مال ماست
ديگه نکن گريه
محتاج لبخندم

سرسپرده >>> ستار

يه روز ميدونم بي خبر
سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب
با صبح فردا ميرسي

وقتي رسيدي خونه ام
باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو
نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه


وقتي بياي
کوچه چراغون ميشه باز دوباره
بارون عشقم رو تن
خسته تو ميباره
طاق گل بنفشه من
سر راهت ميبندم
پيرهن صورتي رو
تو تن تو ميپسندم


روز تولد تو ميلاد عشق پاک
براي شکر اين روز
پيشونيم به خاک

الهه ناز >>> بنان

بــــاز اي الهه ناز
با دل من بســـاز
كين غم جانگداز
برود ز برم
گــــــردل من نياسود
از گناه تو بود
بيا تا ز سر
گنهت گذرم
بــــاز ميكنم دست ياري بسويت دراز
بيا تا غم خود را با راز و نياز
زخاطر ببرم
گــــر نكند تيرخشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف
بسويت بپرم



آنكه او به غمت دل بندد چون من كيست
ناز تو بيش از اين بهر چيست
تو الهه نازي، در بزمم بنشين
من تورا وفادارم، بيا كه جز اين
نباشد هنرم
اين همه بي وفايي ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگيري خبر
نيابي اثرم

همسفر تنها نرو
بزار تا با هم بريم
سرنوشتمون يکی
هر دمون مسافريم
تازه از راه رسيدن
هنوزم خسته راه
همسفر تنها نرو
بزار تا منم بيام

بردی از يادم >>> ويگن دلکش

بردی از يادم
دادی بر بادم
با يادت شادم
دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشک خونينم بخواند

 

تعبير >>> گيتی

چرا از دوست داشتنم
با تو حرفی نزنم
که از اين آتش تب
داره ميسوزه تنم
وای داره ميسوزه تنم
با وجودی که غرور
به لبم قفلی زده
اما پيش چشم تو
اين سکوت و ميشکنم
وای اين سکوت و ميشکنم

غريبه >>> شاهرخ

يه مسافر يه غريبه
يه شبم بی پنجره
ميروم با کوله بار سرگذشت و خاتره
خسته ام از خستگی ها
خسته از اين لحظه ها

ياد و خاطره شهداي كربلاي 5 گرامي باد(wallpaper)

کمکم کن >>> ابی

کمکم کن نذار اينجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن نذار اينجا لب مرگ و ببوسم
کمکم کن عشق نفرينی بی پروايي ميخواد
ماهی چشمه کوهنه هوای تازه دريايي ميخواد
دل من درياييه چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب مرثيه خونه برام
تو رگام به جای خون شعر سرخه رفتنه
تن به موندن نميدم موندنم مرگ منه

هر جا ميرم همه ميگن يه غريبه اومده
نميبينم هم صدايي اينم از بخت بده

عشق من >>> معين

عشق من منو صدا کن
من و از خودم رها کن
تو اجاق مرده اي دل
آتشی تازه به پا کن
تو منو از نو بنا کن
عشق من منو صدا کن
قصه مو بی انتها کن
رو به روت آينه بگذار
ابديتی بنا کن
عشق من منو صدا کن
قصه نگفته ام من
تو بيا روايتم کن

دلم برات تنگ شده >>> رضا صادقی

دلم برات تنگ شده جونم
ميخوام ببينمت نميتونم
بين ما ديوار های سنگی
فاصله يک عمره ميدونم
بغض ترانه ام و شکستم
ميخوام بگم عاشقت هستم
تو عين ناباوری يک شب
خالی گذشتی هر دو دستم
تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته من
نيمه شب از خوابم پا ميشم نيستی پيشم باز ديوونه ميشام
دوری تو تيشه زد به ريشم نيستی پيشم

خدا خدا خدايا
اگر به کام من
جهان نگردانی
جهان بسوزانم
اگر خدا خدا يا مرا بگريانی
من عاشقانت را
ز غم بگريانم

عهدیه

اخر اگر پرستش او شد گناه من:
عذر گناه من همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و ارزوی من
او هستی من است که اینده دست اوست.
عمری مرا به مهر و وفا ازموده است
داند من ان نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما اگر خدا بدهد عمر دیگری

عاشق خفه شد

عاشق مرد

عاشق له شد

عاشق داغون شد

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

همه آهم همه دردم
مث طوفان پُر گردم

باد مستم که تو صحرا
می پيچم دور تو ميگردم

مث بارون اگه نباری
خبر از حال من نداری

بی تو پرپر ميشم دو روزه
دل سنگت برام ميسوزه

گل سنگم گل سنگم
چی بگم از دل تنگم


به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهائي تنها و تاريك خدا مانند،
دلم تنگ است.
بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهي ها
دلم تنگ است.

بيا اي مهربان با من!
بیا آروم جونم 

تو دلت بوسه می خواد من می دونم اما لبت

سر هر جمله دلش می خواد يه اما بذاره

بی تو دنيا نمی ارزه تو با من باش و بذار

همه دنيا منو هميشه تنها بذاره

من می خوام تا آخر دنيا تماشات بکنم

اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانيم ای باد شرطه برخيز باشد که بازبينيم ديدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نيکی به جای ياران فرصت شمار يارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا يا ايها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درويش بی‌نوا را
آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نيک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغيير کن قضا را

سرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزد

 دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آهنگ

من این جا بس دلم
تنگ است....
وهر سازی که
می بینم بد آهنگ
است....

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

دارم ديوونه مي شم!
نه! ديوونه که بودم! اگه نبودم اينجوري نمي شد.
کاش يه اتفاقي بيفته. کاش بتونم يه کاري بکنم. کاش همه چيز اينقدر بي رحمانه نباشه.

اي ناشناخته، اي خوب، اي معبود، به حرمت آن هنگام كه عاشقت بودم به زندگيم بازآ و اشكهاي سرگرداني را به اشك عشق مبدل كن. نمي دانم چگونه اما اين دل و روح پريشان و بيقرار را قطره اي آرامش ببخش، تنها قطره اي كافيست تا دوباره عاشقت شوم. بر در دل دوباره باز منتظر صداي زيباي قدمهاي توام.

من تورو میخوام

 عطرزرد گل ياسو نمی خوام

 عطرزرد گل ياسو نمی خوام

 نمره 20 كلاسو نمی خوام

 من فقط واسه چشم ، تو جون ميدم

 عاشقای بی هواسو نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 عشق رو نقطه‌ی جوشو نمی خوام

 دوره گرد گلفروشو نمی خوام

 اونی كه چشاش به رنگ عسل

 مجنون خونه به دوشو نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 من كسی با قد رعنا نمی خوام

 چشای دروشتو گيرا نمی خوام

 دوست دارم قايق سواريو ولی

 جز تو از هيچ كسی دريا نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نميخوام

 موهای خيلی پريشون نمی خوام

 آدم زيادی مجنون نمی خوام

 ميدونی حس منو گرفتيو

 جز تو هيچی از خدامون نميخوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 چشم سياه شرقيو نمی خوام

 صورتهای مثل ماهو نمی خوام

 اخه وقتی تو ، تو فكر من با شی

 حق دارم بگم گناهو نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 حرفای نقره ای رنگو نميخوام

 اون 2 تاچشم قشنگو نمی خوام

 حتی اونی كه بلده شكار كنه

 صا حب تيرو كمونو نميخوام

 من تورو ميخوام اونا رو نميخوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 شعرای ساده و تازه نمی خوام

 اون كه ميگه اهل سازه نمی خوام

 من دلم می خواد تو رو داشته باشم

 واسه اين كارم اجازه نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 


شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید . . . . . . . سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید . . . . . . . الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها . . . . . . . تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

هرچه می خواهم غمت را دردلم  پنهان کنم

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریادکن

من چي کار کنم که دلم نخواد...؟
دلم مي خواد ...!
دلم مي خواد ...!
خيلي هم مي خواد!
اما اينجوري نه، اونجوري!!!!

وقتی جای خنده ـ غم  می شینه روی لبام

تشنه ی نوازشم خسته از خستگی ها

وقتی دستای من گرمی دستی می خواد

وقتی یه لحظه  خوشی به سراغم نمی یاد

تو می تونی غما مو خاک کنی

گونه های خیسمو پاک کنی

تو می تونی

تو می تونی دلمو شاد کنی - منو از دردو غم آزاد کنی

تو می تونی

ما همیشه عاشقه - تو همیشه عاشقی  تویی که مسبب لذت دقایقی

به تن مرده ی من تو می تونی جون بدی به رگهای خشک من قطره قطره خون بدی

تو می تونی غما مو خاک کنی

گونه های خیسمو پاک کنی

تو می تونی

تو می تونی دلمو شاد کنی - منو از دردو غم آزاد کنی

تو می تونی

 وقتی شب می رسه آ سمون سیاه می شه

غم و غصه تو دلم قد یه دنیا می شه

وقتی دستای تو خونمون در میزنه دل من پشت دیوار از خوشی پر پر می زنه

تو می تونی غما مو خاک کنی

گونه های خیسمو پاک کنی

تو می تونی

تو می تونی دلمو شاد کنی - منو از دردو غم آزاد کنی

تو می تونی

(امیدم تو می تونی )


من گمان مي كردم
دوستي همچون سروي سرسبز
چارفصلش همه آراستگي ست
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم
سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ مي زند از سردي دي

بوسه

آنقدر بوسیدمش تا خسته شد

خسته از بوسیدن پیوسته شد

خواست تا لب بر شکایت وا کند

لب نهادم بر لبش تا بسته شد

و چه روياهايي
كه تبه گشت و گذشت
و چه پيوند صميميتها
كه به آساني يك رشته گسست
چه اميدي ، چه اميد ؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد
دل من مي سوزد
كه قناريها را پر بستند
و كبوترها را
آه كبوترها را
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد
در ميان من و تو فاصله هاست

  

   

نه صبر است در من،  نه يارای زيست

 به جان کندنم ، تهمت زندگيست

از اين شام غربت رها کن مرا

تو ای يار تنها صدا کن مرا

   

تو ای يار تنها صدا کن مرا

ز اندوه شبها رها کن مرا

صدا کن ، صدا کن که تا بوده ام

دمی بی خيالت نياسوده ام

   

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم

شوقست در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

آمدی وه که چه مشتاق وپریشان بودم
چو برفتی زبرم صورت بی جان بودم

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم



سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی


به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی


نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
مرا به اتش سوزان نشاندی وننشستی


رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری

هر چه هستي هر كه هستي
من فقط عاشقت هستم
مرحمي رو قلب خستم
اين تويي كه مي پرستم
تو بتي من بت پرستم
عشق من ............

   

گريه کن منم دارم مثل تو گريه ميکنم             

      به خدای آسمونا گلايه ميکنم

    گريه کن برای رويايی که قسمت نميشه

يه شبم سر خدا واسه ما خلوت نميشه

گريه کن منم دارم مثل تو گريه ميکنم             

      به خدای آسمونا گلايه ميکنم

    گريه کن برای رويايی که قسمت نميشه

يه شبم سر خدا واسه ما خلوت نميشه

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

 

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

 

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

 

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

 

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

 

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

 

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

 

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

 

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

 

همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم 

    

ای که بوی باران شکفته در هوایت

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت بهار باور من

سایه بان مهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت همیشه تا بیایی

باغ من بهارم بهشت من کجایی؟

جان من کجایی
کجایی
که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا

ای بهار من بیا

بیقرارم بیا

وای از این غم جدایی

    

عزيزترينم

كاش مي توانستم صورت نازنينت را بين دست هايم بگيرم

 كاش مي دانستم چه چيز اين چنين صورت زيبايت را غرق اندوه مي كند

چه فكر آزار دهندهاي اينچنين روحت را آزار مي دهد

مهربانم

كاش اجازه مي دادي بار اندوهت را من به دوش بكشم. شانه هاي من قويتر ازآن است كه تو فكر ميكني

دلم تنگ است كاش اجازه مي دادي قبل از رفتن صورت زيبايت را غرق بوسه ميكردم

خدا كند اين شب طولاني زود تمام شود.

خدا كند فردا  آ ثار غم واندوه امروز از چهره زيبايت پاك شده باشد خدا كند.....

    

 

روزی به خانه ام مي آيی ؛

 من نيستم ،

 به قاب عكسم روی طاقچه خيره مي شوی ...

 روز ديگر به خانه ام مي آيی ؛

 قاب عكسم نيست اما يادم در خانه جاری است ...

 روز ديگری هم به خانه ام می آيی ؛

 يادم نيز از خانه كوچيده است ...

    

 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد

 

برگ از درخت خسته بود وگرنه پاييز بهانست

.

 چقدر دلم ميخواد اينجا نباشم... ... آره !‌دلم ميخواست برم يه جايي خودمو گم و گور كنم.. جايي كه هيچ كسي ازم خبر نداشته باشه.. جايي كه آدماش بهتر از اينجا باشن... جايي كه آسمونش اينطوري نباشه.. انقده دلگير و خفه كننده ..!‌اينجا رو دوست ندارم..!

                                

ای آرام دل بی قرارم

در هجرانت چشمهایم بارن عشق میبارند

می بارند و می بارند

تا این سوی نا چیزی هم که مانده است را هم از دست بدهند

و در سیاهی دنیای خود خز نقش روی ماه و در عالم خیال تصور نکنند

تو کجایی که دور از تو دل شکسته ام حتی طاقت آهی را ندارم

و من که در غم عشقت میسوزم از حریم حرم پاک این دل که آشیانه عشق توست

پاسبانی میکنم تا در آن جز اندیشه عشق پاکت هیچ جای نگیرد

سینه تنگم مالا مال اندوهی تلخ است

در میان سینه ام سوزشی احساس می کنم

گویی این دل است که از سوختنش عطر عشق به مشامم می رسد

وتنم را از عشق می سوزاند

سرا پا همچون دیوانه ای گم کرده راه به دنبال درهای عشق میگردم

تو میدانی این درهای فنا شدن کجاست ؟....

می خواهم در راه عشقت فنا شوم و نابود گردم ....

دل من خدای مهربانی های توست

ای تک ستاره قلبم دلم تنگه برات

کاش باز هم بتوانم تو را ببینم