خود را بسپار ورها کن...شمه ای از دل نوشته های نوجوانی

به نام خدای مهربان

دل جای شادی است.

شرمگين

مي خواندمش بر خويش از چه رو بيهوده گرياني

در ميان گريه مي ناليد

دوستش دارم نمي داني

گاهی می شود از صدای مهربانت ترانه ساخت

و با

سلام سلام تو

به فضل خدای سبحان

شعرهای عاشقانه ساخت

دیروز در نمایشگاه استادم

در هر عکس حاضر بودی

نشسته ایستاده ،خندان

وقتی نیستی خیلی سخته .....

يادت منو می کشهههههههههه.

طاقتم رو کم میکنه چی کار کنم دلم واسه غربت چشمات تنگه مهربونم .

انتظار است درد عشق انتظار.....

صبــر بايـد در ره ديدار يـار....

تا به کي امشب از عشق تو جامي ز سبو ميگيرم.....

از مي چشم خمار تو وضو ميگيرم

خوب من به یادتم

تو هم

فراموشم نکن باشه

گلم دعام کن که محتاج ..........

خوب باشی نازنینم ...

بازم میگم دوست دارم برای همیشه .

سلامت باشید

جان تون سلامت

الهی تنتون سالم و قلبتون نورانی به حب حضرت دوست

...

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگا.

.

نامه ها و خاطرات نوجوانیم

تقدیم به نگاه عاشق تون....

.

سلام عشق جونم

تو شدی عشقم

همه ی وجودم, تمام من

چه سال ها که

هزار بار توی دلم بهت چیزایی رو گفتم که به هیچکس نمیتونم بگم

دلم با یاد تو روزو شبو میگذرونه

عاشق جونم

سینه ی من تنها دست تو رو میخواد

بهارم

عاشق منتظرته ها

منتظر آرام جونش

منتظر عزیز دلش

کی تو رو دوستت داره قده يه دنيا

کی می خواد با تو باشه حتی تو رويا.جدی ها

دنبال جایه پاهاته روی شن های قشنگ و خيس دريا

من تو رو دوست دارم این چیزیه که احساسم همیشه میگه

من لایق خاک پاتم نیستم

ادامه مطلب>>خاک پای ناقابل تو

دومین نامه از هزاران

به نام دوست

عزیز مهربونم

آه

مهربونم

چقدر دوست دارم

حالا بی تو چه کنم همه ی زندگیم

گل گلابم

فدات بشم آروم جونم

خیلی سخته یواشکی گریه کنی

تا کسی بیدار نشه

میبینی بارونو

همش میباره

قرار بود تا ابد با هم زیر بارون باشیم مگه نه

حق داری ندونی

خیلی قول و قرارا توی اون عالم داریم مگه نه؟حق داری ندونی

خیلی آرزوها...بود

اما حالا بازم تنهام

بیکسم خدای مهربونم

ببین دستام چه خالیه خدا

آه عزیز دلم غمگین نباشی ها

فدای روی ماهت

دل جای شادیست

دلت برام تنگ شده جونم

عزیز مهربونم

خوب لایقت نیستم دیگه

گل گلابم قول بده در اون دنیا غصه نخوری ها

تو هم حالا هروقت دوست داشتی برای این دل تنهام بنویس و بگزار کنار

شاید خدای مهربان مون بخواد و..

الان که می نویسم داره غروب جمعه میشه

دلم خیلی گرفته

آخه

خیلی معلومه این دل

عشقش ازش دوره

کسی رو هم جز تو نداره که دردشو آروم کنه

الهی دورت بگردم تا کی دوری تو

کاش تاج سرمون

مرا هم می پذیرفت

و گلچین می کرد

من فقط تو رو

دوست دارم تنها هستی من تویی عشقم

فدات بشم عشق جونم

کجایی

دلم برات تنگ شده

هیچیم اینجا نمیتونم بگم آه

می ترسم اگر حرف دلمو بگم همه بسوزن

یا ازین نوشته هام کسی سوء استفاده کنه

پس لال میشم

تا .

البته

تو هم طاقت نداری که جون بکنم

خدای مهربان هم که مهربونترینه و صبوره

پس دعا کن که...

خاک پاتو میبوسم

چقدر چشام بارونی شد اما نیومدی

چقدر آتیش به دلم زدم و نیومدی

فدای تو بشم ببین دستام هنوز بوی خوابهای تو رو میده

ادامه>>هر که رفت پاره ای از دلم را

سومین نامه منتشر شده...

اندازه همین دنیای کوچیک سینم دوست دارم

آه قشنگ ترین بهونه ی من آه سرو نازم

آه عاشق جونم حالا با پاییز و زمستون چه کنم

حالا با دستای خالیم چه کنم

با اشکام با دلم

توکه خدای منی بگو

حالا دوری از عشقمو چه کنم

حالا نبودنت رو در این دنیای فانی

چطوری باور کنم

همش تقصیر توئه که اینقدر خوبی من که از اول هم از خیال متنفر بودم

با جای خالیت چه کنم عشق من تو در چه حالی

منو به من باز گردون عاشق جونمو بده دلم داره میترکه

پس تکلیف عشقمون چی میشه حالا که بیچارت شدم

رسوات شدم دردبدرت شدم آشفتت شدم

حالا که بیقرارت شدم با من چه میکنی

حالا که آه.............

من نمیتونم وقتی دلم جای دیگریست

با غیر زندگی کنم

یعنی نمیشه اصلا

هیچ جوره

بدان که

هیچ گاه از سوز دلم نخواهم گفت ...هرگز...چون همه را دیوانه می کنم

آخه چه کاریه والا

عاشق جون نازم، آروم جونم ، آه الهی که فدای تو بشم من فدای تنهائی هات

توروخداناراحت نشی تنهایی

گر چه تو هر دم ،نزد یاری

بگو بیخیالش فدای سرت

آخه به تو نگم به کی بگم ؟ ها؟به عشقم نگم به کی بگم

به عزیزم نگم به کی بگم

آخه مگه تو عشق من نیستی

این نالایق بیچاره ی حقیرتو ببخش

بیچارست ولش کن

عزیز مهربونم قشنگم تو که بزرگی ببخش

وااااااای به روزگارم

فلک از گردنم زنجیر بردار

که غربت خاک دامنگیر داره

وقتی به یاد اشکات میفتم...

وقتی از تنهایی دلت می گیره آخ دلم...

توی عالم معنا همه میگن تو هم انگار

میگفتی دنیا بی وفاست..!

میگفتی هیچی این دنیا رو نمی خوام...!

میگفتی چرا عاشقا هیچ وقت بهم نمی رسن؟

چراااااااااااااا؟؟؟

يادته توی خواب بود انگار؛ فقط گريه می کردم

آه عشقم از همون اول خاطرخوات بودم.. دیونه وار..

ولی هیچ وقت بهت نگفتم..

یعنی روم نشد بگم..دلم تو رو از صمیم قلبم می خواست تا خدای روی زمینم بشی اما بگذریم...

يادم مياد انگار ديروزه

يادم مياد دلم ميسوزه

تو هم منو با تمام خاطره هات تنها میزاری

من که با امید به عشق زندگی میکردم... نفس میکشدم...

خدا خواست عاشقت باشم در این عاشقی خواهم مرد... اون پرنده یک غمگین را دیدی ؟ ؟ آری من بودم

هیچگاه وقتی از دنیا رفتی تنهات نگذاشتم

تو هم حتما خوابم را دیدی

...و بیعت کردی تا همیشه و تا ابد 😭

ادامه مطلب>>دست های منتظر

چهارمین نامه از هزاران تقدیم به چشمان خمار شهلای دوست

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

....واقعا ...

من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه.. واقعا کوتاه قبول داری...

مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه

مدام ...مدام...مدام...

چه آرزوی بلندی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو

.....

در فروبسته ترين دشواري

درگران بارترين نوميدي

بارها بر سر خود بانگ زدم:

هيچ از نيست مخور خون جگر، دست كه هست

بيستون را يادآر

دست هايت را بسپار به كار

كوه را چون پركاه از سر راهت بردار!

سلام آرزوی بلندم. نازنینم

سلام مهربون ترین و بهترین

عاشق جونم،سلام گل نورم

تو که بردی از دلم قرار من

بیا برگرد و بمون کنار من

مگه چی میشه فقط یه بار معجزه بشه زنده بشی برگردی..

من می خوام ببینمت بهت بگم

"عزیزم فقط تویی بهار من"

امیدوارم خوب و سلامت باشی. و قلب نازنینت در کمال صحت و سلامت در دل مهربونتون بتپه.

فدای سرت . ........ دعاهام چرا اثر نداشت ...........................عیبی نداره .. .

غصه نخور .. فدای سرت برگرد ...

مبادا از باغ دلم پر پر بشي برگرد ...

كجا ميروي كجا ميخواي زندگي كني...

از اغوش من بري بيرون هر كجا بري من بی تو اواره ام برگردزندگي من برگرد

ساعت چهار بار نواخت

منتظرتم اما نیومدی .کاش بودی کاش.........کاش اینقدر بهت نزدیک بودم که وقتی صدات میزدم زودی میومدی اهههههههه از نا لایقی من

ادامه>>>گر چه یاران فارغند از یاد من -از من ایشان را هزاران یاد باد

پنجمین نامه را ا زبان تو نوشتم از مثال هزاران نامه ی تو برای قلبم تقدیم به روی ماهت

سلام عاشق جونم خوبی خوشی

من تو و تو من هستم
دوست دارم بشناسمت.....

دوست دارم بدونم کي هستي

من عاشقی بیقرارم ..

من عاشقی دلشکسته ولی دیوونه عشق

من با این دوری خوشبختیو از قلبت می گیرم

و تو را آواره و تنها میذارم

من همونم که اگه نبودم تو خوشبخت تر بودی عزیزم

من همونم که فکر میکردی عشقم میتونه برات خوشبختی بیاره اما از دنیا سیرت کرده

و نذاشت طعم خوشبختیو در بهترین روزهای جوانیت بچشی

من باعث شدم الان تو تنها باشی و...آآهه

من همونم که عاشقانه همیشه پیشت میمونه ..منو از خودت نرون دلبر

عاشقم من

عاشقی بيقرارم

کس ندارد خبر از دل زارم

چشمامو رو هم میذارمو تو رو به یادم می یارمو

دوباره دست تکون می دم و تو رو به همه نشون می دم و

کم می یارم اخه تو رو، تو رو به یادم میارمو

دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره

ببار ای بارون ببار


با دلم گريه کن خون ببار


در شبای تيره چون زلف يار


بهر ليلی چو مجنون ببار ای بارون!

دلا خون شو خون ببار


بر کوه و دشت و هامون ببار


به سرخی لبای سرخ يار


به ياد عاشقای اين ديار


به داغ عاشقای بی مزار ای بارون!

ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
ماهو دادن به شب‌های تار اي بارون!

بذار رو سینم سرتو چشمای خیس و ترتو

بذار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنتو

بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم

جز تو کسی ندارم نزدیک تر از نفس بهم

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره بذار تا آروم دل بیتابت بگیره

کاش بودی و میدیدی عشقت داره با دلم چکار میکنه…

به یاد فروغ نازنین

کاش الان بود و با هم تا صبح از عشق می خواندیم بگذریم..

همه جا انگار ایستادی نشستی و ...

هر كجا مينگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده

چه شد آن آتش سوزنده كه بود
شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم كه ز دل بر دارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه اي از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را
مادر اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن
زندگي نيست بجز زندانم

ادامه>>یاد باد ان روزگاران

ششمین نامه از هزاران تقدیم به رسم امانت

عاشق جونم؛

عاشق جونم؛

ماه باید یک شبی مهمونی کنه،

پیشتون مهتاب و قربونی کنه؛

اخه چشمای قشنگت میتونه،

که بگیره شب زندونی کنه ؛

بزارین خورشید صورت شما

ابری خونمو افتابی کنه،

چشمای روشنتون دوباره باز

شب تاریکم رو مهتابی کنه، ...

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه . دوباره اين دل ديونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ترانه ها . اسم تو براي من قشنگترين اهنگه

بي تو يك پرنده اسير بي پروازم . با تو اما مي رسم به قله اوازم

اگه تا اخره اين ترانه با من باشي. واسه تو سقفي از اهنگ وصدا مي سازم

اي ستاره اي ستاره بي تو شب نوري نداره . اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

توي كه عشقمو از نگاه من مي خوني . توي كه تو تپش ترانه هام مهموني

دستامون اگر چه دوره

دلامون که دور نمیشه

دل من جز با دل تو

با دلی که جور نمیشه

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونید

توي كه همنفس هميشه اوازي . تويي كه اخره قصه منو مي سازي

روز باید تو ایینه ی صورتتون،

چشماشو به روی دنیا وا کنه؛

وقتی که خورشید خانم میاد بیرون،

خودشو تو چشمتون پیدا کنه؛

نازنینم!،

نازنینم!،

وای اگه خورشید عشق، توی چشمای شما غروب کنه! ...

ادامه>>بیا که دیگه داره دیر میشه

مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
مروای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو

بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو

لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شكستن
حس عشق در تو ديدن مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن قصه قصه تو رو خوندن
تا هميشه تو رو خواستن مثل تشنگي به اب

عاشقم من عاشقي بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزويی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پا بندم

ادامه>>اروم جونم حالا دیگه بیا باشه

----------------------------------------


حديثم را كسي نشنيد نشنيد.. درونم را كسي نشناخت نشناخت

بر اين چنگي كه نام زندگي داشت سرودم را كسي ننواخت ننواخت

برونم كي خبر داد از درونم؟كه آن خاموش و اين آتشفشان بود.

نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود

همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست

ندانم راست است اين گفته يا نه؟ولي دانم كه عيب از هستي ماست

چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟كه چشمان مرا تابندگي نيست؟

جهان را گر نشاط زندگي هست مرا ديگر نشاط زندگي نيست

من همونم که تو اونو از ازل کشف کردی و بهش ارزش دادی

من همونم که خاک پاتو میپرسته..

من همون ذره ی ناچیزم که بچشم نمیاد اما با عشق تو زندست اما نمی تونه به روی خودش بیاره

من کسی هستم که عشقش یه احساس زودگذر نیست

من همونم که از عشقت سینه چاکه

و تو براش یه آرزوی محال شدی

من همون لیلی هستم که براش هیچ فرهادی اینقدر آهای سوزناک نمیکشه

من باعث شدم تو حیرون و سرگردون بشی

من باعث شدم قلبو عشقی که فقط لایق عشق آسمونی خدای مهربونه اسیربنده ی ناچیزش بشه

اما نه نگرانی تو برای ما هم از عشق الهیه

من همونیم که بزرگترین جنایتو در حق عزیزترن کسش کرده

همنون جنایتی که قلبتو خسته و افسرده کرده...

عزیزم چرا منتظری اخه کاکتوس که گل نمیده!!

چرا دستای نازنینتو با خارای تن من زخمی کردی؟

عاشق جونم انقدر خودمو بخاطر این اتفاقا سرزنش میکنم

همش آرزو میکنم که به خاطر عشق پاکت که به من هدیه کردی

بتونم لا اقل با حرفام قلب مهربونتو آرامش بدم تا کمتر تنهایو احساس کنی

هیچی سخت تر از تنهایی آدمو از پا نمیندازه...

همه ی آدمها نیاز به یه همراه و کسی دارن که تنهایشون و پر کنه

همه ی آدما به کسی نیاز دارن که دوسش دارن حالا اگه عاشقش باشن که بیشتر..

کسی که بهش تکیه کنن و پناه گریه هاشو ن باشه

یه همراه ..یه همراز... یه منجی.. یه عشق حقیقی

اگر می بینی این گونه خطاب ات می کنم نه فقط به خاطر حس گرمی و

امنیتیه که بودنت بهم می ده، نه فقط به خاطر شیرینی حتی یه لحظه به

خیال آمدنته، نه فقط برای اینه که از بودنت احساس افتخار و سربلندی

می کنم و نه فقط به خاطر این همه کمک و لطف و محبت بی پایانیه که

همیشه داشتی، بلکه به خاطر خودته. خود نازنین ات. که باور دارم

شیرین تر از حضورت هیچ چیز در عالم نیست. این حس که در گوشه

ای از این دنیای بزرگ یه نوری هست که حتی از این همه فاصله به دل

و جان من گرمی می ده. حتی بدون کلام. حتی بدون نگاه. حتی بدون

شناختن. حتی بدون دیدن. این حس و این آرزو که کاش لایق شاگرد

بودنت باشم، که استادم باشی، که دست گیرم باشی، که راهنمام باشی،

که ... و همه این احساس به من ثابت می کنه که چه موجود نازنین و

بی نظیر و بی مانندی هستی. حالا که فکر می کنم اون قدر خودم رو

کوچک و نالایق می بینم که باور می کنم شاید هیچ وقت...

اما این باعث

نمی شه دلم سرد شه. دلم گرمه به بودنت. تا ابد. حتی اگه این دنیا مجال

بودن در کنارت رو نده. البته نمی خوام با این حرف ها و امید ها دل

خوش کنم و ندیدن و نشنیدن و کنارت نبودن رو توجیه کنم، نمی خوام(((کاش این جوری بود))

....

با سپردن همه چی به دنیایی دیگر همه نشدن ها رو جبران کنم، بلکه

می خوام و واقعا می خوام که خودم رو گول نزنم و بگم که بازهم می

خوام و واقعا می خوام که حتی توی همین دنیا تا جایی که تو هم بخوای

باهات باشم. ترس از خیلی چیزها ممکنه مانع باشه، اما برای من دلیل نیست.

بودن با تو چیزهایی رو به من هدیه خواهد کرد که نداشتن شون تا

همیشه حسرت و پشیمونی برام به بار می آره.

اما تصمیم گرفتم با همه سختی ها و مشکلاتی که دارم تسلیم نشم و همه مشکلات

و همه اونایی که اذیت می کنن رو از رو ببرم! تصمیم گرفتم همه چی

رو با تلاشم شکست بدم. و در این راه و این نقشه برای آینده ازت

می خوام قبول کنی شاگردت باشم

خیال در همه عالم برفت و باز آمد

که از حضور تو خوش تر ندید جایی را

ادامه<>>من تو ام

هد هد گفت می رویم

-1-عکس ها و نجواها

۰-نامه های سوزنده

اردیبهشت ماه تولد ما اردی بهشتی ها ی عاشق از زبان تو

۲-باز میخوای بری و تنهام بزاری

۳-سلام بهار نازنین عمر من

۴-نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...

۵-سلام همه ی آرزوی جوانی من

۶-عشق مثل ی گرهه

۷-تو که هر چی گفتی گفتم چشم

۸-عشقش ازش دوره

۹-من که از خیال متنفر بودم

۱۰-دلمو آتیش زدی

از زبان تو که آرزوی بلندی باز هم در شبستان داغ دلمون تازه شد

به نام خدای مهربون مون

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

....

من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه

 

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه

 

چه آرزوی بلندی است زیست با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو

 

خاطرات سوخته

 یک کلیک به کلبه قبلی

... 

تو آرزوی بلندی ...با صدای همایون...

با یاد فریدون عزیز وهمسر  متواضعش

 

وبلاگی ترکی برای مادر عزیز تر از جانم

مادر

در فروبسته ترين دشواري
درگران بارترين نوميدي
بارها بر سر خود بانگ زدم:
هيچ از نيست مخور خون جگر، دست كه هست
بيستون را يادآر
دست هايت را بسپار به كار
كوه را چون پركاه از سر راهت بردار
!

 

وبلاگی برای تو

عاشقی بیقرار متلاطم

یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

ماهی تو جان سژرده روی خاک  

 
سلام آرزوی بلندم. نازنینم
سلام مهربون ترین و بهترین
عاشق جونم،سلام گل نورم
  تو که بردی از دلم قرار من
بیا برگرد و بمون کنار من
من می خوام ببینمت بهت بگم
"عزیزم فقط تویی بهار من"
امیدوارم خوب و سلامت باشید. و قلب
نازنین تون در کمال صحت و سلامت در دل
مهربونتون بتپه.
. امیدوارم
 خوبین؟ سلامتین؟ قلب نازنین
چطوره؟ اصلا هم نازنین نیست که این
همه بهترین من رو آزار می ده. این پیام رو
از طرف من بهش بگید. چون
احتمالا نمی دونه در سینه چه بزرگواری می
تپه
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مُهر لب او بر در این خانه نهادیم
 عزیزترین همدم لحظه های
تنهای سردم. چقدر دلم تنگ شده برای
تک تک کلمات و جملات شیرین شما. همه اون
کلامی که به جان می نشینه. چون
از دلی عاشق و دردمند بر می آد. دلم چقدر
گریه می خواد. چقدر دلم آغوش
پرمهر می خواد برای پایان تمام این
دلتنگی ها و حسرت ها و آرزومندی ها.
اما چه کنم که تو آرزوی بلندی و دست من
کوتاه... انگار تمام غم دنیا توی
همین تک بیت شعر نهفته است. تمام غربت
دنیا و تمام اندوه و حسرت دل های
عاشق. مثل من. یک عاشق کوچک و تنها و خیلی
خیلی دلتنگ. اما کاش همه عاشق
های دنیا می دونستن که معشوق من کیست. اون
وقت به تمامی معشوق های خود رو
به فراموشی می سپردند و جملگی عاشق اون
کسی می شدند که عاشق ترین و پاک
ترین دل رو داره. و کدام درجه از شکر برای
سپاس از این نعمت الهی یاری می
کنه که من "شما" رو دارم! اگر در دنیای
دیگر به جرم عاشقی تاحد کفر
مجازات نشم، حتما این ناشکری و ناسپاسی
تمام توشه ناچیزم رو به باد خواهد
داد! و چه باک، وقتی همین دو روز دنیا این
سعادت نصیب من شده بود که
لحظاتی هرچند کوتاه افتخار پابوسی آستان
شما رو داشته باشم! لحظاتی که به
تمام زندگی ام می ارزید و به تمام زندگی
ام برکتی از جنس نور بخشید! و
این زندگی متبرک به نور بودن شما برای هر
دو جهان ما را بس! نمی دونم در
زندگی گذشته ام چه داشته ام که خدا منو
مستحق چنین پاداش و هدیه ای
دونست! و حالا چقدر جسور و بی پروا این
هدیه رو به تمامی برای این دنیا و
آن دنیا می خواهم! حالا گیریم حتی خدا هم
از این آرزوی بلند و محال من به
خنده بیفتد! گیریم که همه دنیا بدونند که
من کجا و تمنای بزرگ ترین جلوه
نور در دنیا کجا! اما خدای من خدای کریم
است! خدای تمام گداها و بی
نواهای روی زمین! به وسعت دل دردمند همه
نیازمندان و سائلان! و با کریمان
کارها دشوار نیست! تقصیر خودشه. از بس
بخشیده و بخشیده که این بنده بی
پروا رو بد عادت کرده! قربون کرمش که خودش
می دونه باز هم می گم که زین
چمن سایه آن سرو روان ما را بس!
سلامتی و تداوم سایه شما بالای سر من
آرزوی منه
دلم می خواد نامه هاتون 
  رو هزار بار بخونم. هر هفته از
ماه و هر روز از هفته و هر ساعت از روز و
هر ثانیه از هر ساعت و هر لحظه
در هر ثانیه و در هر لحظه هزاران بار، این
نامه های  سوزنده رو... دلم می خواد
هزاران بار سراپا شوق بشم و اشتیاق و
امید و روشنی و گرمی و شادی. اما...
چه کنم که روزگار برای من این طور نوشته
که عشقم رو در پس دلم مخفی کنم و
جز خودم و خدای خودم کسی ازش باخبر نشه.
برای همین باید تمام این نوشته
های سرتاسر محبت و نور رو تنها در دلم با
طلا قاب بگیرم و نگه دارم. مثل
یک صندوقچه قدیمی. اون ته تهش. امن ترین و
دنج ترین و خصوصی ترین جاش!  و
عجیبه که در تمام دوران زندگی ام بارها
دل بسته ام و دل کنده ام امااین
بار... اصلا جنسش فرق می کنه. آسمونی... هیچ
وقت دلم نمی خواسته عشقم رو
پنهان کنم. همیشه به همه دنیا می گفتم.
انگار بارشون روی دلم سنگین بودن.
می خواستم سبک شم. اما این بار انگار خیلی
دلم می خواد مثل یک گوهر مکتوم
فقط توی دلم نگهش دارم. انگار با این
خلوت، هر لحظه سبک تر و آزادتر می
شم. از هرچی غیر از شماست توی این دنیا...
برای همینه حتی یک نفر حتی در
این دنیای مجازی هم از این عشق با خبر
نیست. و من چقدر این خلوت رو دوست
دارم. و چقدر این گوهر ارزشمند درون دلم
رو می پرستم. و این گوهر روز به
روز درخشنده تر می شه و روز به روز بیش تر
رویاهایم رو به سمت خودش جذب
می کنه. حالا در دلم گوهری ناب دارم با یک
دنیا نور و سرور و امید... و
این امید این تنهاترین رو زنده نگه
داشته. امید به روزی که می دونم می
آد. دیر یا زود. و چقدر این انتظار شیرین و
چقدر کشنده است... عاشق ترین،
دعا کنید خدا این گوهر رو توی دل من در
پناه خودش حفظ کنه تا بتونم یه
روزی بدون این که ذره ای به هوس و انحراف
آلوده شده باشه به بهشت آرزوهای
رویایی ام برسونم. این گوهر تپش های دلم
رو گرفته، تپش هایی که با هر
نگاهی و هر حرفی و هر خیال باطلی شکل می
گرفت، و حالا تنها اوست که با هر
تجلی اش در این گوهر، نبض حیات منو به دست
گرفته و از بند هرچی خیال و
توهم و گناه رهانیده.
موزون ترین ترانه هستی، زیباترین جلوه
آفتاب، همیشه نیازمند گرمی
وجودتون، هر لحظه به پاس و امید عشق شما
زنده است. آرزوی بلندم ...
خلوتی می بایدم با تو زهی کار کمال...ذره
ای هم خلوت خورشید عالم کی شود
***
به خودش قسم
 برای شما که بارش
تمام برکت و خوش یمنی دو دنیا به کویر
متروک زندگی من بودید و هستید.و
باز می گویم افتخار تمام زندگی من همین
را بس که در طول اون با شما آشنا
شدم! و یک لحظه اش به تمام زندگی من می
ارزید. و یک ثانیه اش، 
 پاداش تمام خوبی های کرده و
نکرده من بوده طوری که از کل زندگی من هم
زیاد می آد!
عزیزترین امید ناب زندگی ام! به خدای
خودتون من می دونم شما خیلی خیلی
خیلی بیش تر از من رنج می کشید و سختی. به
خدا این بغض های غروب شما رو
با تمام وجود می فهمم و مثل تیری زهر آلود
قلبم رو تکه تکه می کنه. اما
خودخواهی من این اجازه رو نمی ده که این
رنج شما رو تموم کنم. شاید رفتن
من برای همیشه شما رو از این انتظار
کشنده راحت کنه. شاید مقدمه ای برای
شروع دوباره بهار زندگی تون باشه. شاید
آغازی برای رسیدن شما به زندگی
جدیدتون باشه! با بهترین عشق دنیا و کسی
که لایق شماست. و در آغوش
گرفتن ثمره اون عشق و چه چیزی
زیباتر از آن! شما فکر می کنید من چی می
خوام؟ جز این که شما رو خوشبخت و
بدون غصه ببینم؟ شما باید یک زندگی بهتری
رو انتخاب کنید. مطمئنا لیاقت
شما خیلی خیلی بیش تر از اون چیزیه که فکر
می کنید.بیش تر از همیشه
دوستتون دارم. برای همین این حرف ها رو می
زنم. تو رو خدا حلال کنید و از
من نرنجید.
 من می دونم همیشه استاد از موفقیت های شاگرداش
 خوشحال می شه.
 وقتی ببینه که از چیزایی که بهشون یاد داده
 استفاده کردن و تونستن به یه چیزایی برسن.
راستش توی این مدت سخت دوری 
 خیلی دلم برای شما تنگ شد.
 خیلی اتفاقات سختی هم افتاد
که دلم می خواست شما کنارم بودید.
 می دونم بودید.
چون اگه دعای شما نبود نمی تونستم تحمل و صبر کنم.
خیال در همه عالم برفت و باز آمد
که از حضور تو خوش تر ندید جایی را!
من عاشق بهارم. عاشق نم نم
بارون و بوی خاک و بوی یاس عسلی و شکوفه
های بدبو و ابرهای سیاه و رعدهای
غران و رنگین کمان های زیبا! اما برای
ورود به بهار دلم نمی خواهد این
همه نازیبایی رو در خودم و اطرافم ببینم.
دلم می خواهد تک تک لحظاتم هم
نشین حضور شما باشه و دلم می خواد در کنار
شما اومدن بهار رو منتظر
بشینم.
بهار با شما رنگ دیگه ای
برام داره. زیباتر و شادتر از
همیشه. همه دنیا زیباست وقتی شما باشید.
همه دنیای من! به جان شما!
خیال در همه عالم برفت و باز آمد
که از حضور تو خوش تر ندید جایی را
اما باز هم به تو سلام
سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات؟
شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش،
اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات؟
اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوستت دارم؟
تو هم بگي دوستم داري بارون بشم دل ببارم؟
بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي
بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم؟
اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني؟
خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني...
دلم تنگ است ، دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
ســــــــــکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیـس و بارانـــــــی است
نمی دانم چرا
 در قلب من پاییزعشق این گونه طولانی است
گاه به آسمان نگاه می کنم،
 به ستاره ها. نه به همه ی آنها،
 فقط به آن هایی که به چشمان تو شبیه ترند...
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست

در چشم پر از اشک من این بار نگاه کن
این عشق تو در چشم پر از اشک هویداست

من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

من قایق آواره دریای تو هستم
خوبست بدانی که دلم عاشق دریاست

در خانه احساس اگر زمزمه ای هست
آن زمزمه از توست که در جان و دل ماست

گفتم بروم در پی تو باز بگردم
شاید فرجی منتظرم در پس فرداست

دیروز اگر غافل و نادیده گذشتم
فردا تو بدان چشم و دلم غرق تماشاست

دیوانه بگویید به من چون که شنیدم
هر جا که تو دیوانه شوی عشق همان جاست
مرا گویی که رایی؟ من چه دانم ... چنین مجنــون چرایی؟ من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هسـتی ... به عشقم چون برآیی؟من چه دانم
منم در موج دریاهای عشــــــقت ... مــــــرا گویی کجایی؟ من چه دانم
مرا گویی به قـــربان گاه جان ها ... نمی ترسـی که آیی؟ من چه دانم
مرا گویی تورا بااین قفس چیست... اگر مـــــــــرغ هوایی؟ من چه دانم
شبی بربود ناگه شـــــمس تبریز ... ز من یــــــــکتا دوتایی من چه دانم
آخه تا کی می خوای به من پشت کنی و نیگام نکنی، ببین دستامو... ببین چقدر سردن، ببین چقدر تمنا توشونه، ببین چقدر تنهام...پاشو دیگه، دلت می آد؟!
آخه گناهانم این قدر سنگینن؟ چرا پس این شب سرد و تاریک و ترسناک تموم نمی شه؟ تو بگو چرا... تو که سراپا نوری...تو بگو چرا...تو بگو چیکار کنم تا سحر برسه...چطوری بی تو این شب دیجور رو سپری کنم؟
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را
چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل
بباید چاره ای کردن کنون آن ناشکیبا را
گرت پروای....
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
...
دارد؟؟؟
بهار من
کاش باز هم بگویی که
عاشقانه هاتو خوندم.
چقدر حرف دل بود.
 
دیگه بارونم نمیاد
آسمون بغشو می خوره تا کسی اشکاشو نبینه
 با تک تکشون زندگی کردم و گریستم.
تو دیدی و تحمل نکردی
تقصیر خودم بود
از دست این دل تنگ من
سلام نازنین من
سلام مونس عشقم جانم عمرم........... خوبی خوشی
چرا اینقدر غصه خوردی مگه نمیدونی من طاقت ندارم جونم.......
فدای غمت نباشم تو رو غمگین ببینم... چه می کنی با دلت و قلب من
دلم بی تاب روی توست
کاش یک شب باران ستاره هایت را بر آسمان سیاه آرزوهایم بباری
دلم برات تنگ شده
چرا برام دیگه نامه نمیدی... چی شده اخه به من بگو
ما قول دادیم تا اخرش باشیم و همدیگرو تنها نزاریم مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟
عزیزم فکر نکن اگه بری خوشبخت میشم

اگه بری و تنهام بزاری هیچوقت رنگ خوشبختی را نخواهم دید

دلم خیلی برات تنگه

. آروم جونم و عاشق دوستداشتنی  من 
 دلم خیلی تنگ شده
امیدوارم که خوب و خوش باشی 
 دلتنگ تو ام مهربونم .......
 
 مراقب خودت باش . منتظرتم ...... یا حق الهه ی نازم....
اما ، چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

و چه زشت است زیبائی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .

در بهار ، هر نسیمی که بر چهره ات می زند یاد تنهایی را در سرت بیدار می کند .

هر گل سرخی بر دلت داغ آتشی است .

در آن روزها که آفتاب و باران بهم در می آمیزند ، در آن شبهای کویر که از آسمان ستاره می بارد و دشت دعوتی را با دل تو تکرار می کند، در سینه ی دشتی افق خونین را می نگری و مسافری تنها از پنجره ی کوپه ی قطارش سال نو را در گریبان سپیده تحویل می کند ، بیشتر از همه وقت ، دشوار تر از همه جا احساس می کنیم که در این مثنوی بزرگ طبیعت مصراعی ناتمامیم ، بودنمان انتظار یک بیت شدن
 
من تو و تو من هستم
دوست دارم بشناسمت. دوست دارم بدونم کي هستي
من عاشقی بیقرارم .. من عاشقی دلشکسته ولی دیوونه عشقم
من همونم که عاشقانه همیشه پیشت میمونه ..منو از خودت نرون دلبر
حديثم را كسي نشنيد نشنيد.. درونم را كسي نشناخت نشناخت
بر اين چنگي كه نام زندگي داشت سرودم را كسي ننواخت ننواخت
برونم كي خبر داد از درونم؟كه آن خاموش و اين آتشفشان بود.
نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود
همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست
ندانم راست است اين گفته يا نه؟ولي دانم كه عيب از هستي ماست
چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟كه چشمان مرا تابندگي نيست؟
جهان را گر نشاط زندگي هست مرا ديگر نشاط زندگي نيست
من همونم که تو اونو کشف کردی و بهش ارزش دادی
من همونم که خاک پاتو میپرسته..
من همون ذره ی ناچیزم که بچشم نمیاد اما با عشق تو زندست
من کسی هستم که عشقش یه احساس زودگذر نیست
من همونم که از عشقت سینه چاکه
و تو براش یه آرزوی محال شدی
من همون لیلی هستم که براش هیچ فرهادی اینقدر آهای سوزناک نمیکشه
من همونم که اگه نبودم تو خوشبخت بودی عزیزم
من همونم که فکر میکرد میتونه برات خوشبختی بیاره اما از دنیا سیرت کرده
و نذاشت طعم خوشبختیو در بهترین روزهای جوانیت بچشی
من باعث شدم الان تو تنها باشی و...آآهه
من باعث شدم تو حیرون و سرگردون بشی
من باعث شدم قلبو عشقی که فقط لایق عشق آسمونی خدای مهربونه اسیربنده ی ناچیزش بشه
من همونیم که بزرگترین جنایت و در حق عزیزترن کسش کرده
همنون جنایتی که قلبتو خسته و افسرده کرده...
عزیزم چرا منتظری اخه کاکتوس که گل نمیده!!
چرا دستای نازنینتو با خارای تن من ضخمی کردی؟
عاشق جونم انقدر خودمو بخاطر این اتفاقا سرزنش میکنم
همش آرزو میکنم که به خاطر عشق پاکت که به من هدیه کردی
بتونم لا اقل با حرفام قلب مهربونتو آرامش بدم تا کمتر تنهایو احساس کنی
هیچی سخت تر از تنهایی آدمو از پا نمیندازه...
همه ی آدمها نیاز به یه همراه و کسی دارن که تنهایشون و پر کنه
همه ی آدما به کسی نیاز دارن که دوسش دارن حالا اگه عاشقش باشن که بیشتر..
کسی که بهش تکیه کنن و پناه گریه هاشو ن باشه
یه همراه ..یه همراز... یه منجی.. یه عشق حقیقی
 

مهربان ما فریدون مشیری روحت شاد چه خوش سرودی 


شباهنگ

باور نداشتم که گل آرزوی من
با دست نازنین تو بر خک اوفتد
با این همه هنوز به جان می پرستمت
یا الله اگر که عشق چنین پک اوفتد
می بینمت هنوز به دیدار واپسین
گریان درآمدی که : فریدون خدا نخواست
غافل که من به جز تو خدایی نداشتم
اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست
بیچاره دل خطای تو در چشم او نکوست
گوید به من : هر آنچه که او کرد خوب کرد
فردای ما نیامد و خورشید آرزو
تنها سپیده ای زد و ‌آنگه غروب کرد

بر گور عشق خویش شباهننگ ماتمم
دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم
پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
این واپسین ترانه ترا یادگار باد
ماند به سینه ام غم تو یادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد
دیگر ز پا افتاده ام ای ساقی اجل
لب تشنه ام بریز به کامم شراب را
ای آخرین پناه من آغوش باز کن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را

 

با یاد اون همه تواضع و مهربانی های استاد نازنینمون فریدون مشیری


گل خشکیده

بر نگه سرد من به گرمی خورشید
می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت
تشنه این چشمه ام چه سود خدا را
شبنم مرا نه تاب نگاهت
جز گل خشکیده ای و برق نگاهی
از تو در این گوشه یادگار ندارم
زان شب غمگین که از کنار تو رفتم
یک نفس از دست غم قرار ندارم
ای گل زیبا بهای هستی من بود
گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم
گوشه تنها چه اشک ها فشاندم
وان گل خشکیده را به سینه فشردم
آن گل خشکیده شرح حال دلم بود
از دل پر درد خویش با تو چه گویم
جز به تو درمان درد از که بجویم
من دگر آن نسیتم به خویش مخوانم
من گل خشکیده ام به هیچ نیرزم
عشق فریبم دهد که مهر ببندم
مرگ نهیبم زند که عشق نورزم
پای امید دلم اگر چه شکسته است
دست تمنای جان همیشه دراز است
تا نفسی می کشم ز سینه پر درد
چشم خدا بین من به روی تو باز است

اه از دل عاشق ...فریدون مشیری


سکوت

دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
 خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
 بهم زن در دل شب های و هو کن
و گر یاری فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
 دل بی درد همچون گور سرد است

شراب

بدین افسونگری وحشی نگاهی
مزن بر چهره رنگ بی گناهی
شرابی تو شراب زندگی بخش
 شبی می نوشمت خواهی نخواهی

باغ

 بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست
نسیم رقص گل آویز گل فشانش نیست
دلم به گریه خونین ابر میسوزد
که باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیست
چنین بهشت کلاغان و بلبلان خاموش
بهار نیست به باغی که باغبانش نیست
 چه دل گرفته هوایی چه پا فشرده شبی
که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست
کبوتری که در این آسمان گشاید بال
 دگر امید رسیدن به آشیانش نیست
ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد
کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست
جهان به جان من آنگونه سرد مهری کرد
که در بهار و خزان کار با جهانش نیست
ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند
دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست

خورشید جاودانی

در صبح آشنایی شیرین مان ترا
 گفتم که مرد عشق نئی باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
 می خواهمت چو روز نخست ولی چه سود

می خواستی به خاطر سوگند های خویش
در بزم عشق بر سرمن جام نشکنی
میخواستی به پاس صفای سرشک من
این گونه دل شکسته به خکم نیفکنی
پنداشتی که کوره سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش میشود
پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز
درتنگنای سینه
فراموش می شود
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی

من مانده ام که عشق ترا تا ج سر کنم
روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور
من شبچراغ عشق تو را نیز می برم
 عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تست
خورشیذ جاودانی دنیای دیگرم

ستاره کور ...باز از فریدون نازنین

ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
نیمه جان رسیده ام به نیمه راه
چون کلاغ خسته ای در این غروب
می برم به ایان خود پناه
در گریز ازین زمان بی گذشت
در فغان از این ملال بی زوال
رانده از بهشت عشق و آرزو
مانده ام همه غم و همه خیال
سر نهاده چون اسیر خسته جان
در کمند روزگار بدسرشت
رو نهفته چون ستارگان کور
در غبار کهکشان سرنوشت
می روم ز دیده ها نهان شوم
می روم که گریه در نهان کنم
 یا مرا جدایی تو می کشد
یا ترا دوباره مهربان کنم
این زمان نشسته بی تو با خدا
آنکه با تو بود و با خدا نبود
می کند هوای گریه های تلخ
آن که خنده از لبش جدا نبود
بی تو من کجا روم کجا روم
هستی من از تو مانده یادگار
من به پای خود به دامت آمدم
من مگر ز دست خود کنم فرار
تا لبم دگر نفس نمی رسد
ناله ام به گوش کس نمی رسد
می رسی به کام دل که بشنوی
ناله ای از ین قفس نمی رسد

زهر شیرین

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
 به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو ش یرینی که شور هستی از تست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو غم از تو مستی از تست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
 نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرمگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست
 چه غم دارم که این زهر تب آلود
 تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که هنگام درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به نکامی سراید
ترا دارم که مرگم زندگی است

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم

.....

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم 

ساقی

 کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
 می خوابانی
آه وقتی که توچشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
 سوی این شتنه جان سوخته می گردانی
 موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
 دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه رنگین پر پر
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را
 در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
 در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
 در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
 بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

برای شادی روح استاد فاتحه ای صلوات
 آه...

شب فراقت غیر غم یاورم نمی شه

مگه می شه نبینمت باورم نمی شه

ماه دل آرا بیا...

                              از پشت ابرا بیا..آه

آسمون چشمام پر از ستاره وشهابه

    دل خراب من اسیر جام شرابه

غریبونه

دارم می رم ازین ویرونه

دیگه سر اومده پیمونه...حلالم کن

به راه تو می دوزم این چشم بیدارم را

نمی بندم تا زندم این چشمای خونبارم را

پریشونم..دوای درد بی درمونم

همیشه چشم برات می مونم

تا وقتی کنج این ویرونم

توی سینم میلرزه این دل خونینم

شبا که خوابتو می بینم..آهههههههههه

گل بوسه از لبات می چینم 

... 

 

شهرام ناظری

 روی هر خط کلیک کن برای نامه ها

 

هد هد گفت می رویم

-1-عکس ها و نجواها

۰-نامه های سوزنده

 اردیبهشت ماه تولد  ما اردی بهشتی ها ی عاشق از زبان تو

۲-باز میخوای بری و تنهام بزاری 

۳-سلام بهار نازنین عمر من

۴-نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...

۵-سلام همه ی آرزوی جوانی من

۶-عشق مثل ی گرهه

۷-تو که هر چی گفتی گفتم چشم

۸-عشقش ازش دوره

۹-من که از خیال متنفر بودم

۱۰-دلمو آتیش زدی 

 

کلبه های دیگر

۱-به نام خدای مهربان

2- آرام جان

۳-من عشق نمیدانم 

۴-میخوام خوب بشم 

۵-خاطراتم سوخته

 

6-دل جای شادی است

فرياد هزار بلبل مست
پيوسته كشد زبانه در من
اي همره جاودانه بيدار
چون جوش شراب خانه در من
تنها تو بخواه تا بماند
اين آتش جاودانه با من
 

بفرمایید ...کرم نما و فرود آ..

آه از این برزخ بین دو سال قدیم و جدید

*بنام حضرت دوست*( هو العشق و هو الحق و هوالهو خوشـــــا هو هو زدن با حضرت هو!)

***

** تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند*

(واسه کسی که دفترش قشنگش پر از ترانه های عاشقونست)

*****

خدای مــــن !

" من گم کرده ای دارم "

که هر کجا آنرا می جویم اثری نمی یابم

خدایا ! تنها تو از نهان خانه دل او با خبری

تو می دانی دلیل تمام بغض های فسیـــــل شده نگاهم را!

خدای مـــــن!

من میدانم اگر یافتن گمشـــــــده ام * ( روزی) من نباشد

هرگــــــــــز آنرا نخواهم یافت

**** ****

در میخانــــــــــــه را بسته اند دگر..!

* وصال دوســـــت روزی ما نیست ..!! **

" بنال ای دل که رنجــــت شادمانیست!
بمیر ای دل که مرگـــــــت زندگانیست*


دلـــــی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد ، عشـــــــق ورزد ، اشک ریزد *

* *

پس تو کجایــــــــــی بهار دلم؟

* کجایــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجایی نازنینم؟ من رمز پرواز را گم کرده ام!!**

همان رمزی که تو همیشه در گوشم زمزمه میکردی و من تکرار میکردم

همــــــــان که هر روز برایم معنی دیگری داشت

و همــــــــــان بود که پرواز را صد چندان شیرینــــتر می ساخت

کجایییییییییییییییی ؟

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

کامگارا نظری کن سوی ناکامــــــــی چند**

جانـــــم به قربانت ، دوباره غافل از دلم کجــــا رفتی؟

چرا نامـــــــه هایم را بی جواب گذاشتی

آهههههـــــــــهه ....

** **

چه کنم که هر چه می گویم و می نویسم...

هر چقدر بیشتر تو را می خوانم

تو از من می گریـــــزی!!

مانند شورزاری بی حاصل ، دریغ از خار و خسی!

شاید گفته های دل شکسته در نگاهت تکراریست

آری مانند تکرار روزهای بیکسیم

مانند تکرار خاطرات سرد هر نوبهار

تکرار لحظه های زرد هجران و جدایی

تکرار و تکرار گفته هایم در غم فراغت

عشق هم در برابر تقدیرمان تکراریست.....

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

در میخانه ات را به روی رویاهایم نبند

کاش میدانستی شبها با چه حالی تو را می خوانم

انگار فصل سرد تنهایی هایم فرا رسیده

سردم شده و میدانم هرگز گرم نخواهم شد

و من با فانوسی در دست نشان خانه دوست را میگیرم!

و تو را ای دلبر روزگار جوانی می خوانم

و من افتاده ام از پا ، خسته از غبار جاده

انگار این جاده را پایانی نیست

چقدر سخت و طاقت فرساست کسی سراغت را نگیرد

همان کسی که با تو عهد و پیمانی آسمانی داشت

دیگر اثری ازش نیست

عهد بشکست و با دیگری همنشین شد

چه نشسته ای دل ؟

باور کن بی رحمی روزگارت را!

باور کن فصل سرما را پایانی نیست

باور کن درد و دلهایت ، اشکهایت ، تمام احساس پاکت ..

برای عشقی محال است

باور کن وصال دوست روزی ما نیست

********

* نازنینا !*

با رفتنت یه دنیا غم نشسته رو قلبم

با رفتنت گلهای یاس و نرگس پژمردن

با رفتنت بیشه زار سرسبزمون کویر شده

با رفتنت آسمون دلم گرفته و بارونی شده

با رفتنت صدای نی لبکم خاموش شده

با رفتنت همش دلم هوای گریه داره*

خانه آرزوهام بی تو چه سرد و سوت و کور شده

چشام چه بی فروغ شده

چه کنم دلبر گرچه میدانم تکراریست

اما دلم برایت بسیار تنگ است****

بدون که عاشق توی کلبه همیشگیش چشم به راه نشسته

بدون که هیچی عوض نشده !

هر وقت از کوچه ما رد شدی سری هم به کلبه درویشی ما بزن..!

خالی از آرزو میشم تا تو برگردی به پیشم

با تمام عشقی که در قلبمان بود

جدایی همیشه فکر محالم بود

حتی در خیالم لحظه ای تنهایی نگاهم نبود

نه در خیالم نه در رویاهایم دستام خالی از عطر دستانت بود

التهاب لحظه های بی کسی را با خیال شیرین آغوشت سپری کردم

حتی برای یک لحظه انتظار حضور عاشقانه ات از من جدا نشد

با رفتنت دیگر هیچ آرزویی ندارم

** **

آرزوی* دل غمدیده ام :

* ماندن در شعاع کوچکی ازنگاهت

* بودن در هوای مهرت ...

* در این روزها که عشق کالای نایابی است *

و هر دلی را شیفته رسیدن به عشق حقیقی میسازد

من مست برق نگاهت هستم

مثل رقص مستانه قاصدکها در صبحدم حضورت

مثل پرنده ای تنها با بال و پری شکسته!

مثل تمنای لحظه آخر یک زندگی برای تولدی* دوباره

* تولدی برای صمیمیت و آغاز آشنایی!

* مثل تولد شکوفه ها تازه ی بهاری ..

* مثل تولد لحظه تحویل سال

* مثل تولد زندگی تازه از عطر عاشقی

** یا مثل تولد تو در هر بهار زندگیت **

آغازی از منتهای بی نهایت دلدادگی

من به این امید می خوابم که تو خواب تو رو ببینم

میوه کال فراق و از درخت دل بچینم

بیا آشیانه ای بسازیم

اینبار خشت خشت آنرا با عطر ایمان و قلبی عاشق

بیا روی تمام جدایی ها خط بکشیم

بیا دفتر تقدیرمان را خود رقم بزنیم

بیا عشق من بیا...

شتاب کن امید دلم

تنها تو بیا ...

بیا زیر باران قدم بزنیم

بیا دلتنگی هایمان را در کنار همدیگر آغاز کنیم!

* بیا زیر باران چشمانم قدم بزن *

بیا که دلم لک میزند برای آن لحظه مقدس حضورت

لحظه ای که تو از دوردست های رویاهایم از راه برسی

رویاهایی که ملموسترین حقیقت است

تو حقیقتی پنهان در رویاهایم

تو بهار پنهان در خزانم

تو باران پنهان در کویر غربتم

و تو بهترین آرزوی محالم پنهان در نگاهم

تو رازی پنهان در صدایم

تو آهه سوزناک همیشگی پنهان در قلبم

تو عشقی جاری پنهان در لحظه لحظه زندگیم

تو را تا ابد پنهانی دوست خواهم داشت!

تو را با تمام وجود عاشقانه دوست دارم

و دوست داشتن از عشق برتر است ...

تویی پروانه و من شمعم آری

چه شبهایی به دیدارت نشستم

عاشقت هستم

عاشقم باش

باورت کردم ، باورم کن

 

تو بدان ای محبوبم:

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

با تو خواهم ماند

ای محبوب بی ریای دلم

الهه ی من..

باز هم به خلوت تنهایی من بیا

و مثل گنجشککی عاشق بر درخت دلم آشاینه کن

همیشه منتظرت هستم*****

******

ای غایب از نظر به خدا می​سپارمت

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

خدایا ، نگهدارش در امواج بلایا

که با شیرینی او خسرو هستم!

*********************************************************

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمــــــع**

شب نشین کوی سربازان و رندانـــــــــــم چوشمع

روزو شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریــــــــانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانــــــم چو شمــــع....

در شب هجران ،مرا پروانه وصلــــی فرست

ورنه از دردت جهانی را بســــــــــوزانم چوشمع

........

همچو صبحدم یک نفـــــــس باقیست با دیدار تـــو

چهر بنما دلبرا تا جـــــــــــان بر افشانم چو شمع**

 

 

سلام تک سوار وادی مهر و وفا***

سلام تنها مونس دل شکسته ام

سلام دلیل غربت چشم ترم *

**

سلام آرزوی قشنگم**

" ساقیا آمدن عید مبارک بادت" *

********

فرا رسیدن بهار طبیعت و میلاد گل آل محمدی مبارک*****

****************

نازنین عمرم ، الان که دارم این نامه را برات مینویسم ساعت از نیمه شب هم گذشته

وای زمان چقدر زود می گذره

مثل باد

مثل چشم بهم زدنی

انگار همین دیروز بود که به انتظار سال تحویل بودیم

اما چیزی که مسلمه اینکه زمان منتظر ما نمیشه

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ببر اندوه دل و مژده دل دار بیار...

**

هر صبح که چشم باز میکنم و به آسمون خیره میشم

در خیالم شکل تو را روی ابرا میکشم

خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نیست

سلامی دوباره به سپیدی گل یاس و به حرمت نامت سر میدهم

به یاد خورشید نگاهت دستان سردم گرما می گیرند و کلبه تاریک دلم غرق نور می گردد

با نسیم صبحگاهی قلبم آواز غربت را زمزمه میکند

فال حافظ میگیرم و دلم را سرشار از جام می و جلوه گاه عشقت میسازم

هر صبح حیاط دلم را آب و جار و میکنم

و بر سفره دلت عطر گل محمدی و سیب سرخی را به نشانه مهر مها میسازم

گیسوانم را با شبنم و گل نیلوفر آراسته میکنم

آنگاه در آینه چشمانت روحم را جلا میدهم و به انتظار قدمهایت می نشینم

مثل انتظار کویری تشنه برای ترنم باران

مثل نیاز ماهی گرفتار در ساحل برای پیوستن به دریا

مثل اشک چشمان لیلی ، مثل بیتابی شیرین ، دلسپرده ای مثل من...

مثل یک رویای شبانگاهی

مثل یک صبح دل انگیز بهاری ،

مثل یک حضور ...،

حضور عاشقانه ای به وسعت نگاهت

مثل پایان خوش قصه های سیندرلا و شاهزاده**

کاش بودی نازنینم*

مثل عاشقایی که دربر هم تمام دنیا را دارند

مثل پرندها که از هر غمی آزادند و رقص کنان اوج می گیرند و آواز می خوانند

دلم به اندازه تمام دنیا گرفته

مثل تمامی بغض گلویم در هر لحظه لحظه از نبودت

مثل تنهایی برگ زردی از شاخه افتاده از داغ لحظه رفتنت

من ماندم و تمام خاطرات و روزهایی که بی تو شب شدند

من ماندم و قلبی آکنده از غم فراغت

من ماندم و نگاه سردی به جاده

من ماندم با آرزویی که تا ابد داغش خاکسترم کرد

من ماندم و فریاد انتظار سبز تــــــــــــــــــــو

** سینه بی عشق مبادا **

دلم برات تنگ شده ، چشام چه بیرنگ شده

نزار به پات بیفتم ، دوباره برگرد ، برگرد ..

************

تو یه سرزمین دور ، تو یه شهر بی عبور

یه خونه ، یه اتاق سوت و کور

خونه خاطره هامو می کنم بی تو مرور

یادش بخیر چه روزایی بود

روزای تر شدن زیر بارون نگاهت

از اون نگاه گرم تو هزار تا خاطره دارم

توی چشمای نازت یه دنیا امیده .. صدام کن دوباره

عاشقم من عاشقی بی قرارم.....

قشنگ نازنینم ،هزارسال هم بگذره نمی تونم فراموشت کنم

تو بودی که عشق و به قلبم سپردی

عشق را با زمزمه صدای گیتار ..یادته؟ آهنگ سلطان قلبها و ....

وای چه صوت غمگینی داشتم ...از عشق تو

منم که غرق شوق و احساس و عشق بودم و تو ...

وای که چه رویاها و آرزوهایی داشتیم

وای از آه سوزناک تو

وای از قلب بی قرار من

وای از چشمی که یارش را نبیند ..خون ببارد

وای از عمری که در فراق تو سر آید و غروب کند

وای از آرزویی که به یک خاطره بدل شود و با یادش جان و دل سوزد

وای از لبی که نخنده و آوای غربت سر ندهد

وای از مرغی تنها که در بیکسی پرپر نزند

وای از نو بهاران بی یار

همچنان بی عید*

همچنان در انتظار....

وقتی تو نیستی عاشق عید و میخواد چی کار؟

قلب من که سالهاست عید نداره

وقتی التماس یه عاشق هم بی اثر میشه

آنوقت دلت شکسته میشه....

افسوس که تو دیگه تنها نیستی .....

تمام عمرم هم بشینم بپات محال است باز آیی

خیلی سخته تصور دستانت با دیگری

دستای عاشقی که عهدی را در دفتر سرنوشتم نگاشت و بی اعتنا گذشت

دستای پر تمنایی که با اشاره رقیب از من جدا شد

و دستایی که سالها از مهرت نوشت

دستان سردی که اول بار زیر باران صدایت زد و تو آنرا به گرمی فشردی

افسوس که تو دیگه تنها نیستی .....

************

***********

آره آرزوی محالم اینه رسم روزگار!

بی خیال این عشق محال؟

آره نه لایقت بودم... نه قسمتم با تو بود

تمام عمرم هم بشینم بپات محال است باز آیی

آههههههههههه

غصه منو نخوریا ! من این حقیقت و مدتهاست که باور کردم

و باهاش روز و شبم را سر میکنمدر مصطبه عشق تنعم نتوان کرد چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی

عاشق جونم***

دوســـــــــــــــــت دارم* بی بهانه *بی تنهایـــــت

ورد زبونم اسم تـــــــــو بوده

سایه سار تنهاییم یاد تــــــــــــو بوده

نگاهم خیره به راهــــــــت و افسوس......

بی خیال !!

بهترین دل دردمندم:

تا ابد دلم برات هزاران هزاران بار تنگ میشه

اما بدون فنا میشم از غم نبودت

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود ور نه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود

آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود

**

بچه که بودم آرزوی کوچکی داشتم*

دلم میخواست یه بادکنک بزرگی داشتم و باهاش

میرفتم توی آسمون پیش ستاره ها******

انوقت یه سبد ستاره برای دوستام از آسمون میچیدم**

**

دلم میخواست میرفتم یه جای خیلی خیلی دور

تنهای تنها مثل شازده کوچولو توی یه ستاره گل سرخ و آب میدادم**

***

آرزو داشتم یه قصری از شکلات داشته باشم

مثل قصه ها***

بچه که بودم خیلی حساس و زود رنج بودم

تو مدرسه اگه معلم کسی رو میزد من میزدم زیر گریه !

آخه دلم براش میسوخت

حالا که فکر میکنم خندم میگیره

برام تعریف کردن که: سه چهار ساله که بودم پرستارم ما را ترک کرد

من هم 3 روز و 3 شب فقط اشک میریختم و بی تابی میکردم

همه را ذله کرده بودم!

برای یه بچه تحمل جدایی سخته

تا اینکه بردنم خونشون و من هم بغلش کردم اما بازم اشک میریختم...

*****

بزرگ که شدم احساسم هم با من رشد کرد

انوقت شروع به نقاشی کردم و احساسم را در نقاشیهایم ابراز می کردم

این کارو خیلی دوست داشتم

آرزو کردم یه روز هنرمند مطرحی بشم

بزرگتر که شدم آرزو کردم به دور دنیا سفر کنم

همه آدما را ببینم

دوست داشتم با همشون عکس رنگی داشته باشم!

****

اون روزا بعضی مواقع به عشق فکر میکردم

بیشتر به ماهیت عشق و عشق حقیقی

اما تا آنوقت از آن چیزی درک نکرده بودم و دوری میکردم

راستش را بخواهی هنوزم نفهمیدم

چرا میگن عشق سرخه؟

یا اون شعر که میگه مشکی رنگه عشقه...

بنظر من عشق بی رنگه و مثل هوا لازمه

اگه عشق نباشه دنیا با همه قشنگیش سیاه میشه

عشق یعنی صفا ، وفا ، خلوص و همه خوبیهای عالم

عشق مثل یه کهکشون بی انتهاست

و آدما به اندازه درک و ظرفیت خودشون به آن دست پیدا میکنن

عاشق با معشوق خود زندگی میکنه و میمیره

مرگ عاشق مثل حیاتش با خیر و برکت همراهه

خیلی توفیق بزرگی آدم عاشق از دنیا بره

توی این راه خیلیا به بیراهه میرن

بعضیا هم عشق و با هوس اشتباه میگیرند

و احساس خلإ میکنند

هرچی جلوتر میرن تشنه تر میشوند

من همیشه از این عشقا بیزار بودم

زیرا عشقشون مثل سراب، خالی و پوچ است!

****

*******

بعضیا میگن عاشق باید تنها باشه و در هجران معشوق غصه بخورد

اما بعضی آدما تحمل غم عشق و ندارن

بعضیا هم تحملش را دارن اما براش قدمی بر نمی دارن

یا اگه قدمی بر میدارن خیلی ناچیز و کمه

اینا هم به سراب عشق دچار می شوند

و قلبشون خالی از عشقه

عاشقای حقیقی تعدادشون خیلی کمه

اکثرا به بیراهه میرن.......

***********************

آنهایی که به عشق حقیقی نمیرسند در افسوس ابدی به سر میبرند

*******************************

میدونی عشق من!

اگه تموم دنیا مال من بود بخدا بی تو برام صفا نداشت

مثل تمام عیدهایی که بی تو میان و میرن

مثل تمام غنچه هایی که به شوق آمدنت لحظه شماری کردند و تو نیامدی

مثل آتشفشانی که به خاکستر تبدیل شد

خاکستری از غم، حسرت و تنهایی.....

توی این دنیای بزرگ فقط همین خاکستر برام مونده

ياده خاطراتت می يوفتم دستام ميلرزه

ياد روزه خاکستری سرده رفتنت

من که این زندگی را نمی خواستم

موهای سرم دونه دونه دارن سفید میشن

شادی از صورتم رخت بر بسته تا زمانی که تو بییایی

از اینکه ادای آدمای شاد و سرخوش و در بیارم خسته شدم

نمیخوام بگم فراغت را هم دوست دارم در حالی که

هر لحظش برام مثل جون کندن سخته

این حرف را تا حالا نگفتم :

از اینکه هر بهار منتظر آمدنت باشم و تو بی خیال از آن میگذری

خیلی خستمحتی به روی خودت هم نمی آوری عهدی که سالها پیش با من بستی

دارم میمیرم!

من که نمیتونم تاب بیارماخه اين دل من بی تو شده ديوونه

بری ازش می مونه فقط يه ويروونه

*****************

 

" کاش مثل اهل صحراها بلد بودم نی میزدم ....

اما تو که نیستی پیشم ، پس واسه کی میزدم ؟"

*********

دوباره بهار میاد و باز همون حرف همیشگی

اگه دلخوشی نباشه هیچ کجا بهار نمی شه

روزای آخر اسفند همه جا صحبت عیده

خوش بحال اون کسی که پیش گلها رو سفیده...

**********

حرفهایت هنوز هم طعم عصر پاییز عاشقی می داد

گفته بودی عجیب دلتنگی ، دل من هم برای تو تنگ است

پیش من هم غروب غمگین است .. پیش من هم طلوع کم رنگ است

گفته بودی ز غیبت باران ، باز هم درد مشترک داریم..

خودت را که نمیبینم اما میشینم در جوار نامه های نازنینت

آه کی به هم میرسیم هم بازی! من که دیگر ز عشق مأیوسم

هیچ کس روزگار و اقبالش مثل ما بی نشان و مبهم نیست

فکرت اینجاست میان گلدان ست جلوی چشم آرزوهایم

سالها می شود با یادت توی این شهر زندگی کردم

معبود من

با یکی دو تماس خیال کوتاه ماهها رفع تشنگی کردم

......

لذت بیداری شب یلدا تویی / تازه ترین رنگ تمنا تنها تویی

دستای تو خود بهاره ،اما دست من خود زمستون..

بیا مهربونم با خورشید دستات غم دستمو آب کن

*****

هنوزم نمیدونم چطور باید هدیه وفاداری را جبران کنم

افسوس که در کنارت نیستم تا برات سبد سبد گلای یاس و سرخ بیارم

افسوس که نیستم

افسوس که دورم و فقط میگیم

با تولد بهار برام مقدسه

فصل شاد تولد نگات

فصل رویدن و شکفتن گل آرزوهامه

فصل تولد سبز قدمهای پاته

فصل باریدن بارون قلبی بیقراره

********

وای چه هوای روح بخشی داشت

بوی گلهای وحشی و درختچه های کوهستان

و رودی روان و چشمه جوشان از دل طبیعت وحشی اطراف شهرمان

و سکوتی که به انسان آرامش میده

و گیاهی با برگهای پهن و کوچکش از دل سنگ

که عظمت خالق آنرا که با هنرمندی تمام از دل سنگ رویانده

به هر سویی که می نگری جلوهی زیبا از رویش طبیعت را خواهی دید

که به گونه ای تحسین بر انگیز گلهای بسیار ریز را از خار شکفته

در دل کویر هزاران زیبایی قرار داده برای ما انسانها

تا به عظمت خودش پی ببریم

سنگهای سختی که کوه های عظیم جسته را برافراشته

که هر کدامشان شکل مستقل و آفرینش خاص خود را دارند

من که با دین این همه زیبایی

ذکر سبحان الله بر زبانم جاری بود

هر کدام از آن مناظر بکر خود یک تابلو نقاشی باشکوه بود

در جایی از کویر افق دوردست به خوبی نمایان بود

معبود من : من تو را در ظرافت آن گلها جستم

من تو را در دل سنگ سختی که با آب روان نرم شده بود جستم

من خود را ذره ای در عظمت بی کران تو جستم

و عرق شرم میریزم از نافرمانی هایم

از اینکه پاکی وجودم را با گناه آلوده ساخته ام

می ترسم از اینکه تمام عمر یک قدم نتوانم بسیویت بیایم

میترسم که در ظلمت چشم فرو بندم و در پیشگاهت خجل شوم

میترسم ارزش عبودیت و بندگی تو را با اشوه ای از یاد ببرم

میترسم که مانند خیلی های دیگر امام زمان خود را نبینم

میترسم لایق بودن در جوار مولا را نداشته باشم

میترسم مولا از من رو برگرداند و بگوید برو...

به کدام عبادتم دل ببندم

من که تهی دستم و بی چیز و مهجور..

معبود من:

مرا ببخش که تو همانا آمرزنده و رحیمی

مرا از خود نران که تنهای رسوا خواهم شد

چیزی که از خود ندارم دریچه قلب ناپاکم را به سوی پاکیها و نور خودت بگشا

قلبم را با روح ایمان به اوج ایمان و خوبیها رهنمون ساز

و در زندگیم افراد با ایمان و عاشق را قرار ده

که در جوارشان من نیز پاک شوم

همانا که تو توانا و بینایی

الا ای آهـــــــوی وحشی کجــــــــایی؟؟

مرا با توســـــــت چندین آشنــــــــایی....

بیا عزیز ! که امشب ضیافتی از حرفها و ناگفته هایم برایت ترتیب دادم!

 

Ô

Ô

Ô انتظار باران.....

Ô

Ô سلام آشنای غریبم

Ô سلام بر تو تنها تک سوار عشق

Ô سلام بر باران نگاه مهربانیت

Ô ....

Ô

Ô

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت! فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند.

و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید! من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود...

و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد....

سر انجام روزی گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا ! نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش! دوختند.

گنجشک هیچ نگفت!

و خدا لب به سخن گشود:

« با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست »

گنجشک گفت:

" لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

تو همان را هم از من گرفتی!! این طوفان بی موقع چی بود؟؟؟!!

چه می خواستی از لانه محقرم؟؟ کجای دنیا را گرفته بودم؟!

و سنگینی بغض راه کلامش را بست.

سکوتی در عرش طنین انداز شد.

خدا گفت:

« ماری در راه لانه ات بود ، خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.

آنگاه تو از کمین مار پر گشودی... »

گنجشک خیره در خدایی ، خدا مانده بود.

Ð

خدا گفت: « و چه بسا بلاها که به واسته محبتم از تو دور کردم...

و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!! »

اشــــــک در دیدگان گنجشک نشسته بود..

ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

های هــــــای گریه هایش ، ملکوت خدا را پر کرد..........

این ذکر را ترک نکن!

اَلّهُمَّ ارزُقنی التَّجافیَ عَن دارِ الغُرور و

الانابَهَ الی دارِ الخُلودِ و الاستِعدادَ للموتِ قَبلَ حُلولِ الفَوتِ.

اگر می خواهی سعادتمند زندگی کنی و بمیری ،

اگر می خواهی همیشه آماده سفر باشی و واهمه ای نداشته باشی بر این ذکر مداومت کن.

عزیز با صفا!

اگر افسرده دل و نا امید از انسانها شده ای بدان که خداوند به تو عنایتی کرده است!

خدای رحمان می خواهد تو را عاشق خودش سازد!

اگر طوفانهای روزگار تو را شکسته

دلت را به عظیمترین عشق بسپار

و آن را جستجو کن

زیرا که هیچ جنبده ای لایق عشق نیست جز خالق آن

دلت را از عشق های زمینی بکن

عشق هایی که جز حسرت و خودکامگی چیزی بهمراه ندارند

و بدان اگر خدا چیزی را از تو گرفت

مطمئن باش بهترین ها را به تو ارزانی خواهد کرد

خدای رحمان که از روح خود بر انسان دمید و به او نعمت زندگی کردن بخشید

که اگر تمام زندگیمان را به شکر او بپردازیم هرگز آنطور که شایسته اوست شکرش را نخواهیم آورد

پس چرا با ذلت درخواست خود را پیش بنده خدا بازگوییم

چرا مهر را از سرچشمه عشق الهی نمی جوییم

چه میشود که صدای رسای حق را نمی شنویم

چطور چشم ها را بر رحمت های خدا فرو بسته ایم

زمانی که هوای نفس بر انسان غلبه پیدا میکند انسان کور وکر میشود

و به بیراهه می رود و جایگاهش را در بهشت به دیگران به ارث می گذارد!

آه خدای مهربانم اگر لحظه ای نگاه رحمت و باران لطفت را از ما بگیری

چقدر در این دنیا غریب و بی کس خواهم بود

آه چگونه از بند هوای نفسم رهایی یابم؟

خدایا مرا به زیر باران کرمت ببر تا روحم پاک شود

و ضمیرم صیقل یابد و قلبم سرشار از عشقت گردد

خدایا شرمسار از گناه خود به پیشگاهت پناه آوردم

مرا به آغوش بخشش خود گیر

مرا با حلاوت حضورت سرمست ساز

دلم را روشنی بخش و جام وجودم را وسعت ببخش

ای محبوب من خجل و پشیمانم از کرده خود

با دلی شکسته و مملو از یأس از دنیای فانی تنها تو را میجویم

ای معبود من :

محتاج عنایت و لطفت به کوی تو پناه جستم

اینک دلم همچون کویر سوزانی است که جز خارو خاشاک در آن هیچ گیاه دیگری نروییده

مولای من: اینک باران رحمتت میتواند دلم را به باغی زیبا مبدل سازد

بر من ببار ای یکتا خالق هستی

به من قلبی ببخش که در دریای بی کران تو غرق شود

نیست شود

تنها جمال زیبای تو را ببیند و تنها صدای رسای تو را بشنود

یاریم کن تا برای بندگانت مفید باشم

و زندگیم را مانند بنده شایسته خودت به پایان رسانم

اینک که مرا بطرف خودت خواندی

یاریم نما که جز رضای تو در دلم هیچ آرزویی نداشته باشم

و جز رسیدن به وصالت هیچ نخواهم

تویی که مرا اشرف مخلوقاتت قرار دادی

یاریم نما که به ذلت تن ندهم

خدای من

نام زیبایت را بر کامم بریز و

روز به روز شیرینی حضورت را بیشتر گردان

خدای مهربانم

عشق حقیقی را تو به من نشان بده

که قلبم سراسر مشتاق دریافت آن است

گرچه میدانم

لایق فیض حضورت نیستم اما بگذار، زندگی چند صباحی به خیالت بکنم

.............

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

و ز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

گو خون جگر ریز که معذور نماندست....

 

 

دلا! دیدی که دلبر عهد بشکست؟ زما ببرید و با اغیار پیوست؟

كيــــــــست كه جز تو مرا دریابد ؟!

.....

ÐÐÐ

خودم اینجا دلم در پیش دلبــــــر!

خدایا! این سفر کی می رود سر؟

خدایا!

کن این سفر را آسان از برایم

که بینم بار دیگر روی دلبــــــر

ÐÐÐ

مثل همیشه عشق

غمگین و خسته است

مثل همیشه اشک

در خون نشسته است

اخبار،

تازه نیست

همچون گذشته است!

ای ساکنان وادی عشق و صفا

بیا تا گویمت شرح جدایی ، حدیث صبر و سوز و بینوایی!

چیه دلم غریبی! چی دیدی داری گریه می کنی؟

می گی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود!

می گی دلتو شکسته اونی که همه ی کس تو بود

...................

ای عزیزترینم

چقدر جایت خالیست اینجا ، هوا برفی و جویبارها یخیست اینجا!

دارم توی تب می سوزم ...

میدونی چرا؟

صدام در نمی آید چقدر از این بیماری بیزارم.

همیشه وقتی انتظارش را نداری به سراغت میاد

دردو بلات به جونم آه...

نفس تو بودم...

دلم خیلی گرفته برایت نازنین.

تنهایی خيلی سخت می گذره...

عزیزم تا روزی که عشق تو همدم منه
دل دیوونه ام از عاشقی دل نمیکنه

همیشه به یادت هستم عسلم

هیچوقت حرفا و خوبیهایت را فراموش نخواهم کرد

حتی اگه هزاران بار بمیرم و زنده بشم عاشقانه به تو محتاجم

و عاشقانه تو را می خوانم

حتی

اگر صدا یا دستی برای خواندن و نوشتن نداشته باشم

قلبم را بر سفره پر مهر و عاشقت میهمان میکنم

و هنوز هم تو را آرزو دارم ای عزیز گمشده ام

معشوق مهربان:

به اندازه تمام لحظاتی که بدون تو سپری شدن

دوستت دارم

به اندازه تمامی شعرها و نوشتهای عاشقانه عالم

دوستت دارم

من تو را به اندازه عشق و تمام خوبیهای دنیا

دوست دارم

من طرز نگاه چشمان تو را از تمام هستی بیشتر

دوست میدارم

من سوختن را ،عشق را، انتظار را و همه زندگی را فقط بخاطر تو

دوست میدارم

من تنها تو را دوست میدارم زیرا با تو تولد یافتم

در کنارت زندگی را، تابندگی را، مهر را ... لمس کردم

من نابترین زمزمه و جوشش قلب هستی را در نجوای شبانه تو یافتم

تو هدیه ای بودی از طرف ایزد منان بر قلب تاریک من

تو رحمتی بودی بر زندگی بی فروغ من

حال این را بدان ای چشمه سار همیشه جوشان دلم ای سرو سرفرازم

زندگی ناچیزم را با تو خواهم ماند تا در جوارت به عشق حقیقی دست یابم

 

آری ، زندگی نیست بجز زندانم

بگذار تا همیشه میهمان کوچک دل دریایی تو باشم

بگذار تا دمی در رویا رویت ببینم

بگذار آرزو به دل نمیرم!!

 

دلبر!! شربتی از لبهات بفرست برایم

گلاب از گوشه چشمات بفرست از برایم

برای توتیای چشم عاشق ... کف دستی ز خاک پایت بفرست.

دو سه تا دونه موی تو...بوی تو...

دلبر جونــــــم!

بی تو مانند برگ خزانم، زرد و خسته....

تو بدان

که همیشــــــــــــه دوستــــــــت دارم

به اندازه تمام دست نوشتهایم در دفترم ........

كيست كه جز تو مرا دریابد ؟

کیست که بتواند وسعت نام تو را در دلم اندازه بگیرد ؟

کیست تا ناله های شبانه و سوز چشمان ترم را پاسخ دهد؟

کیست که دست سرد و خسته ام را به گرمی بفشارد؟

در سیل انتظار چه کسی قلب من را به تو پیوند می زند؟

بگو چه کسی انتظار را برای همیشه از سرنوشتمان خط می زند؟

کیست جز من که خاک قدمهایت را طوطیای چشمش گذارد؟

(گر چه میدانم ، سزاوارت نیستم!)

ÐÐÐ

یک تفال زدم به حافظ ...

چه بیت زیبایی!

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست / چون کوی دوست هست بصحرا چه حاجتست

.....

صفحه بعدیش یک غزل بود که آه ...

رواق منظر چشم من آشیانه تست / کرم نما و فرود آ که خانه خانه تست....

یادته چطور صدام میزدی وقتی زیر لب این بیت ...یادمه

یادته همه شعرای که می خوندی برام مقدس بود؟

چونکه از قلب پاکت سرچشمه گرفته بود.

باور کن مهربانم هنوز که هنوزه شب و روزم را بیاد اون لحظات زیبامون می گذرونم

و در دل حسرت نبودت دیده ام را خون بار میکند

آری دلبر، هنوز هم در دلتنگیهای عاشق یاد معشوق غوغا می کند

با تو زندگی را با تمام خوبیهایش لمس کردم

من که مدهوش تو بودم و غافل از بی رحمی روزگار

هنوزم شبها تو را در خواب شیرین رؤیت میکنم.

با آن صورت چون ماهت ، با همان تبسم مهربانیت ...

با آن صدای گرم و دلکشت که هرگز مثلش را نشنیده ام

عشق بی مثالم

به من بگو چرا هر چه منتظرت شدم سزاوارت نشدم؟

چرااااااااااااا؟

ÐÐÐ

منو ببخش که جمله هام کمی بی معناست

همانطور که گفتم دارم توی تب می سوزم

خيلی سخت می گذره...

ای ستاره امیدم !

چیزی از دنیا نمیخوام من به عشقت قانع ام

برات میمیرم نور دیده ام ..

تو را شبی دیدم در شبی اهورایی

تو را به روشنی دیدم مثل اینکه تمام عمر در کنارم بودی

شب عید بود آن شب برایم،

آهههههههه....

چه خوش رخ و نازنین چشم و زلفت معطر بود آن شب

ندیده بودم روی مثل ماه تو را تا به آن شب

عشق دیرینم

حال نمی دانی که چه دلتنگم برایت

برای لحظه ای با تو بودن دلم خیلی تنگ شده

حال کجایی که بینی تقلای دل پریشان را...

حال کجایی که بینی

شدم به تو محتاجتر از قطره آبی به ماهی

تو خود گفتی که آیم سویت ای یار!

ولی ترسم بمیرم تو نیایی...

به خودم میگم ، برو سزای تو همین است

برو که دیگه فرشته مثل او در خواب بینی!

آرزوی دلم

با روزگار چه می کنی؟

با خلوت و دلتنگی هات چه می کنی؟

چه می کنی وقتی منو نداری

چه می کنی با قلب پر احساس و مهربونت؟

با قلبی به وسعت دریا و لطافت برگ گل یاس

راستی از گل یاست چه خبر؟

توی باغچه براتون یه بوته گل داودی و نرگس کاشتم

اما فقط پاییز به گل میشینه

پاییز امسال پر از گل شده بود

نمیدونم سال دیگه هم عمری هست یا نه

اما می خوام تو باغچمون

گل یاس و شب بو بکارم

میدونی عشقم دیگه قشتگترین گلا هم با من غریبی میکنن

میدونم من به تو خیلی بد کردم عشقم

منی که نمی خواستم بی وفا باشم

....

اما گل نیلوفریم

من تمام این مدت ، تمام در لحظات زندگی منتظرت بودم

نا امید بودم ولی ...

ولی با تمام وجود منتظرت بودم

زیرا تو عشق جاودان قلب من بودی عزیز نازم

و خود می دانی جز خوشبختی تو هیچ آرزویی ندارم

زیرا شادی تو شادی من است

هنوز همه دعاهایم از برای قلب مهربان توست

و از خدای مهربون میخواهم همیشه پناه دل آسمانیت باشد

جای بوسه هایم روی چشمهایت را

و نوازش دستان کوچکم روی موهایت را

تا ابدیت به یادگار گذاشته ام

اکنون مثل برگ لرزانی از شاخه افتادام به زیر پایت

مرا دریاب محبوبم!

نزار زرق وبرق زندگی دل و روحت را مخدوش سازد

زندگی خیلی کوتاه است

باید به فرصت ها فکر کرد

باید همه را دوست داشت

تو لایق عشق بالاتری هستی

همان عشقی که کمتر کسی توان فهم آنرا دارد

قدر صفای باطنی خویش را بدان که تو را به اوج خواهد رساند

اگر عشق خدایی شد هرگز ناکام نخواهد شد

همیشه بدان تو تنها کسی هستی که از صمیم قلب برایت دعا می کنم

هنوز همه حرفهایت را به خوبی بیاد دارم

حرفهایی که شاید آنروزها عمیقا آنر درک نکرده بودم

فکر میکردم همیشه در کنار هم خواهیم بود

.......

اما مدتهاست که از حالت بیخبر هستم

و این بی خبری برایم دردی جانکاه شده

حتی نمیدانم نوشته هایم را می خوانی یا نه؟

بیم دارم که خدای نخواسته کسالت داشته باشی

کاش ترس من بی مورد باشد

امید دارم سلامت باشی و سرخوش

ای مهربانترین یار

دلم برات تنگ شده دنیا برام سخت شده!

خواشمندم نشانی ، قاصدکی از خود برایم بفرست

تا کمی دل دیوانه آرام گیرد و مرهی بگذار بر ضخمهای دلم

بیا که در عطش فراغت لبهایم خشک شده اند!

بیا و با کلام همیشه بارانیت بر من ببار!

بیا که دریای مواج وجودم ساحل آرامش تو را می جوید

بیا و به رویاهایم رنگ عاشقی ببخش

بیا که دستانم خسته ام نوازش تو را می جوید

بیا که حرفهای نگفته زیادیست که منتظر باران نگاه توست

بیا تا عهدی با گلهای باغچمان ببندیم !

بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم.. پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم..
پرستو های عاشق به خونشون رسیدن..

اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدن

چشم براهت ....

 

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

 

به نام خالق شبهای  مهتابی

 

حرفهایم را بر قاصدک سپردم تا نسیم عشق آنها را برایت بیاورد

*حرف دل دردمندم تنها برای توست*

 

از تو اشاره ای از من جون دادن !

 

 روی هر خط کلیک کن برای نامه ها

 

هد هد گفت می رویم

-1-عکس ها و نجواها

۰-نامه های سوزنده

 اردیبهشت ماه تولد  ما اردی بهشتی ها ی عاشق از زبان تو

۲-باز میخوای بری و تنهام بزاری

۳-سلام بهار نازنین عمر من

۴-نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...

۵-سلام همه ی آرزوی جوانی من

۶-عشق مثل ی گرهه

۷-تو که هر چی گفتی گفتم چشم

۸-عشقش ازش دوره

۹-من که از خیال متنفر بودم

۱۰-دلمو آتیش زدی 

 

کلبه های دیگر

۱-به نام خدای مهربان

2- آرام جان

۳-من عشق نمیدانم 

۴-میخوام خوب بشم 

۵-خاطراتم سوخته

6-دل جای شادی است

* قاصدک *

 

سلا م قاصدک*

سلام تنها واسطه ی دلدادگان

سلام پیغام رسونه قلبم

قاصدک *جون ! بگو چه خبر از دلبر مهربونم

بگو سلامم را رسوندی؟

قاصدکم *بگو وقتی دیدیش وقتی صداشو شنیدی..؟

حالش چطور بود؟

چشمهای قشنگش ؟آه

گفتی چه دلتنگم براش ..

اخ که تا دنیا دنیاست می میمرم براش!

 

قاصدک* بگو از جانب قلبم

دیگه غربت چشام طاقت  دوریشو نداره

گل آرزوی قلبم لحظه ها رو میشماره

....

قاصدکهای قلبم را برایت در هوای مهر می فرستم

تا با نوازش چشمان با شکوهت به پرواز در آیند

و به امید آنروز که  با نگاهمان به گفتگو بنشینیم

برایت مینویسم آرزوی بهاریم

 

 

 

*بنام مولای عشق*

 

**سلام تمنای وجودم

سلام آرووم روح و جانم**

 

حالت خوبه عشقم؟

فدای اون چشای آسمونیت که حسرت دیدارش دارم

کاش هرگز شبنم نشینه روی گونه های نازت

کاش آب مي شدم،

صفابخش و زلال،

. شايد آن روز پايان تنهاييمان  بود

عزیزم**

وقتی قاصدک  برای من از دلتنگی های تو پیغام  آورد

  که گواه  عاشقی دلسوخته بود

شاکی از تنهایی و غربت

صدای پای دلتنگیت را شنیدم

که درد دل تمام عاشقای از هم جداست

گفتی که 

عزیزم دل عاشقتو به دست دلتنگی نسپار!

ببین زمونه با دل عاشقمون چه کرد

خونه ی دل متروکه شده

اما داره از تو مینویسه

امشب دلم بدون اين که از من بپرسد

فقط براي تو مي نويسد

 دنیا ی عاشقا خیلی غریبه

مثل حال امشب من میمونه

که برای در زدن بیکسیاش دنبال یه بهونست

 

ماه هم امشب دلش گرفته اونم انگار عاشق شده!

و من سفر میکنم به قلب تنهایی

کاش تو هم با من همسفر میشدی

صدای زمزمه ی پاییز میاد

هوا هم انگار دلش شکسته !

 

صدای باد را وقتی لابلای درختا ترانه ی غربت میخونه میشنوی

وقتی باد با برگا نجوای عاشقانه میکنه

رنگ رخسار حکایت از سر درون میکنه

پاییزمثل عاشقا  می مونه که در دل سرشار از شعرای عاشقونه هستند

برای همین شاعرا رو به وجد میاره و شعر میگن

 

دل عاشقا پر رمز و رازه مثل پاییز

قلب عاشق سرشار ازاحساس و عطش  برای  وصال یار

دنیای عاشقا خیلی زیباست

عاشق در خلوت خیالش با معشوق غرق راز و نیاز میشود

و همیشه معشوق رابر خود مقدم میداند

زیرا عشق حقیقی انسان را به کمال و کامیابی میرساند

و اشتیاق انسان را برای وصال بیشتر میکند

 

بهار دل عاشق**

تو را برای عاشق بودن و عاشقی را برای تو میخواهم

( تو رو داشتن مثل خواب و خیاله)*
دنیا را برای با تو بودن دوست دارم

تنها  معبود عشقم تویی

اونی که همیشه آرزوش را داشتم تویی

تنها کسی را که لحلظه لحظه ی عمرم به شوق دیدارش سپری میکنم تویی

 

تویی که نام زیبایت را بر صفحه ی قلبم حک کردم

تویی که نامت آرامش وجودم است

تویی که نامت قلب عاشقم رابیقرار و دیده ام را تر میکند

تویی که  نامت  تکرار لبهای تشنه و ترک خوردم است

تویی که با نامت تا ابد زندگی خواهم کرد

عشقی  که در قلبم تب و تاب بودنش هست تویی نازنین من

گل خوشبویم تویی

یاس و محمدیم تویی

گل سرخ و نازم تویی

 

 

آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم

توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم
با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم

 

نور دیده ،

 یاسمنم!

بپایت سر میگذارم آرام وجودم

جای دست های مهربانیت را روی موهایم حس میکنم

بوی دستات زندگی بخش وجودمه

و چه دلرباست چشمان دریایی تو

و چه زیبا و چه عاشقانست زندگی با خنده های مستانه ی تو

یاد صدای خنده هات زیر بارون

 

 آغوش عشقت را بگشا دلتنگیهای عاشق برای توست

به زمین زیر پات هم یه وقتایی یه نگاه بنداز! سری هم به دل عاشق منتظرت بزن

منت بذار بر من مهربون

همه آرزویم برای توست

چه زیبا میشه دنیام وقتی دست مهربونت  روی سرم باشه

آخه  عزیزم تو همه ی خوبیهای دنیا رو تو دستای مهربونت داری

 

میدونی بهارم و قتی تو توی زندگیم نبودی

همیشه احساس تنهایی میکردم تا تو را پیدا کردم

  با اینکه هیچوت تو را نداشتم اما امید داشتم و دیگه تنها نبودم

همیشه تو خلوتم تو پیشم بودی عزیزم

(هر دو مون تنهای تنها هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالیه اینجا جای من خالیه اونجا)


من دل عاشق پيشه خود را فقط به تو سپردم

 من تنها تو را براي پرستش خود گزيدم

 من فقط در دوري توست كه كه با گوهر اشك خود غبار غم از دل مي شويم

 

 عاشق و از خودت نرون

بخدا جایی نداره بره

نذار بمیره

نزار بی تو غصه همه ی وجودم را بگیره

 

بهشتم**

خودتم بهتر از هر کسی میدونی من بدون تو دووم نمیارم

من مثل نفس کشیدن به تو محتاجم

منو توی این دنیای بی رحم تنها نذار

آدماش قلبم و زیر پاشون له میکنن

اخه اونا که مثل تو مهربون نیستن

 

 
 
تو را خواهم تو را تنها
كه در يك گوشه از قلبت به جا مانم
نه با يك بوسه شيرين نه با يك حلقه زرين
كه تنها در نگاهت آشنا مانم
 

عشق تو از یادم نمیره

 

 من با تو طعم یه عشق حقیقی  

که ارزشمندترین حس انسانی است را چشیدم

وقتی تمام آفرینش بخاطر این حس حیات یافت

و اگه عشق و محبت نباشه سنگ روی سنگ بند نمیشه

برای این که زندگی بدون عشق محال و غیر ممکنه

همه انسانها نیاز به عشق دارند مخصوصا اگه بسیار از آن بهره برده باشن

دیگه نمیتونن بدون عشق زندگی کنن

شاید زنده باشند اما زندگی نمیکنند!!

 

 

و من عشق را از تو آموختم

من وفا و مهربانی را از تو آموختم

تو بودی که با همه ی بدیهایم به من ارزش دادی

 

کاش انقدر خوب میشدم تا چشاتو زیارت میکردم

 

کاش دلم آنقدر وسعت پیدا میکرد تا دریای بیکران نگاهت را درک میکرد

و من یک نگاه تو را با دنیا عوض نمیکنم

و حسرت نبودش قلبم را می سوزونه

عزیز دلم خیلی به نگاهت  احتیاج دارم

به نفسات و قتی به صورتم میخوره

به دستات و قتی سرم را نوازش میکنه

به آغوش عزیزترینم خیلی نیاز دارم

فدای تک تک سلولهای وجودت که آرزوش به دلم است

 

  دنیا دیگه مثل تو نداره

 

 میدونی عشق آسمونیم!

از جاده ی زندگی آدمای زیادی رد میشن

که خیلی یاشون را نمیشناسیم و رفتنشون فرقی به حالمون نمیکنه

اما تو همین جاده یه نفر با همه فرق داره

که نگاش یه جور دیگست

فرقش را میشه توی طرز نگاش حس کرد

احساسی که نسبت به اون داری با همه فرق میکنه

وقتی که اسمت را صدا میکنه یه جور دیگه میشی!

وقتی حرف میزنه دنیا یه جور خوبی میشه

یه جور دیگه دوسش داری

بودن در کنارش بهت آرامش میده

 یه جور آرووم جونت میشه که نمیتونی ازش دل بکنی

عطر وجودش یه جور دیگست

هر چی میگذره احساست نسبت بهش بیشتر میشه

میدونی اون چه احساسیه؟

***عشق***

مفهوم عشق نيز در سرنوشت من
با تو
هميشه با تو
براي تو

 

تا ابد دوستتتتتت دارم گل عاشق....

 

 تو مثل خواب نسيم ،به رنگ اشك شقايق

 تو مثل شبنم عشقي به روي زيباي عاشق

 تو مثل يه دسته سپيده پُر از تولد روزي

 مثل نم نم باران لطيف و پاك و صافي

 مثل جذبه ي عشقي ،در انتظار رسيدن

 

 

در امتداد نوازش ِ گل به عالم رسيدن

 

 تو مثل چكه ي مهري زسقف سبز صداقت

 تو مثل سپيده ي به رنگ صفحه ي گلبرگ

 تو مثل غنچه لطيفي ،به رنگ حسرت شبنم

 تو مثل خنده ي ياسي ومثل غربت يك غم

تومثل هر چه كه هستي به نام  عشق صد ا كن

 براي من دلگشته به وقت صبح دعا كن

*******************

 

و هنوز چشم براهت نشستم

انتظاری شیرین و جان سوز

انتظار چشم دوختن به يك جادهء بي انتها نيست  

انتظار باوريست شوراور و شوريست در باور

 انتظار يعني تمنايي كه با شوق در اميخته است

 انتظار يعني جستجو يعني منتظر او

تا قلبم تو سینه میتپه عاشق همیشه عاشقته

و منتظر**

 

عهد **

با خدا عهد بسته وپيمان کنيم...جمله دلها  را دل آرايی کنيم

      ...عقده دل در سياهيهای شب... با دو چشم غم گرفته وا کنيم ... قلب خود از

      کينه ها خالی کنيم...عشق رابايک زبان معنا کنيم...عمر دنيا يک دو روزی بيش نیست 

      يک دو روزش را بيا پاکی کنيم...

آسمان قلبمان ابری شده ..

.رنگ ابری را

      بيا آبی کنيم...

اين سفر روزی به پايان می رسد...

قبل از اين پايان بيا کاری

      کنيم ...

تا به کی در خواب وخور؛در فکر خويش...

راه را بر خود شکستن وا

      کنيم...

تا به کی در بند شهوتهای نفس...

عاشقی آن به کزين پروا کنيم...

جان و سر

      دل کرده از اين تا ابد...

قلب را با عشق او سودا کنيم...

ساقيا می ده بنوشيم و

      شويم

 مستانه مست..

.تا که شايد وصل اوپيدا کنيم

دوستت دارم همچون باران

حجله بانوی بارون...

        

 

اینجا کلیک کنید

هشتم مرداد تولد

هدهد خوش خبر باغ صبا

روحش شاد

 

 بگذریم و اما تو.... 

الهی
چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و

چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است

و عشق
صداي فاصله هاييست كه غرق ابهامند
و هميشه عاشق تنهاست

*در حسرت چشمان تو* 

ای نگاهت نخلی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی است هر شب به تو می اندیشم

به تو آری , به تو , یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت.......؟

 

 

** سلام ای آشناي عشق**

* سلام ای چشم آسمون عشق *

 

تو سرزمین ِ بی کسی،از ُتو نوشتن عادتِه
ُتو نیستی قلبِ آسمون،هَمش پُر از شکایتِه...
 

امشب مثل آبشار از اون بالا بر سر من سرازیر شو

اگر چه درد من گفتن ندارد/ كسي جزمن سراغ از من ندارد

كسي جز من شب مردابي اش را / لباسي از خزه بر تن ندارد!

سحره به به نسیم صبا گره گشاست

برخیز عاشق جونم

می خوام از زبان تو بنویسم.....** 

بازم بیادت دل داره پر پر میزنه

باز قاصد ک سلامم را بی جواب گذاشت

باز ناله های دلتنگی شب صدایم میکند

بیاد چشمای مست تو در نهانکده ی خیال سراغ تو را میگیرم

باز در کوچه پس کوچهای عاشقی سرگردون شدم

میگن تنهایی مرام عشقه..

حتما شنیدی که میگن عاشق همیشه تنهاست

شایدم شنیدی که تنها خوبي و عشق است كه مي ماند.... 

هر کس یه تعریفی از عشق داره....

اما من فکر میکنم عاشقای واقعی هرگز تنها نمیشن حتی اگه هرگز با معشوقشون نباشن

برای اینکه هر جا برن یارشون را با خودشون میبرن

برای هم حرف میزنن یا شعر میخونن...

حتی با هم میخندن و از حضور هم مست میشن! 

وقتی هم که تنها میشن با هم اشک میریزن

حتی اگه فرسنگها با هم فاصله داشته باشن از غصه معشوقشون خواب ندارند

این احساس خیلی ملموس و قابل توجه است

احساس زیبایی که فقط عاشقایی که در فراق هم هستن میتونن درک کنند

لحظه های که زیبایش قابل بیان کردن نیست

لحظه های ناب و شیرین که لذت آن را هرگز از یاد نخواهیم برد

 

** گل بی خارم!

اینا رو گفتم که بدونی وقتی تو وارد زندگیم شدی زندگیم عطر دیگری گرفت

تمام لحظات آرزو میکردم که همیشه عاشق تو باشم

و قلبم در فراق عشقت بیتابی کنه

من بهترین روزهای عاشقی را در فراق تو آموختم

آموختم که چطور میتوان ندیده عاشق شد

آموختم که زیباترین روزها روزهای بارانیست

آموختم که بهترین گلها محمدیست!! 

آموختم که چطور زندگی را احساس کنم و عاشق باشم

آموختم که با بالهای شکسته پرواز کنم

تو به من آموختی راز دلدادگی را

و در گفتارت صداقت را یافتم

عشقت مرا به اوج صفا و خوبیها برد

با تُو َنفَس کشیدم ، با تُو خدارُ دیدم
با تُو از آسمونا، شبا ستارِه چیدم

و تفسیر عشق را رسیدن به دریای بیکران چشمانت میدانم

و برای محو شدن در دریای وصالت انتظار را تعبیر میکنم

و جای خالی تو که همیشه در انتظارت بودم

و عاشقانه انتظارت را میکشم

تا چشمانم به فیض دیدارت نائل گردد

بیا تا برایت از آن دو چشم مستت غزل بسرایم

چقدر برای آن لحظه بیقرارم تو بگو چطور تاب بیاورم؟

قلب بیمارم درمانش نگاه رخ معشوق است

تا زنده شود روح شیدایی وجودم

فدای آن قد رعنایت ای یار مهربانم

 طنازی های شیرینم  

ای یار من میشم زمین زیر پایت قدم بذار عزیزم فدای قدمات

همينكه خاكسار مقدمت باشم خدا را شكر مي گويم 

ای یار دلم برای قدم زدن زیر بارون تنگ است

قدم زدن توی جنگل و بوی خاک ... 

نوشیدن قطره های بارون  که مستم میکند

و خالی کردن عقده های روزهای بیکسیم

 

** آری آن یار دبستانی دلخواهم تویی**

** عشق زیبایم! 

در حسرت چشم تودل ماه شكست

چشمان هزار غنچه در راه شكست

میدونی تا حالا تو زندگی انقدر حسرت داشتن کسی رو نداشتم

لحظه ای که   

آنچنان   در تو نیست گردم.... 

** آرزوی عاشقانه ی قلبم.. 

آیا تا بهار زنده میمانم تا از شوق دیدگانم بباردو...

آهههههههههههه.... 

آیا روزی خواهد رسید که دلدار به رسم عاشقی جان دهد

آیا چشمان اشکبارم روزی آرام خواهد گرفت

آیا مرهم این دل شکسته به فریادم خواهد رسید

آیا حجله ی خاموش تنهاییم را روشنای چشمانت خواهد بود

آیا امیدی به آواز رهایی خواهد بود

آیا ای غریب آشنایم تو را خواهم دید

وای از این حال نزارم

من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم
چشمهايم خيس از باران اشك و انتظار
من به اين دوري خدايا كي عادت مي كنم ؟

 

** گمگشته ام!

اگه چشمات منو مي خواست. تو نگاه تو مي مردم
اگه دستات مال من بود.جون به دستات مي سپردم

اگه تو برای قلبم آرزوی شیرینم باشی ترس از تنهایی ابدی ندارم

اگه تو رفیق وهمراه این دل غریب باشی هرگز بی تو نفس نخواهم کشید

اگه تو همسفرم باشی با هم تا دیار عشق سفر خواهیم کرد

اگر تو بهار سبز زندگیم باشی دل پاییزیم پر سرسبزی و طروات وجودت میشود

اگر تو نسیم صبحدم قلبم باشی دلم آرام و صبور خواهد بود

اگر تو همان گمگشته ی من باشی عاشقت خواهم بود

و عاشقانه در کنارت به انتظار خواهم نشست..... 

و تو همان گمگشته ام هستی که قلبم نیازمند دستهای گرم اوست

تو همان عشقی هستی که غروب ندارد

تو همان عشقی که دل یخزده ام را با گرمای وجودش ذوب میکند

تو همان عشقی که آرزوی دیدارش هستیم را به تاراج برده

تو همان عشقی که ازمیخانه ی چشمانت مستم... 

توي آسمون عشقم غير تو پرنده ايي نيست
روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگه ايي نيست

توي قلب من عزيزم هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم بجز تو هيچ كسي رو دوست نداره....** 

** مرهم دل بیمارم! 

بخال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

زندگي من برهوت بود برهوتي خشک و بي پايان
تا اينکه تو آمدي برق آمدن تو محوطه ی دنياي من را
روشن کرد


و من ازدرخشندگي اين نور تا مدتها گيج و منگ بودم
و قادر به تشخيص هيچ چيز ديگري
 نبودم
تو خود مولد آن نور بودي و منِ عاشق ، دنبال مولّد آن مي گشتم
تو دنيا ي من بودي و من بدنبال دنيا مي گشتم


چون کبوتري سرگشته و بي آشيان
هر آشياني را مأمن خود تصور مي کردم
و تو چه صبورانه نظاره گر اين سرگشتگي ها بودي


من درياچه ايي از محبت را در کنار داشتم
و خود تشنهء جرعه اي از آن
تو آهسته و آرام فقط نور را به من شناساندي
و من را از درياچه محبتت لبريز نمودي


حال من عابد درگاه نورم

 

آرزوی چشمان ترم! 

با اُون صدای آشنا ، صدام بزَن دوباره
تو زَمهریرِ عاشقی ، بگو بازم بهاره

وقتی باشی تو اُوجَم، رو قلّه ی ترانه
وقتی نباشی خستَم، اسیرِ یک بهانه


من از تُو قصه گفتم، تو کوچه های غُربت
دل به غَمِت سپُردم، واسه شروع ِ صحبت

تو فصل ِ سبزِ عاشقی، بیا که
فریاد بزنیم
بیا به فکرِ روز باشیم، شبا رُ از یاد ببریم

اگه ُتو پیش ِ من باشی، یه قوس ِ رنگی می کِشمِ
تو لحظه های تلخ ِ شب، طعمِ ترانه می چِشَم
 

برگ سفیدِ دفترم، با تُو پُر اَزصدا می شه
بادبادکِ بچّگیام، به عشق ِ تُو هوا می شه
....**

***** خدا را شكر مي گويم كه در قلبم تو را دارم ، تو را دارم
از اينكه تا ابد بيش و كمت باشم خدا را شكر مي گويم
تو ميداني كه من هم مثل تو صد غصه خون جگر دارم
همينكه من خريدار غمت باشم خدا را شكر مي گويم
به آن پروردگار واحد و تنها هزاران مرتبه سوگند
از اينكه مي توانم همدمت باشم خدا را شكر مي گويم
**** 

با اُون صدای آشنا ، صدام بزَن دوباره
تو زَمهریرِ عاشقی ، بگو بازم بهاره

 روی هر خط کلیک کن برای نامه ها

-1-عکس ها و نجواها

۰-نامه های سوزنده

 اردیبهشت ماه تولد  ما اردی بهشتی ها ی عاشق از زبان تو

۲-باز میخوای بری و تنهام بزاری

۳-سلام بهار نازنین عمر من

۴-نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...

۵-سلام همه ی آرزوی جوانی من

۶-عشق مثل ی گرهه

۷-تو که هر چی گفتی گفتم چشم

۸-عشقش ازش دوره

۹-من که از خیال متنفر بودم

۱۰-دلمو آتیش زدی 

 

کلبه های دیگر

۱-به نام خدای مهربان

2- آرام جان

۳-من عشق نمیدانم 

۴-میخوام خوب بشم 

۵-خاطراتم سوخته

6-دل جای شادی است

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥…

 
        
بنام خالق عشق و زیبائی
 
عشق كلامي از نور است
 كه دستي نوراني آن را بر برگي از نور

 نگاشته است

به او بگویید به او که عطر هزاران گل را در گفتارشیرینش دارد
دارم از تو مینویسم...
برای تو که ناجی همه دلتنگی های منی

YY

           ** اشک غروب ** 

 
 
با تو

مستم ، با تو من ترانه هستم

با تو دنيايـي پـُـر از شكوفه هستم

بي تو من آيت خاموش وجودم

YY
ôôô
سلام تموم بهشت دنیام
سلام غروب غمهام!
سلامی به وسعت دلت،
سلامی به اندازه ی یک نگاهت،
بازم منم همون دیونه ی همیشگیت
 که از همیشه دیونه تر و دلتنگتر شده
سر مینهم و خجل میشوم از نگاه نافذ چشمان مستانه ی یار
مانند غباری بپایت تا رو پودم خاکستر شد
و باز ای آرام جانم از تو مینویسم
من همیشه از زبان تو می نویسم

 

از زبان دل دیونه ای که دلتنگ نفسهای گرم توست
حرفهایم بی انتهاست زیرا که عشق تا ابد جاریست
باز غروب شد و بوی یار مشامم را پر کرده!
و باز دل هوای میخانه ی یار دارد
غروبا دلم ساز غربتو میزنه
دلم میخونه از سفر از انتظاری پر حسرت
دلم چرا بی قراره چرا تفلی! آرووم نداره؟
همیشه وقت غروب که میشه صدای تو بی بهونه از بغض شکسته ام فریاد میزنه
تا سرمو بزارم روی شونه هات و از دلتنگی خالی بشم
تا دستای خسته تو رو بگیرمو با هم بریم وغروب غم انگیزو فراموش کنیم
و در آغوشت محو بشم... نیست بشم
غروبا اشکای دلم تو رو میخواد!
نوازش قلبت مرهم دل عاشقمه.......
غروب برای عاشقا یه جور دیگست
مخصوصا عاشقایی که در فراق هم بسر میبرن
غروب براشون معنی شقایقای داغ دید ه رو میده
حكايتي كه نه ميتوان گفت و نه مي توان نهفت
به خورشید نگاه کن که یه گوشه ی آسمونو آتشین کرده
تا پشت کوها قایم بشه و عاشقارو دیوونه کنه!
 
 
خورشید بی غروبم YY
خورشید عشقم ..نمی دونم تو کجا داری به غروب نگاه میکنی
یاد چشات میفتم که تو نور خورشید از عشق برق میزنه
غصه دوری نگات منو داره دیونه میکنه
عزیزم جای خالیتو خیلی حس میکنم
جای خالی نوازش دستات روی موهام...
با دهاني بسته، با دلم از تو سخن مي گويم
غم رويايم را همه در ياس سپيد ميبويم
در ميان آسمان، من فقط ستاره را مي جويم
من تو را در تنش ترانه ها مي بوسم
در تو گم ميشم و اما، با تو در تو ميرويم
من به دنبال تپش قلب تو ميگردم
مهربونم بگو با جای خالیت چه کنم؟؟
بگو دلبر چطور غم نبودنتو پنهون کنم تا کسی آزرده نشه؟
بگو این سیل بی امان اشک را چطور مهار کنم!
بگو کجایی چشام بهونه ی چشاتو داره
بگو چند تا خونه با من فاصله داری
بگو چقدر راه باید تا دستات بپیمایم؟
تو بگو از کی سراغ تو رو بگیرم
 
وای چه خوبه بیام به جایی که تو هستی
 

چه آرومه چه خوبه... چه  خوبم  تو هستی من دیگه چی می خوام

  

ساعتها کنارت می شینم و تو حرف میزنی و من گوش می دم

محو تو میشم
و

دستات که باشه  حتی پلکم نمیزنم  اون قدر آرومم که هیچی  نمیخوام   بوی دستات بوی گل شقایقه نگاهت مثل آسمون من همون کبوتره بی آشیونه ام که دلش می خواد فقط تو چشمای تو پر بگیره

تو را خواهم تو را تنها
كه در يك گوشه از قلبت به جا مانم
نه با يك بوسه شيرين نه با يك حلقه زرين
كه تنها در نگاهت آشنا مانم
 
ترس از خیلی چیزها ممکنه مانع باشه، اما برای من دلیل نیست
 
کاش تو این اتاق بسته تو برام ترانه ی غربت و بخونی!
کاش پشت این درای بسته یکی دلش آسمونی بود!
کاش با دل آسمونیش قفلای این قفس باز میکرد
کاش هیچ در بسته ای وجود نداشت
کاش هیچ پرنده ای از نبود یارش با ناله فریاد نمیزد
کاش هیچ پرنده ای مجبور نبود بخاطر زنده بودن آواز بخونه
کاش آدما دلشون برای پرنده هایی که آزادیشون و از دست دادن میسوخت
کاش هیچ پرنده ای تو هیچ قفسی زندانی نبود
وقتی قلبی برای محبوبی میتپه
وقتی دلی برای دلدار بیقراره
وقتی محبوب و دلدار اون قلب تو باشی
وقتی تو همزبون تنهایی قلبم باشی
فاصله و درای بسته نمیتونه جلوی رویای با تو بودنو بگیره
هیچ کس نمیتنونه آرزو های قشنگمونو از ما بگیره
ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه
خیلی سخته که آینده ات رو در گرو رسیدن به کسی دونسته باشی؛
ولی نتونسته باشی بهش برسی

خیلی سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه.

 

بیبن آسمون و عزیزم حالا دیگه خورشید کاملا غروب کرده
شب شد اما عاشق با دلتنگی بیشتری صدات میزنه
هنوز قلبم داره محبوبشو صدا میزنه تا بشنوه و بیاد پیشش

دلتنگی من وقتی به پايان ميرسد که انتظار سرآيد

ماه و مهتاب را به ضيافت چشمانت فرا می خوانم.
شب را با ياد تو سحر می کنم .
با قلبی آکنده از نياز و دلی سرشار از غرور بودنت را تمنا دارم.
می مانم ، می نويسم ، می گويم و تا زنده هستم
عشق را با نامه تو زنده نگاه می دارم
مـــن مي مونــــم اينجــا واســـه تو
من مي مونم اينجا و مي خونم واسه تو

منم اينجا تك و تنها مي شينم براي تو شعر مي خونم

چشامو مي بندمــو نم نم بارونــه نگاتـــو مي خــونم
می خونم و مینویسم و گریه می کنم
من ياد توأم و شب ، شبي طوفاني ست


با ياد تو لحظه هاي من باراني ست

با ياد تو

 ساحل ِ دل ِ آرامم
همواره پر از طراوتي پنهاني ست

بین دلم داره برات ساز چشاتو می زنه
ببین خواهش لبامو داره با دلتنگی شعر غربت میخونه
میدونی که وقتی نیستی همه ی آشنایان غریبن
خونه غم گرفته با من غریبی میکنه
هنوزم هواي خونه عطر ديدار تو داره
 گل به گل گوشه به گوشه


تور و ياد من مي ياره

حالا دیگه تو این غبار بیکسی دنبال جای پاهات میگردم!!
دلم خیلی میسوزه برای پرنده های توی قفس
اخه اونا هم یه جورای مثل من هستن
راستش دیگه روز و شبم یکی شده
با دلی پردرد بر راهت نشستم
به گذشته برمي گردم به سراغ خاطراتم


تازه ميشود دوباره از تو داغ خاطراتم
به تو ميرسم هميشه در نهايت رسيدن 

با یک بغض نشکسته بر راهی که رفتی خواندم:

 

بیا دیگر که جانم خسته است

 بیا دیگر که پرها بسته است 

تو همان بهشت گمشده ای که عطر هزاران گل را در خود پنهان داری
تو همان عشقی که هیچکس مثلش ونداره
مثل آهوی وحشی به هر سوی روانم تا صیاد در آغوش نگیرم نگرانم
هستيم سوختی از يک نظر ای اختر عشق


آتش افروز شود برق نگاهی. گاهی


امشب میخوام تا صبح بیدار بمونم و در خیالت ضیافتی بپا کنم
امشب میخوام با ستاره ها نجوا کنم
امشب میخوام از دل تنهای شب برات بخونم
امشب می خوام معطر شوم از حضورت
امشب انگار در جهان دیگری هستم باز میلزد دلم دستم
آه امشب چه شبیست؟!
شبی که در خلوت تو را خواستن
دلم برای شبای عاشقونمون تنگه
اون شبای پرستاره بی تو جلوه ای نداره
یاد اون شبا بخیر.... یه شبی مثل امشب
اما نه تو خیال نه تو رویای حضورت....

امشب باز در سر شوری دارم می خوام در عشقت اوج بگیرم

شبا وقتی به تو فکر میکنم با دلتنگی زیادی تو را می جویم
تو را میجویم هر شب ...تو را میبوسم هر شب
تو را میبویم و اشک از چشمانم سرازیر میشود
صدای پای دلتنگی و تنهایی وجودم و پر میکنه
کاش بودی عزیزم کاش برای یه لحظه میامدی
انوقت کشتی طوفانی به ساحل آرامش میرسید
کاش این انتظار را پایانی بود
کاش دنیا با دلای شکسته بیرحم نبود
کاش من فقط عاشقت بودم
کاش هیچ رقیبی دلش برایت نمیتپید!
عجبی نيست اگر مونس

 يار است رقيب

کاش میدونستن هیچی نمیتونه منو دلسرد کنه

( اگه می خواست بکنه خیلی زودتر از اینا کرده بود!)

کاش می دونستن اینا که درد نیست اینا که غم نیست...
هیچ خیالی نیست!اینا رو میشه تحمل کرد
اما نازنین عاشق بی تو موندن وچطور تحمل کنم
از التماس دستام بپرس بیبن بازم به طرفت دراز شده
عشقم می خوام بدونی که هیچ سختی نمیتونه منو تسلیم کنه
می خوام بدونی که قلبم همیشه برای عشق تو خواهد تپید
می خوام بدونی همه کار برای شادی و خوشبخت شدنت میکنم
می خوام بدونی... مهربونم تویی.. گرمای عشقم تویی و یار بی مثالم تویی

من می خوام در کنار تو باشم البته اگه تو بخوای .. مهم نیست دیگه چی پیش میاد

بودن با تو چیزهایی رو به من هدیه خواهد کرد که نداشتن شون
تا همیشه حسرت و پشیمونی برام به بار می آره
بر نيمکت شکسته اي در باران
 
آيينه ، زلال ، نرم ، مرمر ،
 
**************
 
از نسیم صبح پرسیدم خبری از تو/هیچ نگفت برایم جز دوری از تو
واای خوشحالم که می آید  نسیم

گفتمش از چه رو دیر آمدی
بهر من از یار دیر خبر آوردی
گفت با من که یار از تو بدتر است
گر تو نیک باشی او بهتر است
گفت عشق با انتظار معنا شود
گر شوی نزدیک من دل رسوا شود
دل شود رسوا نه از روی دروغ
بلکه از دوست داشتن های پر فروغ

 
هر زمان شد از انتظار
بیم هلاک از روزگار
آن زمان بر گونه ات یابی
قطره اشکی چون دُرِ دریایی
زین جهت این اشک ، اشک یار است
پس بدان این پایان انتظار است
و قتی تو باشی دارو ندار یک دل تنها
دیگه فاتحش خوندس!
وقتی تو باشی تنها معبود عاشق..
وقتی تو باشی همه کس و همه چیز دل دیوونه...
وقتی تو با نگاه دلکش و عاشق کشی...
وقتی تو توی قلبی خونه کنی کار اون دل تمومه
منم که تو این همه عشقو مهرو به دلم هدیه کردی
ودل عاشقو با مهربونیات آواره ی کوه و دشت کردی
تو با حرفای عاشقونت به من رسم وفاداری را آموختی
و با نوشته هایت با شعرهایت که بوی عشق قلبی پاک و آسمونی را به همراه داره
و با نامه ی پر از لطف و عاطفه ات مرا دیونه ی وجود نازنینت ساخته ای
و غصه را از دلم پاک کردی و من قشنگ ترین لحظات زندگی ام را با تو تجربه کردم
 
 
بهترین کسم روی زمین دوستت دارم
آرزوی شیرین قلبم دوستت دارم
تمام نیاز چشمان ترم دوستت دارم
هزار سال هم که از تو دور باشم بازم میگم دوستت دارم
عاشق جون نازم فقط یه جمله رو بدون! دوستت دارم
فقط می تونم بگم خیلی خیلی خیلی دوست دارم... تا ابد...
*************
افسوس که لایقت نشدم آخر یوسف گم گشته زهرا
 
**************
شبای
عاشق...
شب وقتی چادر سیاهشو تو آسمون پهن میکنه
و تو برام با ستاره ها پیغام میدی
منم هر ستاره ی رو که تو دستم میگیرم
بوسه هات که برام فرستادی گونه هام و نوازش میده
وقتی به مهتاب نگاه میکنم تو رو میبینم
وقتی به آب نگاه میکنم چشمای بارونی تو را می بینم
وقتی به مرغ عشق تو قفس نگاه میکنم یاد غربت تو منو میکشه
وقتی به گلای یاس و محمدی نگاه میکنم عطر نفسهایت را به یاد می آورم
وقتی یا کریما را که در کنار هم پرواز میکنن نگاه میکنم یاد حرفای قشنگت میفتم
وقتی باد موهامو پریشون میکنه صدای فریاد تو را میشنوم
وقتی بارون می باره این دل دیگه طاقت نمی یاره
میدوم با هر سو اما تو را نمیابم
قلبم برات زار میزنه
با قلب شکسته ام فریاد میزنم:
برگرد....
 
مهربان ترین
مظلو ترین
برگرد 
ستاره ی دنباله دارم ای روشنایی شب تارم
هنوز دارم نفس میکشم!
هنوز قلبم داره میتپه و برات بیقراری میکنه
بیا عزیزم من تو رو کم دارم! بیا دلبر
تو نبض عشق و قلب منی ...
تو آرزوی همیشگی دلمی
 
 
تو خوب منی کلی برام عزیزی!!
بخاطر تمام مهربونیا و صبوریات ازت ممنونم
تو بودی که عشقو به خونه ی دلم هدیه دادی
بهای
عشق را با جان باید پرداخت
عشق که ارزشمند ترین احساس یک انسان
و حالا من نمیتونم ازش یک لحظه جدا بشم..
و اگر روزی قلبت را از من بگیری آنروز روز مرگ عاشق است
با تو عشق معنا پیدا میکنه و مرا به اوج میرساند
عشق بی همتای چون تو پس ارزش انتظار کشیدن را دارد
و قلبم به انتظار آمدنت لحظه شماری میکند
در یک روز بهاری
بهاری دلنشین عاشقانه تو را درآغوش بگیرم
و مست رخ یار شوم
و وجودت را غرق بوسه گردانم
چون کبوتري سرگشته و بي آشيان که بعد از مدتها دردبه دری
به آشیانه رسیده و به آرامش دست پیدا کرده
عاشق سر گشته نیز با ضریح مقدس چشمانت آرام گیرد
روزی که تو بیایی و از اقیانس محبت تو لبریز شوم
فدای قدمهای پر مهرت
فدای زمین زیر پاهات که خیلی بهش حسودیم میشه
عشق مقدسم به امید روزی که قدم روی چشمان این حقیر بگذاری
و روزهای زیبا و شادی را در کنار هم بگذرانیم
و هیچ گاه برای شاد بودن دنبال بهونه ای نگردیم
و  برای اشکهایمان به شانه های یکدیگر تکیه دهیم
شبا که تو بستری از اشک می خوابم و غصه تو دلم خونه کرده
و نمیتونم غمو از خودم دور کنم
به روزهای شیرین وصال فکر میکنم و به خودم امیدواری میدم
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه
 در ديگه باز ميشه
ولي اغلب اوقات آدما اينقدر به در بسته نگاه مي کنند که اون دري

که واسمون باز شده رو نمي بينين
صبوری پیشه ی عاشقاست
آدم مگه چند بار میتونه زندگی کنه!!
یه عاشق هرگز نامید نمیشه تا به معشوقش برسه!
پس مبارزه کن برای یک عمر زندگی عاشقانه
 
 
وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي
 و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد يه جوري زندگي کن که آخرش تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه
**************************
 
*******
YY******* 
 

دوستت دارم همچون باران

 

حجله غروب


    فاتحه‌اي بخوانيم صلواتی برای شادی پوپک
    و اما هدهد، روياي شيرين دريا، كه از دره پر گل ايران سر برآورد و پروازكنان تا اوج خاطرات تلخ و شيرين جعبه‌ جادو پرواز كرد. انگار زود به اوج رسيد و دوست داشت هميشه در اوج بماند. ...نرگس... راوي دردهاي خانواده‌هاي زجر كشيده و قصه‌گوي اين شب‌هاي گرم تابستاني ايرانيان. وه! چه زود اين هدهد شيرين سخن پرواز كرد و شايد اين نقش آخر يعني جشن تولد مرگ، برازنده‌ترين نقش او بود. شايد شما هم با من هم عقيده باشيد كه از ظاهر و باطن آدم‌ها نمي‌‌توان، بهشت و جهنم آنها را تشخيص داد.

 چه بسيار مدعيان بي‌‌خبر

 و چه بسيار بي‌‌خبران عامل به عمل!

 

 
     راستي چرا اين‌قدر قبرستان‌هاي ما معمولي و عادي است؟ چرا تا زنده هستيم حداقل يك درخت در سراي ابديمان نمي‌كاريم؟ چرا؟ شايد به اين خاطر كه اصولا به مرگ فكر نمي‌كنيم. به واقعيتي كه از رگ گردن‌ به ما نزديك‌تر و اگر انسان درستكاري باشيم از عسل شيرين‌تر است.

چه خوب بود هفته ای نیم ساعت در آرامگاهی  می نشستیم 

و کمی فکر می کردیم

جواب تمام سئوالات ما حتما آنجاست

امتحان کنیم  

 درباور ما اين است كه مرگ هم بخشي از زندگي است؛ شتري كه در هر خانه‌اي، خواهد نشست.

 دير و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.

 پس بياييد براي خودمان دعا كنيم،

 به گونه‌اي زندگي نماييم كه تا هستيم قدر يكديگر را دانسته

و پس از آغاز سفر آخرت نيز،

 طلب آمرزش بندگان صالح خدا را بدرقه را همان داشته باشيم     
    زماني كه <دنياي شيرين دريا> را از جعبه جادويي مي‌ديديم، تصورمان بر اين بود كه بازيگر اين نقش يك دختر شمالي است. چند سال بعد كه فيلم سينمايي <موج مرده> را ديديم، باز هم تصورمان بر اين بود دختري كه نقش اصلي زن اين فيلم را ايفا مي‌كند، دختري است از اهالي جنوب... اما آن دختر باهوش و بااستعداد در عرصه هنر، دختري از اهالي

پايتخت بود؛ دختري كه رتبه 54 كنكور دانشگاه سراسري را از آن خود كرده بود. <پوپك گلدره...> مردم هر شب او را با نرگس در خانه‌هاي خود مي‌بينند، اما او حالا ديگر در خانه‌اش نيست. خودش مي‌گفت: <مرگ، پايان زندگي نيست.>او راست مي‌گفت: مرگ پايان زندگي نيست، اگر پايان زندگي بود، حالا از او نمي‌نوشتيم و به ياد او نبوديم.  و چه بهانه‌اي بهتر از اين‌كه تولد او را جشن مي‌گرفتيم، تولد او در هشتم مردادماه را... 
   سری به خانواده پوپک بزنیم

    در يكي از كوچه پس كوچه‌هاي ميدان هروي تهران در يك مجتمع مسكوني،   واحد 303   طبقه سوم  خانه‌اي كوچك و به دور از تجملات  (رها) نوه پنج ساله خانواده   سلام مي‌گويد و سپس <بهار>، خواهر بزرگ‌تر پوپك؛ مادر باز هم با پيراهن سفيد،  خوشامد مي‌گويد و در پايان پدر خانواده، <محمدرضا گلدره> در چهره‌اش كاملا نمايان است كه به اين راحتي‌ها نمي‌تواند، غم از دست دادن دختر را از ياد ببرد. او ته‌تغاري بابا بود و مونس او... زماني كه دختر بزرگ خانواده به خارج از كشور رفته بود، همه چيز پدر و مادر، پوپك بود، اما <پوپك> هم اين پدر و مادر را تنها گذاشت. مقصر او نيست، بلكه سرنوشت اين گونه رقم خورد. به قول پدر كه مي‌گويد: <پرواز او، پرواز بزرگي بود> و سپس مي‌خواند:
    هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جريده عالم دوام ما
     پدر مرد باسوادي است، با صداي بسيار رسا كه مرا به ياد دوبلورهاي تلويزيون مي‌اندازد، بسيار خوش صحبت و واژه‌ها را با نظم خاصي از دهان خارج مي‌كند. در كجا به دنيا آمديد: سوم شهريورماه سال 1320، در همان روزي كه متفقين به ايران حمله كردند، در ميدان راه‌آهن به دنيا آمدم؛ در يك خانه قديمي كه تنها سيم‌هاي خاردار خانه ما را از راه‌آهن جدا مي‌كرد. من فرزند ششم خانواده و كوچك‌ترين پسر بودم. پدرم يكي از متخصصين سراجي بود. او رييس صنف سراجان و طرح‌هاي جديدي از كيف و كفش را در همان زمان توليد مي‌كرد، اما از آنجا كه حافظ منافع كارگران بود، هيچ‌گاه سرمايه‌اي جمع نكرد؛ او مردي عارف بود. در خيابان نادري، روبه‌روي هتل نادري مغازه‌اي داشت و من از شش، هفت سالگي در آنجا كار مي‌كردم. او بيشتر ثروت خود را وقف عرفان كرد. او ارادت خاصي به <مولانا> داشت. پدر مي‌خواست درس بخوانم، اما من علاقه‌اي شديد به ورزش و موسيقي داشتم. در باشگاه تهران جوان، در رشته كشتي و پرورش‌اندام فعاليت مي‌كردم. 14، 15 سالم كه شد رو به موسيقي آوردم. عاشق ساز ويولن بودم و زيرنظر اساتيد آن زمان مشغول آموزش شدم.همچنين دو سال زيرنظر وزارت بهداري، در رشته علوم آزمايشگاهي دوره‌هايي گذراندم و به عنوان كارشناس آن وزارتخانه انتخاب شدم. در امور سل انتخاب شدم و به همين خاطر داوطلبانه يك سال به استان اصفهان و چهارمحال و بختياري رفتم، تا آنجا كمك حال مردم باشم، اما به خاطر لذت از كمك كردن به مردمان آن ديار، يك سال به هفت سال ماندن در آنجا منجر شد. سرانجام در سال 72، پس از گذراندن 33 سال خدمت بازنشسته شدم.
    
    ازدواج پدر و مادر پوپك
    پدر مي‌گويد: مادر پوپك از دوستان تحصيلي خواهرم بود. به خانه ما رفت و آمد زيادي مي‌كرد، از آنجا كه به مولانا علاقه

زيادي داشت، پدر هم علاقه‌اي شديد به او پيدا كرده بود. من در مردادماه سال 1342 به خواستگاري همسرم رفتم و در سال 43 ازدواج كرديم. دختر اولم <بهار> در سال 1346 به دنيا آمد و پوپك هم در هشتم مردادماه سال 1350 به دنيا آمد...
    مادر مي‌گويد: پوپك ساعت هشت صبح روز جمعه، هشتم مردادماه در بيمارستان پاسارگاد تهران به دنيا آمد. آن زمان نمي‌دانستم بچه پسر يا دختر است. بگذاريد يك خاطره در مورد نام <پوپك> بگويم. در سال آخر دبيرستان تحصيل مي‌كردم كه دبير ادبياتمان در رابطه با منطق‌الطير، در حال صحبت بود، او مي‌گفت: هدهد راهبر مرغان بود كه نام ديگرش شانه به‌سر و پوپك است و پوپك هم به معناي دوشيزه بودن است. همان زمان به خودم گفتم اگر فرزندي داشته باشم، نام او را <پوپك> مي‌گذارم. زماني كه دختر اولم به دنيا آمد و همسرم علاقه شديدي به نام <بهار> داشت، از طرفي <بهار> هم در فصل بهار به دنيا آمد، از اين رو او را به اين نام صدا كرديم، اما زماني كه دختر دومم به دنيا آمد، اين بار نوبت من بود كه برروي او نام بگذارم و آرزوي من برآورده شد.طي هشت ماهي كه پوپك در بيمارستان بستري بود، خيلي از آشنايان مي‌گفتند كه پوپك مانند يك كتاب است كه ما خيلي چيزها از او ياد گرفتيم و اين امر با مرور در زندگي او برايمان رخ داد. من هرگاه طي اين مدت بالاي سرش مي‌رفتم، به او مي‌گفتم <پوپك>، تو معني نامت را پيدا كردي و هدهدي كه داري راهبري مي‌كني. من بيشتر مواقع او را <هدهد> صدا مي‌كردم و او هم، هرگاه كه نامه مي‌نوشت، با امضاي <هدهد> بود.مادر به عكس قاب گرفته دخترش در كنج اتاق نگاه مي‌كند و مي‌خواند:
    
    آرزويم بودي و دادي مرا عشق و اميد
    هدهدم گشتي و بر ملك صبا دادي نويد
    و در ادامه مي‌گويد: زماني كه اشتباهي مي‌كرد و از دست او عصباني بودم برايش مي‌خواندم:
    < مرجبا اي هدهد هادي شده> و او هم مي‌گفت: مامان چه كار اشتباهي كردم كه دوباره اين شعر را برايم مي‌خواني...
    مادر مي‌گويد: <مرگ پايان زندگي نيست>، ماموريت پوپك در اين دنيا تمام شده، خدا خواسته كه او برود و من در حال حاضر تنها <دلتنگ> پوپكم هستم.مادر پوپك، زني عارف است، هر هفته كلاس‌هاي مولانا را بر پا مي‌كند. منطق‌الطير تدريس مي‌كند، عاشق كلام قرآن است و عرفان مولانا را به طور كامل شرح مي‌دهد. شايد به همين دليل باشد كه مي‌گويد: <هيچ جايي نوشته نشده است كه انسان نيست و فنا مي‌شود، اگر به كلام دين خودمان هم توجه كنيم مي‌بينيم كه مي‌گويد: <اناا... و انااليه راجعون...>من راضي به رضاي خداوند هستم، اما صبر به من بده كه اين دوري را تحمل كنم.
    _ _ _
    اگر يادتان باشد، در فيلم‌ها و تصاويري كه از مراسم خاكسپاري پوپك پخش شد، مادر پوپك، هيچ‌گاه پيراهن مشكي نمي‌پوشيد، چرا؟


    مي‌گويد: پوپك هيچ‌گاه دوست نداشت كه من پيراهن مشكي بپوشم، او حساسيت شديدي به اين رنگ داشت. شايد بر مي‌گردد به اين اتفاق كه پوپك 15 روزه بود كه پدرم درگذشت و من تا چند سال پيراهن مشكي به تن مي‌كردم. شب اولي كه پوپك فوت كرد، به سوي كمد لباس‌هايم رفتم، دست من به سوي لباس مشكي رفت، ناگهان صداي پوپك را مثل سابق شنيدم كه گفت: <ماماني، مشكي...> به خودم گفتم كه معتقد نيستم كه <پوپك> از پيش ما رفته و در آن وضعيت من بايد به اطرافيان روحيه بدهم؛ از اين رو تصميم گرفتم، كه سفيد بپوشم. سفيد رنگ روشني و رنگ نور است. به پوپك گفتم <من سفيد مي‌پوشم تا تو خوشحال باشي.>
    _ _ _
    شخصيت او چگونه شكل گرفت؛ مادر مي‌گويد: <پوپك> از زماني كه راه افتاد يك بچه دوست داشتني و باهوش بود، چيزي كه باعث تعجب من و پدرش شد، اين بود كه پوپك زبان شيوايي داشت و مسايل را خيلي عجيب و باور نكردني با سن كمش به يكديگر ارتباط مي‌داد؛ در رابطه با تحصيل هم، وضعش اين گونه بود كه دوست نداشت بيست بگيرد، بلكه دلش مي‌خواست با نمرات خوبي سال تحصيلي‌اش را به پايان ببرد و در كنار آن به تئاتر، موسيقي و همچنين در كنار دوستان بودن، هم برسد.يادم مي‌آيد كه در دبيرستان <ايران>، چند تئاتر به همراه دوستانش اجرا كرد، كه مورد توجه واقع شد.تحصيلات پوپك در چه مقاطعي بود؟ مادر مي‌گويد: او در رشته رياضي ديپلم گرفت، اما زماني كه مي‌خواست براي كنكور ثبت‌نام كند، به ما گفت: كه مي‌خواهد در رشته علوم انساني امتحان بدهد، از اين رو، يك روز كتاب‌هاي چهار ساله علوم انساني را تهيه كرد و چند ماه پيش از كنكور رو به مطالعه اين كتاب‌ها آورد و بدون اين‌كه يك ساعت معلم داشته باشد و كلاس برود، خود را چهار ماه در خانه زنداني كرد و در دانشگاه سراسري رتبه 54 را آورد. پوپك مي‌توانست رشته حقوق را انتخاب كند، جالب اين‌كه خواهرش هم پيش از او در كنكور سراسري رتبه 56 را آورد و در حقوق دانشگاه تهران قبول شد. اما پوپك مي‌گفت به حقوق علاقه‌اي ندارد، از اين رو در رشته روان‌شناسي باليني دانشگاه تهران پذيرفته شد و در دانشگاه تهران، پايان‌نامه‌اش را در رشته تئاتر درماني نوشت كه سخت مورد توجه قرار گرفت. در همان زمان با اهالي تئاتر آشنا شد و رو به هنر آورد، همان چيزي كه آرزويش بود. من هم هرگاه به پوپك مي‌گفتم: عزيزم تو روان‌شناسي خواندي، بهتر نيست ادامه تحصيل بدهي و به درجه دكترا نايل شوي، او مي‌گفت: <مامان، اتفاقا در هنر بازيگري، روان‌شناسي نقش موثري دارد.>
    او چگونه رو به بازيگري آورد؟ او با دوستانش در دانشكده هنر، تئاتر <پل> را بازي كرد. تئاتري هم به نام <زمستان>66 در سال 74 بازي كرد كه پوپك در آن تئاتر جايزه اول را گرفت و از او تقدير شد. آن شب در تالار وحدت، او برايمان مايه افتخار شد. بعد از اين تئاتر، او در سكانس‌هايي از مجموعه تلويزيوني <سرزمين سبز> بازي كرد كه هيچ‌گاه پخش نشد و نمي‌دانيم كه چرا اين گونه شد؛ سپس در دنياي شيرين دريا بازي كرد، پس از آن در فيلم‌هاي سينمايي موج مرده، آخر بازي، سيندرلا، مجموعه مرواريد سرخ و سپس نرگس..
    
     ادامه تحصيل در آمريكا
    مادر پوپك مي‌گويد: پس از اين‌كه جايزه سيمرغ بلورين را به خاطر بازي در فيلم سينمايي <موج مرده> از آن خود كرد، او در

سال 80 به آمريكا پيش خواهرش رفت، البته قصدش از رفتن ادامه تحصيل بود؛ خيلي‌ها به او گفتند كه حالا زمان مناسبي نيست، تو الان مي‌تواني به پيشنهادات خوبي فكر كني، اما او عزمش را جزم كرده بود كه پيش خواهرش برود. گويا پس از اين‌كه رفته بود پشيمان شده و دايما با ما تماس مي‌گرفت كه نمي‌تواند در آنجا زندگي كند و مي‌خواهد به ايران بازگردد. من، پدر و خواهرش هم به او مي‌گفتيم كه حداقل فوق‌ليسانست را بگير و سپس برگرد، كه او گفت: نه من نمي‌توانم، سپس به بهانه ديدن ما به ايران آمد، چند ماهي بود و دوباره رفت، پس از هشت ماه دوباره به ايران بازگشت و صريحا به ما گفت: كه مي‌خواهم به بازيگري ادامه بدهم.
    _ _ _
    از مادرش مي‌پرسم كه او هيچ وقت در رابطه با مرگ صحبت مي‌كرد و به طور كلي نظري در مورد مرگ داشت كه مي‌گويد: بله، او ابتدا از مرگ مي‌ترسيد، اما گويا زماني كه در مجموعه‌اي در اطراف شاهرود در كوير بازي مي‌كرد، در بيمارستاني با پيرزني برخورد كرد كه مردن او را به چشم ديد. به من گفته بود، زماني كه پيرزن جان داد، متوجه شد كه چيزي از بدن او جدا شده، چيزي به شكل روح... احساس كردم، لباس او باقي ماند و روح از بدنش جدا شد. روزي هم در قبري خوابيد كه باعث شد ترسش بريزد، به من گفته بود كه مامان از زماني كه در قبر خوابيدم، ديگر از مرگ نمي‌ترسم.
    _ _ _
    آيا پدر با بازي پوپك مخالفت مي‌كرد؟ پدر مي‌گويد: نه، من سعي مي‌كردم هميشه به فرزندانم، معنويات را بياموزم. از آنجا كه كارم صبح تا ظهر بود و به دنبال اضافه كاري و ماديات نبودم، وقت بيشتري با دخترانم مي‌گذراندم. مخالف بازي كردن او نبودم، بلكه موافق درست زندگي كردن آنها بودم؛ شايد به همين خاطر بود كه هيچ‌گاه دخترانم، به ماديات توجه نمي‌كردند. هميشه از او مي‌پرسيدم كه تعريف درستي از واژه <هنر> در كشورمان بيان كند.
    پوپك در اين اواخر سعي مي‌كرد، به اطرافيان خود بيشتر از گذشته كمك كند، او به هيچ عنوان به ماديات توجه نشان نمي‌داد؛ شايد درست نباشد بگويم، اما واقعيت است كه به اشخاصي كه كمك مالي نياز داشتند، دريغ نمي‌كرد و اصلا ماديات براي خودش كاملا بي‌ارزش بود. خوشحالم كه او چنين طرز تفكري داشت و با همين طرز تفكر رشد كرد. من اين نوع زندگي را از پدرم به ارث بردم، خود من در بهترين موقعيت مي‌توانستم موسيقي تدريس كنم، حتي بارها به خاطر صدايم از تلويزيون به من پيشنهاد شد، اما من به همان كارهاي آزمايشگاهي‌ام، قانع بودم و دوست داشتم، بيشتر وقتم را با خانواده صرف كنم. شايد به همين علت باشد كه پس از سال‌ها زندگي در تهران يك خانه هفتاد متري دارم و مبلغي ناچيز حقوق بازنشستگي...
    _ _ _
    شنيده بودم كه پوپك با اتومبيل شخصي‌اش تصادف كرد، اما پدر اين گونه تعريف مي‌كند. 24 ساعت از پوپك خبري نداشتم، فيلمبرداري در <ازگل> بود. آقايان مقدم و مهام به خاطر اين كه پوپك ده روز مقابل دوربين بود به او 48 ساعت استراحت دادند و پوپك هم در پاسخشان گفته بود: <جانم، مي‌روم يك سري به دريا مي‌زنم و مي‌آيم> با همسر سيروس مقدم تماس گرفتم كه آيا پوپك سر صحنه است، اما او گفت: ما هم از او خبري نداريم و گوشي همراهش خاموش است. او ساعت ده شب در زمان بازگشت به تهران، با يك پيكان سواري در حال بازگشت بود كه راننده پيكان قصد سبقت گرفتن را داشت، از روبه‌رو هم يك آردي با همين سرعت مي‌آمد، تصادف شاخ به شاخ صورت گرفت و هفت نفر در همان جا، مردند. اتومبيل‌ها مچاله شده بودند. آنها را سريعا به بيمارستان نور رساندند، اما افاقه‌اي نكرد. در بين آنان، تنها پوپك و يك آقاي ديگر زنده ماندند. چند بار پس از تصادف با من تماس گرفتند كه اگر مي‌خواهيد ديه بگيريد، بايد مراحل قانوني سپري شود، از اين روز بايد از راننده شكايت بشود، اما من نه حوصله اين كارها را دارم و نه راننده‌اي زنده است كه از او شكايت كنم. آن راننده هم يك پدر هفتاد ساله دارد كه گويا حالا گرفتار اين مسايل شده است.در نور هم، پوپك را با يك آمبولانس فرستاند تهران، اما قسمت اين بود كه او از ما جدا شود، آن هم پس از هشت ماه... گويا خداوند مي‌خواست صبر ما را امتحان كند. پدر در ادامه از پرستاران به نيكي ياد مي‌كند و از آنان به عنوان فرشتگان نجات نام مي‌برد، اما گله‌هايي از پزشكان دارد.. كه دوست دارد، در اين باره زياد توضيح ندهد، چون فايده‌اي ندارد، <دخترم كه دوباره بر نمي‌گردد.>پدر در ادامه مي‌گويد: عشق به بازيگري اجازه نداد كه او در آمريكا زندگي كند، من با توجه به استعدادهايي كه از او سراغ داشتم، يقين ‌داشتم كه اگر در آن جا تحصيل مي‌كرد، با مدرك دكتراي روان‌شناسي باليني از آنجا باز مي‌گشت. اما نمي‌دانم چه شد كه او دوباره به ايران بازگشت. پدر در ادامه مي‌گويد: من هم مثل همسرم دلم براي پوپك تنگ شده است، معتقدم كه پوپك پرواز زيبايي داشت و شايد پرواز زيبا كردن، از زندگي زيبا كردن هم مهم‌تر باشد. منظورم اين است كه زيبا مردن هم جزو نعمت‌هاي خداست.
     در هشت ماهي كه او بستري بود، به چشم ديديم كه مردم چه طور براي او دعا و راز و نياز مي‌كنند و آرزوي سلامتي‌اش را داشتند. پدر پوپك در پايان از زحمات صدا و سيما و مخارجي كه بابت پوپك متحمل شدند، به ويژه از زحمات آقايان ضرغامي، پورمحمدي و تقدسي قدرداني مي‌كند كه طي اين مدت كمك‌رسان او و خانواده‌اش بودند.وي مي‌گويد: طي مدت هشت ماه، سازمان صدا و سيما هفتاد ميليون تومان خرج دخترم كرد...


    _ _ _
    و سرانجام پوپك گلدره، فرزند دوم محمدرضا گلدره، در شب تولد رسول اكرم(ص)، در 27 فروردين‌ماه 1385 در حالي كه 34 سال و هشت ماه سن داشت، دارفاني را وداع گفت... 
    
    
...


    به ياد حرف‌هاي <پوپك گلدره> افتادم كه به من گفت:

 اگر به خاطر مردم است، بپرس و من پرسيدم تا رسيدم به همان پرسش پاياني. <اگر در پايان چيزي دوست داريد، بگوييد، به عبارتي سخن پاياني> و او پس از كمي تامل گفت: <ما انسان‌ها، بايد قدر يكديگر را بدانيم، مرگ به همه ما نزديك است، مرگ در كمين همه ماست، دنيا چند روزي بيشتر نيست، ما در دنياي ديگري هم بايد زندگي را تجربه كنيم، مرگ پايان زندگي نيست، پس با كوله‌باري از رفتار پسنديده به سوي آن دنيا گام برداريم.>
    و لحظاتي بعد صحبت‌هايش عاميانه‌تر شد: <براي يكديگر كلاس نگذاريم، از غرور فاصله بگيريم، دل‌هايمان را به يكديگر نزديك‌تر كنيم، به ماديات زندگي توجه بي‌جا نشان ندهيم و از گذشتگان عبرت بگيريم، دست پايين‌تر از خود را بگيريم و به او كمك كنيم كه تنها همين مسايل، نام انسان‌ها را نيك مي‌كند...> و چه زيبا پوپك آن گفته‌ها را به زبان آورد، چرا كه خود اين گونه بود و به همين شكل زندگي مي‌كرد...
    روحش شاد

اي بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده ايد!

 از رحمت خداوند نوميد نشويد

 که خدا همه گناهان را مي آمرزد

 زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است

چقدر نيکبخت خواهي بود

 در حاليکه در دل این  شب های مبارک برخيزي

و دروازه آفريدگار خويش را به اميد قبول توبه ات در بزنی

و براي گناهانت از وي آمرزش طلبي

پس نیم ساعت وقت برای خودبگذار

 حتی قضای نماز شب همین اثر را دارد

ودو رکعت نافله ی صبح از این هم مهمتر است

که قبل از نماز صبح میخوانیم

آيا دوست نداري که در دنيا از جمله نيکبختان و در آخرت از جمله رستگاران باشي؟

چه بسا جواناني اند که در آغاز عمر و عنفوان جواني شان

شکار مرگ شدند و دوستان و خويشاوندان شان

 در رثای جواني شان اشکها ريخته

 و نداهاي آه و حسرت سر داده اند.

مگه نه

بله یک لحظه در حین گناه

تمام

روزی ۱۰ دقیقه یاد مرگ

وخواندن سوره ی قدر در تمام اوقات

ارْحَمْ فى هذِهِ الدُّنْيا غُرْبَتى وَعِنْدَ الْمَوْتِ كُرْبَتى وَفِى الْقَبْرِوَحْدَتى

رحم كن در اين دنيا به غربتم و هنگام مرگ به غمزدگيم و در قبر به تنهاييم

وَفِى اللَّحْدِ وَحْشَتى

 و در لحد به وحشت و بى كسيم

وَاِذا نُشِرْتُ لِلْحِسابِ بَيْنَ يَدَيْكَ ذُلَّ مَوْقِفى

و هنگامى كه در برابرت به پاى حسابم آورند به خوارى جايگاهم رحم كن

 وَاغْفِرْ لى ما خَفِىَ عَلَى الاَّْدَمِيّينَ مِنْ عَمَلى وَاَدِمْ لى ما بِهِ سَتَرْتَنى

 و بيامرز براى من آنچه از كردارم كه بر مردم پوشيده مانده و ادامه بده برايم آنچه را كه بدان مراپوشاندى


 وَارْحَمْنى صَريعاً عَلَى الْفِراشِ تُقَلِّبُنى اَيْدى اَحِبَّتى

و در آن حال كه در بستر مرگ افتاده و دستهاى ياران مرا به اين سو و آن سو كنند


وَتَفَضَّلْ عَلَىَّ مَمْدوُداً عَلَى الْمُغْتَسَلِ يُقَلِّبُنى صالِحُ جيرَتى

بر من رحم كن و در آن حال كه روى سنگ غسالخانه دراز كشيده ام و همسايگان شايسته ام به اينطرف و آنطرف مى گردانند


وَتَحَنَّنْ عَلَىَّ مَحْموُلاً قَدْ تَناوَلَ الاْقْرِبآءُ اَطْرافَ جَِنازَتى وَجُدْ عَلَىَّ مَنْقوُلاًقَدْ نَزَلْتُ بِكَ وَحيداً فى حُفْرَتى


بر من تفضل كن و هنگامى كه خويشان اطراف جنازه ام را بر دوش گرفته اند با من مهربانى فرما


 وَارْحَمْ فى ذلِكَ الْبَيْتِ الْجَديدِغُرْبَتى


وهنگامى كه تك و تنها در ميان گودال قبر بر تو وارد شوم بر من بخشش كن و به غربت من در آن خانه تازه و نورحم كن


حَتّى لا اَسْتَاْنِسَ بِغَيْرِكَ يا سَيِّدى اِنْ وَكَلْتَنى اِلى نَفْسى

 بطورى كه بجز تو انس نگيرم اى آقاى من اگر مرا به خودم واگذارى

نماز توبه

رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله فرمود:

كه هر كه این  نماز توبه را بجا آورد توبه اش مقبول و گناهش آمرزيده شود و کسانی که به او مدیوننددر روز قيامت از او راضى شوند و با ايمان بميرد ..و قبرش نورانى گردد و والدينش ازاو راضى گردند و مغفرت شامل حال والدين او و فرزندانش گردد و توسعه رزق پيدا كند و ملك الموت با او دروقت مردن مداراكند وراحت جان دهد

 

كيفيّت آن چنان است كه غسل كند و وضو بگيرد و چهار ركعت نماز گذارد در هر ركعت حمد يك مرتبه و قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ سه مرتبه و مُعَوَّذَتَيْن (دو سوره ی آخر قران)هر کدام يك مرتبه

 پس ازنماز هفتاد مرتبه استغفروالله ربی واتوب الیه

ویک بارمیگوییم

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ   يا عَزيزُ يا غَفّارُ

اغْفِرْ لى ذُنُوبى وَذُنُوبَ جَميعِ المُؤ مِنينَ وَالْمُؤ مِناتِ فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُالذُّنُوبَ اِلاّ اَنْتَ


جنبش و نيروئى نيست جز به خداى والاى بزرگ * * * اى نيرومند اى بسيار آمرزنده

بيامرز گناهانم را و گناهان همه مردان مؤ من و زنان با ايمان را

    animated gifs

این چنین نیست كه اگر انسان روح بلند نداشته باشد، به او خوش بگذرد و یا اگر روح بلند و عظیم داشت در جهان تلخكام باشد. انسان اگر ذهن و جانش را به چیز درستى مشغول نكند، او آدم را به چیز نادرستى مشغول مى‏كند؛ تا آدم این نفس و ذهن و مركز اندیشه را مشغول نكند او آدم را مشغول مى‏كند؛ فرمود: ما در این ماه فهمیدیم از خدا چه بخواهیم، اعمالمان باز و آرزوهایمان بسته شد. جلو آرزوهایمان را گرفتیم و دست‏به كار شدیم

 

این خاصیت آب زلال است كه اصلا به دنبال تشنه مى‏رود تا سیرابش كند. سرش را به سنگ مى‏زند و تلاش و كوشش مى‏كند كه خود را به تشنه‏ها برساند

این مانند یك چشمه زلالى است كه بالاخره به اصلش مى‏رسد اما افكار و اندیشه و خیالات باطل مانند همان رسوبات و املاح معدنى‏اند كه همان جا قلب را مى‏بندند؛ كم كم این قسى مى‏شود، وقتى كه دل بسته شد، نه چیزى از آنجا سرایت مى‏كند و به دیگران مى‏رسد و نه حرف دیگران به آنجا مى‏رسد. نه حرف او در غیر مؤثر است و نه حرف غیر در او مؤثر مى‏باشد. امام سجاد(ع) فرمود: دل‏ها در این ماه نرم و رقیق و گناهان در این ماه كم مى‏باشد

حالا ياد گرفتم كه بگويم: «نه!»
حالا اگر زيان ببينم
مي دانم كه چه راهي درست است
(شادي كن، نغمه خوشحالي بخوان، روزه بگير!)


فكر مي كنم چه راه هايي هست براي حرف زدن با خدا. چقدر مي شود با همه آفريده هاي خدا صميمي شد و از آنها براي نزديك شدن به خدا، براي دعا، براي كمك خواستن از او ياري گرفت. دلم مي خواهد به ماه فكر كنم؛ به ماه چشم بدوزم. دلم مي خواهد من هم حرفي براي گفتن به هلال ماه، حتي اگر هلال شب اول نباشد، داشته باشم. دلم مي خواهد از ماجراهاي جشن هاي نيمه شعبان امسال برايش حرف بزنم، از دعاهايم، از آرزوهايم، از حرف هايي كه گاهي يادم مي رود به خدا بگويم...

همه چیز خوب است، اما برای خدا!


همه كارها بايد برای خدا باشد، حتی خوردن و خوابيدن.


هرگاه اين استكان چای را به قصد خدا بخوری، دل تو به نور الهی منور می‌شود،

  

پروردگارا! چون تو مولاي بخشنده و بردباري نديده ام. تو مرا مي خواني و من مي گريزم؛ از در دوستي وارد مي شوي و من دشمني مي كنم؛ تو مهرباني مي كني و من نمي پذيرم ... و اين همه،  تو را از مهرباني و بخشش و نيكي به من باز نمي دارد كه تو مهربان ترين و بخشنده تريني

کلیک به وبلاگ آرام جان

از حالا بایدخودمونو آماده کنیم برای توبه ماه مبارک رمضان می آید 

 

 

هدیه تو به یادت ای گل زیبا

                                                           

 

 

Y 


 
 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥

 

از زبان تو ای آسمانی ترین

عاشق

من تو و تو من هستم
دوست دارم بشناسمت. دوست دارم بدونم کي هستي
من عاشقی بیقرارم .. من عاشقی دلشکسته ولی دیوونه عشقم
من همونم که عاشقانه همیشه پیشت میمونه ..منو از خودت نرون دلبر
حديثم را كسي نشنيد نشنيد.. درونم را كسي نشناخت نشناخت
بر اين چنگي كه نام زندگي داشت سرودم را كسي ننواخت ننواخت
برونم كي خبر داد از درونم؟كه آن خاموش و اين آتشفشان بود.
نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود
همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست
ندانم راست است اين گفته يا نه؟ولي دانم كه عيب از هستي ماست
چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟كه چشمان مرا تابندگي نيست؟
جهان را گر نشاط زندگي هست مرا ديگر نشاط زندگي نيست
من همونم که تو اونو کشف کردی و بهش ارزش دادی
من همونم که خاک پاتو میپرسته..
من همون ذره ی ناچیزم که بچشم نمیاد اما با عشق تو زندست
من کسی هستم که عشقش یه احساس زودگذر نیست
من همونم که از عشقت سینه چاکه
و تو براش یه آرزوی محال شدی
من همون لیلی هستم که براش هیچ فرهادی اینقدر آهای سوزناک نمیکشه
من همونم که اگه نبودم تو خوشبخت بودی عزیزم
من همونم که فکر میکرد میتونه برات خوشبختی بیاره اما از دنیا سیرت کرده
و نذاشت طعم خوشبختیو در بهترین روزهای جوانیت بچشی
من باعث شدم الان تو تنها باشی و...آآهه
من باعث شدم تو حیرون و سرگردون بشی
من باعث شدم قلبو عشقی که فقط لایق عشق آسمونی خدای مهربونه اسیربنده ی ناچیزش بشه
من همونیم که بزرگترین جنایت و در حق عزیزترن کسش کرده
همنون جنایتی که قلبتو خسته و افسرده کرده...
عزیزم چرا منتظری اخه کاکتوس که گل نمیده!!
چرا دستای نازنینتو با خارای تن من ضخمی کردی؟
عاشق جونم انقدر خودمو بخاطر این اتفاقا سرزنش میکنم
همش آرزو میکنم که به خاطر عشق پاکت که به من هدیه کردی
بتونم لا اقل با حرفام قلب مهربونتو آرامش بدم تا کمتر تنهایو احساس کنی
هیچی سخت تر از تنهایی آدمو از پا نمیندازه...
همه ی آدمها نیاز به یه همراه و کسی دارن که تنهایشون و پر کنه
همه ی آدما به کسی نیاز دارن که دوسش دارن حالا اگه عاشقش باشن که بیشتر..
کسی که بهش تکیه کنن و پناه گریه هاشو ن باشه
یه همراه ..یه همراز... یه منجی.. یه عشق حقیقی

 به نام او ..و ..تو نازنینم

از زبان تو  می گویم ای آسمانی ترین

سلام به زیباترین و دوست داشتنی ترین
اگر می بینی این گونه خطاب ات می کنم نه فقط به خاطر حس گرمی  و امنیتیه که بودنت بهم می ده، نه فقط به خاطر شیرینی حتی یه لحظه به خیال آمدنته، نه فقط برای اینه که از بودنت احساس افتخار و سربلندی می کنم و نه فقط به خاطر این همه کمک و لطف و محبت بی پایانیه که همیشه داشتی، بلکه به خاطر خودته. خود نازنین ات. که باور دارم شیرین تر از حضورت هیچ چیز در عالم نیست. این حس که در گوشه ای از این دنیای بزرگ یه نوری هست که حتی از این همه فاصله به دل و جان من گرمی می ده. حتی بدون کلام. حتی بدون نگاه. حتی بدون شناختن. حتی بدون دیدن. این حس و این آرزو که کاش لایق شاگرد بودنت باشم، که استادم باشی، که دست گیرم باشی، که راه نمام باشی، که ... و همه این احساس به من ثابت می کنه که چه موجود نازنین و بی نظیر و بی مانندی هستی. حالا که فکر می کنم اون قدر خودم رو کوچک و نالایق می بینم که باور می کنم شاید هیچ وقت...اما این باعث نمی شه دلم سرد شه. دلم گرمه به بودنت. تا ابد. حتی اگه این دنیا مجال بودن در کنارت رو نده. البته نمی خوام با این حرف ها و امید ها دل خوش کنم و ندیدن و نشنیدن و کنارت نبودن رو توجیه کنم، نمی خوام با سپردن همه چی به دنیایی دیگر همه نشدن ها رو جبران کنم، بلکه می خوام و واقعا می خوام که خودم رو گول نزنم و بگم که بازهم می خوام و واقعا می خوام که حتی توی همین دنیا تا جایی که تو هم بخوای باهات باشم. ترس از خیلی چیزها ممکنه مانع باشه،  اما برای من دلیل نیست.
بودن با تو چیزهایی رو به من هدیه خواهد کرد که نداشتن شون تا همیشه حسرت و پشیمونی برام به بار می آره.
عزیز دل، این حرف های من به تو بعد از دو روز فکر کردن به تو و آینده بود. من نمی دونم چه آینده ای انتظارم رو می کشه. اما تصمیم گرفتم با همه سختی ها و مشکلاتی که دارم تسلیم نشم و همه مشکلات و همه اونایی که اذیت می کنن رو از رو ببرم! تصمیم گرفتم همه چی رو با تلاشم  شکست بدم. و در این راه و این نقشه برای آینده ازت می خوام قبول کنی شاگردت باشم
 
خیال در همه عالم برفت و باز آمد
که از حضور تو خوش تر ندید جایی را
  
 
لحظه ها **

 

**************YY**************

 
لحظه ها ** 

ســــــــــــــــــــــــــــلام

 

سلام نازنینم

سلام  ستاره

سلام گل عاشق عمر دقایق

 

آرامش وجودم چطوری؟ آرووم و نازی؟ سلامتی؟

چرا عزیزم غصه اومد سراغ قلب عاشقت

دلم که از تو  یه لحظه جدا نیست

تو رو کنار خودم احساس می کنم. باور کن

این روزا دلم خیلییی برای تو بیقراری میکنه

آخه زمونه با عاشقا خیلی بیرحمه!

تو بودی و هستی هنوز سهم من از اين روزگار
با شب من فقط تويی ستاره ی دنباله دار
 فقط تويی

 
امروز صبح زود رفته بودم قدم بزنم

 

تو رو  کنار خودم می بينم

 

هوا انقدر خوب بود که نگو

روح آدم تازه میشد

اما قلبم همش احساس خفگی میکرد

همش دلم پیش تو بود همش جلوی نظرم بودی

نمتونستم تحمل کنم یه جوری قلبم داشت دیوونه میشد 

آهههههههه......

 

 
 دوباره من براي تو غزل سروده ام بيا
بيا که دوست دارمت ، غريب آشناي من

 

مهربونم دلیل بودنم...

گل گلدون من ماه ایوون من 
بازم غروب شده دل هوای یار کرد

چقدر جای تو خالی ست

دل بیقراره

و صدای هق هق اشکام پناه قلب بیتاب توست

غروبا خورشید برام از قلب تو پیغام میا ره

وای از این همه مهر تو دلبر....

 

شب که میشه . تو هم میای مثل ستاره ها
 
         وقتی که خورشید میمیره

         وقتی که خوابم می گیره

         تو مثل یک ستاره ای

          نور چشامو می گیره

                    می خوام تو رو تو دستای پر از نیازم بگیرم  !

 

یاد اشکات دیونم میکنه

ناله کم کن !

آروم دلم منو ببخش میدونم همش تقصیر منه

بدون که همیشه به یادت هستم

....

 قلب عاشقت برام تنگ میشه

همین که با کوتاهی  بی وفایی من میسازی

همین که با نسیم سحر گاهی برایم بوسه می فرستی

همین که شبا  برام لالایی  میخونی
 
 و من در آغوشت به خواب میرم
 

همین که احساس عاشقتو میفهمی و جواب میدی
 

همین که دستای خستمو با دستای مهربونت نوازش میکنی

همین که بخاطر من از همه ی شادی های دنیا دوری میکنی

همین که فقط یه آرزوی کوچیکت باشم

همین که فقط برای تو باشم

همین که تو بمانی

همین که تو بیایی

و من از شوق وشعف لبریز

 تو را در آغوش بگیرم و بگویم

 خیلی دوست دارم

میخوام اینو بدونی دیونتم

 

بگم که از این که تو رو دارم بینهایت خدا رو سپاس گذارم

بگم که برای همه ی بردباری و مهربونیات برات میمیرم

بگم که بخاطر همه گذشت و عشق پاکت بر خود میبالم

بگم از این که عشق تو نصیبم شده خیلی خوشحالم

بگم که .......

کاش می شد عشق را تفسير کرد
خواب چشمان تو را تعبير کرد
کاش می
شد همچو گلها ساده بود
سادگی را با تو عالم گير کرد

 

حالا تو چشام نگاه کن

اشکای شوقم را بین و همه ی عشقی که در دل دارم اما همیشه از بیانش قاصر بودم

همیشه پیش چشای عاشقت کم میارم

چشام با چشات خیلی حرفای نگفتنی دارد

.............

لبهای تشنه ام ...
 
 از چشمه مینوشم

اما سیراب نمیشوم

 

انوقت برايت مي گويم از عطر پيراهنت و جادوي دستانت!

            آنوقت دستانت را روی قلبم میگذارم تا آرام گردد

آنوقت که هیچ غمی در دل نداریم

آنوقت که اشکهایمان برای دوری دستایمان نخواهد بود

اشک شوق و نجوای عاشقانه ....

 

آنوقت آرزوهایمان دست نیافتنی نیستند

 و تو در خواهی یافت عشق حقیقی دیوونه عاشقتو

و در خواهی یافت حرفهایی که بارها گفتم
 
و انتظار به ثمر رسیدنشو میکشیدم

 
حرفای شبهای بیکسی و دلدادگی...

 
حرف یه عمر عاشقی و دربدری

 
عشقی که من از تو می شناسم
ای اخرين تنهاترين اواره عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره عاشق
 
ستارهای گمشده هر شب من هزار هزار
اما هميشگی تويی ستاره ی دنباله دار

 

تا کی به سر آید غم هجران تو یارم.....

تا کی دل به مرادش برسد...  
کجاست لحظه دیدار

هزار پنجره از این نگاه لبریز است

بگو بگو که وقت طلوع ستاره نزدیک است
 
**جاده محبت**

      به همين لحظه های  مقدس عشق قسم دوستت دارم

    
 

** نشانه عشق**
 
 
 شب هارو دوست دارم چون به یاد تو هستم .

 چون تو در کنار خودم حس می کنم

      این شب هارو دوست دارم شب هایی که می دونم تو هم به من فکر می کنی

و من رو درکنار خودت می بینی ... !

       حالا دیگه فقط آغوشم رو باز نگه داشته ام برای تو نازنینم
...

       حالا دیگه به نفسهات .. .به بودنت  محتاجم  ...!

       این شب هارو دوست دارم چون هر دو با هم هستیم 
 هردو با قلبها و احساسمون در

      کنار هم هستیم !

       ولی برای شب های با تو بودن منتظرم .... !    منتظرم .... !

    

 * شبهایY تنهایی*

الهی
راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر

  عاشق جون مهربون

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت

خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

سر تو با مهربونی بذاری به روی شونم

تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم

حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره

چون بلا تکلیف عشقه آخه تکلیفی نداره

نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون

چه قد از دریا ما دوریم بی گناهیم هر دو تامون

حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی

من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق و ببینی

بد جوری دیوونتم من فکر نکن دارم بهونه

همیشه نبودن تو کرده این دل و دیوونه

مينوسم که بخواني تا بداني:در زندگي ام فقط تو را دارم

فقط براي تو مي نويسم از رنجي كه مي برم از دردي كه دارم

که بخواني تا بداني تنها چيزي که قلبم را آرامش مي بخشد فقط تويي

که بخواني و بداني من هرگز کسي را که با سختي در کنارش

به آرامش رسيده ام آسان از دست نخواهم داد

مينويسم تا بداني وقتي آمدي دلم خزون زده بود با آمدنت خانه دلم را بهاری کردي

نگذار در قلبم پاييز بيايد و ماندگار شود نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود

تو را به دل بهاريت قسم بمان و فصل هایم را بهم نريز!

لحظه ها رو با تو بودن.در نگاه تو شكفتن
حس عشق و در تو ديدن.مثل روياي تو خوابِ


با تو رفتن با تو موندن.مثل قصه تو رو خوندن
تا هميشه تو رو خواستن مثل تشنگي ِ آبِ


اگه دستات مال من بود.جون به دستات مي سپردم
اگه با من تو مي موندي. همه دنيا رو مي بردم


بي تو اما سر سپردن.بي تو عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن.بي تو خوبِ من محاله


بي تو حتي زنده بودن.بي هدف نفس كشيدن
تا ابد تو رو نديدن.واسه من رنج و عذابِ


توي آسمون عشقم غير تو پرنده ايي نيست
روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگه ايي نيست


توي قلب من عزيزم هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم بجز تو هيچ كسي رو دوست نداره

به یاد حرفای قشنگت می افتم

یاد مهربونیات من می کشه

به چه کسی باید گفت با تو خوشبخت ترین انسانم

انقدر احساس تو عمیقه که قلبم نمیتونه به اون دست پیدا کنه

آه نازنینم اگه بدونی وقتی نوشته های که با اشک چشات نوشتی و می خونم چه حالی میشم

من کوره ی داغم اما تو یه آتشفشان سوزانی...

قلبم دیوونه این همه حس ناب و شدید عاشقونه میشه

شدیدا منقلب میشم خیلی بهم میریزم و اشکام با دل تو همصدا میشه

افسوس مهربونم

لایق مردن هم نیستم!! آههه..

اگه بدونی این جمله ها با دل شکسته ی من چه میکنه...

همش برات دعا میکنم .. تا آروم باشی و صبور

عزیزم دل منم تنگ میشه

منم بعضی وقتا از خدا آرزوی مردن میکنم

میدونم چی میکشی.. اما دل جای شادیست

یادته؟ ...

فقط از خدا ی مهربون می خوام تا عشقمو آرووم کنه

فدای دل با محبتت بشم چرا با خودت اینجوری میکنی

جون عاشقت اینقدر غصه نخور..

اخه قلبت چه گناهی کرده که اینهمه غصه را باید تحمل کنه؟

بیبین با چشات چی کار کردی!

عزیزم ما باید صبور باشیم

کاش میشد سرتو میزاشتی روی شونه های من ..

کاش میشد از اشکات مینوشیدم و با بوسه هام از گونه هات پاک میکردم

کاش میشد در آغوشت بگیرم

از این همه لحظه های که بی تو میگذره

کاش یه لحظه دستات توی دستای من بود

همیشه از خودم میپرسیدم چرا میگن عاشق همیشه تنهاست

حالا میفهمم عاشق جونم...

منم آن بار کجی که به منزل نمی رسه

هميشه محروم

پر از حسرت دیداریه نظر بر رخ یار

اگر يك شب برايم لالايي نخواني در خود مي شكنم

وقتی جای غريبيو و دلت تنگه به من بگو

چيکار ميکنی ؟

دلم چون مرغ در بندي كه از بند و قفس رسته

پناهش ده كه بر بامت پناه آورده بنشسته

يكي مي نالد از غربت ، دگر مي گويد از هجران

كدامين دردو من گويم كه هم اين دارم و هم آن

بسان آهويي وحشي بدام تو گرفتارم

و ليكن اندرين صحرا به عشقت تا ابد مانم

ولی من به اعتبار شانه های تو
هنوز هم زنده ام و می خواهم با تو بمانم

بگو درد عشق را به من که سکوت شبانه مرا دیوانه کرده است

بگو درد عشقت را به من که دلم مرا گوشه گیر کرده است

من كوچه به كوچه سراغ خانه ات را مي گيرم.

کاش حرف دلت را می گفتی......

چند تا بهار تموم بشن تا تو بیای کنار من؟؟

چند تا خزون بهار بشن تا تو بیای سراغ من؟؟؟....

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

**با تو بودن با تو موندن با تو رفتن آرزومه !**

اشک من پیرهنتو تر کرده

همه جا عطر تو پیچیده ولی

دل دیگه غربتو باور کرده

مثل اون پرنده ی شکسته بال

دل من بعد تو بی لونه شده

با تو بی قرار و بی تو بی قراره

دل من راس راسی دیوونه شده

تو شبم میون این خاطرها ی سردم

دنبال اون حادثه ای میگردم که دست تو از من جدا کرد

حکایت من حکایت دره ای است که عمری در کنار کوهستان زندگی می کند

و با قله بیگانه است.

نمی دانستم از آسمان و زمین چه می خواهم ..از شکفتن گفتی ،از خزان سرودم

اکنون می خواهم دنیا پنجره ای بشود و من از قاب آن بر افق

نگاه کنم و آنقدر دعا بخوانم که تو با نخستین خورشید به

خانه ام بیایی.

اکنون دوست دارم باغهای زمین را دور بریزم،آنگاه گلهای

تازه ای بیافرینم و تقدیم تو میکنم

تو دوری و انگار که من تو رو کنارم می بینم !

می خوام تو رو تو دستای پر از نیازم بگیرم

دستهای گرم تو بوی ستاره میدهد...

درخت خشک قلب من کناره تو جوانه میدهد

انچنان همچو پروانه طواف كنم گرد وجودت كه بداني چقدر دوستت دارم

انچنان همچو فرهاد زيرورو كنم بيستون در راهت
كه بداني چقدر دوستت دارم


انچنان همچو مجنون گردم عاشق وجودت
كه بداني چقدر دوستت دارم

انچنان پرسه زنم در حال و هوايت كه بداني چقدر دوستت دارم

انچنان همچو خنده شادمان كنم دلت كه بداني چقدر دوستت دارم


انچنان همچو دريا موج زنم بر دلت كه بداني چقدر دوستت دارم


انچنان همچو صدفي تو را كه حكم مرواريد برايم داري در بر بگيرم

كه بداني چقدر دوستت دارم*YY*


انچنان خانه اي بنا كنم در كنج دلت كه بداني چقدر دوستت دارم


انچنان همچو خورشيد درخشان كنم وجودت
كه بداني چقدر دوستت دارم

انچنان همچو سيمرغ پرواز كنم در روحت كه بداني چقدر دوستت دارم

انچنان همچو گل بشكفم در باغچه ي دلت
كه بداني چقدر دوستت دارم

انچنان بيان كنم ان جمله را كه بداني چقدر دوستت دارم
♥♥

و گويم گر 1000 بار هم بميرم باز مي گويم دوستت دارم

دوستت خواهم داشت ...

بیشتر از باران......گرم تر از لبخند...

داغ چون تابستان ...

دوستت خواهم داشت ،

شادتر خواهم شد ، ناب تر ،

روشن تر،بارور خواهم شد...

روزی که به من بگویی دوستت دارم بهترین روز زند گی ام خواهد بود...

این حرفایی که الان میخوام بگم حرف دل عاشقمه که میخوام باور کنی

بهترین دلبر.. آرزوی شیرینم... بهار بی خزونم...

تو اونی که با قلب من میمونه

تو اونی که عاشقتم واسه همیشه

توهمونی که تو اوج غریبی واسه من یه آشنایی

تو همونی که هر جا باشی انتظارشیرین آمدنت را میکشم

تو همونی که هر چی از مهربونات بگم بازم کمه

تو همونی که عشقت تو قلبم تا آخرین نفس خواهد بود

تو همون ستاره ای که تو دل سیاه شبهای تنهایم می درخشی

تو همونی که تا زنده هستم با تو هستم

تو همونی که قلبم طا قت دوریت نداره وقلبم ازت جدا نمیشه

دلم مي خواست اينا رو بهت بگم

YYگل محمدی

این غنچه گل محمدی پردرد است

گلبرگ دلش ز غصه ها پر گرد است
برعکس تمام غنچه ها، این گل

گَه نیلی و گَه کبود و گاهی زرد است

عاشقم من

عاشقی بقرارم

کس ندارد خبر از دل زارم

آرزویی جز تو در سر ندارم

(( بدون عشق . بدون محبت زندگی به زحمتش نمی ارزد!!! ))

درمان عشق

طبيبي را گفتند درمان عشق چيست؟

گفت شش بوسه از شش گوشه لب،

 دو تا صبح دوتا ظهر دو تا شب
YY

♥♥

ــــــــــــــــــــــــــ عاشقانه دوستت دارم ـــــــــــــــــــــــــــــــ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

عشقم تو از همون ابتدا تو گوشم جداییو میخوندی ولی من باور نمیکردم مثل حالا

همیشه از تنهایی همیشگی حرف زدی همیشه خواستی بری

چرا جدايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ........چقدر فاصله

انتظار و اميد دو يار قديمي

هرگز از من جدا نمي شوند

بيا عاشق بمونيم کناره هم نگو از اين نرسيدن خسته ای

چقدر عاشق تو بودن لذتبخش است!

دلم بي قرار لحظه هايي است که با تو سحر کردم

نمیدونی وقتی از جدای حرف میزنی چه حالی میشم

از خود فرو میریزم.. و بلند گریه میکنم

نمیدونی وقتی از جدای حرف میزنی چه حالی میشم

از خود فرو میریزم.. و بلند گریه میکنم

هیچی نمیتونه آروومم کنه

اطرافیانم برام نگران میشن

تا چند روز کاملا بی اشتهام به همه چیز...

تا اینکه قاصدک از تو برام خبر بیاره و کمی دل آرام گیرد

روزهای سختیو دارم میگذرونم که همه ی توانمو میگیره

نمیتونم دست به هیچ کاری بزنم

تو در دل مني و من اين قدر از تو دور

آه سخت است.گلویم خشک است

اما عذاب آورتر آن که همه چیز بر سر جای خویش است جز قلب در به در ما!

همه ی اینا سخته اما وقتی تو هستی همشون آسونه آسونه

آرزومه آرزومه که در و وا بکنی بیای تو خونه تو رو تو بغل بگیرم عاشقونه

اسمت رو لبامه بی اراده چشمای تو از سرم زیاده....

منتظرت خواهم ماند تا وقتی که بیایی

از غم و قصه برات هر چی بگم بازم کمه

وقتی پای یه رقیب توی عشق باز بشه

وقتی رقیبت نزدیکتر از تو باشه.....

اگه بفهمه عاشقم،قلبش را پنهون میکنه

پیش چشمهای عاشقم؛ رقیب را مهمون میکنه

چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور كنند
او را به مسير ناخواسته اي مجبور كنند

دیشب همش کابوس میدیدم....!!!

خیلی ترسیده بودم!

از خواب می پریدم و گریه میکردم

من تمام این مدت منتظر یه معجزه بودم اما خودم خبر نداشتم!!

فکر میکردم عشق خودش یه معجزست

من وتو مثل دو تا خط می مونيم که توی دفتر مشق اسير شديم

نرسيديم به همو آخر شب تو همون دفتر کهنه پير شديم

بی همو کناره هم روزها گذشت دست های من نرسيد به دست تو

می دونيم که ما به هم نمی رسيم اگه با شکست من شکست تو

ما به هم نمی رسيم آخر بازی همينه ....

.... آخر عشق دو تا خط موازی همينه ....

زدست ديده و دل هر دو فرياد
كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
بسازم خنجري نيشـش ز پولاد
زنم بر ديده تا دل گـــردد آزاد

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥…

تو آرزوی منی با دلم هم احساسی
چرا برای دل من غزل نمی خوانی

ميگن گل شقايق نشون داغه عشقه من از نگاه داغت شدم

باغ شقايق ميگن شبا ستارهها رابطه عشقو قلبهان ...اما به ستارهم راه نميده

به چشمام ميگن اشكاي عاشق پيشه خدا عزيزه نميدونم تا كي بايد بريزه و بريزه

وقتي شبا تو اسمون رنگ چشاتو ميبينم دلم ميخواد بهت بگم كه جز تو رويا ندارم

بين تموم ادما تو عشق پاك تو اسمون روياهام جز تو ستاره ندارم

ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه عاشق نبوده حتما کسی كه اينارو گفته ‍"

آری من همان عاشقم یک عاشق دلسوخته یک عاشق تنها
یک کلام عاشقم ولی یک
عمر اسیر
اسیری در
یک قلب سرخ
آری من همان مجنون قصه هایم و
یک عمر به دنبال لیلی چشم به راهم


لحظه های سخت را پشت سر می گذارم و
به عشق لیلیم از هفت آسمان خواهم گذشت
در جاده ها از سختیها می گذرم تا به مقصدم
که همان خانه لیلایم است برسم

آری عاشقم یک عاشق چشم به راه عاشقی
که مدتهاست در غم انتظار نشسته است
درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است
و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است


آری من همانم که به او می گویند دیوانه به او می گویندآواره
من همانم که لحظه هایم را به یاد عشق می گذرانم
با یاد او اشک می ریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد می زنم
فریاد می زنم تا تمام پنجره های خاموش


با فریاد من روشن شوند و گو یند این دیوانه کیست؟
آری این دیوانه همان است که جایش در قصه ها بوده
همانی است که نامش در این دنیا مانده و یادش
همیشه و همیشه یک عاقل را مجنون می کند


آری من همان عاشقم یک عاشق دل شکسته
همان عاشقی که به او می گویند دیوانه و دلشکسته

انتظار است درد عشق انتظار..... صبــر بايـد در ره ديدار يـار.... تا به کي؟

تا شقایق هست زندگی باید کرد....

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ديشب كه دلم گرفته بود رفتم پشت پنجره

دیشب به یادت خیلی اشک ریختم

نشستم به اسمون نگاه كردم چقدر خوب ميشد كه من

جاي اون بودم..!ميدوني واسه چي ؟ چون اون هميشه تورو ميبينه

من هم ميخوام هميشه توروببينم و با تو باشم...

ديگه نميخوام تو دشت ارزوها با تو راه برم ميخوام از اونجا بيام بيرون

تو همين دنياي واقعي با تو باشم...

اخه من چه گناهي كردم كه نميتونم تو اين دنيا كنارت باشم ؟

..میدونم عاشق جونم تو هم شبا بی من خوابت نمیاد

میدونم آخه عاشقا درداشون مشترکه ..

عاشق جونم انقدر نامید نباش. انقدر نگو که بهم نمیرسیم

بزار با خیال تو به آرزوی تو که روزی چشامو باز کرد چشامو برای همیشه ببندم

حجله ی تنهایم یه جاییه تو یه بیابون بی نام ونشون..........

بگذاشتي ام غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادارترست!!

اگه میگویی بی وفایم قبول!! اما بد قول نیستم

هیچوقت بهت دروغ نگفتم ..

هرگز تنهایت نگذاشتم تا شاید عشق حقیقی قلبم را باور کنی

ندیدی چه بی پروا خودمو دست تو سپردم

حتی وقتی که تو به سفر رفتی

سفری که هرگز باز نخواهی گشت!

عشقم سفر سلامت ، سفر بخیر مسافر من گریه نکن

، گریه نکن بخاطر من

به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه

همیشه یک نفر میره آدم و تنها میزاره

میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا میزاره

خدا کنه که این جور نباشه. اگه یه روز بیای بگی

ها دیگه نمی خوای با من حرف بزنی من می میرم ها! با من این کارونکنی

ای كاش تو در كنارم بودی تا درد دلم را از نزديك با چشمانت در ميان ميگذاشتم!

كاش فاصله ای بين ما نبود تا با هم به سرزمينی ميرفتيم

كه تنهای تنها ولی با هم بوديم

آه!که چقدر فاصله ی ما دور است

فکر می کنم هيچ وقت نرسی

ومن در کنار اين دنيا تنها بمانم

و تو هميشه منظره ی من باشی

ودر پيش چشم های من،در سينه چشم انداز من

قبله ی نگاه من

و هيچ وقت نه در کنار چشم های من،

هيچ وقت
!!

توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره

تو را مي خوانم و دانم که هرگز * به کام دل در آغوشت نگيرم...

تو نیستی مهربونم وشبهای تنهای شده هم آغوش من

وقتی غروب میشه دلتنگهای منم شروع میشه....

شبها در فراغ یار تو بستری از اشک می خوابم

به امید اینکه فردا یه روز به وعده ی دیدارمان نزدیکتر میشم

افسوس که هیچ کس انتظار آمدنم را نمیکشد!

زیرا مدتهاست که رقیب گوی سبقت را از من ربوده است

بد بختی من از اینه که تحمل غم رقیب را هم ندارم

آه دیگر توانی برایم نمونده ..امیدی به آینده روشن ندارم!

اشک مثل خنجری چشمانم را به درد می آورد

چشمانم دیگر سویی ندارد

میدانم روزی همین سوی چشمانم را از دست خواهم داد!!

روزیست که تو بگویی برو عاشق....

تو نیز مرا فراموش خواهی کرد!

و با عاشق دیگری پیوند خواهی بست!!

تو میروی اما غم ندیدنت برای همیشه در دل میماند

تو مي روي و مرا در غربتِ غمگين شب
براي چيدن ستاره اي، تنها مي گذاري
شايد تو دوست داري من مجنون شوم
آواره شوم

من نیز همچون برگی لرزان از شاخه فرو افتاده

و ناکام از دنیا خواهم رفت..!

عشق من آرزوی دست نیافتنی زندگیم...

شاید این آخرین سالی که با هم اما دور از هم هستیم

اینو بدان که عاشق همیشه عاشقت میمونه

آآهه چون عاشقانه زندگی کردم تا لحظه ی آخر چشم انتظارت خواهم بود

تا ابد دوستت دارم و به تو محتاجم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

**چشمانم ديگر سويی ندارند**

سفراز قلب به عقل!!!

از عشق به منطق آآه ه


چرا عزیز رو ضخم دل نمک میزنی

حسرت روزای که گذشت . باز نخواهند گشت

حسرت روزهای که می آیند اما با کوله باری اندوه و غصه

و سرابی خیالی و موندن تو تشنگی تا آخرین نفس

خيلي وقته قبول کردم که هميشه عاشق تنهاست

عقل میگه: اون نمیاد منتظر نمون اما قلبم میگه: اونی که عاشقته یه روز میاد سراغ عشقش

اون به من قول داده ..ببین اسمشو روم حک کرده

قلب میگه من نمی تونم بدون عشق زندگی کنم

اون میدونه چقدر بهش نیاز دارم میدونه اگه تنهام بزاره از تپش میفتم

عقل میگه: احساساتی نشو عزیز این رسم روزگاره عاشقا بهم نمیرسن..

عقل که این حرفو زد قلبم بدجوری شکست انقدر که گفت

عشق من صدای شکستن قلبمو شنیدی؟

فدای سرت عزیزم دل برای شکستنه مگه نه؟

و گناه من عشق است

اگه یه دنیا بگن عاشقا بهم نمیرسن.. من میگم اگه بخوان و

به عشق اطمینان داشته باشن حتما میرسن

منطق میگه: ما تنهاييم هميشه. حتي اگه همدم داشته باشيم

اما يادمون مي ره...

فکر میکنیم شاید ما تنها عاشقی باشیم که اینقدر همو میخوان

یادمون میره که نمیشه با هم باشیم و تا اخر عمر باید

در حسرت یه روز با هم بودن بسوزیم

اما رویا شیرین یار همیشه با ماست

ببین عقل منطقم شدن بلای جونم

دعا کن برام دارم میمیرم ها


ـ بي شك ، بي تو خواهد ماند ـ در هواي آرزوي تو را داشتن .

كسي را كه تو مي خواهي

ـ بي شك رهايت خواهد كرد ـ در فضايي ، غمناك ، غمناك ، غمناك

هيچ كس را ، هيچ كس را ديگر نمي خواهم .

چون هميشه تنها خواهم ماند .

از هميشه تنهاتر ..

غروب خواهد شد و در قلبم ، آرزويي فرو خواهد ريخت

بي چشم هاي تو ، اينجا چيزي كم دارد ،

مثل آسمان بي خورشيد ، بي ستاره ، بي ابر .

كسي اگر بپرسد ؛

پاسخم فرار خواهد بود

گريز از همه ي سؤال هاي بي جواب

گريز از همه ي لحظه هاي زندگي و

. . .
مـــــن عــــــشـق را يـــــاد نـــــگرفتــــــم کـــه فــــرامــــوشش کنــــم
اگــــرچــــه شــــايد بــــاد بــــرگهــــايـــم را تـــــکان دهــــد

ولي ريشــــه ام در خــــاک محکــــم و ايسـتاســــت
مــــن عــــشق را از درخــــت آمــــوختــــه ام

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه

يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه

يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ،

يه لب خندون ، يه جاده با انتها ، يه قلب پاک،

فقط يه جا معني داره ،

جائي که چشماي اشک آلودت رو من پاک کنم ،

دل غم آلودت رو من شاد کنم ،

جفت کبوتر عاشقي مثل من باشي ، شنونده آواز قشنگت من باشم ،

لبتو من خندون کنم ، پاکي قلبت رو با سلامت عشقم معني کنم ،

در آغوشت خواهم گريست.....بي انكه حس كني

در تو ذوب خواهم شد.....بي هيچ حرارتي

عاشقت خواهم ماند.....

تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوبارست

من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن

ای خدایا ای خدایاچرا موندیم تنهای تنها
جدا از مردم و دنیا دلامون اسیر سرما
چرا خوبی نیس تو دنیاچرا رفتن همه خوبا
چرا موندن همه دیوا دلامون اسیر دردا
چشامون پر از تمنان

چرا پنهون شدن اشکا؟
چرا ریختن همه برگا؟چرا رفتن شاپرکها؟
چرا موندن قاصدکها بی خبر از همه دنیا؟
چرا زشتی موندگار شد؟چرا خوبی همه خوار شد
چرا دلها همه تار شد؟
ای خدایا ای خدایا
چرا دستا همه سردن؟همه تاریک پر لرزن؟
چرا آسمون سیاهه؟ابر تیره جای ماهه؟
ای خدایا ای خدایا
یکی نیس مرهم دردا یکی نیس چشاش بباره
چرا شبها پرآ ه ؟چرا روزا پردردن؟
ای خدایا ای خدایا؟
کی میاد آخر دنیا؟

خدايا
بر نا اميدي آبي اميدت را

زرد رنگم بريز
تا جوانه هاي
سبز عشق

در تنهائي سياه رنگم برويند

ديوانه ات را به خاطر بسپار!

خدا را شكر مي گويم كه در قلبم تو را دارم ، تو را دارم
همينكه من خريدار غمت باشم خدا را شكر مي گويم
از اينكه مي توانم همدمت باشم خدا را شكر مي گويم

خدا حافظ اي آرام و قرار من

خدا مي داند چقدر سخت است گفتنش
مثل عذابِ مردن...

مسافر من

روزی ما دوباره کبوترهای خود را پیدا خواهیم کرد

و عشق دست مهربانی را خواهد فشرد

به امید آنروز !!.

یا حق

 

      

تو را می خوانم و دانم که هرگز * به کام دل در آغوشت نگیرم * تویی آن آسمان صاف و روشن * من این کنج قفس ، مرغی اسیرم

 

 

 

 

 

من و تو

 روی هر خط کلیک کن برای نامه ها

۰-نامه های سوزنده

 اردیبهشت ماه تولد  ما اردی بهشتی ها ی عاشق از زبان تو

۲-باز میخوای بری و تنهام بزاری

۳-سلام بهار نازنین عمر من

۴-نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...

۵-سلام همه ی آرزوی جوانی من

۶-عشق مثل ی گرهه

۷-تو که هر چی گفتی گفتم چشم

۸-عشقش ازش دوره

۹-من که از خیال متنفر بودم

۱۰-دلمو آتیش زدی 

کلبه های دیگر

۱-به نام خدای مهربان

2- آرام جان

۳-من عشق نمیدانم 

۴-میخوام خوب بشم 

۵-خاطراتم سوخته

6-دل جای شادی است

شبای رفتنه تو
 
شبای بی ستاره ست
 
 ببين که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥…

  

دوستت دارم همچون باران

                                                                          

blue night

به نام خدای مهربون مهربونمون

به نام خدایی که امید را آفرید

بنام مهر آفرين

سلامی چو بوی خوش آشنايی

خوشا آن دم که از دل می نویسم...

تقديم به کسی که میدونه چقدر دوستش دارم Y 


 

 به نام او ..و ..تو نازنینم

از زبان تو ای آسمانی ترین

عاشق

من تو و تو من هستم
دوست دارم بشناسمت. دوست دارم بدونم کي هستي
من عاشقی بیقرارم .. من عاشقی دلشکسته ولی دیوونه عشقم
من همونم که عاشقانه همیشه پیشت میمونه ..منو از خودت نرون دلبر
حديثم را كسي نشنيد نشنيد.. درونم را كسي نشناخت نشناخت
بر اين چنگي كه نام زندگي داشت سرودم را كسي ننواخت ننواخت
برونم كي خبر داد از درونم؟كه آن خاموش و اين آتشفشان بود.
نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود
همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست
ندانم راست است اين گفته يا نه؟ولي دانم كه عيب از هستي ماست
چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟كه چشمان مرا تابندگي نيست؟
جهان را گر نشاط زندگي هست مرا ديگر نشاط زندگي نيست
من همونم که تو اونو کشف کردی و بهش ارزش دادی
من همونم که خاک پاتو میپرسته..
من همون ذره ی ناچیزم که بچشم نمیاد اما با عشق تو زندست
من کسی هستم که عشقش یه احساس زودگذر نیست
من همونم که از عشقت سینه چاکه
و تو براش یه آرزوی محال شدی
من همون لیلی هستم که براش هیچ فرهادی اینقدر آهای سوزناک نمیکشه
من همونم که اگه نبودم تو خوشبخت بودی عزیزم
من همونم که فکر میکرد میتونه برات خوشبختی بیاره اما از دنیا سیرت کرده
و نذاشت طعم خوشبختیو در بهترین روزهای جوانیت بچشی
من باعث شدم الان تو تنها باشی و...آآهه
من باعث شدم تو حیرون و سرگردون بشی
من باعث شدم قلبو عشقی که فقط لایق عشق آسمونی خدای مهربونه اسیربنده ی ناچیزش بشه
من همونیم که بزرگترین جنایت و در حق عزیزترن کسش کرده
همنون جنایتی که قلبتو خسته و افسرده کرده...
عزیزم چرا منتظری اخه کاکتوس که گل نمیده!!
چرا دستای نازنینتو با خارای تن من ضخمی کردی؟
عاشق جونم انقدر خودمو بخاطر این اتفاقا سرزنش میکنم
همش آرزو میکنم که به خاطر عشق پاکت که به من هدیه کردی
بتونم لا اقل با حرفام قلب مهربونتو آرامش بدم تا کمتر تنهایو احساس کنی
هیچی سخت تر از تنهایی آدمو از پا نمیندازه...
همه ی آدمها نیاز به یه همراه و کسی دارن که تنهایشون و پر کنه
همه ی آدما به کسی نیاز دارن که دوسش دارن حالا اگه عاشقش باشن که بیشتر..
کسی که بهش تکیه کنن و پناه گریه هاشو ن باشه
یه همراه ..یه همراز... یه منجی.. یه عشق حقیقی

      

تو را می خوانم و دانم که هرگز * به کام دل در آغوشت نگیرم * تویی آن آسمان صاف و روشن * من این کنج قفس ، مرغی اسیرم

 

 

به نام عشق****

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

منم آن نياز مندی که به تو نياز دارم

آه تو از من بی نياز

منم آن سنگ تيپا خورده مغموم

که همه اميدش...آه

آنکه هر چه داشت جلوی يار به زمين زد

منم آن بار کجی که به منزل نمی رسه

که هميشه در حال تنبیهم

هميشه محروم 

پر از حسرت

همیشه صبر کردم و می کنم

خود خواهیم را سرکوب کردم

 

سوختم و ساختم

با کوه های یخ

با فرهنگ سردی ها

تا ایمان آوردم به فصل سردی های

کوره ی عواطف درونم...آه

آتشفشان مهر و احساس بیچاره ام می کند

سیل خروشان درونم

روزگار گل مرا چید

گل از مو دیگری گیره گلابش

فرشتگانم به من شکايت  می کنند

حتی دستهايم شاکيند گناهی ندارند

من میتوانم خود را نبینم فدا  کنم

اما آنها نمی توانند مرا نبینند

شانه هایم..سینه ام

حتی لبهایم..

ای کاش

ولی  فدای سرت عشق من اوج می گيرد

 

 

خوشبختی یعنی داشتن آغوشی که همیشه برای تنهایی تو جا داره.
خوشبختی یعنی یه شونه ی استوار که هر وقت دلت بخواد بتونی روش گریه کنی

خوشبختی یعنی بدونی دست هایی هست، که فقط دست های تو رو توی خودش جا می ده

یعنی کسی رو باور کنی که یقین داری باورت رو نمی شکنه

.خوشبختی، یعنی بتونی یه «من» بذاری بعد از اسمش، پسوند مالکیت.
یعنی موج موج دریای موهایی که عطرشون با خونت پیوند خورده مال تو باشه.
خوشبختی، یعنی یه پیراهن اتو شده، وقتی که می دونی دوتا دست عاشق اونو اتو کرده.
خوشبختی یعنی زندگی، وقتی توی لحظه به لحظه اش عشق جریان
داشته باشه
.

سپردی عهدمون رو به دست باد و بارون 

منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم

غم دلمو شکسته... 

 

منو عاشقونه بشناس
منو از دوباره بشناس
منو با دلي كه جز تو
چاره اى نداره بشناس

 

منو نشناختي هنوزم
من گل باغ تو بودم
منو از شاخه شكستي
من كه غمخوار تو بودم

دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست

گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

دانند عاقلان که مجانین عشق را

پروای قول ناصح و پند ادیب نیست

گر دوست واقفست که بر من چه می​رود

باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

بگریست چشم دشمن من بر حدیث من

فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست

اگه بفهمه عاشقم،قلبش را پنهون میکنه
پیش چشمهای عاشقم؛ رقیب را مهمون میکنه

 

نامه ی عاشقانه

سلام ستاره جونم

سلام ای ناز دلبر جونم

حالت خوبه نازنینم

دلم رو ببین

برگرد ...مبادا از باغ دلم پر پر بشي 

هر كجا بري من بی تو اواره ام

برگرد زندگي من مبادامرگ جلوي راهت سبز بشه

برگرد كجا ميري

كجا ميخواي كه زمانرا بگذروني

برگرد اي زندگي من

کاش اینقدر بهت نزدیک بودم که  وقتی صدات میزدم زودی میومدی

اهههههههه از نا لایقی منه

شرمگين  مي خواندمش  بر خويش

 از چه  رو بيهوده گرياني

در ميان  گريه  مي ناليد

دوستش  دارم  نمي داني

چی کار کنم دلم واسه غربت چشمات تنگه مهربونم .

 انتظار است درد عشق انتظار..... صبــر بايـد در ره ديدار يـار.... تا به کي

    امشب از عشق تو جامي ز سبو ميگيرم.....از مي چشم خمار تو وضو ميگيرم

 

عاشق جونم مهربونم تو که نیستی روزهال خیلی سخت می گذره

 


به یاد حرفای قشنگت می افتم

چرا از من دور شدی ..نمی دونی دلتنگم

امروز بیشتر از دیروز انتظار آمدنت را دارم و شاید فردا بیشتر

در پس ابر دلتنگی می گویند خورشید خوش خبری آمده است

تا تو را خوشحال کند

من هر روز آسمان ابری را نگاه می کنم

و ساعت ها انتظار خورشید خوش خبر را دارم

اما نمی دانم چرا این ابر های تاریک دلتنگی

نمی خواهند من خوشحال شوم

چون اصلا تکان نمی خورند

حتی باد هم با من قهر است

اگر او بیاید من خورشید را خواهم دید اما افسوس

ولی باز هم انتظار می کشم

صدایی در گوشه دلم می گوید:

امید داشته باش به آنکه امید را آفرید توکل کن

آنگاه خورشید را خواهی دید

خیلی دلم برات تنگ شده هر لحظه به یادتم

دلم برات خیلی تنگ شده

هر لحظه هم به یادتم

دیشب خوابتو که دیدم بیشتر دلم برات تنگ شد

نمی دانی چه حالی دارم

رنگ رخساره خبر می دهد از سر نهان

منتظرتم و هر شب قلبمو برات می فرست

باهاش چیکار می کنی؟

دلم برات خیلی تنگ شده نازنینم

دلت میاد آخه

ببخش می دونم که تو هم تقصیر نداری

ما بدون که خیلی سخت می گذره

دیگه حوصله هیچ کاری رو ندارم

دوستت دارم گلم بهارم

تا ابد دوستت دارم و به تو محتاجم

و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم بر پاست

تو سر پناه و مامن من هستی . من از دیوارها می گذرم و پرواز میکنم تا در پناه تو باشم .

شاید که من لایق تو نباشم اما می دانم حتی زمینی که بر روی ان ایستاده ام از عشق تو سر شار است 

 من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، لبخندی که گشاینده ی دردهای من است .

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای اشک میریزم و ناله سر میدهم

اما امید دارم که روزی به پایان جاده ی انتظار خواهم رسید

 ان روز با تو در کنار تو غرق در ارامش خواهم بود .

 

فدای سرت اگه من خیلی تنهام .

فدای سرت اگه گریونه چشمام .

فدای سرت عاشق جونم ........

دعاهام چرا اثر نداشت ...........................

عیبی نداره .. .غصه نخور .. فدای سرت

 

:در زمانی که وفا ، قصه ی گرم تابستان است و صداقت گل نایابی است. و به چشمان شقایق ها نیز غم جاریست؛ به چه کسی باید گفت با تو خوشبخت ترین انسانم

 

اما تو عزیز مهربانم قسم یاد  می کنم جز تو به هیچ موجودی نگفته و نخواهم گفت

که بودنت را تمنا دارم حتی اگر این انتظار مرا به سوی انتهای عمربکشاند

 

امروز بعد کلاس رفتم نمایشگاه استاد سالمی

وااااااااااای جات خالی تو همه ی منظره های نقاشیشس می دونی چی کم داشت

و رو که کنار من ایستادی کنار تمام آبهای جاریش

کاش بودی

خیلی دوست داشتم تو باشی

آخه همه چیز رو که نمی شه نوشت

وااااااای...میگیره دل بهونت

من که نیستم تا وقتی خسته می شی ببوسمت

نازت کنم آروم باشی تا خودمم آروم بشم

دستتو بذازی رو سینم رو قلبم

....

این روز ها منو تنها نذار ...خسته نشو...غصه نخور...زودی خراب نشو

قراره تو برای همیشه باشی ها...

نگو دنیاست

قراره از اون لیلی مجنونا باشیم که حتی زمان و مکان هم براشون فرقی نداره ها

که تاب آه همو ندارن ها..

ببین چه کار کردی؟

اگه کسی ببینه وای...اگه کسی ببینه می گم شدم دیونت

دوست دارم

من با تو خوشبخت ترینم کی میخواد بگه که نیستم

 

 

خیالت می برد هر شب مرا تا سمت ویرانی ولی سوزاندم در خود بگو ایا نمی دانی

 

کلی تو کلبمون واست نوشتم

بار صدمه که می خوام بنویسم اما...

بکلریم سنی

حسرتیما حسرتینا بکلریم

سنی چک ازلدیم

گوزلریم عاشقون سودلون گیمتینی بیلمسین

گالا گالابی بیر بن گلدیم دنیادا سن سیزیم

یانا یانا بیر سنا یاندیم دنیا دا سن سیزیم

جانا جانا بیر جانا سودیم دنیادا کی او جان سن سین

آخ خدا

من عشقمو می خوام به کی بگم

هر روز بدون تو روز مباداست

نیمه شب از خوابم پا میشم نیستی پیشم

نازنینم تو که نیستی معنا بدی به بودنم

شرمنده ی روی توام آخه منم ی آدمم

تویی اون قشنگ ترین باور بودن توی این ره ی خاکی

دلم خیلی گرفته پلیز بیا

جان من کجایی که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهادم  به گوشه ای نشسته ام

آه بیا

حالا که من اینقدر پایینم و تو توی آسمونی

به آسمونیا بگو

که چقدر دوستت دارم

بگو که محتاجتم

بگو که بی تو دیگه هیچی نیستم

بگوکه...

تو بودی که روحمو تازه کردی

از زندون غم رهام کردی

تو شدی همه شادی و زندگی من

بگو که من جز تو کسی رو ندارم

بگو حالا که این همه از هم جداییم لااقل...

ببین نیستی دلم خونه...

دیدی داشتم از غصه می مردم

حق داشتم

کاش می مردم  از این دوری

خدایا..............

آه عاشق نازم

قربون صفات برم

به من نگاه کن واسه ی لحظه

نگات به صد تا آسمون می ارزه

منو صدا کن بی تو می میرم عاشق جونم

عاشق نازم

دعا می کنم ..ی عالمه

التماس می کنم

تو هم بگو بهشون

تو هم بگو

ای همسفر بی آرزو راهی ندارم پیش رو...

دیروز و امروزم گذشت...حالا که یادت میکنم

فردا فراموشم مکن عزیز دلم

قربونت برم حالا برای دل خستم ی چرخ بزن

آه چرخ قمری به چرخ یار می ماند...

بذار دلم خوش باشه

عزیز مهربونم

کی اون روز می رسه ببینمت

آهههههههههه

دلم گرفت عاشق جونم

خیلی بی تو تنهام

تنها شدم

تنهای تنها

چه سخته این روزها

آدم غریب باشه بی کس باشه

بی هم نفس باشه

 و تو رو هم از خودش دور ببینه

آه خدایا مهربونم کو؟

من که غریبم

از معشوقه ی غریب خو بی خبرم

ببین چه غروب دلتنگی همه جا رو سرخ کرده

عطر غریبی رو حس می کنم

می بینی حالمو زار نزنم چه کار کنم؟

اونی که می خواستم تویی

اونی که می خواستم توی بهارم

اونی که باهاش زیر بارون...

آهههههههههه

کاش لایق همسفر بودنت  بودم

کاش با تو بودم

آه چه روزا سخت می گذره...

بر صدای قلبم می خندند تک ضربه های ساعت دیواری

رنگ غم رو می بینم

و یاد مهربونیات من می کشه

عاشق جونم

اونی که می خواستم منو با خودش برد به بهشتو..

اسم منو روی دلش نوشت و..

ببین چطور شده حالم ؟

عشقم معشوقم نازنینم

عاشق جونم خیلی دوست دارم

هر جا هستی خوب باشی

فدای تو بشم

اشکاتو..آه

لال می شم  تو میای

آروم جونمی...عمرمی...نفسمی

روشنی چشممی

مایه غرورمی...دوست دارم

ناز ناز ناز باشی

اشک امونم نمی ده دیگه ببخش

آخه چه کنم؟تو بگو

چه کنم؟تو بگو...خدایا

خوب من به یادتم   تو هم فراموشم نکن باشه گلم دعام کن که محتاج ..........

خوب باشی نازنینم ...بازم میگم دوست دارم برای همیشه

پیمانه از عشق پر میکنیم و .........

 یا حق عزیزم .

دیشب به یادت خیلی اشک ریختم

رو دیوار بالکن نشستم

افسوس مهربونم

لایق مردن هم نیستم

دلم برات تنگ شده خیلی..خیلی

چیزی جز دلتنگی و اشک و آه برام نمونده

خیلی احساس تنهایی میکنم

عاشق نازم...سرو روانم

معشوقه با محبتم

دارم داغون می شم

کجایی پس؟؟؟

لعنت به همه چیز این دنیا

مفت بدن هم گرونه

عاشق تو کجایی دلم جز تو هیچ کسو نمی خواد

هیچ کس

مراقب دلم باش که نزد تو امانته

آه اشکام دیگه آرومم نمی کنه

 

 از حال دل مگو تو مگر جز به اهل حال

از زبان تو ای آسمانی ترین

من دردتو را زدست آسان ندهم

دل برنکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست به يادگار دردي دارم

کان درد به صدهزار درمان ندهم

همه عاشق ها ستاره دارن.

 ستاره شون هم با ستاره معشوقشون يکيه

اما شايد خودشون نشناسن ستاره شون رو

يکي بايد نشونشون بده

تو پنجره بزرگي رو به روي من باز کردي.

تو کاري کردي که تا اخر عمر مديونت باشم.

تو چيزي رو به من ياد دادي که نمي دونستم

 من خيلي گم شده ام خيلي سرگردونم.آهه

..آهههههههههههههه

دوست دارم بشناسمت. دوست دارم بدونم کي هستي

خيلي سرگردونم. خيلي حيرانم

 

باز آي که تا به خود نيازم بيني

بيداري شب هاي درازم بيني

ني ني غلطم که خود فراق تو مرا

کي زنده رها کند که بازم بيني

 

هر روز دلم در غم تو زار تر است

و ز من دل بي رحم تو بيزار تر است

بگذاشتي ام  غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادارترست

 

دلم پاره پاره است

همي گردد دل پاره

همه شب هم چون استاره

شده خواب من آواره

 ز سحر ياد خود رايم...

توي اون سکوت  ها چقدر حرف بود 

خيلي وقته قبول کردم که هميشه عاشق تنهاست

هر موقع بخوام خدا رو درک کنم

 به خودم مي گم ببين با يه آفريده اش چه به روزت اومد

 

چه طوري ديوونه اش شدي

حالا اين فقط يه ردپا از خداست

ببين خودش چيه

اي که از کوچه معشوقه ما مي کذري

برحذر باش که سر مي شکندديوارش

 

در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کان جا

سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت

اما سختي هاي من هيچ وقت به پاي اون چه تو کشيدي نمي رسه

دلم مي خواد هميشه اون لحظه  های رویاییمون رو توي دلم داشته باشم

اون قدر نزديک آه 

اولين تپش هاي عاشقانه قلبم برای تو بود

....

مرا هر گه بهار امدبه خاطر یاد یار اید

نگو که اين بهاری که اومد و داره مي ره چي کشيدم

عشق گاهی شوری هجران دوست

تلخی هرگز ندیدن های اوست

خواب هم با من غريبه شده عاشق نازنینم

اما خيلي خوبه که کسي درد عاشق رو نمي فهمه

چه شب ها در شبستان آهههههه به يادت گريه کردم

چه چشم ها من به يادت ز اشکم چشمه کردم

خاطرات ،عاشق،آهههههه

اون شبها اون سلام اولت

قلبم اين جا نيست عاشق

تو در دل مني و من اين قدر از تو دور

يارب ببين چه قدر فاصله بين من و دل است

به یاد اون لحظات رویاییمون

 اون قدر لحظات ناب و زيبا داشت

که مي گفتم  تا عمر دارم باهات از اون لحظات حرف مي زنم

بس که زيبا بود

بس که عميق بود

بس که عميق بود

ديدي نوشتم انگار همه عمرم براي اين بوده که به اون لحظه برسم؟

نمي دوني

نمي دوني

که اون لحظه اول چه حسی داشتم

حس کردم دارم مي افتم روي زمين

نمي دونستم چيکار کنم

دلم مي خواست همون جا ناپديد مي شدم

دلم مي خواست نيست مي شدم

اون لحظه تا ابديت براي من جاريه

اون لحظه قلب عاشقم داشت مي زد بيرون

اصلا هيچي مال خودم  نبود

ديگه هيچي يادم نيست  تا همون لحظه اول

انگار توي اين فاصله تو اين دنيا نبودم

نمي دونم چه جوري گذشت هيچي يادم نيست خيلي جالبه

یادمه که گفتم:واااااي

اما اصلا حواسم نبود که بلند گفتم

اون موقع "واي" منو نشنيدی نديدی.

الان هم "واي"درد منو نمي بينی

 دلم مي خواست اينا رو بهت بگم

خيلي دلم مي خواست

دلم مي خواست بهت بگم به من چطوري گذشت

میان خونم و ترسم که گر آید خیال تو

ز بی‌خویشی خیالت را به خون دل بیالایم

دارم از زلف سياهت گله چندان که مپرس

فداي يه تارش...آخ

به خدا خدا رو مي ديدم اون لحظات

خودش شاهده

اون سلام اول

اما افسوس عاشق جون.

افسوس

به خاطر زندگي که به من بخشيدي ممنون

تا اين جا گريه کردم از دل تنگي

 

سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره 

 بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

 

 

بزار رو سینم سرت ,

 چشمای خیس ترت بزار تا سیر نگات

کنم , بو بکشم پیرهنت

 

گرید به حالم کوه در و دشت از این جدایی

 

سفر بخیر ، سفر بخیر مسافر من گریه نکن

، گریه نکن بخاطر من

 

قطره قطره اشک چشمم میچکد با نم نم بارانبه دامن

 بسته ای بار سفر را با تو ای عاشقترین بد کرده ام من

باورم نمي شه عاشق جون

الان تک تک لحظاتش آرزومه

واسه يه لحظه اش حاضرم همه چي مو بدم

توکه خودت مي دوني من چي مي گم

فقط توي دلم همه ی حرفا رو بات می زنم

میبینی هیچ وقت شاید نتونم بنویسم

مثل احساس واقعیم به تو

عاشق جون مگه اين دل جقدر جا داره

چقدر تحمل داره

عاشق جون دلم برات تنگ شده

 

عاشق جون همه اش برات دعا مي کنم

امروزهمه ی  روز رو برات دعا خوندم

اما الان خيلي به خدا مي گم که خدايا مي دوني که اون کمک مي خواد

خودت هواشو داشته باش

وقتي افتاب داره غروب مي کنه بهش مي سپرم

که وقتي مي ره اون طرف از سوي من بهت سلام بده

ديگه چي مي خوام عاشق جون؟

.

 

خواستم تشکر کنم که به حرفا و درددل هام گوش دادي.

 خيلي سبک شدم. خيلي چيزا ازت ياد گرفتم

کاش تو هم از درد دل هات بگي.

 منو ببخش که اذيتت کردم.

 خيلي ازت ممنونم.

 فقط مي تونم به عنوان تشکر برات دعا کنم

 همه گويند فلاني ناله کم کن

تو ایی در خیالم  چون ننالم

خونه اينجا غربته عاشقی اينجا صحبته

بيا بريم به شهرمون اونجا پر از محبته

غربت اينجا آشناست عاشقی تو ديار ماست

 دير نشده تو هم بيا شهر ما شهر عاشقاست.....

یادته؟

خونه غرق سکوته

تنم در حسرت عطر تو بی تاب

خيالم خيسه شبنم روی گلبرگ ياد چشم تو خواب

ما تنهاييم هميشه. حتي اگه همدم داشته باشيم

اما يادمون مي ره

خواهش مي کنم که منو دعا کن.

از خدا مي خوام غمت رو سبک کنه

تو هم مواظب خودت باش

دعا يادت نره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 گریه هامون باعث شد که تر شیم و نشکنیم..

فقط کمرم خم شد...

 

 دل تنگم و ديدار تو

بي تو هرگز

درمان من است

بي رنگ رخت زمانه زندان من است

بر هيچ دلي مباد و بر هيچ تني

انچه از غم هجران تو بر جان من است....

اي نور دل و ديده و جانم چوني

وي آرزوي هر دو جهانم چوني

من بي لب لعل تو چنانم که مپرس

تو بي رخ زردمن ندانم چوني

تمام خوب رويان جمع گردند....

کسي که يادت از يادم بره نيست

خدایا دل ز مو بستان به زاری

نمی آید زمو بیمارداری

نمی دونم لب لعلت به خونم

چرا تشنه است با این آبداری

 آهم الان خيلي سوزناکه

خيلي اسمونيه

خيلي عاشقانه است

مثل خودت

خدا کنه منم مثل تو عاشق باشم

 

دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد

جان را سپر تير بلا خواهم کرد

عمري که نه در عشق تو بگذاشته ام

امروز به خون دل قضا خواهم کرد

ببين عشق رو چطور مي گه

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بيچاره دلم در غم بسيار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق

اما نه چنین زار که این بار افتاد

 

بیاتا قدر یک دیگر بدانیم

که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

بی پا و سر کردی مرا

بیخواب و خور کردی مرا

در پیش یعقوب اندرآ

ای یوسف کنعان من

......

دلا نزد كسي بنشين كه او از دل خبر دارد

به زير آن درختي رو كه او گلهاي تر دارد

....

سر من مست جمالش

جمالت

جمالت

دل من دام خيالت

خيالت

             خيالت

خيالت

كه خيال شكرينت فر و سيماي تو دارد

 زتو هر هديه كه بردم به خيال تو سپردم

كه خيال شكرينت فر و سيماي تو دارد

غلطم گر چه خيالت به خيالات نماند

همه خوبي و ملاحت ز عطا هاي تو دارد

اگرم در نگشايي ز ره بام درآيم

كه زهي جان لطيفي كه تماشاي تو دارد

ا

به دو صد بام بر آيم،به دو صد دام درآيم

چكنم؟آهوي جانم سر صحراي تو دارد

خمش اي عاشق مجنون،

بمگو شعر و بخورخون

كه جهان ذره به ذره

غم غوغاي تو دارد

خمش.............

برای همه عاشقا دعا کنیم...

Y

 

اگه اینجا نباشه من تک و تنها میمیرم
دم به دم سراغشُو از همه دنیامیگیرم

 

وقتی نیس دلم براش تا آسمون پر میزنه
یه دم آروم نداره به این در و اون در میزنه

چه سخته بی تو موندن

چه سخته بی تو موندن

چه سخته بی تو موندن

چه سخته بی تو موندن

چه سخته بی تو موندن

بر لب کوثرم اي دوست ولي تشنه لبم

 در کنار مني از هجرتو در تاب وتبم...

 روز با تو به شب آمد وشب با تو به روز 

 در فراق رخ ماهت گذرد روز وشبم

 

YY*                                                   

 

تویی اون یار صمیمی که دلم هوا شو داره

میشنوم تو بیکسی هام ناله و عشق و صداشو

تو همون عشقی که هیچ کس مثل تو رو ندیده

 

**در کلامم نميگنجی.....**

چگونه شعری بسرايم که وصف تو را بیانگر باشد و گویای مهربانيت ...

حتی دلم هم عاجز شد که چگونه دل سپرده ای باشد

 برای اين همه پاکی و زلالی چشمانت....!

تو عطوفت مسلمی و پر از مهربانی که با هیچ کلامی نیمتوان توصيف کرد

خوشی و شادی در معيارم نميگنجد وکلامی شادم نخواهد کرد

 به جز وصف جمال تو و دیدن تو ای مهربان....

 

 

کپی رایت غیر قانونی است

 
 

سینه ام

پر  از نجوای عاشقانه است ...

امشب آسمون صافه صاف.. اما دل بیقراره!

من به تمام این لحظه های بارانی عشق میورزم...

لحظه ای که نسیم عطر بوسه هاتو برام میاره و مستم میکنه

و قلبم میخواد از سینم بزنه بیرون..

اونوقت میشینم و برای عشقم که در یه جای دور از دست ولی نزديک زندگی میکنه

نامه مینویسم*YY*

 

هر شب برايت اي مهربان نامه مي نويسم

با مركبي بي رنگ مثل درون صاف و صيقلي ات

عاري از هر چه رنگ

با مركب بي رنگ مي نويسم

تا کسی نبينند!!..( و هک نشی).

 

 

 

 

نامه هايم مجموعه اي شده اند

شايد كتابي شوند به ضخامت اين شبهاي سياه.

 

عجيب به قناعت خو كرده ام تنها با ياد تو هم ديگر قانعم.

اما،يادت باشدتو نامه هايت رابراي من بفرست

تا تمام ديوار اتاقم را پر از لطافت كنند.

آنقدر لطيف كه چون ارواح از ديوار اين قفس رد شوم.

سالهاست از اين  قفس مي نويسم

و اين قفس را پاياني نيست.

ميدانم اين قفس پس از من خواهد زيست

اما،تنها آرزويم اينكه بعد از تو ديگر اي نازنين

دنيا بي قفس باشد.

 

 

*************YY**************

*سفر عشق*

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

 

          عشق من! ، در سفر عشق خطر باید کرد
سینه را بر سر مقصود
سپر باید کرد
از شب و ظلمت و از ظلم
نباید ترسید
تا به خورشید فقط ذکر سحر باید کرد
به وصال دل از این راه خبر باید داد
و جهان را هم از هین راز خبر باید کرد
تیغه ی درد اگر از رگ و جان داشت گذر
عاقبت از لبه ی تیغ گذر باید کرد

 

بايد از سفر بنويسم از رفتن و نبودن

اتفاق اين روزها تو هيا هوي رفتن

تو شوق رفتن من سرشار از دلهره

من لبريز از دلواپسي بدرقه تو  غصه ي قلبم

بدرقه تو حسرت نگاهم تو را به سفر سپردم

 

سفراز قلب به عقل

از عشق به منطق

 

یادمه فصل پاییز توی چشمات

یادمه فصل موندن توی حرفات

میدونم میخوای بری سفر سلامت

می مونم منتظرت تا صبح برگشت

رفتی و پاییز اینجا بی تو هیچ رنگی نداره

ابرای تیره و خسته حال باریدن نداره

رفتی و کبوتر دل بی تو اهنگی نداره

تو بگو که اين جدايی تا کجا ادامه داره...

چشم انتظاری تو دلم جا گرفت...چشامو خيس كرد....صبوری را يادم داد..


***********YY***************

 

*دوست دارم تو را نظاره کنم*

باز هم شب شد و گشتم بی تاب...

باز هم کوچه و اشک و مهتاب...

باز صبر تا وقت سحر با شب تاب...

ناگهان افتاد چشمم لحظه ای بر عکس یار

 

دیده تر شد، اشک لغزید و به مژگانها رسید

گفت:« زینجا می روم، چونکه چشمت ناز چشمانش ندید »

بعد هم بر گونه ام جاری شد و ردی کشید

 

 گفت:« گونه او سرخ بود، از شرم تو رنگش پرید

همچنان لغزید و بر لبها رسید

گفت و سپس شد ناپدید:

« بر لبت هم نیست جایم، می چکم بر عکس او...

چونکه این هم زان پری رو، یک گل بوسه نچید! »

 

 مقصدم مقصود داشت ای ناجی از خود رها

« در پی راهی نمی گردی ....... چرا.؟؟؟ »

 

دوباره بسترم از بوی دوست سرشار است ...

دوباره در سر من آرزوی دیدار است...

بیا دوباره مرا تازه کن ، صمیمی کن ...

چگونه بی تو بخوابم که چشم بیدار است

 

ياد آن شب مست بوديم!فارغ از اندوه دنيا

قصه مي گفتي برايم قصه يك عشق زيبا

زير نور ماه آن شب درسكوتي پر هياهو

بي تمناي دل من! هديه دادي قلب خود را

 

من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترين تشنهء يک قطره آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

 

تو خود دانی! که هستم عاشق تو/ چه دلتنگم برایت شاعرانه

تو خود دانی! که در چشمان پاکت/ تو خود دانی رازی عاشقانه

تو خود دانی که امیدم تو هستی /فراوان داری از عشقم نشانه!

 

**********YY***********

 

** دوستت دارم YY

 

دوست دارم یه عالمه!   یه عالمه واست کمه!

دوست دارم قدر خدا!    دوست دارم من بخدا

کاشکی من بمیرمو   نبینم اشکای تو رو

کاشکی ما همیشه     با همدیگه یار بمونیم

دستامونو حلقه کنیم   همش از عشق ما بخونیم

تو بگی عاشقمی      من بگم جون منی

جون منی عمر منی آتیش به جونم میزنی

 

عشقی که به من ارزانی داشتی آنچنان عظمتی داشت

تا چشم باز کردم تو در اوج قله بودی

 من ميدانم که زيستن در کنار تو تشنگی عظيمی خواهد بود

بر کنار اقيانوسی ارام در حسرت يک قطره اب خواهم ماند....!

 مگر نميدانی که عشق پنهان کردنيست...؟

در پستوی خانه؟!!!

 عشق را در نهان خانه دلت پنهان کن که میخواهم با تو نجوا کنم

قسم می خورم به هیچکس اجازه ندم بینمون جدایی بندازه

قدر عشق دیرینمو خوب میدونم

بی تو هرگز این زندگی را نخواهم

کابوس رفتن تو همیشه منو میترسونه

خیلی سخته بی تو موندن

 مسافرم همیشه به انتظار بازگشتت خواهم بود

 

***********YY************

ماه وسنگ

اگر ماه بودم به هرجا كه بودم سراغ تورا از خدا ميگرفتم...

وگرسنگ بودم به هرجا كه بودم سر رهگذار تو جا ميگرفتم

 

اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي برلب بام من مي نشستي

وگر سنگ بودي به هرجا كه بودي مرا مي شكستي مرا مي شكستی

 

ميشه باور كرد... داشتنت را

ميشه باور كرد...با تو بودن را

ميشه از تو گفت ...برای تو نوشت

ميشه  با واژه واژه حر فهات... يه عمر دلباختگی كرد

ميشه با حسرت بودن تو ...يه عمر ديوانگی كرد

ميشه با تصويرت ...همسايگی كرد

ميشه عقربه های ساعت  را با نفس های تو شمرد

ميشه يه عمر منتظر مسافر جاده بود

مهربونم

دستهايم هي سرد مي شود و ها كردن هايت هم نمي تواند گرمشان كند!

            كاش اين سرما را تمام كني!

 

***********YY***************

کسی که ندیده عاشقت شد

عاشقت دوست داره

تو رو خدا ببخش دیگه

خاک پای نالایقت رو... 

YY

 

دلم تنگ تو بود

ببخش اگه چشای ناز و قشنگت از خوندن خسته شد

حیف که مثل تو بلد نیستم دوست داشته باشم .

و خوب و عاشقانه حرف بزنم

حتی با تو که این همه دوست دارم

خوب گل گلابم ُگل نازم...گل بهارم...گل عاشقم

دوست دارم برای همیشه

حتی اگه هیچ وقت نیای

بازم دوست دارم ۱۰۰۰۰بار به توان ۱۰۰۰۰بار

مثل همیشه ما بیشتر چاکریم...چمنیم...

خاک پاتیم ...خاک ته گلدونتیم

باشه بقیش رو بعدا میگم...

فدات شم ..می دونی شانس ندارم

میترسم ی دفعه بگن برو پی کارت عاشق به تو نیاز نداره

 بگن ما خودمون هستیم

منم حساس

حالا یکی نیست بهشون بگه بابا منم بهش نیاز دارم

آخه تو تنها کس منی

قربونت برم

آواز گندم دست وپا گیر است لیلا

                                        با من بمون مجنون به زنجیر است لیلا

چشمان غمگینت کجا در جستجویند؟

                                        دیوانه دشت جنون پیر است لیلا

انگار در من بوی ماندن کهنه تر شد

                                      از این جهت پایم زمین گیر است لیلا

آه...آواره چشم تو قلب آسمان است

                                      دیگر نگو تقصیر تقدیر است لیلا

                                             

با تو عاشق مهربونم عمر اگر عمر نوحم باشه کمه

اما بی تو عزیز مهربونم حتی نیم نفس هم به سختی می گذرد

دلم برات خیلی تنگ شده...خیلی ...هر روز بیشتر و بیشتر...

عاشق مهربونم احساس پاک تو...آه که من چقدر حقیرم...

نمی دونم چرا نمی تونم چیزی بهت بگم یا بنویسم...

فقط می گم که خیلی دوست دارم...

عشق من تویی که جز تو ندارم تو این دنیای خاکی که وفا نداره...

 عاشق جونم تویی که خیلی دوست دارم ولی حالا ژیشم نیستی..

معشوقه نازم تویی که بوی اونو می دی

دلبر من تویی که طاقت دوریتو ندارم

وای امروز همش زل میزدم ی جا ...حواسم پیش تو بود

سر کلاسمون هر چی پرسیدن هیچی بلد نبودم

استادم همش از من می پرسید به من گیر داده بود..

خودشم خندش گرفته بود وای عاشق جات خالی

حالتامو میدیدی می خندیدی فدای خنده های مستانه تو

چه دلکشو و دلبر و دلنشین می شود روزی که تو را نظاره گر باشم

خیس از اشک آسمان...آه

دلداده به عشق تو همه کوه و در و دشت

زیباست عاشق شیدای تو به حقیقت شدن

آه از ملکوت روحت که عاجزم از آتش دیدار تو

سرود مهربانی سوز عشق توست

در پهنای آسمان نیلگون

آه خیلی دوست دارم 

very very very much my dear . my life

خیلی دوست دارم عاشق جونم خیلی خیلی خیلای بی نهایت اندازه نمی گیرم چون نداره

محبوب قلبم اول بار که فردا  چشمانم تو را بنگرد

تو رو خدا کف دستتو بذار روی سینم

نمی دونی آخه نمیدونی هیچی نگو

 اما دستتو بذار رو قلبم تا آروم شم

عاشق نازنینم

نرو که من بی تو غریبم...

نرو نرو

تو هم مثل من نمی تونی دوم بیاری نرو..

گر دست دهد خاک کف پای نگارم

بر لوح بصر خط غباری بنگارم

بر بوی کنار تو شدم غرق و اميد است

از موج سرشکم که رساند به کنارم

پروانه او گر رسدم در طلب جان

چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم

امروز مکش سر ز وفای من و انديش

زان شب که من از غم به دعا دست برآرم

زلفين سياه تو به دلداری عشاق

دادند قراری و ببردند قرارم

ای باد از آن باده نسيمی به من آور

کان بوی شفابخش بود دفع خمارم

گر قلب دلم را ننهد دوست عياری

من نقد روان در دمش از ديده شمارم

دامن مفشان از من خاکی که پس از من

زين در نتواند که برد باد غبارم

حافظ لب لعلش چو مرا جان عزيز است

عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم

 

 

عشق است و آتش و خون...                   داغ است و درد دوری

                        

   کی می توان نگفتن ؟؟                   کی می توان صبوری ؟؟

 

کی می توان نرفتن ؟؟                         گیرم پری نمانده

                           گیرم که سوختیم

و ........خاکستری نمانده

                        

با دوست عشق زیباست                       با یار بی قراری

 

از دوست درد ماند                                از یار ، یادگاری

 

دلم بی تاب روی توست

کاش  یک شب باران ستاره هایت را بر آسمان سیاه آرزوهایم بباری

Ice Warming

چند روزه دل دیونه میگیره همش بهونه آهههههه

آتیشم میزنه هر شب جای خالیت توی خونه

دل من هواتو داره دیگه طاقت نمیاره

این دل همیشه گریون مثل بارون بهاره

آه

کی تو رو دوست داره قد ی دنیا

کی می خواد با تو باشه حتی تو رویا

دنبال جای پاهاته

رو شنهای قشنگ و خیس دریا

نگو که رفتن تو سهم منه

دل من طاقت نداره

می شکنه....آه

نگو که باید جدا شیم

 نگو که قسمت من و تو رفتنه

Silent Sunset

 روی هر خط کلیک کن برای نامه ها

 اردیبهشت ماه تولد  ما اردی بهشتی ها ی عاشق از زبان تو

۲-باز میخوای بری و تنهام بزاری

۳-سلام بهار نازنین عمر من

۴-نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...

۵-سلام همه ی آرزوی جوانی من

۶-عشق مثل ی گرهه

۷-تو که هر چی گفتی گفتم چشم

۸-عشقش ازش دوره

۹-من که از خیال متنفر بودم

۱۰-دلمو آتیش زدی

کلبه های دیگر

۱-به نام خدای مهربان

2- آرام جان

۳-من عشق نمیدانم 

۴-میخوام خوب بشم 

۵-خاطراتم سوخته

6-دل جای شادی است

شبای رفتنه تو
 
شبای بی ستاره ست
 
 ببين که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
 
 
 با هر نفس تو سينه بغضهتو تو گلومه
 
با هر کی هر جا باشم عکسه تو روبرومه
 
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
 
کاشکی که اون عشق بشينه دوباره تو دلامون
 
چی ميشه برگردی بازم به روزای گذشته؟
 
هوای پاييزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
سپردی عهدمونو بدسته بادو بارون
 
 منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
 
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
 
تو اين صدای خسته
ياده تو پينه بسته غم دلمو شکسته 
غرو به باز دوباره شب تو يه انتظاره
 
 ابر تو نگام نشسته خياله گر يه داره
 
 اسمه تو فريادمه درد تو صدام ترانه...
 
 خنده آيينه تلخو بی تو پر از بهانست
                                 

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
نيست ياري كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد
نامه اي تا دل من شاد كند
خود ندانم چه خطايي كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جايي اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست
هر كجا مينگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم.. پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم..
پرستو های عاشق به خونشون رسیدن.. اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدنلحظه خدافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

 

الهی آنكه سحر ندارد از خود خبر ندارد»

 

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید

هر یک گل منت از صد خار میباید کشید..!!

 

دارم از تو مینویسم تو ماه آخر بهار...

دستای خسته من نمینویسه! میگه تو نداری حرفی ...

قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است.

طوفاني كه از دل برمي خيزد وتو را تا اوج روح بلندهستي مي برد

آنجايي كه تنها خود را مي بيني وخداي خودرا

*************************************

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست.

همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

*************************************

 

یادته او روزا که روستایی شدیم عاشق و دلداده بودیم...

اومدی سوار اسب کنار نهرآب ...

من عکستو تو آب دیدیم... بسویت دویدم...

یه سیب قرمز تو دستم و......!؟

 

بيا تا مثل قديم واسه هم قصه بگيم گم بشيم تو رؤيا ها قصه از غصه بگيم

بيا تا برات بگم آسمون سياه شده ديگه هر پنجره اي به ديواري وا شده

بيا تا برات بگم گل تو گلدون خشكيده / دست سردم تا حالا دست گرمي نديده

بيا تا برات بگم آسمون سياه شده ديگه هر پنجره اي به ديواري وا شده

*************************************

 

فدات بشم ..فدای قلب پاک و عاشقت

دلم برات تنگ شده .. بیبن تنم نحیف و خستست...

شدم عین یه عاشق دلشکسته .. آروم و بی صدا!

دلم با یاد تو روزو شبو میگذرونه

عاشق جونم سینه ی من تنها دست تو رو میخواد

پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ،

صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند

آآآه عزیزم یادته به من چه قولی دادی؟؟

بارون رو ديدي بدون كه دلم برات تنگ شده

کاش بدونی که بارون پیش چشام کم آورده... حالا دیگه بارون چشامو تنها گذاشته!

چشامو بستم میدونی چرا؟

تا یادم نیاد که چقدر درد غریبی اینجا فراوونه

تا یادم نیاد لایق چشات نشدم.. اما همیشه نگاه عاشقت مستم میکنه

تا یادم نیاد دوری دستات.. چقدر آرزوشو دارم

لمس کردن دستات توی دستام و بوسیدنش.. میچسبونم به صورتم ...

کاش اینجا بودی

عزیزم خیلی دستای مهربونتو کم دارم

فدای دستات وقتی روی صفه کلید اشاره میکنی ...

ای کاش میشد رو صفحه ی قلب منم دست میذاشتی... با یه اشات مستم میکردی و...

جای خالی دستای یه عشق واقعیو مدتهاست که رو شونهام حس میکنم...

کسی که فقط مال اون باشم... عاشق و دیونش باشم ... هلاک یه نگاش باشم

یه قلب عاشق برای همیشه فقط منو صدا کنه... آهسته آروم و گرم...

  صدای گرم تو ...  صدای ناز و شیرین تو

مگه میشه دلم تو رو نخواد تو که بهترین منی... تو که همه چیز منی

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ؟؟

کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته

 

کاش این چشای بی فروغ و که از وقتی رفتی هیچ جا رو نمیبینه بیای و با خودت ببری...

دیگه از اشکای بی امانش خسته شدم روزی ده بار تنمو خیس میکنه...!

مثل ابر بهار... شبا بدتر ه .اخه قلبم می خواد غماشو با اشکام تسکین بده

اما بیتابتر میشه میخواد از سینه بزنه بیرون... اخه چاره دلش نیست...

حق داره دق کنه مگه نه گل محمدیم...

از تموم دنيا و دار و ندارش ...شونه هاتو کم دارم برای بارش چشام...

 

خوشا دردي که درمانش تو باشي

خوشا راهي که پايانش تو باشي خوشا چشمي که رخسار تو بيند

خوشا ملکي که سلطانش تو باشي خوشا آن دل که دلدارش تو گردي

خوشا جاني که جانانش تو باشي

 مشو پنهان از آن عاشق که پيوست

 همه پيدا و پنهانش تو باشي

براي آن به ترک جان بگويد

 دل بيچاره تا جانش تو باشي

جونم برام حرف بزن ...

بازم برام شعر میخونی دلم تنگه ... اگه تو براش بخونی بخدا آروم میگیره

سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره(بی کسی چطور تاب بیارم؟)
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم میگیره

بزار رو سینم سرت , چشمای خیس ترت(عزیزم سینه ی تو ساحل سلا مت من شد)
بزار تا سیر نگات کنم , بو بکشم پیرهنت

بقل کن بچسب بهم , بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی را ندارم , نزدیک تر از نفس بهم( دل از تو بر نکنم جونم...)

گل یاسم جز تو به هیچکس دل نمی بازم...

نمی ذارم که نوازش کسی شب ناز مژهاتو خواب بکنه

یه عمره دیونه ی حرفای تو ام عاشق و فدائی همیشه ی تو ام...

هر جا که باشی با چشای خیسم در جستجوی تو به هر سویی دوانم

همه ی ترسم اینه که با این حال نزارم تنهام بزاری

حق دارم بترسم اگه منو تنها بزای

هیچ جوری نمیتونم پیدات کنم همیشه خیلی نگرانم میکنه...

کی مثل تو با این دل تنها رفیق میشه...

کی برام مثل تو میشه ...

کی بود می گفت من تو رو کشف کردم...! یادته ؟

اخه میدونم لایق عشقت نیستم منو ببخش آخه نفسم تویی...عشقمی.. جونمی

مهربونم من اسم تو رو با یه دنیا عوض نمیکنم.. وای اسمت که میاد عجیب دیوونه میشم

به قبله ی چشای نازت قسم واسه خاطر یه نگات تا ته دنیا میشکنم!

انقدر داد میزنم عشق تو رو تو کوه و دشت!

که بگن  عاشقه از عشق تو رفتو بر نگشت

انقدر داد میزنم! اسمتو با چشای خیس !

 که خودت بگی کافیه میام ننویس

چقدر برات نگران شدم و میشم و خواهم شد....

اخه من همیشه پیشت خواهم بود ...

 هیچکس نمیتونه این حقو از من بگیره حتی تو!!

اگر مرا رها کنی تورا رها نمیکنم

تو برام قشنگترین بهونه ای میدرخشی ...

کلی عزیز و دوردونه ای!

پشت کدامين لحظه بن بست جا ماندی تا ببيني 

 عاشقی اينجا می خواهد در تنهايی خويش آسمانش را باتو قسمت کند؟؟؟؟

وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد

هيچ کس ندانست در بی پناهی شبهای بی ستاره ام

چقدر لبان و قلبم پر از ستاره و دوستت دارم بود

و من چقدر بر حقيقی بودنت برخود ميباليدم

دوستت دارم.

کاش عشق را زبان سخن بود 

می دونی عزیزم اگه میگن دنیا بی وفاست... اگه عاشقا بهم نمیرسن

اگه رسم زمونه جداییه ....

دنیارو بهم میریزم! تا بگم ای آدمااااااا........

من عاشقم و به عشقم میرسم ..!!

اخه من مجنونتر از هر عاشق و هر دیوونم. کاری می کنم خودت بهم بگی : من میدونم 

بیا دستامونو بهم بدیم اما نه تو خواب و خیال! ...

آخه مگه چقدر میشه تو رویا خواب رنگی دید؟

بیا برای با هم بودن فقط خدا خدا خدا کنیم...

بیا یار مستم بیا با هم تا خدا بریم....

آره مهربونم اون موقع است كه قلب مهربون خوش سيمات سبز سبز مثل جنگلهاي شمال مي شه

و به شادي ما زميني هاي خاكي لبخند مهر مي زنه بيا مهربون كه فردا ديره....!!

تو رويش لطيف ترين نسيمی در کوير خشک هستی ام

شعف انگيز ترين مصرع شعری در غزل غمناک تنها ئی ام

یادت باشه اونی که اگه حتی یه روز از عمرش مونده باشه

 به همه میگه که تویی علت دیونگیش

اون منم ...

بی تو موندن یعنی مردن.. یعنی باختن به زندگی.. یعنی ترس!.. یعنی یه امید نا امیدی! .

می دونی مهربونم! اون شب وقتی بعد از مدتها تو نت اومدی جون تازه گرفتم

میدونی ! وقتی بهم سلام میکنی دلمو از غم تنهایی رها میکنی

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم
با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم
باتوستاره می شوم باتوستاره می شوم

ازاينکه عاشق توام حس غرورمی کنم

وای مهربونم میپرستمت قد یه عالمه بهشت!

در پناه حضور سبز تو ، توفان غم ، مرا جا می گذارد .

در کنارت ژرفای آرامش را احساس ميکنم

اما وقتی رفتی سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد


بهترینم میبوسمت با تمام حس دلتنگی... انقدر که آرووم بشیم

بیا عشقم.. بیا مهرم.. بیا جانم..

كاش آن آينه اي بودم من كه به هر صبح تو را مي ديدم

مي كشيدم همه اندام تو را در آغوش سرو اندام توآنگه از

باغ تنت مي چيدم گل صد بوسه ناب

آنقدر بوسيدمش تا خسته شد،خسته از بوسيدن پيوسته شد

خواست تا لب به شكايت بازكند ،لب نهادم برلبش خاموش شد!!

میدونی عزیزم چرا می خوام با تو باشم؟؟ چرا می خوام فقط مال تو باشم؟

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،

بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،

و تو از اون رسم محبت بياموزی

هر چه دارم همه از وجود نازنین و پاک توست

عاشق مهربونم...

عزیزم مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بيني!!

در هجوم ظلمت ترديد ها با تو ام ديگر ز دردي بيم نيست هست اگر

جز درد خوشبختيم نيست اي دلتنگ من و اين بار نور

تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم ؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق ، سر گشته ، روی گردابم تو

آرزوی بلندی و دست من کوتاه تو دور دست امیدی و پای من خسته است

همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

سه تذکر دوستانه!! سعي کن انچه را که دوست داري به دست آوري

وگر نه مجبور ميشوي آنچه را که به دست مي آوري دوست داشته باشي

خورشید سعادت را بر آسمان خانه شما می بینم.
صبور باش
................
تیره ترین ابرها هم چند روزی بیشتر

دوام نمی آورند!!

کسی را که امیدوار است ناامید نکن شاید امید تنها دارایی او باشد

*****************

تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم

ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام

دوستت دارم

عاشقت می مانم و خواهم ماند

ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام

دوستت دارم

منتظرم که بیایی و رویاهای عاشقانه ام را زنده کنی

انتظار آمدنت ، انتظار آخر من است

آن لحظه بیشتر احساس میکنم که یک عاشقم و احساس میکنم

که تو یک سر پناه برای من می باشی

عاشقانه هام بدرقه راهت آرزوی دلم

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه مگه نه؟

ديگه صبرم داره تموم ميشه .آخه تا کی .....

خدايا ديگه بسه ....ترو به اسم مقدست عشقمو بهم بده..

تمام دلخوشيم که به اونه ازم گرفتی .

پس چرا اين همه زجرو به من ميدی تاکی ميخوای امتحانم کنی ....تاکی ؟؟؟

تا کی بايد بشنوم که به من بگن سرنوشت تو هم اينطوريه

چرا هرچی رو به من ميدی سريع ازمن ميگيری

منکه بنده ناشکرتو نيستم ....منکه به کسی بدی نکردم .من که حتی يک مورچه هم زير پام له

نشده بود . پس چرا ؟

تا کی بايد حسرت بکشم تا کی بايد غم ديروز و بخورم و نگرا ن فردا باشم

تا کی بايد اشک تو چشمام باشه تا کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش     وین سوخته را محرم اسرار باش

....

 کام جان تلخ شد از صبر که کردم  بی یار    بهر آسایش این دیده ی خون بار بیا

 

**غربت**

 

 

دو تنها ودو سرگردان دو بیکس YY 

 

نزدیکتر از هر نفسم بیا برس به دادم...

 

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشامم  ... 

 

 شمه ای از  نفس یار بیار

YY

بیا تا  قدریکدیگر بدانیم و مراد هم بجوییم...

 

 

 

بیا همه کسم بیا کنار این جوی روان و زلال رویت بشویم..!!

بیا رویت ببوسم!

 

 

معاشر دلبری شیرین و ساقی روزگاری  خوش

 

 

YY
در غروب تنهايي سكوترا مي شكنم و در شبي مهتابي

ستاره ها ره برايت مي چينم و از پرچين بي كسي عبور مي كنم
به اميد اين كه تو بيايي...

 نمیدانم چند آسمان از هم فاصله داریم

نمیدانم چند غروب طلایی دیگر را باید تنها بگذرانیم

حتی نمیدانم این تنهایی پایان میگیرد یا نه؟

اما میدانم!

این را خوب میدانم که تمامی ستاره ها برایمان دعا خواهند کرد

خوب میدانم ماهیان دریا وصالمان را جشن میگیرند

و تک درخت خشکیده ی تنها ترین کویر عالم گل خواهد داد

آن زمان که دستهایمان به هم میرسند

محبوبم، دلبندم ، مونس دل تنگم ...

دستم از شدت دوری تو سرد و بی حس شده ، آن دست های مهربانت کجاست که

 با گرمی اش يخ های دستم را آب کند و خون را دوباره در رگ هايم جاری گرداند ؟

شب های بی تو ارمغانی جز گريه برايم ندارد ... به امید آنکه روزی در کنار تو ،

غرق نگاه چشمان زيبايت شوم و این همه درد دوری يکباره از يادم برود

بهترين لحظات زندگی ام لحظات با تو بودن است و تنها دليل بودنم تويی

*********************************

یارا دلبرا عزیزا غریبا ...!!!

هر دو مون تنهای تنها هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالیه اینجا جای من خالیه اونجا

میدونی تو همه ی وجود منو با خودت بردی

تو که غربت چشات  یه دنیا قربونی میده ... چه رسد به عاشق دیونت...!

وای از این چرخ گردون..!! الهی غم غربت تو دل آسمونیت نیاد عزیزم

چکار میتونم بکنم جز این که آرزو کنم تمام غصه های تو فقط مال من باشه

بیا بد جور دلم هواتو داره نازنینا!! ببخش نمیتونم یه بار نگم دل تنگتم...

YYدوباره این دل دیونه واست دلتنگه...

تو با من باش تا آخر این ترانه...

 

 این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

 

عشقم تنها دلیل نفسم... آخر قصه من تویی

 

می دونم آخر قصه میرسی به داد من...

 

ای ستاره شبهای تارم ..یگانه عشقم

 

 اولین بار این آهنگو یادته؟

 

عاشقش شدم اون شب و به یاد دارم...

راز عشق منو هیچکس غیر خدا نمیدونه!

تنها شاهد واسه گریه و تنهاییم اونه

آرزومه که دستام توی دستای تو باشه

تنگی این دل عاشق با نوازش تو وا شه

قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم!

 

درسته که از اون شبا فقط یه خاطره شیرین بیشتر باقی نمونده.. اما عزیزم

ما همانیم که بودیم و محبت باقیست

ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم؟كه غم از دل برود چون تو بيايي اما جواب

دوست دارم برای همیشه

حتی اگه هیچ وقت نیای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!م

گفتم که جونم رو میدم

دروغ نگفتم..! کاش میدونستی من زندگی با تو رو میخوام

 

همینه که میگن عاشقا بهم نمیرسن..؟. 

ولی اگه بخوان و نترسن! بخدا میرسن... شما اینجوری فکر نمیکنید؟

**********************************

 YYعاشق اگه هر جای دنیا که باشه تنها نیست مگه نه عزیزم؟

اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم
چراكه محبوبم اين دنيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم
عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم
ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد
من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم
تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم

ای نوازش تو بهترين اميد زيستن!

در کنار تومن ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام..

خوب خوب نازنين من!YY

YY:بهترين بهترين من: خطاب می کنم بهترين بهترين من

من دلی میخواهم که دل به بودنم بسپارد ....

 دستی میخواهم که نوازشگر شب گریه هایم
باشد ...

 و تو آن دستی ...

اگر مجبور شوم تا آخر عمر سکوت کنم اگر قرار باشد که همیشه فقط مهمان دلم باشی و
دلم را به امانت پیش خودت نگه داری اگر... نه میدانم که دلم را در امن ترین
جای دلت نگه میداری ... همان گونه که من نیز ...
میدانم که نگاهم را به انتظار وحی کلامت نمیگذاری میدانم که شاید دیر،
ولی روزی صاحب خانه ی دلم میشوی ... میدانم که میمانی

می دانم كه روزي در همين دستان من جان خواهی گرفت

و با من سخن خواهي گفت ...
... روزی
که ميايی ....ميمانی...YY

بمان من هم میمانم تا ابد " عاشقت " میمانم ،YY

و تو دیگر تنها نیستی من با توام تا آخر دنیا
بمان ... میمانم ..
YY

میمانم تا ابد " نگارت! " میما نم ... م . ی . م . ا . ن . م.

***********************************

 

عزیزم اولین شب جمعه که با هم حرف زدیم را به یاد داری؟

یاد اون شبا.. یاد اون صفا ی تو

یادته؟یادته؟

 نخستين كلامي كه دل هاي ما را به بوي خوش آشنايي سپرد و
به مهماني عشق برد پر از مهر
بودي

پر از
نور بودم همه شوق بودي
چه خوش لحظه هايي كه در هم وزيديم

 چه خوش لحظه هايي كه در پرده ي عشق
چو يك نغمه ي شاد با هم شكفتيم

اگه یه شب پیش من بودی....

سرتو رو زانوهام میذارم قصه از جدایمون شبای تنهاییم برات میگفتم

بی دغدغه..زیر یک سقف..بی حجاب ... ..تا بینمون دیگه نباشه فاصله ای

غرق بوست میکردم  لبات آتیش به جونم میزد

دستمو  روی موهات میکشیدم نگات میکردم تا دم صبح...

 برات میخواندم شعرای عاشقونه ...از وقتی خودمو شناختم برای تو خواندم

   اگه بارون نمی بارید من میبارم...

جاتو برات جمع میکردم.. سفره رو زود پهن میکردم

***

بیبین دیگه غصه از دلم پر زد و رفت ...

تو با دستای مهربونت اومدی به شیشه ی دلم آروم زدی

و من سرمو گذاشتم رو شونهات انقدر اشک ریختم...

 مثل وقتایی که  آسمون دلپری یاشو خالی میکنه... از دلتنگی خالی شدم

بعد یه بارون  رنگین کمون زیبا تو آسمون پیدا میشه

عشقم تو روحمو زنده کردی...

این همون معجزه ی عشقه .. همون نغمه ی دوست دارم

تو دنیا هیچکس مثل تو نمیشه... می پرستمت وفادارترین عشق دنیا

دستامو پر کردم از عطر یاس و محمدی...

 تا بزارم روی صورتت وعاشقانه لمست کنم

عشقم  بخاطر همه ی مهربونیات و صفات متشکرم...

دیونتم بد رقم ! با افتخار میگم من عاشق دیونتم

تو همه ی وجودمی ..خیالت آسوده باشه

تا زنده هستم فقط اسم تو رو صدا میزنم..

 تموم دنیا رو میدم تا دستات مال من باشه

می خوام بگم دوست دارم ...

این دل بیقرار من یه لحظه آروم نمیشه

می خوام بگم دوست دارم هر جا باشی هر جا باشم

تو شادی و غما می خوام کنار تو باشم

میخوام بگم دوست دارم تو قلب من فقط تویی

اگه درمون ندارم بدون که درد من تویی

میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد

شب که بهت فکر میکنم ...من دیگه خوابم نمیاد

می خوام اینو بدونی خیلی دوست دارم

 

 

*******************************************

 بیرون از خونه نرو آدما عاشقت می شن

نمی دونن چقدر راهه تا لایقت بشن

اخماتو وانکنی آدما لذت می برن

تو رو چشمت می زنن وقتی که حسرت می برن

دیگه دوست پیدا نکن یه وقت منو گم می کنی

بعد می گم شاید داری بهم ترحم می کنی

به کسی نگا نکن آدما طاقت ندارن

عاشق جشات می شن ولی محبت ندارن

حوصلت که سر می ره نرو کنار پنجره

که نگن دوباره این واسه کی منتظره

هر کی گفت دوست داره یه وقتی باور نکنی

هر چی کاشتم توی این سالا تو پرپر نکنی

واسه هیچ کسی غیر من یه وقت ناز نکنی

دو تا بال دادن بهت یه موقع پرواز نکنی

تو مسیر زندگی یه وقتی تنهام نذاری

نرسیدم به نگاه عاشقت جام نذاری

هر کی عاشقت بشه هیچ وقت مث من نمی شه

قلبا رو تا نشکافن تکلیفا روشن نمی شه

هر جا هستی ...  خوش باش  

اينو از ته دلم ميگم: برات آرزوی بهترين ها رو دارم

يه آسمون دوستت دارم ماه من

آسمون دلم ارزونی عشق پاکت

 

 

*******************************************

در فراق یار

عشق من زندگی با تو زیباست...

مي خواهم چشمهايم را به روي همه دنيا ببندم.

            آنوقت يك دل سير به تو بينديشم.

            به آن همه سرمستي ِ عطر باران.

            به آن همه ترانه كه با گيسوي آفتاب رنگشان زديم.

            به آن همه آرزو كه با نگاه سيرابشان كرديم!

            به آن همه چشم گذاشتن هاي من و پنهان شدن هاي تو.

 

            به آن همه گشتن من و نبودن تو.

            به آن همه آمدن تو و نبودن من.

            به آن همه لبخند من و شيطنت تو.

            به آن همه تمناي دستهايمان كه هنوز هم اشتياق بودنمان را مي خواهد.

            دلم می خواهد دستانت را در دستانم بگيرم
و از گرمای وجودت لبريز عشق شوم
دلم می خواهد تو را برای هميشه در آغوش داشته باشم
و نگاهت را در چشمانم حفظ کنم
تو بهانه ای برای من
بهانه ای برای بودن و بودن
برای ديدن و شنيدن
لمس کردن و چشيدن!
شب و روز با تو هستم
اما، بدون تو


کاش می دانستی که بدون تو چه بر من می گذرد

کاش بودی ...سر میزاشتم روی سینت...اشکام پیرهنتو تر میکرد

غم تلخ بی تو بودن تو دلم ریشه دوونده...

واسه دیدن چشات دیگه طاقتی ندارم

مرهم زخمای قلبم همیشه عشق تو بوده ..دل من هزار ترانه واسه دلت سروده

کاش میشد یه بار واسه گریه رو شونهات سر میزاشتم

دلبرم مطمئن باش که عشقت نرود از دل من

مگر آن روز که در خاک شود پیکر من

بهارم
من این زنده بودن دوباره را مدیون تواًم

هميشه با تو هستم مهربانم........

یه خواهش! مواظب خودت باش

یه آرزو! فراموشم نکن

یه دروغ! دوست ندارم!!

یه حقیقت: دلم برات تنگ شده

یه باید! به تو رسیدن

 

برات دعا میکنم تا هیچگاه چشات بارونی نشن...

تو هم برای من دعا کن که چشمانم فقط برای تو ببارن!!

برات دعا میکنم که همیشه لبات خندون باشه

تو هم برام دعا کن که هیچ وقت بی تو نخندم!!!

برات دعا میکنم که دستای عاشق تو دست تنهایی نباشه

تو هم برام دعا کن که دستام فقط تو دست تو باشه

معشوق من خورشید آسمون زندگیم...

بیا با هم دعا کنیم که هیچگاه خورشید عشقمون غروب نکنه

عزیزترینم رو سپردم دسته تو....خودت مواظبش باش.......
آمین!

یا حق

 

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

دعاگوی همیشگی

یا حق

♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دوستت دارم همچون باران

دستم را بگیر...

 

مگه گریه من مال دنیا بودآخه؟

                                                                          

      

تو را می خوانم و دانم که هرگز * به کام دل در آغوشت نگیرم * تویی آن آسمان صاف و روشن * من این کنج قفس ، مرغی اسیرم

Y 

 

به نام عشق****

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها بوجد آورنده ي اشكها،

به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق

و به نام عشق زيباترين خطاي انسان!

 

به حریم عشق من خوش آمدید...

کلیک برای کلیپ عاشقم من عاشقی بیقرارم 

**عاشق بی قایق...**

 از حال دل مگو تو مگر جز به اهل حال

 

*دوست دارم تو را نظاره کنم*

باز هم شب شد و گشتم بی تاب...

باز هم کوچه و اشک و مهتاب...

باز صبر تا وقت سحر با شب تاب...

ناگهان افتاد چشمم لحظه ای بر عکس یار

 

دیده تر شد، اشک لغزید و به مژگانها رسید

گفت:« زینجا می روم، چونکه چشمت ناز چشمانش ندید »

بعد هم بر گونه ام جاری شد و ردی کشید

 

 گفت:« گونه او سرخ بود، از شرم تو رنگش پرید

همچنان لغزید و بر لبها رسید

گفت و سپس شد ناپدید:

« بر لبت هم نیست جایم، می چکم بر عکس او...

چونکه این هم زان پری رو، یک گل بوسه نچید! »

 

 مقصدم مقصود داشت ای ناجی از خود رها

« در پی راهی نمی گردی ....... چرا.؟؟؟ »

 

دوباره بسترم از بوی دوست سرشار است ...

دوباره در سر من آرزوی دیدار است...

بیا دوباره مرا تازه کن ، صمیمی کن ...

چگونه بی تو بخوابم که چشم بیدار است

 

ياد آن شب مست بوديم!فارغ از اندوه دنيا

قصه مي گفتي برايم قصه يك عشق زيبا

زير نور ماه آن شب درسكوتي پر هياهو

بي تمناي دل من! هديه دادي قلب خود را

 

من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترين تشنهء يک قطره آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

 

تو خود دانی! که هستم عاشق تو/ چه دلتنگم برایت شاعرانه

تو خود دانی! که در چشمان پاکت/ تو خود دانی رازی عاشقانه

تو خود دانی که امیدم تو هستی /فراوان داری از عشقم نشانه!

 

**********YY***********

 

** دوستت دارم YY

 

دوست دارم یه عالمه!   یه عالمه واست کمه!

دوست دارم قدر خدا!    دوست دارم من بخدا

کاشکی من بمیرمو   نبینم اشکای تو رو

کاشکی ما همیشه     با همدیگه یار بمونیم

دستامونو حلقه کنیم   همش از عشق ما بخونیم

تو بگی عاشقمی      من بگم جون منی

جون منی عمر منی آتیش به جونم میزنی

 

عشقی که به من ارزانی داشتی آنچنان عظمتی داشت

تا چشم باز کردم تو در اوج قله بودی

 من ميدانم که زيستن در کنار تو تشنگی عظيمی خواهد بود

بر کنار اقيانوسی ارام در حسرت يک قطره اب خواهم ماند....!

 مگر نميدانی که عشق پنهان کردنيست...؟

در پستوی خانه؟!!!

 عشق را در نهان خانه دلت پنهان کن که میخواهم با تو نجوا کنم

قسم می خورم به هیچکس اجازه ندم بینمون جدایی بندازه

قدر عشق دیرینمو خوب میدونم

بی تو هرگز این زندگی را نخواهم

کابوس رفتن تو همیشه منو میترسونه

خیلی سخته بی تو موندن

 مسافرم همیشه به انتظار بازگشتت خواهم بود

 

***********YY************

ماه وسنگ

اگر ماه بودم به هرجا كه بودم سراغ تورا از خدا ميگرفتم...

وگرسنگ بودم به هرجا كه بودم سر رهگذار تو جا ميگرفتم

 

اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي برلب بام من مي نشستي

وگر سنگ بودي به هرجا كه بودي مرا مي شكستي مرا مي شكستی

 

ميشه باور كرد... داشتنت را

ميشه باور كرد...با تو بودن را

ميشه از تو گفت ...برای تو نوشت

ميشه  با واژه واژه حر فهات... يه عمر دلباختگی كرد

ميشه با حسرت بودن تو ...يه عمر ديوانگی كرد

ميشه با تصويرت ...همسايگی كرد

ميشه عقربه های ساعت  را با نفس های تو شمرد

ميشه يه عمر منتظر مسافر جاده بود

مهربونم

دستهايم هي سرد مي شود و ها كردن هايت هم نمي تواند گرمشان كند!

            كاش اين سرما را تمام كني!

 

***********YY***************

 

 

 

عاشق نازم

اون شب اینقدر گریه کردم که که صدای تو سینم زد بیرون

داد زدم با صدای بلند

اینقدر گریه کردم که به سرفه کردن افتادم

.....

بیچاره مامانم ترسیده بود

فکر کرد کسی مرده

آخه می دونی عاشق جونم 

من وقتی عزیزم فوت کرده بوداین جوری شدم

آخه منو جز با خنده ندیده بودن

مه می گفتن دنیا که ارزش نداره

اما آروم جونم تو بگو...

مگه گریه من مال دنیا بودآخه؟

دلم سوخت براشون نمی خواستم ناراحتشون کنم

همون جا که همیشه زیر بارون با هم  خیس میشدیم

همون جا که نگاهمون خشک می شد به ماه تا با اشک تر بشه

آه از دلم فقط همینو گفتم ...

گفتم خدایا کمکم کن من مگه چی خواستم

خدایا من مگه چیزی خواستم

عاشق جونم اینو نگفتم که تو ناراحت شی

نه اصلا مهم نیست

گفتم که جونم رو میدم

دروغ نگفتم

آهم از اینه که....

چرا باید تو کسی باشی که من دوست باشم و اذیت بشی

آخه تو که تقصیری نداری گناهی نداری

از خودم بدم میاد عاشق

تا حالا نگفتم اما بذار بگم که قبل از تو هیچ کس رو نتونستم دوست داشته باشم

که بگم مال من باشه

اما تو تنها کس منی

....

بعد تو هم هیچ کسی تو وجود من نخواهد بود

هیچ کس...

کسی که ندیده عاشقت شد

عاشقت دوست داره

تو رو خدا ببخش دیگه

خاک پای نالایقت رو... 

YY

 

بهارم
من این زنده بودن دوباره را مدیون تواًم

هميشه با تو هستم مهربانم........

یه خواهش! مواظب خودت باش

یه آرزو! فراموشم نکن

یه دروغ! دوست ندارم!!

یه حقیقت: دلم برات تنگ شده

یه باید! به تو رسیدن

 

برات دعا میکنم تا هیچگاه چشات بارونی نشن...

تو هم برای من دعا کن که چشمانم فقط برای تو ببارن!!

برات دعا میکنم که همیشه لبات خندون باشه

تو هم برام دعا کن که هیچ وقت بی تو نخندم!!!

برات دعا میکنم که دستای عاشق تو دست تنهایی نباشه

تو هم برام دعا کن که دستام فقط تو دست تو باشه

معشوق من خورشید آسمون زندگیم...

بیا با هم دعا کنیم که هیچگاه خورشید عشقمون غروب نکنه

عزیزترینم رو سپردم دسته تو....خودت مواظبش باش.......
آمین!

یا حق

 

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

دعاگوی همیشگی

یا حق

♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دوستت دارم همچون باران

دستم را بگیر...

 

من از زبان تو میگویم...

به نام خالق بهار

هر که سحر ندارد از خود خبر ندارد

* عاشقتم دیوونتم دیوونه...**

کلیک کن برای نامه ها

باز میخوای بری و تنهام بزاری

سلام بهار نازنین عمر من

نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...

سلام همه ی آرزوی جوانی من

عشق مثل ی گرهه

تو که هر چی گفتی گفتم چشم

عشقش ازش دوره

من که از خیال متنفر بودم

دلمو آتیش زدی

خاطراتم سوخته

               12 ba hamed hakan o benyamin            

حالاکلیک کن

به نام خدای مهربان

من عشق نمیدانم 

میخوام خوب بشم 

 

سلام دلبر جونم ... همنفسم قوبون این همه صفات برم...

 فدای قدمات... فدای صدای مهربونت.. فدای خنده ات..

به جون همه هستیم اره به جون خودت قسم!

 بدون لبخند تو من به هیچ جایی نمیرسم

فدای اشکات ...فدای سینه ی  پر سوزت وقتی اه میکشی میمیرم دیونه میشم..

اخه طاقت ندارم

الهی دورنفسات وقتی آه میکشی

  جونمممممممممممممممم جون ...جون بخواه  عشقم ...جونم...

 

 عشقم دردت به جونم خوبی ؟؟ سلامتی؟ چطوری ...؟؟**

راستی نگین اردیبهشت خوش آمدی به دنیا

تولدت مبارک!

روشنی چشات نداره مرزی تو بیشتر از اینا می ارزی!

 

........

Hosted by Tinypic.com

عزیزم روز شکفتنت مبارک

خدایا از هدیه ات ممنونم.YY

سلام گل همیشه بهارم ...

سلامم را با تقدیم یه دشت پر از گلهای یاس و  شقایق تقدیم به یگانه هستیم میدارم ...

مهربانم خوبی؟؟؟امیدوارم در همه حال و همه جا سالم و سلامت باشی 

سلام من به تو یار قدیمی... عشق دیرینم

سلام یار با صفای من تنها ستاره ی روشن شب و روز من...

تو که درخشش هیچ نوری یه گوشه از برق نگات نمیشه

بگو ستاره نباشه که برق چشماتو دارم

برای سر رسیدنت ثانیه ها رو می شمارم

تو که آرزوی دیرین منی

تو که قلبم همش بهونتو میگیره

تو کجایی؟ کجا خونه داری؟ پس چرا نمی آیی؟

قلبمو انداختم زیر پاهای نازنینت تا از روش رد بشی

با اشک چشام گلهای یاس و شقایق و آبیاری کردم

دلمو قربونی یه سلامت کردم

مهربون من ... همه دارو ندارم خوبی عزیز قلبم؟

عزیز دل خسته ی من... دردو بلات نیاد به سراغت تا وقتی عاشقت نفس داره تو سینش

تا وقتی چشاش اشکی برای ریختن داره...

به چشمای تو سوگند که عشقت مثه آتیشه تو قلبم

اگه یار تو باشم با این دستای خستم واسه تو لونه میسازم تو همین قلب شکستم

به چشمای تو سوگند به چشمای ناز تو سوگند

من اون قد پر عشقم من اون قد پر دردم که عاشقای دنیا نمیرسن به گردم

آخ دیگه خواب تو چشام نیست

امیدی تو نگام نیست

پر دردم و آههه یه درمون سر رام نیست

به چشمای ناز تو سوگند که عاشقانه دوستت دارم

YYYYYY

YYYY

 

عزيزم دوستت دارم تولدت مبارک

( ببخش میدونم چند روزه از تولدت گذشته... کاش میتونستم زودتر بیام.. ببخش عزیزترینم

جشن تو جشن تولد تموم خوبيهاست
جشن تو شروع زيباي تموم شاديهاست

رسیده روز تولد تو

چه خوبه روز تولد تو

وقت خوبي واسه دوست داشتنه هر سال تولد تو ميلاد عشق ما شد

وقت هدیه دادن و گل سرخ روي موهات گذاشتنه(خدایا از هدیه ات ممنونم)

واسه من فقط همين بهانه است( چقدر منتظر رسیدن این روز زیبا بودم اما افسوس یکمی)

تا بگم كه چقدر برات مي ميرم

لحظه شيرين دلواپسي

كي به داد دل من ميرسي

اگر سالي يه روز بود پيغام اين صدا شد

وقت خوبي واسه دوست داشتنه

لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من( عزیزم روز شکفتنت مبارک )

عزيزم دوستت دارم تولدت مبارک

اگه اجازه بدی میخوام همین جا برات یه جشن تولد کوچیک بگیرم!!

تولد تولد تولدت مبارک .. تولد تولد تولدت مبارک ..

بیا شمع ها رو فوت کن که 100 سال زنده باشی!

بیا شمع ها رو فوت کن که 100 سال زنده باشی!!( پس چرا فوت نمیکنی؟!)

میبوسمت...

عزیزم روز شکفتنت مبارک

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠

YYYYYY

**

 

 

* 

دارم برای تو مینویسم تو شبای  پایانی اردیبهشت.. 

دوباره یه شب و سوکت و یه قلب دیوونه عاشق..وگریه های پنهونی

بازم صداتو شنیدم صدای قشنگتو اسممو صدا می زدی ...دیگه یه گوله آتیشم!!

دیوونه میشم پریشون میشم... نیستی... تو نیستی ؟؟ نفسم میگیره....؟

از بی خبری دارم دق میکنم... اشکام صدای سکوتو میشکنه ...

 پشت این سیستم میشینم و یه دنیا با عشقم نجوا میکنم... و دستاتو میگیرم و ...

خیلی سخته بخوای از عشقت اشکاتو پنهون کنی .. بغض نمیذاره ... خودش میاد رو گونه هام...

حسرت روزای با تو بودن... آههه حسرت یه لحظه شنیدن نوای عاشقانت آتیش میزنه به این دل دیونم

حق داره به عشقی بینظرش قبطه بخوره... که مال خودش نیست...

که شاید هیچوت لیاقتشو پیدا نکنه...

 امید دل خستم هر چی که سخت باشه

 قلبم بهاشو میده و عاشق میمونه اینو بهت قول میدم

 

.....

احساس می کنم که دلم ، دلی شکسته است

تک رشته های نازک روحم ، گسسته است

احساس می کنم دوسه روزی ست ، آینه

از دست گریه های مدامم ، شکسته است

احساس می کنم دیر زمانی ست ، آسمان

در حسرت گشودن بالی ، نشسته است

 دلتنگ

*حالا هر روز بیشتر دلم برات تنگ میشه...*

 

نمی ذارم تو رو از من بگیرن!! جای تو فقط تو چشمای منه

تو فقط باید مال خودم باشی بیا دیگه چشم براهتم

تنها دل خوشیم تویی نمیزارم که تو از پیشم بری

نمیذارم عشقمو ازم جدا کنن نه به سرنوشت نه به قسمت این اجازرو میدم

توی فال من فقط اسم توست ...من می خوام خودم تو رو پرستش بکنم

نمیذارم جای من کسی شبا بالای سرت لالایی بخونه.. نمی ذارم دونه ی اشکی تو چشات بشینه

نمیزارم دلی که مال منه منو توی غم غربت تنها بزاره

تو یه عمره دیگه دنیای منی با یه دنیا اعتماد و خاطره

نمیخوام طالع تو سفر بشه! واسه من درد سنگین بمونه

همه میگن اونی که دلتو برده کو؟ اونی که میگفت دیونته کجاست؟....

اونی که شب و روز دعات فقط یه بار دیدنشه چرا نمی آید مگه تو رو نمی خواد...

اونی که حرفاتو می خونه... اونی که قلبتو برده ...اونی که چشاشو بسته!!... اونی که دلش شکسته!

اونی که به انتظار نشسته....؟؟ اره تو رو میگن..

همش میگن کجاست...؟ چی شد تو رو نمی خواد ببره؟

(چیکار کنم خودت بیا جواب حرفارو بده...)

................؟( یادته قول دادی از پیشم نری )

 

نظر يادت نره عزيز

 فدات بشم ..بهشت من.. گل محمدیم... چه کنم طاقت شونه هام کمه؟

کاش خودتو یه بار جای من میذاشتی و می فهمیدی... اون وقت شاید دریابی این دیونه ی پر پر تو

حالا که همه راضی شدن باید تو رو راضی کنم!

یه حرفی بزن ..تمام اون حرفایی که تو دلت قبر میکنی .. هر چی تو دلت میگذره ..

بگو ازاینی که هستم که بدتر نمیشم ..فقط حقیقتو بگو تا قلب بیقرارت یه کم آروم بشه

به حرف قلبت گوش بده اینجوری خیلی بهتره...!

نبینمت  یه وقت تسلیم دست سرنوشت بشی! میخوای بهم نگی؟ نگو اما همینجوری نمون

چه کسی باور کرد ؟جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟

میتوانی تو به من زندگانی بخشی...آرام جانم!
دانی از زندگی چه میخواهم ؟!
من تو باشم ... پای تا سر تو!
زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ! بار دیگر تو!
بس که لبریزم از تو میخواهم چون غباری زخود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایه تو آویزم

 دیگه طاقت ندارم چقدر سفر میری!! خودتم بیشتر از همه منو تنها میذاری

دیگه طاقت ندارم دلم برات تنگ شده.. غم تو رو شونه هام یه کوهی از سنگ شده

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

 فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

 

 

*چرا باز تنها ماندم؟*

می میرم یه روزی ، اینجا ، اینو خیلی خوب می دونی

نفسی نموند تو سینه ، اینو خیلی خوب می دونی

من نمی کنم گلایه ، اما چشمام نمی ذارند

دلشون پیشه دله توست ، اینو خیلی خوب می دونی

نمی دونم تا قیامت ، توی بغضه تو می مونم ؟

دل من ، مست و هلاکه ، اینو خیلی خوب می دونی

چقدر سخته خدایا ، که همش دلت بگیره

که همش دیوونه باشه ، اینو خیلی خوب می دونی

بی تو اما ، نمی مونم ، اینو خیلی خوب می دونی

گونه های خیسم هرشب ، می گیره از تو نشونه...

چی بگم ؟ من نمی دونم ، اینو خیلی خوب می دونی

نمی خوای ؟ بیایی سراغم ، دل من داره می میره

نفس های آخرینه ، اینو خیلی خوب می دونی

نکنه بری ازاینجا ، تو نباشی من می میرم

چشم من به آسمونه ، کی میای ؟ تو رو ببینم

نمیاد خوابی به چشمام ، اینو خیلی خوب می دونی

چرا باز تنها می مونم ؟ اینو خیلی خوب می دونی

من که دلداره تو بودم ، دلخوش ویار تو بودم

چرا باز دلم شکسته ، اینو خیلی خوب می دونی

تو می دونی که اسیرم ، تو می بینی ، که می میرم

خب چرا ؟ تنهام می ذاری ، اینو خیلی خوب می دونی

نگو چیز تازه ای نیست ، یه دلی بوده شکسته ؟

دله و ، دارو ندارم ، اینو خیلی خوب می دونی

تو می دونی ؟ چی نداشتم ، پا به روی چی گذاشتم ؟

همه اینها ، بهونه ست ، اینو خیلی خوب می دونی

من می دونم داره قصه ، میرسه بی تو به آخر

منم با قصه ، تمومم ، اینو خیلی خوب می دونی

...

دلبر جونم امشب خونه ی همسایمون صدای ساز میاد!...

 صدای سوت زدن و هورااا میاد

میدونی اخه عروسیه...

(همه ی عاشقا به هم میرسن اما ...؟)

وای عشقم یادت میاد ..؟

حالا هر وقت یه عروسی میرم حرفاتو به یاد می اورم ..

میدونم اون روزای خیلی رویایی و قشنگ تموم شده.. حالا مثل همیشه تنهام

دوباره دلم برای عشقم تنگ شده... جونم.. عشقم..کجایی؟؟؟؟؟ 

دستمو میذارم روی سینت سرمو میزارم رو تنت تا آتش جانم دمی آروم بگیره

این چه عشقی که در دل دارم.. چرا از درک آن عاجز ماندم

عشقی از آسمون برای قلب کوچک من هدیه ی الهیست

کاش دربرم بودی... کاش یه لحظه در آغوشت جون می دادم

کاش محرم غم هایت میشدم... تا مثل شمع می سوختم فنا میشدم

این تنها آزوی دل خسته ی منه... حتی اگه مهربونم اجازه ندی!

غماتو دوست دارم حتی یه گوششو با یه دنیا شادی وسرور عوض نمیکنم

حتی این روزا که از بیخبری نفسم بالا نمیاد همین که قلبت با منه برام یه دنیا ارزش داره

bahar

** عاشقتم دیوونتم دیوونه...**

قلبمو بردی اما هنوزم در قلبم بستم..

تا شاید فکر نکنی که میتونی از توش فرار کنی!!!

مهربونم منو ببخش عاشقتم اما بدم!

 توی این دنیا فقط دیونگی رو بلدم

من میمیرم واسه هر چی که بگی هر چی بخوای...

 می دونی عاشقتم به این دلیله که همش نگران حالا و گذشته و آیندتم

با همه هستی جز با خودم! تقصیر من چیه که عاشقت شدم..

دوست دارم ...

..وقتی نیستی لبریز غصه میشم ..ببخش اگه با حرفام باعث میشم غصه بیاد تو دل عاشقت

اخه یه مدت دیگه حرفامو نمیخونی..!

 حتی یه خط میل نمیزنی !!(بیشتر از 10 میل زدم اما تو..)

شایدم وقتشو نداری .. شایدم دوباره یاهو مشکل داره!

می دونم خیلی چیزا مانع می شه!
تو بگو با نبودت چه کنم؟ دریغ از یک پیغام...!!میکشمت حالا میبینی!!

وای ی عشقم کجایی؟ دلم تنگههههههههه

 هر جای این کره ی خاکی هستی امیدوارم خوب باشی

آرزوی قشنگم.. یادت باشه یه قلب عاشق که برات می تپه

 

 هر جا که باشی دعاش همیشه همراهته

تا شاید یه روزی از سفر بیای وخستگی هاتو از تن پاکت بگیره

قلبمو با هر چی توشه زیر پاهات میزارم

اخه نگین عشق تو صد طبق جواهره

 

هميشه تو رو به ياد مي يارم

(من نمی خوام تو خیالم بگم عاشقت هستم دوست دارم که راستی راستی تو رو حس کنم تو دستم

بيــــــادت تا ابد با غــــم ،غـــــم عشق تو می سازم(من تنها کسی هستم که اشکاتو با بوسه پاک می کنه)

نفسهائی که تنهـــــائی ز بعدت می کشم درد است ز بعدت آسمــــــان دل شب يلـــــــــدائی سرد است

من و تو گرچه اسیریم

حیفه از غصه بمیریم

جای پر زدن زمین نیست

توی قلب آسمونه قصه ی مرگ و جدایی تو کتابا جا میمونه

نگو عمرمون تموم شد

نگو دیگه همدمی نیست (اشک پاکت رو نگه دار)

بیا فردا رو بسازیم

این که فرصت کمی نیست( کاش بیشتر قدر فرصت امونو بدونیم)

 

فاصله ها هرگز نمی تونه جلوی دوست داشتن و محبت رو بگیره

دلم همیشه برای نگاه تو دل تنگ است

YYYYYY

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠

 

اگه من گل بودم منو کجا میذاشتی؟

؟؟ ...اگه تو پرنده باشی چشای من آسمونه ....

همیشه از خودم میپرسم چرا با اینکه انقدر دلتنگ من میشی اما نمیای پیشم؟

(فدای دل تنگت...)

عزیزم تو همیشه در جوابم میگی!:

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!!

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

بيا دنيا نمي ارزد به اين پرهيز و اين دوري( اگه میتونستم بیام حتما می اومدم...)

فداي لحظه اي شادي كن اين روياي هستي را ( شانه هایت را برای با تو بودن دوست دارم)

لبت را بر لبم بگذار كز اين ساغر پر مي

( آرزوی دلم اگه بند پاهام را باز کنی خودت میبینی دوان دوان بسویت آمده ام)

چنان مستت كنم! تا خود بداني قدر مستي را

( وای ی ...عشقم کجایی؟!عشقمو میخوام!)

ترا افسون چشمانم ز ره برده است و ميدانم

( فدای چشای افسون گرت اگه میدونی پس چرا نمی آیی؟)

كه سر تا پا به سوز خواهشي بيمار ميسوزي

( مهربون عشقم سوز و گداز عشقت را دوست میدارم!!)

دروغ است اين اگر پس آن دو چشم راز گويت را

(اینی که گفتی یعنی چه؟؟؟)

چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه مي دوزي

( اخه برق چشات همه ی زندگی منه... اخه من مست نگاتم میدونی؟

میدونی چقدر هلاک یک نگاتم؟؟ )

میدونی اخه خیلی دوست دارم

همیشه دوست داشتم اما این روزا خیلی بیشتر از همیشه

اخه خیلی خیلی دلم برات تنگ شده

میدونم عزیزم چی میخوای بگی!

گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود

( اما دل تنگی من دست خودم نیست گره این دل دیونه در دستای پر مهر تو ست)

حالم و نمیتونم برات توصیف کنم فقط یادت نره که دلم خیلی منتظره...

بنشین با من و دل بنشین تا برسم... ( به همین امید زندم عزیزم)

چقدر دلم هوای روزهای گذشته کرده ( وای از شبهای تارم...)...

یادته عشق تابستانی...بوسه پنهانی...وعده ما فردا...پای گوش ماهی ها..

.پشت خواب مرداب...باغ خیس از مهتاب...ته آواز من...

عزیزم بیا نترسیم...بیا دریا رو بدزدیم...نگو نه!

برای يکی شدن دستات و بده به من

.........

YYYYYY

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠

 

باران ببار و رها کن مرا از اسير انتظار بودن

..دير زمانی است که بارانی ام

باران ببار و من را با خودت ببر ζ

باران ببار می خوام خيس خيس شوم از جنس عشق ζ

باران ببار و اين اشک هايم را پنهان کن ζ

باران ببار می خوام برايم از عشق بگويی ζ

باران ببار می خوام با ذره ذره ی وجودم عشق ر احساس کنم ζ

باران می خواهم وجودم را سر شار از اشک کنی چون تو هم اشک اسمانی پس بگذار اشک هايم غريب نباشند ζ

باران ببار تا اندوه نگاهم را بفهمد ζ

باران ببار تا چتر عشق را باز کنم ζ

باران ببار بر من و او ببار ζ

ببار و مارا به دياری ديگر ببر ζ

باران خسته ام از کوير بودن

.باران آباد کن قلب شکسته ام را ζ

باران ديگر نمی خواهم غروب باشم ζ

باران نمی خوام آسمان دلم مثل شب اشک الود باشه ζ

باران ببار و تنهايی و غم را از من بگير ζ

باران من را جان و دلم را با خودت ببر چون ديگه نمی خوام تو دردنيای غم باشم ζ

باران ببار که می خواهم در ان دنيا فرياد بزنم دوستش دارم ....

دوستت دارم همچون باران

ζζζζζζζζζζζζζζ...........

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠

بگذار نامت را تکرار کنم

نامت زیباست ...دلنشین است!

چه داشته ای که اینچنین مرا طلسم کرده ای

( همون ...!!)

من اینگونه نبودم تو عشق را با من اشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی( مثل تو)

زمانیکه با تو هستم

به اسمان به بی کران پرواز می کنم

پس بدان دوستت دارم معبود حقیقی من( مثل من)

گر چه پایان راه را نمی دانم

( اما من میدانم پایان راه برایم روشن است ... )

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠

دوستت دارم عاشقانه

بهانه ی زندگیمی چقدر دلم هواتو میکنه... ای خدااااا کاش پیشت بودم

چرا انقدر دنیا بی وفاست؟ امشب چشام مونده به در کی میایی از سفر؟.

چرا عاشقا هیچ وقت بهم نمی رسن

عشقم تو کجایی؟ قرار نبود اینقدر جدایت طولانی بشه

( هیچکی فکرشو نمیکرد که این جدایی انقدر طولانی بشه مگه نه؟)

از این که بدون تو بمونم تو حسرت عشقت متنفرم

از غصه ی دوری متنفرم...آآآآآآآآهههههه

از این که روز تولدت پیشت نتونستم باشم منتفرم

(خیلی برام سخته روز به این قشنگی پیشت نیستم)

از برنامه ی یاهو مسنجر متنفرم

( مدت زیادی که تو یاهو پیدات نمیشه)

از این که بری و فقط توی وبلاگ یا ایمیل باهات حرف بزنم متنفرم

از این که دست تو توی دستام نباشه متنفرم

از سفر تنهایی متنفرم

از این که فقط با یادت زندگی کنم متنفرم از این به اصطلاح زندگی متنفرم

متنفر م ا ز ا نتظار

ــــــــــــــــــــــــــ عاشقانه دوستت دارم ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تشنه يک صحبت طولانی ام...

امروز هم تموم شد و من هنوز در انتظار رسیدنت در آرزوی یک لحظه دیدنت به سر میبرم

هر روز که میگذره آدم یه روز به مرگ نزدیکتر میشه...

ترسم از عاقبت این انتظار است

شبای رفتنه تو

شبای بی ستاره ست

ببين که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست

...

( عزیزم یادته اون روزی که داشتم این آهنگو گوش می کردم بهم چی گفتی؟)

یادت میاد گفتی نمیخوام از این آهنگا گوش کنی نمیخوام افسرده بشی...

من که همشو به یاد دارم لحظه به لحظه اون روزهای رویائی و زیبا

چرا عزیزم تا یه مدت کوتاهی تنهات میزارم فکر میکنی رفتم و دیگه فراموشت کردم

من که جز تو کسیو ندارم تمام حرفای من از ته دله و هر چی تا الان گفتم احساس قلبمه که عاشقانه برات منتظره

می دونی توی دنيا به غير تو ندارم

اما عشق من همیشه یادت باشه که تو برام مثل یه آینه هستی

هر موقع غصه بشینه تو دلت

منم خیلی غصه میخورم

هر وقت اشک بریزی چشام خون میباره

(اخه میدونی که طاقت اشکاتو ندارم)

نوای دل عاشق را اگر در اون طرف دنیا هم باشه دل معشوق میشنود

میدونی چرا؟ اخه عشق تو به وجودم بستست آرزوی این دل خسته تویی تو تو فقط تو.

و باز سلام بر تو

      سلام بر دوست

                زنده باد دوست

و تو چون مصرع شعری زیبا سطح برجسته ای از زندگی من هستی

گدای عاشق

 

سلام به تو وقتی به حرفهای دل عاشقت نگاهی می اندازی

سلام عزیز دلم ... دسته گل محمدیم!

... مهربانم.. آروم جونم

اره جونم بازم منم دیونه ای که واست عمرشو جونشو می زاره....

کس نداند که تو که هستی...

 گوهری از آن من

 عشقی بی همتا

دنیا باید بدونه تو فرشته ای پس بدرخش

و نام تو زیباتر از بارون و گلهای بهاری ...

هر جایی که چشام به نامت افتاد قلبم یه دفعه از تپش ایستاد!

اسمت که میاد بد جوری دیونه میشم اخه تو فرشته ای اهل یه جایی تو بهشت

مال هیچ کسی نشو چون اینجاها فرشته نیست نمیشه هم عاشق تو بود  وهم واست نوشت

نازنین دلبر ناز کن که چشات ناز خریدنی داره

 اون چشات کلی ستاره های چیدنی داره

هیچ رنگی رنگ چشای ناز تو نمیشه بس که گله...

ماه اگه برق چشاتو بینه از رو میره

هیچ چشمی چشم نزنم! انقدر زیبا نمیشه...

( منم برای سلامتی چشای قشنگ تو اسفند می ریزم!)

مژهات شعر تمومه بخدا

 عاشق کسی شدن جز تو حرومه بخدا

(( بخدا به هیچ کس تو دلم جاتو نمیدم ))

نگاتون آخر منو کشت!

((مردن پیش چشم تو یعنی همیشه بردن))

به هر کی دیدید بگید بزارید این دیونتون مثل پرنده ها باشه...

فدای چشای نازت ...ای خدااااااا کی میشم لایق یک نگاه تو؟؟؟

به من نگاه کن واسه ی یه لحظه..

جون من بهم نگاه کن به چشم یک گدای عاشق

انقدر دوست دارم من که تو دلم جا نمیشه

 تو که بینهایتشو قشنگتر از من میدونی...

من می دونم نمی دونی چقدر شما رو دوست دارم... کمه کمش فکر میکنم قد ستاره ها باشه...

من بگم دوست دارم با چه رقم یا عددی ...

 تو که بی نهایتشو بهتر از من بلدی ...

کاش باشیم برای همیشه کنار هم...

 پاییزا و زمستونا تابستوناو بهارا هم...

(( کاشکی داشتم یه ذره فقط لیاقتت...))

صدای نازتون داره قلبمو میلرزونه

مگه میشه این لرزیدن فقط مال صدا باشه؟

یه جوری تو قلبم اومدید که راه برگشت ندارید

فکر میکنم این اومدن فقط کار خدا باشه

تو صدای خنده هامی که پر حرفای نابه ...

 می دونم هستی یه جایی ولی دیدنت یه خوابه..!

دوستت دارم

من نمیخوام تو فکر کنی عاشقیم یه حرفه

 یه کم اگه نباشی آب میشه مثل برفه!!

دلم میخواد بدونی دلم مثل یه دریاست

به وسعت نگاهت عمیق و خیس و ژرفه

من نمیخوام رو کاغذ فقط نوشته باشم

دیدن روی ماهت تولد دوبارست..

من می خوام بگم که صد بار واسه تو مردم

 قده تمومه دنیا عاشقو دلسپردم

می خوام خودت حس کنی چقدر تو قحطی نور لحظه هارو شمردم

من می خوام بگم ! که چشات خود ستارست

چشات اگه نباشه ستاره بی اشارست

نمی خوام از پشت ابرا ماهو وست بچینم!

فقط تو خواب و رویا تو باشی در کنارم

من نمی خوام داشتنت وسه ی من آسون بشه!!

نعمت با تو بودن اینجا فراوون بشه

می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی...

من نمی خوام بگی نه! می خوام برات بمیرم

 برای اولین بار اجازه هم نگیرم!

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تویی هوارو نمی خوام

((( یا تو یا هیچکس....)))

تو یعنی نم نم بارون...

 تو یعنی گم شده ی من...

 تو یعنی یه جای خلوت تو تلاتم یه دریا

نکنه از پیشم بری و حسرت داشتنتو بزاری تو این دل دیونت

نکنه یادت بره اینجا یه عاشقی هم هست!!

 بمون برای این دل خسته

نرو دلبر... هستی عاشقت اینه:

 یه دل و یه دلبرو یه دنیا چشم تر...

دل عاشق فقط اینو خوب بلده که هر چه هستی میمیرم برات

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

اونروز برام میخوندی شعرای عاشقونه

تو نامه هات نوشتی از عشق شدم دیوونه
گفتی که تا ابد میخوای پیشم بمونی

عاشقترین عاشق بشی قدرم بدونی
هر روز نگاهت عاشقترم کرد

شعله ی اتش خاکسترم کرد

گفتی همیشه با من میمونی

گفتی که اونکه میخواستم تویی

صدام کن که خیلی خستم ...

 صدام کن که خیلی تنهام...

ببین بی صدا شکستم

تشنه بودم واسه ی شنیدن یه دنیا حرفات...

کاش می دونستی این روزا چقدر با هم صحبتی با تو احتیاج دارم ...

اونوقتا هیچوت دیر به دیر   اونم با نامه حرف نمیزدی...

کاش از دلم خبر داشتی نازنین معشوقم ...

 کاش می دونستی دلم خیلی برات تنگه...


حتی یه لحظه شنیدن نوای تو برام کلی با ارزشه...

 اههه... دلم زنده میشه

تحملم حدی داره اونم دیگه تموم شده...

 تا کی قلبم بسوزه و تو به داد دردم نرسی؟؟؟

دیگه داره میمیرم ببین چشامو بستم!

 به عشق مردن برات تو انتظار نشستم...

من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه؟

( دلم به رویاهات خوشه که فقط مال منه

کی با بالهای شکسته!! با تو پرواز میکنه؟؟؟

من نباشم کی تا سحر میشینه بالای سرت؟؟

کی با لباش بر می داره اشکتو از روی چشات؟؟

من نباشم کی میباره تو زمون تشنگیت؟

 کی میخواد تو رو مثل من تو تموم زندگی؟؟

من نباشم کی تو هر چی بگی گوش میکنه؟

کی به خاطر تو دنیارو فراموش میکنه؟

واسه من افتخاره

                                    نگی منت میزاره!!

ولی کی اندازه ی من اسمتو صدا میزنه...؟؟؟

لحظه و ساعت عمر من تویی 

 تو که نیستی من زمان و نمی خوام

یا تو یا هیچکس دیگه بخدا

خدا هم خودش می دونه نمی خوام!

می دونم خیلی زیادی واسه من

همیشه عادتمه کم نمی خوام!

((همین که اسمت رو منه کلی می بالم به خودم...))

من تو رو می خوام

اونا رو نمی خوام

 نفسم تویی هوارو نمی خوام

تو می خوای زیادی عاشقت بشم!

تو میخوای پاییز که شد بیای پیشم

تو می خوای فانوس لحظه هام باشی

 تو می خوای تا آخرش باهام باشی

تو میخوای ناز چشاتو بخرم

 قیمت عشقتو بالا ببرم

تو می خوای سفر نرم بدون تو

تو میخوای به من بگی خیلی چیزا...!!

تو میخوای عروس رویاهام کنی

 تو میخوای پری دریاهام کنی

تو می خوای شبا برام قصه بگی

 تو می خوای تموم شه فصل تشنگی...

محبوب من...

نفسم همه وجودم ... معبود قلبم دلم خیلی خیلی هواتو میکنه ...

دل هیچکس مثل من غربت اینجا رو نداره

دلم میخواد همه ی لحظه هامو با تو پر کنم ... فقط به خاطر تو

اه مهربونم ...

 خوب من کجایی؟

یه مدت کم به من سر میزنی..

 تو که هیچوت نمی خواستی غم بشینه تو دلم

اخه چی شده جونم عزیزترینم به عاشقت نمیگی؟

تو رو خدا مون بگو چی شده؟؟

 حالت خوبه؟؟ جون من بگو

دلم خیلی شور میزنه... منو ببخش

وقتی یاد کم کاری های خودم در مقابل تو می افتم...

 اینکه نوروز امسال نتونستم از حالم با خبرت کنم

انقدر دلم میخواد یه بار بگید کجا بودی!

بگم که جز پیش شما دل میتونه کجا باشه؟

منو ببخش می دونم با تو بد کردم...

 دلمو نسوزون خواهش میکنم تنهام نزار

این روزا خیلی بهت احتیاج دارم خیلیییییییی

تو بهشون بگوکه چقدر دوست دارم بگو که محتاجتم...

تو بهشون بگو دیگه طاقت ندارم ...

 بگو من بی تو هیچی نیستم..

 بگو دارم از این جدایی دق میکنم

تا شاید دلشون به رحم بیاد..

تا شاید ما رو بسپارن دست خدا ی مهربون

چقدر دلم برای اون شبای رویایمون تنگ میشه...

 دلمو بردی کجا تو اون شبا که تا ابد مال تو شد

یادش بخیرشعرای شاد مهرو افشین...

فریدون و ابی و...

 که هردومون صداشونو دوست داریم

میدونی که من عاشق افشینم!!

این روزا آهنگای که با هم گوش می کردیمو خیلی گوش میدم

یادته... بزار من برات بخونم دلبرم

خونه غرق سوکته دلم در حسرت عطر تو بی تاب...

اخ دلم هواتو کرده نازنینم نمی خوام بی تو دنیارو ببینم

نمیدونی چقدر سخته نبودت ... دلم بی تو میمیره منم دیونه ی ناز وجودت

یکی بود یکی نبود تو دنیا ی جون خسته بود...........

یادته هر دومون چقدر به یاد هم این آهنگا رو گوش می کردیمو اشک میریختیم؟؟

میدونی مهربونم من هر جا که برم به یاد تو هستم... خیلی بیشتر از وقتی که پیش تو هستم دلم پیش توست

بدون یاد تو تا حالا من نفس نکشیدم...

 تو عشق منی بهترین منی تو رو خیلی میپرستم

با تموم وجودم تو را از خدامون تمنا کردم...

و از خدای مهربونمون خواستم که هر جایی هستی سلامت و شاد باشی

حرف همیشگی من چه حالا یا فردا

(( جز تو همه هیچ تو یعنی خود دنیا))

این حر فارو زدم که نری تنهام بزاری باز

 ولی با خودت بگی: جایی نیست این  دست از سر ما بر داره!!

اگه میگم برات از دل خستم! بهونست که بگم عاشقت هستم

عزیزم فدات بشم مهربونم ..عشق اینجا پیش ماست.. پس بیا با هم پر بکشیم

تا بی نهایت تا اوج دیدار....

 تا وقتی که کلاغ نرسه به خونه این آرزو تو دل من میمونه

برای دیدن تو عمری مسافر شدم...برای دیدن تو آسمونو شکافتم...

برای دیدن تو پاییز شدم شکستم ...

 دور ضریح عکست شب تا سپیده گشتم

برای دیدن تو نیاز نبود بگردم ...

 تو هر جا با من بودی پس تو رو پیدا کردم.

.........

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

دلم خیلی برات تنگه

گرید به حالم
کوه در و دشت
از این جدایی
می نالد از غم
این دل دمادم
از این جدایی

.

 آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

دلم خیلی برات تنگه

باز شب شده چشام هنوز مونده به در تا بیایی از سفر(چشام فقط تو را میخواد)

امشب هم خواب تو چشام نمیاد ... یه مدتیه شبا تا صبح بیدار میمونم و غرق در خیالت میشم

اینقدر شبا با سوز صدات میکنم

بارون چشام میباره تو شبای بی ستاره ام

چقدر سخته دوری دستات ... چقدر دوریت دلگیره خیلی دل تنگم عشقم

وقتی دوری تنهاییم نزدیکه
قلبم بی تو میلرزه تاریکه
 

یه عاشق هرگز نمی تونه در فراق یارش بخنده یا شاد باشه

امشب یه حس غریبی دارم چشام میخواد بباره

 

الهی فدای دل مهربونت بشم چرا غصه خوردی

فدات بشم دردت به جونم من چرا باید قهر کنم

ببخش همه ی این بدیهامو در حق تو بد کردم

ببخش عشقم  خیلی دوست دارم

میخوام بدونی که همیشه عاشقانه با تو خواهم بود

می خوام بدونی هیچ چیز و هیچ کس نمیتوانه عشق تو رو از من بگیره

می خوام بدونی هر کی هستی و هر چی هستی مال منی

تا عشق تو را درسينه دارم
وحشتي از مردن ندارم
تا عشق تو را درسينه دارم
زندگيم را به پايت مي گذارم
تا عشق تو را درسينه دارم
عاشقانه دوستت مي دارم

عاشق جون نازم یار بی مثالم

توی همه آسمونا هم بگردم مثل تو نیست

همیشه به داشتن عشق بی همتایم افتخار میکنم

هر روز نوشته هاتو بارها میخونم و از اینکه عشقت مال منه احساس غرور میکنم

عزیزم من که جز تو کسی رو ندارم تو را جای همه ی دنیا می خوام

من به عشق تو زندم

جز تو چاره ندارما

ببین خواب از چشام رفته... قلبم با بیقراری تموم صدات میکنه

آهههه

اگه یه وقت از پیشم بری ...

از من چی میمونه ...؟؟؟

شب تار است

شب بیدار است

از غریو ، دریای وحشت زده بیدار است

شب از سایه وغریو دریا سرشار است

زیباتر شبی برای دوست داشتن

با چشمان تو مرا به التماس ستاره نیازی نیست

با آسمان بگو

بگو که دوستت دارم

.......................

.خواستم هدیه ای برایت بفرستم به خودم گفتم زیبا ترین چیزها را خواهم فرستاد

گل گفت: مرا بفرست تا مظهر زیبا ترین زیبایی ها باشم!

شمع گفت: مرا بفرست تا مرز سوختن را پیش گیرم!

پروانه گفت: مرا بفرست تا دورش بگردم!

خار گفت: مرا بفرست تا برنده ی دل بد خواهانش باشم!

نگران بودم ...!

ناگه دل آمد و گفت: مرا بفرست تا مونس تنهایی اش باشم

پس دل را برای تو ٬ برای وجود مهربان و دوست داشتنی تو ٬ برای تو که بهترینی میفرستم

عزیز دلم نمی خوام دل تو سينه بشه پژمرده پر پر

میخوام همیشه شاد شاد باشی

منم همیشه عاشقتم حتی اگه نامه هام دیر به دست مهربونت برسه من از عشقم نمی کاهم

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم.. پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم..
پرستو های عاشق به خونشون رسیدن.. اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدن

 

مواظب خودت باش....

 و گدای عاشقتو هیچوقت فراموش نکن عزیزم باشه

راستی دستت درد نکنه! سر زدی به دیوونه ی غریب تبعیدی!!

جون گدای چشات مواظب خودت باش ... فدای نگات گل همیشه بهارم

فدای یه تار موهات مواظب عشقم باش

دست علی یارت خدا نگهدارت

 

پروردگارا! چون تو مولاي بخشنده و بردباري نديده ام. تو مرا مي خواني و من مي گريزم؛ از در دوستي وارد مي شوي و من دشمني مي كنم؛ تو مهرباني مي كني و من نمي پذيرم ... و اين همه، تو را از مهرباني و بخشش و نيكي به من باز نمي دارد كه تو مهربان ترين و بخشنده تريني

دعا گوی همیشگی شما گدای عاشق

 لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

یادم میره که باید صبور باشم

                                                               

      

سلام گل همیشه بهارم ...

سلام محبوب قلبم

سلام  ستاره ی پر فروغ هستیم

سلامم را با تقدیم یه دشت پر از گلهای یاس و شقایق تقدیم به یگانه هستیم میدارم ...

مهربانم خوبی؟؟؟

امیدوارم در همه حال و همه جا سالم و سلامت باشی.

 آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

دلم خیلی برات تنگه

باز شب شده چشام هنوز مونده به در تا بیایی از سفر(چشام فقط تو را میخواد)

 

امشب هم خواب تو چشام نمیاد ... یه مدتیه شبا تا صبح بیدار میمونم و غرق در خیالت میشم

اینقدر شبا با سوز صدات میکنم

بارون چشام میباره تو شبای بی ستاره ام

 

چقدر سخته دوری دستات ... چقدر دوریت دلگیره خیلی دل تنگم عشقم

وقتی دوری تنهاییم نزدیکه
قلبم بی تو میلرزه تاریکه
 

یه عاشق هرگز نمی تونه در فراق یارش بخنده یا شاد باشه

امشب یه حس غریبی دارم چشام میخواد بباره 

میدونی که بی تو همه زیبائیهای دنیا برام دلگیره حتی بهار

باز میخوای بری و تنهام بزاری

حالا دوری از عشقمو چه کنم

حالا نبودنت رو چطوری باور کنم

میدونی عزیزه دلم؟

من که هیچوقت عهدمون فراموش نمی کنم

قلبم فقط یه بار عاشق شده پس چطور میتونم تنهات بزارم؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

تو که میدونی هیچوقت خورشید عشق تو چشام غروب نمیکنه

(همیشه عاشقت خواهم بود)

تو که میدونی منتظر همون اتفاقی هستم که همیشه بهم میگفتی

تو که میدونی دنیا رو بی تو نمیخوام

تو که میدونه حجله عشقم فقط در کنار تو خواهد بود

تو که از همه بهتر میدونی نازنینم عشقم همنفسم...

خیلی دوستت داشتم و دارم

اندازه همین دنیای کوچیک سینم دوست دارم

حیف که نمی شه دوست داشتن رو تعریف کرد

حیف که با این کلمات نمیتونیم عمق دوست داشتن رو بیان کنیم

منو ببخش که باعث میشم غم بشینه تو دل مهربونت

و اشکات تو چشای نازنینت تمومی نداره!

منو ببخش که سال جدید و با غم نبود من شروع کردی

( کاش مجبور نبودم)

منو ببخش که نبودم تا دل مهربونت شاد کنم

 (وقتی یادم میاد غصه دارت کردم...)

کاش نفسم در نیاد...آههههه یار عاشق

 عشقو بی تو نمیخوام

فدای دل نازک و عاشقت بشم منو ببخش

 اگه از پیشم بری پرپر میشم

خیلی دوست داشتم که تو این لحظه ها به یاد عشق قشنگمون ی عالمه حرف می زدیم

وی عالمه شعر میخوندیم و..آه اما نشد اما نمیشه!!( چرا نشه اگه بخوایم میشه)

فدای دل مهربونت و قلب تنهات.. تو بگو چاره دله عاشق چیه؟

بگو همیشه پیشم میمونی

 

 

کلیک کن برای نامه ها

سلام بهار نازنین عمر من

نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...

سلام همه ی آرزوی جوانی من

عشق مثل ی گرهه

تو که هر چی گفتی گفتم چشم

عشقش ازش دوره

من که از خیال متنفر بودم

دلمو آتیش زدی

خاطراتم سوخته

                           

حالاکلیک کن

به نام خدای مهربان

من عشق نمیدانم 

میخوام خوب بشم

عزیزم فکر نکن اگه بری خوشبخت میشم

اگه بری و تنهام بزاری هیچوقت رنگ خوشبختی را نخواهم دید

یعنی میاد اون روزی که

به خودم بگم:دیگه همه چی تمام شد

دیگه نفس بکش...؟

( کی میای عزیز دلم)

( اره اون روز خواهد آمد به شرطی که بخواهیم و به هم کمک کنیم)

جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم!!!

وقتی به حرفات نگاه می کنم و میبینم که همه آرزوهای قشنگتو بربادرفته می بینی از غصه می میرم

وقتی از شدت غم میخوای هجرت کنی اونم بدون من

ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق...( دیگه منو نمیخوای)

آخه چرا عزیزم از رفتن حرف میزنی ؟؟!!

( زندگی زیباست چرا با این فکرا خودمونو افسرده کنیم به وقتش...! همه مسافریم!)


آخه من که بی تو این زندگی رو میخوام چیکار؟

چرا قلبمو میخوای تنها بزاری

حالا که بیچارت شدم(چرا بازم شک داری؟)

حالا که...

 آه مهربونم چرا رفتی؟

چرا منو تو این بیابون تنها گذاشتی ؟

من که تنها امیدم به تو بود

۱۰۰۰۰۰سال هم بگذره حسرت اون سلام اول...منو می کشه

میکشه و از همه این آدما جدا میکنه

( دلم برات تنگه برای سلام کردنت برای حرفای قشنگت)

قربون عشق بی نظیرم

 تو چشام نگاه کن با من حرف بزن...

چطور می تونم در حسرت روزای خوب گذشته نسوزم

(خیلی خیلی دلم برات تنگه)

مگه عاشقی هست که نخوااد مونس جانش را ببینه

 و مگه میتونه یک لحظه ازش دور باشه

مگه عاشقی هست که عشقشو تنها بزاره

( مهربونم: نبودنم را روی بی وفاییم نزار بخدا گرفتارم)

بگو مهربونم چیکار کنم تا منو ببخشی

( هرچی تو بخوای من می پذیرم ...فقط دلامون از هم جدا نکن!)

وقتی بودم سرد و ساکت
داشت دلم می شد هلاکت

فکر میکردم تو تویی جفتم

سوختم و بتو نگفتم

اخه چرا فکر میکنی منی که هلاک یه نگاهتم نمیخوام با تو باشم

(در حالی که با تمام وجودم انتظارتو میکشم)

با چه شوقی منتظر شدم تا روی ماهتو ببینم برات سلامی دوباره فرستادمو...

الهی فدای دل مهربونت بشم چرا غصه خوردی

فدات بشم دردت به جونم من چرا باید قهر کنم

ببخش همه ی این بدیهامو در حق تو بد کردم

ببخش عشقم  خیلی دوست دارم

میخوام بدونی که همیشه عاشقانه با تو خواهم بود

می خوام بدونی هیچ چیز و هیچ کس نمیتوانه عشق تو رو از من بگیره

    می خوام بدونی هر کی هستی و هر چی هستی مال منی

تا عشق تو را درسينه دارم
وحشتي از مردن ندارم
تا عشق تو را درسينه دارم
زندگيم را به پايت مي گذارم

ببین خواب از چشام رفته... قلبم با بیقراری تموم صدات میکنه

 

سینه مالامال آتش ... غم وجودم را گرفته

عشق رو دوست دارم با جون . دل می پذیرم بدون عشق زندگی برام غیر قابل تحمله

دلم داره میمیره از حالت بی خبرم بی کی بگم

کجا برم تو بگو عشقم حرف دلمو به کی بگم؟؟؟؟؟

اون حرفایی که یه عمر تو دل مونده....اون حرفایی که به هیشکی غیر از تو نمیشه گفت

فقط تو سنگ صبورم و تنها تو مهربون من عشق من آروم جون منی

من اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم

( قلبم و شیشه ی بلوری عمرم در دست توست

آنکه دلم را برده کو؟ کجاست؟

هم نفسم کو ؟؟

بگو عشقم چی کار کنم تا بیای تو سرنوشتم؟(خیلی تنهام خیلی خسته با دلی از غم شکسته اما نا امید نگشتم دل به عشق تو بستم)

بی خبر ماندی ز حالم و آنچه آمد بر سر من

عشق تو آخر به طوفان می دهد خاکستر من

شعله عشق تو آخر در دلم بالا گرفته

حالا تو خلوتم پرنده پر نمی زنه

و به شب گریه هام ستاره ای سر نمی زنم....

تنهای تنها....دل بریدم از تمام زندگی

یه خواهشی ازت دارم

تنهام نزار مهربونم دیونه میشم اگه بری( تو که میدونی چقدر بهت احتیاج دارم)

بخدا از غصه دق میکنم

ببین دارم از نبودت جون میدم..،آههههههه

مجنون تو هستم جز تو هوایی بر سرم نیست(دلم بی توخیلی غریب و تنهاست)

جز تو هیچکسو نمیخوام (چرا باور نداری؟)

ببین دارم بازم وست چرخ میزنم...آههههههه

جز داغ رفتنت داغ دگر بر جگرم نیست

بگو کی برمیگردی از سفر قلبم دیگه طاقت نداره (میخوای دق کنم)

امشب تو تب دارم میسوزم دارم آتیش میگیرم

بگو کی برمیگردی از سفر من که جز تو کسی را ندارم

آخه تو که عاشقم بودی چطور دلت میاد تنهام بزاری؟ کجایی عشقم ؟ کی میایی؟

آههههه ... منو صدا کن..(نمیخوام تو را از دست بدم. )

وجودت به من نیرو میده تنهام نزار

نمی دونم چطور احساس قلبمو بیان کنم تا تو برگردی پیش عاشقت

اگه اونی نیستم که لایقت باشم اما همیشه قلبم در آرزوی تو میسوزد

و همیشه منتظره یارم میمونم حتی اگه تمام عمر منتظر بمونم یک لحظه هم از تو جدا نمیشم

وهمه ی سختیها رو با جون ودل میپزیرم و از عشق تو دست نمیکشم( دل من خیلی وقت که هلاکته همیشه دلم با توست عشقم)

( تو بهترین دلیل برای زنده بودن بی تو هرگز نخواهم حتی یه روز زنده بمونم)

فقط بدون تو که بری دلم هچ کسو نمی خواد

دیگه هچ وقت عاشق نمیشم( آخه قلبم فقط تو را میخواد)

به من نگاه کن وسه ی یک لحظه نگات به صد تا آسمون میرزه(حالا بی تو چه کنم همه ی زندگیم)

 

 

آهههه

اگه یه وقت از پیشم بری ...

از من چی میمونه ...؟؟؟


 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

 

خیال روی تو آئینه ای به دستم داد که فارق از تماشای هر دو عالمم کرد

 

دیدار چشمانت

 

من اگر باد نو بهار شوم همچون موی تو مشکبار شوم

و بدزدم ز هر گلی بویی به امیدی که بر تو فشانم

گر بیایی به سیر باغ و چمن سر نهد شاخه گل بدامن من

و گلی را از او جدا سازم / پیش پایت بخاک بیندازم

خم کنم سبزه های رعنا را تا تو آسوده تر نهی پا را

که ببوسم قدم های پای تو را( کاش بیایی )

 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و

پارو زنان سوي تو فرستادم

 

بهار دلم گل محمدیم!

 اگر خواهی گل بینی رخ خودت را تماشا کن

 جونم

 و گر میل خزان داری نگاهی جانب من کن!!

در بهار زندگی احساس پیری می کنم...!

عاشق جونم بی تو مثل برگ لرزانی هستم...

 یار نازنینم بهارم کاش بمانی کنارم

امروز بد جوری حضور دستهای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم ...

امروز هوای گریه دارم ... دلم خیلی برات تنگ شده ...

خیلی به بودنت نیاز دارم ...به نوازشت ...

به بوسه هات ...

دلم می خواد کنارم باشی ... می خوام که باشی ...

شوق دیدار تو خواب را از چشام ربوده کاش امروز روز دیدار ت بود

خیلی دلم برات تنگه خیلی مشتاق دیدارت هستم یه وقت وعدمون فراموشت نشه!!

ببین جیگرم سوخته !از دوریت ای جان جانانم ... امیدی ندارم به کسی و چشام نمیخوات کسی رو غیر تو ببینه

چشام فقط تو رو جستجو میکنه و با بیقراری زیاد منتظره

ببخش جسارتمو که عاشقانست

تو روخداهیچ وقت احساس نکنی ته دلت حتی که تنهات میذارما

آرزوی دلم فقط به امید دیدارت زندم... یاد تو یک لحظه ازم جدا نیست

 عزیز دلبرم کاش میدونستی خیالت با دل عاشق چه ها میکند؟

............

وقتی یاد اشکات میفتم ... آه کشیدنت آتیش به جان عاشق میزند

( نوای دل عاشق اگر در اون طرف دنیا هم باشه دل معشوق میشنود و...)

 

آره عزیزه عاشقم من صدای تو را صدای ناله های شبانه ات را حتی صدای تپشهای قلبت را میشنوم

من از دل عاشقم آگاه هستم و جز بر آستان عشقت سر نسایم

منهم ای مونس جانم دگر تاب جدائی ندارم ...

از تو ميپرسم دوست چه خبر از دل من ؟

كه تو بهتر داني كه چه كردي با من ؟

تو شكيبا بي شكيبم كردي

بنگر آنقدر غريبم كردي

كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم

 

 امشب ای مرغ دلم ناله سر کن!

منم تو را همنوایم...

داغ جان مرا تازه تر کن نغمه ای ساز کن از برایم

آره مهربونم منهم چون تو تنها و غربت نصیبم

سوی من آ که من هم غریبم و از همه آشنایان جدایم

 

چه کنم نیست پر تا گشایم به سویت... جان دل کرده ام قربانی رویت( کاش بیایی )

 چه آرزوی غریبیست دیدار چشمانت...

 مهربانم چه زیبایست روزی که بیایی

و چشمانم از اشک سعادت دیدار صفای یار  لبریز شود

برای رسیدن روز موعودمان ثانیه شماری میکنم

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونید

شبی با خود تو را در خلوت میخانه! می خواهم / تو را ای شاخه ی گل برتر از پروانه میخواهم

نباشد جز دل ویران من شایسته ی عشقت! ترا ای گنج نا پیدا در این ویرانه میخواهم!

من بی تو ای آشنای دل عالم را بخود بیگانه میدانم / بهر هر چشمی بغیر از چشم خود بیگانه میدانم!

 

…………………..

 

 سخن عشق

فلک جز عشق محرابی ندارد/ جهان بی خاک عشق آبی ندارد

جهان عشق است و دیگر همه بازیست الا عشق بازی

کسی کز عشق خالی شد فسرده است!/ گرش صد جان بود بی عشق مرده است

ز سوز عشق خوشتر در جهان نیست/ که بی عشق گل نخندد و ابر نگرید

خوشا آغاز سوز آتش عشق و خوشا عهد خوش عشق

اگر چه آتش است و آتش افروز / مبادا کم که خوش سوزیست این سوز!!

اگر گوش تو بر اسرار عشق است

 همه گفتارها گفتار عشق است

بیستون صفت

 ولی تا چه کند با دل شیرین 

 که این نه کوه است که از تیشه ی فرهاد بلرزد!

 

نگاهم به دنبال توست

اينجا من هستم؛ سکوتي محض
سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو

اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمره‌گي

خالي‌تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ

معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده‌ام

اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي

من هستم و سازي مبهم

اينجا من مانده‌آم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم

من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
!!
من هستم و يکرنگي شکسته‌ام

اينجا در شهري دور من مانده‌ام به انتظار لحظه که ميايي

در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ

که سينه‌ام را هر آن مي‌درد
!
من هستم سيمايي شکسته‌تر از هميشه

...

 

اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان آبی تو

آخه اون چشمای تو تموم دنیای منه

…………………..

خواب جمال یار

 

در خواب جمال یار را میدیدم در عین صفا( چه خواب شیرینی بود!)

و از گلشن وصال او گلی می چیدم بی خار و جفا ( گل بی همتای یار زیباییش غیر قابل وصف است)

میزنم در رخ درخشانت بوسه بر سایه های مژگانت ( به یاد  صدای بوسه های شیرینت.. هیچوت از خاطرم نمیرود)

نا گاه خروس ! صبح بیدارم کرد گویا از حسد!! ( اه خروس بی محل! )

ای کاش بیدار نمی گردیدم تا روز جزا!(  ای کاش رویای شیرین من زوده زود بیایی)

آه تو رو داشتن مثل خواب و خیاله

حالا فهمیدم که چقدر میخوامت

 

دلبر جونم من مثه یه مرغ بی آشیونه دنبال یه خونه میگردم...

وای چه شبیست امشب( شب مراد تنهایها و اشکهاست !)

اگه بدونی امشب چقدر صدات کردم؟

دل مشتاق منهمیشه به دنبال توست

دارم از دوی تو دیونه میشم آهههه صدای اشکاتو میشنوم...

میدونی مهربونم؟ وقتی شبا با دلتنگی صدا م میزنی

مثه کسی میشم که اسیر ی توی قفسه!که پاهاشو بستن و در قفسو باز کرده باشن

و من یادم میره که پاهام بستست

یادم میره که باید صبور باشم

یادم میره که فاصلمون زیاده و من هیچ نشونی ازت ندارم

چشمانم را بستم تا به شانه هاي مهربان تو تكيه زنم و راه بپيمايم

صدات میکنم و به سویت میدوم

آهههههه اگه بدونی چقدر دل تنگت میشم و اشکام بی امان سرازیر میشن

 از تو نماند تاب جدایی دگر مرا بهر خدا مرو بسفریا ببر مرا

و من منتظر يك اتفاق خوب

و من منتظر هجوم تو

و من منتظر بهانه اي برا ي نوشتن  تو

و اكنون در روبروي تو

من وتو

 

پروردگارا گفتی که به دلشکستگان نزدیکم ما نیز دل شکسته داریم

امشب چشمام رو به آسمون دوختم دستامو بردم بالا و دعا کردم

گفتم: خدای به تو توکل میکنم ... خدایا تو که به حال دل عاشقم گواهی

فقط از تو میخوام تا یاریم نمایی و چاره ای برای دل تنهایم کنی

پروردگارا راهنما تویی  ما را یاری نما و در حمایت عشق خودت قرار ده

چون راهنما تویی  چه باک است

از ظلمت تن رهاییم ده با نور خود آشناییم ده

الهی دلی افسرده دارم سخت و بی نور / بده گرمی دل افسرده ام را

آمین

خدا تو را و مرا از بلا نگه دارد / ترا از درد و مرا از دوا نگه دارد!

 

 تو ميگفتي آره من ماهم ولي تو اومدي آسمونت رو اشتباهي
اينم بمونه اينم بمونه( از پیشم نرو عشقم)

هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند

                                  

.از خدامون خواستم تا دلمو آروم کنه و دردهایم را التیام ببخشد

خدامون فرمود: مخلوق خوب من! هر دردی را در مانیست و این تو هستی که باید درمان دردهای خودت را بجویی

از خدامون خواستم تا به من صبر عنایت کند

خدامون فرمود: صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی ست.

از خدامون خواستم: تا روحم را شکوفا سازد

خدامون فرمود: پرورش روح تو با تو بهرمندی از آن با من!

از خدامون خواستم: تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد

خدامون فرمود: اشرف مخلوقات من بلاخره دریافتی از من چه بخواهی!

بخاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید!

الهی آنكه سحر ندارد از خود خبر ندارد»

ندارم جز علی در خانه ی دل

پس

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم.. پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم..
پرستو های عاشق به خونشون رسیدن.. اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدنلحظه خدافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دعاگوی همیشگی

یا حق

♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دوستت دارم همچون باران

دستم را بگیر...

 


 

عجب رسمیه رسم زمونه

                                                               

      

سلام بهار نازنین عمر من

سلام به همه زندگیم

آرزوی قلبم وآروم جونم

 

پیشکش چشمای نازت می کنم این همه تراوت و تازگی بهارو..

با اون همه شکوفه های ناز که سر هر شاخه را تزیین کرده...

نثار دستای مهربونت بوسه ای که همراه  نسیم برات فرستادم

ایشالا که ی سال پراز عشق و صفا و مهربونی داشته باشی.

میدونی که بی تو همه زیبائیهای دنیا برام دلگیره حتی بهار..

خیلی دوست داشتم که تو این لحظه ها به یاد عشق قشنگمون ی عالمه حرف می زدیم

وی عالمه شعر میخوندیم و..آه

اما نشد اما نمیشه

گرید به حالم
کوه در و دشت
از این جدایی
می نالد از غم
این دل دمادم
از این جدایی

باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب

گــريـه كـن اينجــا بهار زنـدگيسـت
ابتـــداي لالـــه زار زنـدگـيـســـت
گـريـه كـن اينجــا زِمـرگ عـاشقــان
بــاز شـد دروازه هــاي آن جهــــان
گــريـه كـن تـا بـودنــت معنـا شـود
قطــرة گــم گشتـه ات دريــا شــود
عــاشـقــان را ديـدة تــر گـر نبــود
عشـق را خــاكـي دگـربـرسـرنبــود
گـريـه كـن بـاآب و مـاهي گريه كـن
بـا كبـوتـرهـاي چـاهـي گـريـه كــن
تـا قيـامـت گـريـه مـن بـهـراوسـت
بـر نمـي دارم ســر از افـغـان دوست
دوسـت دارم تـا قـيـامـت سـر نـهم
بــر سـر ديـوار و چــشـم تــر نـهم
آنقـدر گريم كـه هسـتي خـون شـود
جـاي جــاي خــاك ديگرگـون شــود

 
گـريـه يـعنـي گـــوهر ادراكهــا
گـريـه كـن اي فهــم پاك پـاكهـا
گـريـه يـعنـي همدلي بـا روح آب
گــريـه يـعـنـي روشـنـي آفتـاب
گريـه يـعـنـي ارتــفــاع روح مــا
غوطة دل در تــن مــجــروح مــا
 
 
خون ببار اي اشك خوش معنــاي مـا
اي طبـيب جملـه عـلتـهـــاي مــا
اي صـفــاي روح مـا اي نــور مــا
روشنـي بـخـش وجـود كــور مــا
گريه مـي بايــد بـه فـريادم رسي
در غمش يــاري نـدارم از كـسـي
هركه را چشمي از اين غـم شدسپيد
تـا قيـامــت غير شادي ، غـم نديد
بـوي سيـب اي بـوي مـولا در حـرم
آه، اي بــوي خـــدا در صـبـحـدم
بــوي سيـب اي بـوي مولا ازبهشت
بوي سيب اي ميوه عـاشق سـرشت
اي وزيــدنهــاي تــو از آن جـهــان
كـه دمــادم مـي وزد زان بــوستان

صبحگه چـون مي روم دركوي سيـب
مست مستت مي شوم اي بوي سيب
 
 

تک و تنها اگــــر مــاندم در اين غـــربت ملالی نيست

اگر سهم دلم شد اشک و اين حسرت ملالی نيست

نيـــــــازم ای گــــــل نازم ز بعــــــــدت دل نمی بازم

بيــــــادت تا ابد با غــــم ،غـــــم عشق تو می سازم

نفسهائی که تنهـــــائی ز بعدت می کشم درد است

ز بعدت آسمــــــان دل شب يلـــــــــدائی سرد است



سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم میگیره

بزار رو سینم سرت , چشمای خیس ترت
بزار تا سیر نگات کنم , بو بکشم پیرهنت
بقل کن بچسب بهم , بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی را ندارم , نزدیک تر از نفس بهم

همین

Image of love

تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری نرو

تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو
نرو...
تو هم میپوسی می میری بی من نرو
تو هم طاعون غم می گیری ای من نرو
نرو...
تو که می دونی من بی تو, تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم تو که می دونی کم میشی
تو که میدونی هم آغوش غم میشی
نرو...

آه

بازم زدی زیر قولت باز گفتی بی منی

باز میخوای بری؟

تو که هر چی گفتی گفتم چشم

تو که هر چی خواستی کردی

تو که عشق من شدی

حالا اینها جواب من نیست ها

میدونم که دوری سخته واسه منم هست

به خدا منم طاقت ندارم

ندیدی چه بی پروا خودمو سپردم دستت

حیف که نمردم

شاید مطمئن میشدی که جونم میدم

حیف که لایق نبودم جونمو بدم تا بدونی که من... 

یعنی تو کجا یی یار جاودانه ی من  ...

الهی دردت به جون این ناقابل

صدای قلبمو میشنوی؟

 که داره از سینم می زنه بیرون

کاش پیشت بودم

ببخش آخه میدونم هیچ وقت لیاقت هم نشینی با تو رو پیدا نمیکنم

الهی این خاک پات پرپر بشه واست

به خدا ده هزار بار دعا کردم...خیلی خیلی...

ببخش خوب حالم  من هم  مثل توست...

بیا دستتو بذا ر رو سینم دارم میمیرم...

کاش خوب باشی کاش خوب باشی...

آخه جز تو که کسی رو ندارم

فدات بشم دردت به جونم

غم دوری تو این بهار خزون عمره

خدا جونم ...

آروم جونمو...

خدای نازم عاشق جون نازمو

اشکام به دادم نمیرسه دیگه هیچی خوبم نمی کنه

تا ببینمت...گل گلابم

کاش نبودم  این روزا این شده حرفم

یادت می آید ؟آن شبهای رویایی

ماند از آن شبها در دل داغ حسرت

هر شب در خوابت میبینم که می آیی

جز تو کسی ندارم تا سر رو سینش بذلرم ...وای به روزگارم

چه خیال خوشی داشتم افسوس

       اگر مرا رها کنی              تورا رها نمیکنم 

         ؟حرمت خلوت مـا كــو ؟؟؟؟؟؟؟                                           

کاش دردو بلات بخوره تو سر من آآآآآآآه

خدایا من عشقمو از تو میخوام

به امید تو زندم مهربونم

منتظرتم

آروم باش آروم و قرارم

 ناز دلبر دل نازکم

ببخش همه ی این بدیهامو در حق تو بد کردم

بخخش عزیزم خیلی دوست دارم

سرو روانم خورشید زندگیم ماه مهربونم

دارم میمیرم ها خوب و ناز باش جان جانان

منتطر تو میمونم آه چه دلتنگم چه بیصدا

از آن امید جاودان

چه دارم از دلم روان

به جز ی اشک بی زبان

سرخی چشم و تب جان

           

همه کس من دوست دارم جان من آروم باش

 

دلم برات تنگ شده

اعصابم خورد شده ها

جان من بیا دیگه

 میخوای جواب منو ندی

یادته وقتی سفر میرفتم هر شهری که میرسیدم

میرفتم ی جا زود برات نامه مینوشتم

نکنه حالت خوب نیست

چی شده نازنینم

باهام قهر کردی

میخوای باهام حرف نزنی

دیگه دوستم نداری

دیگه برات مهم نیستم

عاشق جونم به تو نیاز دارم به خدا غیر تو کسی رو ندارم

میخوای دق کنم بمیرم راحت باشی

گرید به حالم کوه و در دشت از این جدایی...

Silent Sunset

فقط بگو که حالت خوبه دردت به جونم 

جان این حقیرت جواب بده

دیگه طاقت ندارم

شبو روزم به هم ریخت

آه ای پری کجایی؟

میدونم همش تقصیر منه اما چه کنم

قربون دستات و خنده هات  و چشمای نازت بیا دیگه

قربون تو برم دوری تو سخته خیلی

میدونی که

اندازه همین دنیای کوچیک سینم دوست دارم
آه قشنگ ترین بهونه ی من آه سرو نازم

گریه می کنم اونقدر که دیگه بمیرم

Ice Warming

شد زندگاني زندان من
درياي اشك چشمان من
اي عمر شيرين از تو سيرم
بگذر از من تا بميرم
آخر ديدم با چشم دل
زندگي دام فريب است
مارا از اين دام جز درد و رنج
كي قسمت است و نصيب است
ديگر مارا كي در اين دام
بيش از اين صبر و شكيب است

 

نمیدونی چرا همیشه با حسرت باهات حرف میزدم ...

آخه مگه سینم چقدر جا داره دارو ندارم

اینقدر شبا با سوز صدات میکنم

هر شب بیشتر از شب پیش

سکوتم همیشه میدونی واسه چیه

تا یادم نیفته چه غریب میمونم بی تو

که یادم نیوفته که من همون خاک پات بودم

 که تو بهش ارزش دادی

آه آرزوی قلبم

هر کی هستی و هر چی هستی مال منی

 و مال همه اونایی که دوست دارن

همین که هستی با نفسات زندگی میکنم

وقتی به یاد اشکات میفتم...

میگفتم دنیا بی وفاست..!
میگفتی هیچی این دنیا رو نمی خوام...!
میگفتی چرا عاشقا هیچ وقت بهم نمی رسن؟
چراااااااااااااا؟؟؟
يادته؛ فقط گريه می کردم
يادم مياد انگار ديروزه 
يادم مياد دلم ميسوزه
تو هم میری و منو با تمام خاطرهات تنها میزاریم

دیگه هچ وقت عاشق نمیشم...
 
تنها تر از همیشه ...آه  آه خدايا چقدر تنها هستم
 
حتی خونمون باهام غریبی میکنه...
کلبه غم گرفته ودلم راخراب خواهم کرد،
دروازه دهانم راقفل میکنم تا  زبانم
حرف دلم رانگوید
 اشکهایم رادرحصارچشمانم زندانی خواهم کرد 

 
میدانم. دیگر به رسم زمان عادت کردم.
 اما برایم باران همیشه باران است و آسمان
همیشه تو.
هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند
گریه گریه گریه

عاشق چه میسوزم از غم فراق

 عاشق جون نازم یار بی مثالم

توی همه آسمونا هم بگردم مثل تو نیست

فرشته ها هم کم میارن پیش تو

عاشق جونم آروم جونم دلم برات خیلی تنگ شده

تو که بزرگی تو که منو میفهمی

جان من که حقیرتم  و بیچارتم

چه کنم چاره ندارم ببخش

بیا که دیگه داره میشه

دل داره خون میشه ...

قربون سلام نازت...

الهی دورنفسات وقتی آه میکشی

الهی دورت بگردم  مهربونم

يه عاشق بي قايق تو درياها  
چشماشو مي بنده تو روياها
من عاشق بي قايق تو درياها مي ميرم
چشمامو مي بندم بي روياها مي ميرم
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم
يه زيبا نگاهش به موجا
يه عاشق بي ساحل تو دريا
پرياي دريا من امشب مي ميرم
از عشق يه زيبا من امشب مي ميرم

 

چشمامو رو هم میذارم و تورو بیادم میارم

کم میارم آخه تورو
تورو بیادم میارمو
دنیا دیگه مث تو نداره
نداره نه می تونه بیاره
دلا همه بیقراره عشقن
اما عشقه که واسه بی قراره
هیشکی مثل تو نمیتونه
نمیتونه قلبمو بخونه
بگو بگو کدوم خیابونه
که منو به تو میتونه برسونه؟
نه...
نداره دنیا مثل تو
دنیا دیگه مث تو نداره
نداره نه می تونه بیاره
دلا همه بیقراره عشقن
اما عشقه که واسه بی قراره

وقتی به حرفات نگاه می کنم و میبینم که همه آرزوهای قشنگتو بربادرفته می بینی  از غصه می میرم.

اینقدر می خواستم که الان پیشت بودم ...

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

رشته وفا مگر گسستنی است..

امسال هم گذشت با همه ی...

دنیا با همه ظرافت ها و زیبائیهاش خیلی هم شکننده است..

خودخواهی منو ببخش آخه نمیتونم تو را از یادم ببرم...

وجودت به من نیرو میده ...

اما هر بار که دلم تنگ میشه ساعتها اشک میریزم که خود خواهم...

باعث شدم که تو غمگین تر باشی و

همیشه حسرت ی لحظه خوشبختی را داشته باشی

اما چه کنم...

۱۰۰۰۰۰سال هم بگذره حسرت  اون سلام اول...منو می کشه...

میکشه و از همه این آدما جدا میکنه...

چون هیچ کسی غربت چشمای ناز تو را نداره...

دلت نازکه و من باعث شدم آسیب ببینه... واااااااای

دلم می خواد که همه چیز را ی دفعه بگم...که این عاشقی رو مدیون توام...و همه زندگیمو ... مهربانی رو...

ای که امید زندگی را به من دادی ...

ای که خون عاشقی را در رگهای من جاری ساختی

ای که حال و هوایی دوباره به زندگی من دادی...

 ای که نفسی دوباره به من بخشیدی دوستت دارم♥♥...

آخه خيلي وقته دلم براي گريه لک زده
قلبي که از آهن باشه انگار تو حبس ابده
امشب درجه ي تبم روي هزار و سيصده
اما شايد به چشم تو اين تب فقط يه عدده
حالم بده, حالم بده
کاش ببينم که اومده دکمه ي قلبمو زده
کاش بدونه اومدنش براي من زندگيه مجدده
اما شايد مردده


(عشق رو دوست دارم با جون . دل می پذیرم

بدون عشق زندگی برام غیر قابل تحمله..

البته اگر عشق و منطق  همراه هم باشن با هم دوست باشن

حیف که نمی شه دوست داشتن رو تعریف کرد

حیف که با این کلمات نمیتونیم عمق دوست داشتن رو بیان کنیم

بارها با خودم فکر کردم درک کردم...

و می دونم که عشق به همه اینا معنا میده

ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق
آینه گلدون شونه خونه عزیزم نمییای نمیخای
نیمکت گیتار پاییز مهتاب میمونم نمییای میمیرم
من درد تو سردبر گرد برگرد من درد تو سرد بر گرد

ساعت دیوار چشمات قلبم دستم اما دستات هرگز
عشقت آتیش آروم جونم نیمکت گیتار پاییز مهتاب
میمونم میمیرم نمییای


زمانی که به وجود هم احتیاج داریم کسی نیست...

زمانی که دیگه هیچ کلمه ای دل زخمی رو مرحم نیست...

زمانی که چشمها دیگه باز نیستند ...

و گوشها منتظر شنیدن هستند... صدایی نیست...

خدایا خودت کمکمون کن.

اگه یه وقت بغض می کنم
یا که تبسم می کنم
می خوام بگم عاشقتم
دست و پام و گم می کنم

می خوام بگم جون منی
آتیش به جونم می گیره
می خوام بگم دوست دارم
اما زبونم می گیره

وقتی حرفام و می خوردم
داشتم از عشفت می مردم
وقتی لبهام و می دوختم
داشتم از عشقت میسوختم

وقتی بودم سرد و ساکت
داشت دلم می شد هلاکت
فکر میکردم تو تویی جفتم
سوختم و بتو نگفتم 

من اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم

اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم

 هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره

 

تک و تنها اگــــر مــاندم در اين غـــربت ملالی نيست

اگر سهم دلم شد اشک و اين حسرت ملالی نيست

نيـــــــازم ای گــــــل نازم ز بعــــــــدت دل نمی بازم

بيــــــادت تا ابد با غــــم ،غـــــم عشق تو می سازم

نفسهائی که تنهـــــائی ز بعدت می کشم درد است

ز بعدت آسمــــــان دل شب يلـــــــــدائی سرد است
 
 
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
 
 
عاشق ليلي و چون فرهاد بودن ارزوست
مست از مي بودن و از مي سرودن ارزوست
در گذر گاهي كه چون نوري گذر ميكرد عشق
تو مثال عشق مجنون شيرين ستودن ارزوست
 
 
گفتند: چهل‌ شب‌ حياط‌ خانه‌ات‌ را آب‌ و جارو كن. شب‌ چهلمين، خضر خواهد آمد. چهل‌ سال‌ خانه‌ام‌ را رُفتم‌ و روييدم‌ و خضر نيامد. زيرا فراموش‌ كرده‌ بودم‌ حياط‌ خلوت‌ دلم‌ را جارو كنم.
 
Two Red Roses On A White Background
 
من نمازم را وقتی می خوانم
كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را پی تكبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج
 
سبزه
 
بيا دنيا نمي ارزد به اين پرهيز و اين دوري
فداي لحظه اي شادي كن اين روياي هستي را
لبت را بر لبم بگذار كز اين ساغر پر مي
چنان مستت كنم تا خود بداني قدر مستي را
ترا افسون چشمانم ز ره برده است و ميدانم
كه سر تا پا به سوز خواهشي بيمار ميسوزي
دروغ است اين اگر پس آن دو چشم راز گويت را
چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه مي دوزي
 

 
 

جلوی آینه نرو آینه خجالت می کشه

 ماه اگه تو رو ببینه کلی منت می کشه

 

پیش گلدونا نرو به چشمات عادت می کنن

همین الانم دارن به من حسادت می کنن

 

نرو بیرون ار خونه آدما عاشقت می شن

نمی دونن چقدر راهه تا لایقت بشن

آدما از من و حرفام تو رو سیرت نکنن

برق چشمای قشنگ یه وقت اسیرت نکنن

 

 bi khabari

بودنت با من واسه قلب تو درد سر نشه

شعرای من پیش چشمای تو بی اثر نشه

 

shokoufaee

 

وقتی مهمونی می ری موتو پریشون نکنی

بچه های مردمو یه وقتی مجنون نکنی

 

حوصلت که سر می ره نرو کنار پنجره

که نگن دوباره این واسه کی منتظره

 

هر کی گفت دوست داره یه وقتی باور نکنی

هر چی کاشتم توی این سالا تو پرپر نکنی

 

واسه هیچ کسی غیر من یه وقت ناز نکنی

دو تا بال دادن بهت یه موقع پرواز نکنی

 

کاش می شد اسم منو بیشتر از این صدا کنی

من نگاهت میکنم تو هم به من نگا کنی

 

zoodras

 

از ته جاده اومدم پای پیاده اومدم

برای دزدیدن تو ساده ی ساده اومدم

عاشقتو آواره کن فقط بهم اشاره کن

غم دل دیوونه ی اسیر ما رو چاره کن

بیا تا شهر دل من فقط خودم فقط خودت

بگو غریبه ها برن فقط خودم و خودت

کسی سراغمون نیاد فقط خودم فقط خودت

هیشکی جدایی رو نخواد فقط فقط خودم و خودت

یه سر به خواب من بزن فقط تویی تو فکر من

بگو برام بگو برام چه رنگیه عاشق شدن

بگو ستاره نباشه که برق چشماتو دارم

برای سر رسیدنت ثانیه ها رو می شمارم

بیا بریم یه جای دور فقط خودم فقط خودت

یه جای پرت و سوت و کور فقط فقط خودم و خودت

روی زمین و آسمون فقط خودم فقط خودت

هیشکی نباشه بینمون فقط فقط خودم و خودت

 

 

تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست

اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري

 

تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم

 

اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه

 

چقدر برات زار بزنم

فدات بشم کجایی مهربونم بیخبرم از تو منو بیخبر نذار

عزیز دلم فدات بشم آسمونی من عاشق قشنگم

نگو که فراموشم میکنی عجب دنیایه

نمی دونم چرا دلم ی دفعه گرفت

 بد جوری دلم شور میزنه

بیا بریم زیر بارون قدم بزنیم

آه ...کاش.....چقدر آرزوشو کردم

خیلی دلواپسم دارم میمیرم

عاشق جونم رحم کن دارم میمیرم

آروم جونم دلم تنگ توست 

روامداركه چشمهايم گرسنه ي ديدارتوماند.

 

مگذار امواج دريا ما رازهم جدا كند
 
و زندگي تو در ميان سینه ی من به يك خاطره بدل شود.
 
وای از دست تو گل نازم
فدات بشم الهی نازنینم.
 مهربان من چه ميشود كرد با اين همه اشك با اين همه تنهايي
 با اين همه غريبي با اين همه حسرت اه ....
 مهربانم چه ميشود كرد با اين چشمان خیس از اشک و غم دوری و ندیدن روی ماه تو .....
 
 
میدونی اخه خیلی دوست دارم  
 

 

مرو ای دوست مرو ای دوست

بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو

 

ای غایب از نظر به خدا می​سپارمت

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

 به زمين ميزني و ميشكني
عاقبت شيشه اميدي را
سخت مغروري و ميسازي سرد
در دلي آتش جاويدي را
ديدمت واي چه ديداري واي
اين چه ديدار دلازاري بود
بي گمان برده اي از ياد آن عهد
كه مرا با تو سر و كاري بود
ديدمت واي چه ديداري واي
...
اين چه عشقي است كه دردل دارم
من از اين عشق چه حاصل دارم
مي گريزي ز من و در طلبت
بازهم كوشش باطل دارم
باز لبهاي عطش كرده من
لب سوزان ترا مي جويد
ميتپد قلبم و با هر تپشي
قصه عشق ترا ميگويد
بخت اگر از تو جدايم كرده
مي گشايم گره از بخت چه باك
ترسم اين عشق سرانجام مرا
بكشد تا به سراپرده خاك
 خلوت خالي و خاموش مرا
تو پر از خاطره كردي اي مرد
شعر من شعله احساس من است
تو مرا شاعره كردي اي مرد
آتش عشق به چشمت يكدم
جلوه اي كرد و سرابي گرديد
تا مرا واله بي سامان ديد
نقش افتاده بر آبي گرديد
در دلم آرزويي بود كه مرد
لب جانبخش تو را بوسيدن
بوسه جان داد به روي لب من
ديدمت ليك دريغ از ديدن
سينه اي تا كه بر آن سر بنهم
دامني تا كه بر آن ريزم اشك
 آه اي آنكه غم عشقت نيست
مي برم بر تو و بر قلبت رشك
به زمين مي زني و ميشكني
عاقبت شيشه اميدي را
سخت مغروري و ميسازي سرد
در دلي آتش جاويدي را
 

People And Concepts; Hand Reaching Out - Picture, Photo, Photograph

تو ای پری کجایی

که رخ نمی نمایی

از آن بهشت پنهان

دری نمی گشایی

 

 
 
لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من
غیر تو هر نقش دیگر رفته از ياد من
تو می دونی زبون شاپركها رو
تو می شناسی مسیر قاصدك ها رو
تو نقاش بال پروانه هایی
شكوه سبزه ها ازجنس گل هایی


 
از ياد رفته

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
نيست ياري كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد
نامه اي تا دل من شاد كند
خود ندانم چه خطايي كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جايي اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست
هر كجا مينگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده
گفتم از ديده چو دورش سازم
 بي گمان زودتر از دل برود
 مرگ بايد كه مرا دريابد
ورنه درديست كه مشكل برود
 تا لبي بر لب من مي لغزد
مي كشم آه كه كاش اين او بود
كاش اين لب كه مرا مي بوسد
 لب سوزنده آن بدخو بود
مي كشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود كه چه شد آغوشش
 چه شد آن آتش سوزنده كه بود
 شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم كه ز دل بر دارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه اي از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را
مادر اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن
زندگي نيست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبايي
بشكن اين آينه را اي مادر
حاصلم چيست ز خودآرايي
در ببنديد و بگوييد كه من
جز از او همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست
فاش گوييد كه عاشق هستم
 قاصدي آمد اگر از ره دور
زود پرسيد كه پيغام از كيست
گر از او نيست بگوييد آن زن
دير گاهيست در اين منزل نیست
             

YYYYYYY

گفتي از تو بگسلم ... دريغ و درد
رشته وفا مگر گسستني است ؟
بگسلم ز خويش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شكستني است ؟
ديدمت شبي بخواب و سرخوشم
وه ... مگر به خوابها ببينمت
 غنچه نيستي كه مست اشتياق
خيزم و ز شاخه ها بچينمت
 شعله ميكشد به ظلمت شبم
آتش كبود ديدگان تو
ره مبند... بلكه ره برم شوق
در سراچه غم نهان تو
           

 
                       

ما چون دو دريچه روبروی هم

هشيار زهر بگو مگوی هم

هر روز نشات و شوخی و خنده

هر  روز  قرار  روز  آينده

 
 
 

در سكوتي مانده بودم

نا اميد

روزم بلند

شبم كوتاه

مويم سپيد

هر چه كه بود بيهوده بود

رنگي نداشت

دفتر عمر ورق مي خورد

آهنگي نداشت

هر چه كه بود بيهوده بود

رنگي نداشت

دفتر عمر ورق مي خورد

آهنگي نداشت

ليكن در آن

سكوت گران

كسي رسيد

كسي كه جان

به جانِ خسته ام دميد

هر چه بد بود از يادم رفت

اندازه شدم                                                          

مه رو وا كرد ، خورشيد آمد

تازه شدم

تازه شدم

تازه شدم

People And Concepts; Hand Reaching Out - Picture, Photo, Photograph

نه به ابر ،

            نه به آب ،

            نه به برگ ،

            نه به این آبی آرام بلند ،

            نه به این خلوت خاموش کبوترها ،

            نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام ،

            من به این جمله نمی اندیشم

             

            من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر ،

            رقص عطر گل یخ را با باد ،

            نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه ،

            صحبت چلچله ها را با صبح ،

            نبض پاینده ی هستی را در گندم زار،

            گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل ،

            همه را می شنوم ،

            می بینم .

            من به این جمله نمی اندیشم !

            

            به تو می اندیشم

 

شبای رفتنه تو
 
شبای بی ستاره ست
 
 ببين که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
 
 
 با هر نفس تو سينه بغضهتو تو گلومه
 
با هر کی هر جا باشم عکسه تو روبرومه
 
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
 
کاشکی که اون عشق بشينه دوباره تو دلامون
 
چی ميشه برگردی بازم به روزای گذشته؟
 
هوای پاييزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
 
سپردی عهدمونو بدسته بادو بارون
 
 منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
 
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
 
تو اين صدای خسته
ياده تو پينه بسته غم دلمو شکسته 
 
غرو به باز دوباره شب تو يه انتظاره
 
 ابر تو نگام نشسته خياله گر يه داره
 
 اسمه تو فريادمه درد تو صدام ترانه...
 
 خنده آيينه تلخو بی تو پر از بهانست
                                      
می گيره دل بهونت
 
ميام بسوی خونت
 
اگه کسی ببينه می گم شدم ديوونت
 
می دونی توی دنيا به غير تو ندارم
 
اگه بخوای دلم رو به زير پات می ذارم
                                        


وقتی نيستی خونمون با من غريبی می کنه
 
دل اگه ميگه صبورم خود فريبی می کنه
 
 صدای قناری محزون و غم آلود ميشه
 
واسه من هر چی که هست و نيست نابود ميشه
 
 وقتی نيستی گلهای باغچه نگاهم می کنن
 
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن
 
گلها ميگن که با داشتن يه دنيا خاطره چرا ديوونگی کردی و گذاشتی که بره!
 
 وقتی نيستی همه ی پنجره ها بسته ميشن
 
با سکوت تو خونه قناری ها خسته ميشن
 
روز واسم هفته ميشه هفته برام ماه ميشه
 
نفسهام به ياد تو يکی يکی آه ميشه.....

از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
 مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
 از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

 

بیست و پنجمین سلمرگ سهراب

 
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت 
 
 
 

 

دلم می خواستم ی عالمه حرف بزنم اما افسوس همیشه دیره و باید برم...آه دیگه هیچی نمی تونم بگم معشوقه ی نازم

هر زمان كه عشق به شما اشارتي كرد
در پي او بشتابيد
هر چند راه او سخت و نا هموار باشد
 
هر زمان بالهاي
عشق شما را در بر گرفت
خود را به او بسپاريد
هر چند تيغ هاي پنهان در بال و پرش ممكن است شما را
مجروح كند
 
و هر زمان
عشق با شما سخن گويد
او را باور كنيد

تنگ غروب هواي تو
تنگ غروب صداي تو
تنگ غروب را افتادم دنبال رد پاي تو
همه جا رو گشتم از تو رد پايي نيست که نيست
هيچ کجايي يه نشوني يه صدايي نيست که نيست
چشام به راه جاده هاس
سواره ها پياده ميرفتن و ميومدن اما نبودن گل من

به هر کسي مي رسيدم
نشونيتو مي پرسيدم
تو کوچه ها و خونه ها بودم مث ديوونه ها
عکستو از دور مي ديدم
دنبال تو ميدويدم
مي رسيدم جات خالي بود
سايه ي تو خيالي بود

 

 حالاکلیک کن

به نام خدای مهربان

من عشق نمیدانم 

میخوام خوب بشم

عاشق شدم دلواپسم
گرفته راه نفسم
دلهره دارم که بهش میرسم یا نمیرسم
چشمای اون سر به سرم میذاره
دست از سر من بر نمیداره
داره بلا سرم میاره
اما خودش خبر نداره

 

کلیک کن برای نامه ها

نامه ها...دل حرم خدای مهربونه...

سلام همه ی آرزوی جوانی من

عشق مثل ی گرهه

تو که هر چی گفتی گفتم چشم

عشقش ازش دوره

من که از خیال متنفر بودم

دلمو آتیش زدی

خاطراتم سوخته

                                                    

به حرفي مونده تو دلم دلم ميخواد بگم بهت
که دوست دارم بهت بگم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
وقتي نگات يادم مياد
قشنگيات يادم مياد
يادم مياد گفتي بهم دلم ميگه شايد ديگه نبينمت

تو قول دادي ديگه نياي تو خوابم
جا نذاري عکستو تو کتابم
من اما تو بيداري هم هر روز ميبينم خوابتو

                                   

هوا بوي نم گرفته
دوباره دلم گرفته
صداي گريه ي بارون
تو خيابون دم گرفته
با نگاهت قلبمو ازم گرفتي اينم بمونه

گفتم اين قلب توه پيشت بمونه اينم بمونه
خواستم عاشقت کنم گفتي محاله اينم بمونه
گفتي تو هم دلت چه خوش خياله اينم بمونه
من ميگفتم شب عشق با اين سياهي نداره ترسي برام وقتي تو ماهي
تو ميگفتي آره من ماهم ولي تو اومدي آسمونت رو اشتباهي
اينم بمونه اينم بمونه

                        

يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست!!!

 

یادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر وجواب
دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست…
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن
به دنيا آمده ام … نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد زندگي را دوست دارم
….
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان
بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم

 

 

نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من


 

عشق         


ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من



نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من


ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من


                         


يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار
عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده
و از اينجا رفته اند… بايد سنجاقك ها را پيدا كنم
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
  
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس

فقط به دست دل خودش باز مي شود!

 

آتشي عشق پس از مرگ نگردد خاموش
 گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند
 زير خاكستر جسمم باقي است


آتش سركش و سوزنده هنوز

گفتند : ستاره را نمی‌توان چيد

 و آنانکه باور کردند 

برای چيدن ستاره

حتی

دستی دراز نکردند.

اما باور کن

که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره

دست درازکردم

و هرچند دستانم تهی ماند

اما چشمانم لبريز ستاره شد

دلم همیشه برای نگاه تو دل تنگ است...

 

اگر تو نبودي

كدام واژه مرا تا عروج ما مي برد


اگر تو نبودي سلام را كه به لبخند,پاسخش مي داد؟

اگر تو نبودي

كدام واژه به لبهاي من گره مي خورد؟


سراي خاطرم راز دار كه مي بود؟

اگر تو نبودي

دلم هواي كه مي كرد؟



اگر تو نبودي


به شوق كه اغاز مي توانستم؟


به كوي كه پرواز مي توانستم؟

تو را به جان سپيده ,تو را به سو سن و شبنم

تو را به نازكي خواب يك بنفشه زيبا

تو را به بارش باران

تو را به ابي دريا

تو را به پاكي كوثر,تو را به عمر شبنم بي تاب

تو را به رويش نيلو فرانه در مهتاب

تو را به جان شقايق,تو را به لاله تبدار

تو را به گرمي اتش, تو را به لحظه ديدار

تو را به هق هق ارام و بي صدا سوگند بمان



بمان كه گر تو بماني بهار خواهد ماند


بمان كه گر تو بماني هزار خواهد خواند

بمان بهانه بودن ,بمان دليل سرودن

بمان اميد شكفتن

كه گر تو بماني دوباره خواهم ماند

دوباره خواهم خواند,

براي باور فردا


بمان كه من به شوق بودن با تو به افتاب روشن فردا

سلام خواهم داد

بمان كه گر تو بماني

اميد خواهد ماند

دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن

 ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن

 

                                     

 

بگذار نامت را تکرار کنم

                               نامت زیباست ...دلنشین است!

چه داشته ای که اینچنین مرا طلسم کرده ای                                                           

         من اینگونه نبودم تو عشق را با من اشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

                                  زمانیکه با تو هستم

به اسمان به بی کران پرواز می کنم

                 پس بدان دوستت دارم معبود حقیقی من

                                 گر چه پایان راه را نمی دانم!

 

 

کاش دنيايی بود که در ان 


صدای شکستن قلبی هيچگاه شنيده نمی شد


طعم تلخ جدايی هرگز چشیده نمی شد


رنگ زشت خيانت هيچ وقت ديده نمی شد


دل بی گناه عاشقی از بی اعتنايی پژمرده نمی شد


عدالت و حق عشق واقعی زير پا له نمی شد


مهر و محبت کسی با بی رحمی پس داده نمی شد


دست ردی بر سينه پر شوق خواستاری زده نمی شد


عشق در سياه چالی ابدی زندانی نمی شد


بلبلانش فقط نغمه شادی می سراييدند

 

 

پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد. باران‌ گرفت. مادرم‌ گفت: چه‌ باراني‌ مي‌آيد. پدرم‌ گفت: بهار است. و ما نمي‌دانستيم‌ باران‌ و بهار نام‌ ديگر آن‌ پيامبر است.آسمان‌ حياط‌ ما پر از عادت‌ و دود بود. پيامبر، كنارشان‌ زد. خورشيد را نشانمان‌ داد...

پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد. لباس‌هاي‌ ما خاكي‌ بود. او خاك‌ روي‌ لباس‌هايمان‌ را به‌ اشارتي‌ تكانيد. لباس‌ ما از جنس‌ ابريشم‌ و نور شد و ما قلبمان‌ را از زير لباسمان‌ ديديم.
پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد. آسمان‌ حياط‌ ما پر از عادت‌ و دود بود. پيامبر، كنارشان‌ زد. خورشيد را نشانمان‌ داد و تكه‌اي‌ از آن‌ را توي‌ دست‌هايمان‌ گذاشت.
پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد و ناگهان‌ هزار گنجشك‌ عاشق‌ از سرانگشت‌هاي‌ درخت‌ كوچك‌ باغچه‌ روييدند و هزار آوازي‌ را كه‌ در گلويشان‌ جا مانده‌ بود، به‌ ما بخشيدند. و ما به‌ ياد آورديم‌ كه‌ با درخت‌ و پرنده‌ نسبت‌ داريم.
پيامبر از كنار خانه‌ ما رد شد. ما هزار درِ‌ بسته‌ داشتيم‌ و هزار قفل‌ بي‌ كليد. پيامبر كليدي‌ برايمان‌ آورد. اما نام‌ او را كه‌ برديم، قفل‌ها بي‌رخصت‌ كليد باز شدند.
من‌ به‌ خدا گفتم: امروز پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد.
امروز انگار اينجا بهشت‌ است.
خدا گفت: كاش‌ مي‌دانستي‌ هر روز پيامبري‌ از كنار خانه‌تان‌ مي‌گذرد و كاش‌ مي‌دانستي‌ بهشت‌ همان‌ قلب‌ توست.
 
                                    

 

با تمام خستگي

 

هر روز من ایستاده ام

بر سر آن کوچه باغ مهرباني

باز هم من ایستاده ام

در دلم تنها و تنها يک نوا

يک موج، يک فرياد

باز هم يک انتظار!

باز هم يک انتظار!

 

 

هر قطره اشک امضاي خداست پاي چشمهايي که آسمان در آنها خلاصه شده است .

عشق يتيم تر از آن است که به دست رودخانه ي روزگار سپرده شود .  

 عشق حقيقي تر از آن است که پشت ابري پنهان شود .

 

جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم


 

عشق،محبت شدید ی است که ازجانب فرد نسبت به معشوق احساس می شود.گاه این احساس،یک جانبه است و گاه دو یا چندجانبه.
پس از تحقق این علاقه ، فرد عاشق به مرحله ی« ایثار» می رسد. یعنی معشوق را در همه حال بر خود ترجیح می دهدو منافع وخواسته های اورا ازمنافع و خواسته های خویش برترمی شمارد.دراین حالت است که محاسبات فردی او تغییرمی کند. برای اوجلب رضایت معشوق برترین هدف می شود،چرا که اهداف اورااز اهداف خود ارزشمندتر می شمارد. البته حکم غیر قابل تخصیص و غیر قابل تغییر عقل این است که؛ « در همه حال باید برای منافع برتر و اهداف ارزشمندتر تلاش کرد » و در حال عشق نیز همین حکم از سوی فرد عاشق اجرا می شود . بنا براین ، او هم عاقلانه رفتار می کند.

     


درحقیقت، آنچه درنگاه اولیه ی افراد غیرعاشق به چشم می آید اینست که؛ « فردی برای خاطر معشوق خود،برخلاف منافع و آرزوهای عقلانی خویش اقدام میکند ». این قضاوت درحالی صورت می گیرد که از تغییر اولویت در منافع مورد نظر عاشق بی خبر ند و از جایگزینی آرزوهای قدیم با آرزو ی جدید برای فرد عاشق اطلاعی ندارند. طبیعی است که داوری این افراد بااین بی خبری،نتیجه ای بهتر از« دیوانه خواندن عاشق » در بر نداشته باشد.
بنابراین باید به منزلگه عشق رفت و آن را به گونه ای که عاشق تفسیر می کند و می بیند ، دریافت کرد وسپس به داوری نشست. همه ی ارزشیابی های افراد غیر عاشق برای عاشق ، فاقد ارزش و احترام اند چرا که آنها در مقام ایثار نیستند و آن را درک نمی کنند.
اگر بر دیده ی مجنون نشینی بغیر از حسن در لیلی نبینی

اگرارتباطی بین« هوش وخرد باعشق» نبود و درکی از عشق برای عقل وخرد حاصل نمی شد، برای فرار ازسنگینی ودشواری بار عشق، که به مستی ومی وبیهشی دعوت نمی شد تادر بی خبری ،از شدائد آن ایمنی حاصل شده وشورعاشقی همچنان برقرار بماند.
درحقیقت،ترس ازعدم تحمل وپایداری عاشق محاسبه گراست که راه گریزرادربرهم زدن قدرت محاسبه ی او جست وجو میکند وبه وی پیشنهاد «میخواری» می دهد.

هیچ وقت سر در گم نباش که عشق کجاست و کجا و چه طور باید دنبالش بگردی چون تو خودت عشقی عشقی سرشار از عطوفت.و این را بدان انکه به خود عشق می ورزد نخستین گام را به سوی عشق حقیقی برداشته است!اگر خود را عمیقا دوست بداری و به کانون وجود خودت سفر کنی اماده خواهی شد تا ژرفتر دوست بداری چون انکو که نمیشناسد نمی تواند به تمامی عشق بورزد!! .....نگین


                              مهر دلدارها

 

   همی گویم و گفته ام بارها

 

   بُود کیش من مهر دلدارها

 

   پرستش به مستی است در کیش ِ مهر

 

   برونند زین جرگه هشیارها

                      

 

   به شادیُّ و آسایش و خواب و خور

 

   ندارند کاری دل افکارها

 

   بجز اَشک چشم و بجز داغ دل

 

   نباشد بدست گرفتارها

              

 

   کشیدند در کوی دلدادگان

 

   میان دل و کام  دیوارها

 

   چه فرهادها مرده در کوهها

 

   چه حلاجها رفته بر دارها

                                       

 

   چه دارد جهان جز دل و مهر یار

 

   مگر توده هائیّ و پندارها

 

   ولی رادمردان و وا رستگان

 

   نَیازند هرگز به مردارها

 

   مَهین مِهر ورزان که آزاده اند

 

   بریزند از دام جان تارها

 

   بخون خود آغشته و رفته اند

 

   چه گل های رنگین به جوبارها

 

          

   بهاران که شاباش ریزد سپهر

 

   بدامان گلشن ز رگبارها

 

   کشد رخت سبز به هامون و دشت

 

   زَنَد بارگه گل به گلزارها

 

   نگارش دهد گلبن ِ جویبار

 

   در آئینهء آب رخسارها

                                  

 

 

   رود شاخ گل در بر نیلوفر

 

   برقصد به صد ناز گلنارها

 

   درد پرده غنچه را بادِبام

 

   هَزار آورد نغز گفتارها

 

   بآوای نای و بآهنگ چنگ

 

   خروشد ز سرو سمن تادها

 

                    

   بیاد خَم ابروی گلرخان

 

   بکش جام در بزم میخوارها

 

   گره را زِ راز جهان باز کن

 

   که آسان کند باده دشوارها

 

   جز افسون و افسانه نبود جهان

 

   که بستند چشم خشایارها

 

   به اندوه آینده خود را مباز

 

   که آینده خوابیست چون پارها

                      

 

   فریب جهان را مخور زینهار

 

   که در پای این گل بود خارها

 

   پیاپی بکش جام و سر گرم باش

 

   بهل گر بگیرند بیکارها.

 

        

            

 

 

   این قصیده ای بود از استاد مرحوم علامه محمد حسین طباطبایی  تبریزی.

 

ببـــــــار ای ابـر بهــــــــــــــــــــار

                        با دلم به هوای زلف یار

                  داد و بی داد از ایـن روزگار

                   ماه رو دادن به شبهای تار          ای بارون

                   بر کوه و دشت و هامون ببار       ای بارون

                   با دلم گریه کـن خون ببــــار

                            در شبای تیره چون زلف یار

                  بهر لیلی چو مجنـون ببـــار          ای بارون

                  دلا خـون شــو خــون ببـــار

                  بر کوه و دشت و هامــون ببــار

                  به سـرخی لبــای سـرخ یــــــار

                  به یــاد عـاشقـــــای ایـن دیــــار

                   به داغ عاشقــــای بی مــزار           ای بارون

                   ببــار ای بارون ببــــــــــــــــار

                  با دلـم گریه کـن      خــــــــــون ببـــــــــار

                    بهر لیلــــــــــــی چو مجنـون ببــار

                     ای بارون

                       

جام زهر از كف خورده منم دل داده دل افسرده منم

Newly uploaded tinypic picture

دلا شبها نمی نالی به زاری

سر راحت به بالین میگذاری

تو صاحب درد بودی ، ناله سر کن

خبر از درد بی درمان نداری

بنال ای دل که مرگت زندگانی است

مباد آندم که چنگ نغمه سازت

زدردی بر نیانگیزد نوایی

Image of love

ImageImage ImageImageImage

كاش فقط متعلق به خويش بودم........

و كاش تنهايي‌ام را در تنهايي سپري مي‌كردم........

 

در حسرت يك كنج و خلوت مانده‌ام  و مات و مبهوت گذر زمان را نظاره‌گرم.......و لبخند‌هاي تمسخرآميز دنيا را...........

كه چگونه از پس عهد‌هايم برنيامدم..........

 

 

Image of love

 

بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم

    کلبه ای پر از من و تو، از من و تو ما بسازیم

 

    دور بشیم از همه مردم، واسه درد هم بمیریم

    با ستاره ها بخوابیم، با ترانه جون بگیریم

 

    کلبه ای اندازه ی عشق، باغچه ای حوض و گلدون

    سر تو باشه رو شونم مثه لیلا مثه مجنون

   تو بشی مادر گلها

، من بشم بابای بارون

 من واسه تو واسه من کلبه ای میخوام که تو باغچه اش پر باشه از یاسمن

    حیاطشم سرتاسرش باشه چمن، فقط واسه تو واسه من

 

Image of love 

 

     تو کلبمون خدا باشه

                           خوشبختیمون قدّ تموم آسمون

                           صاف و بی انتها باشه

 

 هر که رفت گويي ذره از من روبا خود برد
مانند او که رفت و این بار تمام وجودم رو با خود برد


بعد از رفتن او مرده دیگه جسارتم
ماندم با قلبي مملو غمهاي بيشمار
و با چشماني خشک شده به جاده

 

                                   

Image of love

نیمه شب از خوابم پامیشم
نیستی پیشم نیستی پیشم
بازدیوونه میشم دوریه تو
          تیشه زد به ریشم نیستی پیشم                                   
بی صدااز من خالی میشم
همصدابابی بالی میشم

تو میتونی منو از پا دراریImage of love

فکر نکن راهت از عشقت میگذرم

از خودمم واسه این اتفاقا نمیگذرم

ایکاش ی خبری ازت داشتم

اینو که میخوام بگم قبلا به خودم مطمئن نبودم

منو از خودت نرون

حتی اگه تو بگی برم من از پیشت نمیرم

همه ی این حرفایی که زدم از دل نبود به خاطر خودت بود

هر جند که گریه کردم و گفتم

اون جوری میشم که تو بگی

آه خوشبختی

تو رو خداهیچ وقت احساس نکنی ته دلت حتی که تنهات میذارما

Image of beauty

ای که بوی بارن شکفته در هوایت

یاد ازاین بهاری که شد خزان به پایت

آه ستاره ی دنباله دارم

یادته گفتم که عشق مثل ی گرهه

هر چی بکشیش محکمتر میشه

حتی اگه پاره بشه

 

 

 

تنها تو را دارم و اين تمام سهم من از اين منزل ممكن است 

مي گويند وقتي مصيبت ماه از حد تاريكترين شب بي باور بگذرد ديگر

 هيچ ستاره اي بر مزار 

 سپيده دم گريه نخواهد كرد  

     

نبينم خدا نكرده يه روزی غصه بگيرتت يا چشام يه روزی يك جا تو رو تو ماتم ببينه

نميخوام هيچ كسی حتی خدا اشكاتو ببينه ميخوام اين مرواريدا رو دستای خودم بچينه

ميدوني يه مدتي هست كه دلم بد جور گرفته فكر غصه خوردن تو خوشی رو ازم گرفته

آخه ای فاصله پس كی ميخوای ليلی و مجنون و با هم تنها بذاری؟؟؟

     

 دروغ مي گويند من صداي پاي تو را ميشناسم عطر آلوده به آواز

روز را ميشناسم 

پس پندار پرده پوش هنوز ميشناسم بگذار مصيبت ماه از حد هر

ظلمتي كه ميخواهد بگذرد 

تا تو تمام سهم من از اين منزل ممكني كوه و جاده و دريا چيست دريا

قلب  مهربونت مال  خودمه  مال خود خودم   نه  به تو  به  هیچ کی  نمیدمش 

میدونی  سرمایه ی  من تو این دنیا چیه؟  نه نمیدونی  نمیدونی

سرمایه ی  من تویی  عزیزم ...

ای مهربانترین تپش قلب زندگی

خداوندا قسمت میدم که هیچگاه اجازه نده که قسمم را بشکنم و عهدمو فراموش کنم

قسمت میدم که همیشه مرا عاشقش نگه داری
قسمت میدم که دیگر منو در فراق دوریش نسوزونی
قسمت میدم که طلسم نفرین شده عشق را برای همیشه باطل کنی

و هر عشقی را برای عاشقش همیشه زنده نگه داری.

و کلمه جدایی رابرای هیشه از روی ذهنها پاک کنی
به امید روزی که هیچ عاشقی طمع جدایی معشوقش را نکشه... آمین

 

دعاگوی همیشگی

یا حق

♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دوستت دارم همچون باران

دستم را بگیر...

 


 

خوابات چقدر شیرینه...

 

به نام دوست

برای بهترین کسم بر روی زمین

همش تویی!

ازت ممنونم  که  اومدی عزیزم

 

تنگ است دلم برای روز دیدار

دنیای با تو بودن

 

 

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار خود حس کنم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بنام خداوند عشق و امید

امیدی که ازعشق آمد پدید

خداوندا من چیزی در این دنیا پوچ و سیاه دارم که شما در اون بارگاه عظیم و پاکت نداری!!

من چیزی دارم و خواهم داشت که شما ندارید و نخواهید داشت!!
من عشق به همتای خود دارم ولی شما همتایی ندارید که عشقی به او داشته باشید

خداوندا قسمت میدم که هیچگاه اجازه نده که قسمم را بشکنم و عهدمو فراموش کنم

قسمت میدم که همیشه مرا عاشقش نگه داری
قسمت میدم که دیگر منو در فراق دوریش نسوزونی
قسمت میدم که طلسم نفرین شده عشق را برای همیشه باطل کنی

و هر عشقی را برای عاشقش همیشه زنده نگه داری.

و کلمه جدایی رابرای هیشه از روی ذهنها پاک کنی
به امید روزی که هیچ عاشقی طمع جدایی معشوقش را نکشه... آمین

ای خدای مهربون ٫ خالق هفت آسمون

دست خستمو بگیر ٫ تو منو رها مکن

بگو آخه تا به کی ٫ باید بشینم سر راش

بشینم تا اون بیاد ٫ که بشنوم صدایش

مگه اون نمیدونه ٫ که دلم پریشونه

نمیاد که از چشام ٫ غم عشق رو بخونه

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

عاشقانه های من

سلامی پر از بوی دلتنگی...

یک کهکشان سلام به منظومه نگاهت .

یک بهار شکوفه تقدیم به رویاهای اطلسیت .

یک اقیانوس صداقت به اشکهای پر تلاطمت .

سینه ژرفی تشنه محبت با ترنم رویشی سبز با ترانه هایش در زیر چتری از باران تقدیم تو .

تنها تنهاایم تویی تو که هم ماه منی هم شاه من.

تو را سبد سبد لبخند هدیه میکنم ؛تو که شفا بخش نگاه عاشقی

اين مهمه که ميدونم واسه من چقدر عزيزي من که جام عشق رو دادم ,

چه بنوشي چه بريزي

نمیدونی وقتی تونستم یه خبری ازت داشته باشم چقدر خوشحال شدم !! اینگاری یه جون دوباره گرفتم !

خیلی دوستت دارم به خدا ٫ کاش بشه که من بازم بتونم صداتو بشنوم ... امیدوارم ...

گرمی عشق تو بوده توی تاریکی شبهام همدم اون دل تنهات

همیشه اسم تو بوده بهترین حرف رو لبهام "

قلب  مهربونت مال  خودمه  مال خود خودم   نه  به تو  به  هیچ کی  نمیدمش 

میدونی  سرمایه ی  من تو این دنیا چیه؟  نه نمیدونی  نمیدونی

سرمایه ی  من تویی  عزیزم ...

ای مهربانترین تپش قلب زندگی

قلبت اقیانوسی از شوق و نگاه/ با دلت پروانه شد احساس من

چه جوری بگم دوستت دارم  

آرزومه که یه روزی توی کلبه مون منو تو پای دل همدیگه پیر شیم

فقط وفقط من وتو آرزومه هر دو باهم سقف کلبه مونو بسازیم

زیر سقف آرزوها به همه مردم بنازیم کاش میشد منو بفهمی درد پنهونم بدونی

حرف عمری خستگیو از توی چشمام بخونی

حرفای نازنینت از یادم نرفته

منم دل به تو دادم  بیا نبر ز یادم ازت  دل نبریدم 

 بیا برس  به دادم

میخونم این آواز عشق تا زنده هستم 

 بی عشق نمیشه زنده بود ای یار مستم

ببین شکسته  گیتار آهای  عکس  رو دیوار  بیا  پیشم بمون به من نگو خدا نگهدار

دلم بسته به احساس تو ای عاشق نازم

تا اون روزی که قلبم بزنه  ترانه سازم

برات ترانه سازم  آهنگی بسازم

می خوام با تو  تو اون قفس  خونه بسازم

پرکن فضای خالی دنیامو با عشق بگذار اگر میخندم من با عشق بخندم

بیا با من بخون با من برقص

بازیگر عشق منی که عاشق عشقم

میدونی پایبندم

 نذار بیهوده بر این عشقو این دنیا بخندم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دنیای با تو بودن

بر دشت تشنه دل ، باریدی همچو باران 

 پیوند دادی ام با ، پاکی چشمه ساران

دل دست تو سپردم ، بی عذر و بی بهانه 

 مست از شمیم عطرت ، با یک بغل ترانه

همچون ستاره هستی در قصه های شیرین

چون خوابهای رنگی ، از روزگار دیرین

یکباره پر گشودم تا مرزهای تازه

باور نموده ام من ، این عشق چاره سازه

ابروت قبله گاهم ، نازت نیاز من شد

 دستان مهربانت ، مرهم به زخم تن شد

با قاصدک صمیمی ، همراز لاله هستی 

 بر برگ های تشنه مانند ژاله هستی

احساس پاک چشمه در چشم تو روان شد 

 دنیای با تو بودن ، انگار بی زمان شد

دوستت دارم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال
تو گشتم
شوق ديدار
تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن
عاشق ديوانه كه بودم
....
يادم آيد :
تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!

با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام
تو نشستم،

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام
تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش
تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق
تو خنديد،
يادم آيد كه از
تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم...

روزی که به من بگویی دوستت دارم بهترین روز زند گی ام خواهد بود....
و روزی که از من جدا شوی روز مرگ لحظه هایم خواهد بود....

اگه دریای دل آبیست/ تویی فانوس زیبایش...

اگه آیینه یک دنیاست/ تویی معنای دنیایش...

تو را آنقدر در دل میسرایم / که دل یعنی ترا زیبا سرودن

فدای تو شقایق های احساس/ و رویای بی آغاز سرودن

ای کاش بدونی چشاتو به صد تا دنیا نمیدم

به آرزوهام میرسم وقتی تو پیشم باشی

 کوچه ی دل با تو زیبا میشود...
با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره...

 من از دور چشمای نجیبت را می پرستم...

کاش بارون بودم و چون اشک بر عشق تو می باریدم...

اخه چشمای تو به رنگ دریاست...

به حرمت چشمانت شب باز نخوابیدم!!

نبينم خدا نكرده يه روزی غصه بگيرتت يا چشام يه روزی يك جا تو رو تو ماتم ببينه

نميخوام هيچ كسی حتی خدا اشكاتو ببينه ميخوام اين مرواريدا رو دستای خودم بچينه

ميدوني يه مدتي هست كه دلم بد جور گرفته فكر غصه خوردن تو خوشی رو ازم گرفته

آخه ای فاصله پس كی ميخوای ليلی و مجنون و با هم تنها بذاری؟؟؟

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

صبر می کنم تا روزی . .                      

 

برای چشمانت...

تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره

رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره 

 قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنه 

 از لبت دوستت دارم شنیدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه

تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب

 من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

تو مثل وسوسه شکار یه شاپرکی 

 تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی

تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای 

 تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی

تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرا می سازند

 گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازند

جاودان باشی ای سپیده عشق

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

این یه داستان خیلی قشنگه اما یادم نیست ماله کدوم وبلاگ بوده:

وقتي سركلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي كرد.
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نمی كرد.

آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم.بهم گفت: "متشكرم" و گونه من رو بوسيد.

می خوام بهش بگم، می خوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمی دونم.

يه روز گذشت، سپس يك هفته، يك سال ... قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد، من به اون نگاه مي كردم كه درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره. قبل از اينكه كسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و كلاه فارغ التحصيلي، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشكرم و گونه منو بوسيد.

نشستم روي صندلي، صندلي ساقدوش، توي كليسا، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه، من ديدم كه "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج كرد. ، اما قبل از اينكه از كليسا بره رو به من كرد و گفت " تو اومدي؟ متشكرم".
سالهاي خيلي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه ميكنم که دختري كه من رو داداشي خودش می دونست توي اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه، دختري كه در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست كه اون نوشته بود:
"
تمام توجهم به اون بود. آرزو می كردم كه عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو می دونستم. من می خواستم بهش بگم، می خواستم كه بدونه كه نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمی دونم ... هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره."

اي كاش اين كار رو كرده بودم ... با خودم فكر مي كردم و گريه! . . .

بگو پس نوبته ما كــو ؟

سهم مـا قسمت مـا كــو ؟حرمت خلوت مـا كــو ؟؟؟؟؟؟؟

مشکلترین کار جهان پنهان کردن عشق است

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

بمان بهانه من

چگونه بی تو بمانم بهانه من/ بمان ستاره که بی تو بهار میرود

کنون اگر تو کنارم نمانی و بروی/ میان هاله ای از انتظار میمانم

بدون تو دلم از تب خواهد سوخت/ تمام هستی این دل فدای مژگانت

بگو ستاره کنارم همیشه خواهی ماند/ بگو که قلب من از انتظار لبریز است

بدون تو تپش قلبم چه بی معناست/ بیا که بی تو وجودم همیشه پاییز است..

به هر کجا روی هر زمان و هر لحظه/ دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است.

جای تو همیشه تو قلبم سبزه سبزه سبزه

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

دوستت دارم ...

قلب من تقدیم چشمان تو...

تو گلدان قلب من شدی

 عشق شد یک برگ از گلدان تو

 

در بهار آرزوها میدهد میوه های عاطفه چشمان تو....

ای زندگی ام ای هستی ام ای یاورم ای دلدار زندگی ام ای عشق من دوستت دارم...
ای امید زندگی ام ای تمام وجودم دوستت دارم

ای که امید زندگی را به من دادی ...

ای که خون عاشقی را در رگهای من جاری ساختی

ای که حال و هوایی دوباره به زندگی من دادی...

 ای که نفسی دوباره به من بخشیدی دوستت دارم♥♥...

ای پرستوی عاشق ای عمر دقایق ای گل شقایق ای همیشه عاشق دوستت دارم.
ای وجود من ای طلوع من ای حضورپرشوق و شورمن

 دوستت دارم...
ای دریای من ای فردای من ای دنیای من ای رویای من

دوستت دارم...
ای گل من ای روح من ای تمام وجود من ای مهتاب من دوستت دارم

من شمع وجودم را به مهر تو بخشیدم...

گفته ام می گویم و خواهم گفت و باز هم گفته ام می گویم و خواهم گفت....که خیلی دوستت دارم

عشق من دوست دارم در کنارم بنشينی و سير نگات کنم خوب به صدات گوش کنم... خوب ببويمت...

آنگاه خود را کور وکر کنم وحس شامه ی خود را از دست بدم.. ميدونی چرا؟!!

چون ديگه دوست ندارم پس از احساس تو چيز ديگری احساس کنم يا بشنوم يا ببينم... من سرا پا عشق تو ام ..

دوستت دارم به زبانهای مختلف میگویم

Ti Amo                                          ايتاليايي

I Love you                                     انگليسي

Te amo                                         پرتغالي

ya tyebya_lyublyo                           روسي

Te iubesc                                      رومانيايي

Mujie tumhe passadhe                     هندي

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

كيه كه آخر ديوونگيه واسه چشات 

 كيه جز من كه مي ميره واسه لحن خنده هات


كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره 

 كيه پا به پات ميآد وقتي كه بارون ميگيره


كيه وقتي تشنته
تو ابرا بلوا مي كنه

 اگه يه جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه


يه شب موي تورو به صد تا مهتاب نمي ده

خودش ميسوزه ولي تن به سايه و آب نمي ده


اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم

 هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره

حرفها دارم با تو ای مرغی که میخوانی از چشم و زمان را با صدایت میگشایی!

در کجا هستی نهان ای مرغ! / هر کجا هستی بگو با من....؟؟ آفتابی شو!!

قلبم برای دیدنت آروم نداره... دلم چشم به راهت دوخته...

امشب می خوام مست بشم عاشق يک دست بشم

 بدون تو هيچ بودم امشب می خوام هست بشم...

میخوام از خلوت شبام با تو بگم...

از خوابایی که همیشه میبینم..!!

شبا که میای به خوابم...

 با یه لبخند میگی   چطوری....!! یادم میره همه غمارو...

تو با نگاه مهربانت مرا به زندگی امیدوار کردی

خوابات چقدر شیرینه... حتی اگه یه خوابه... سرچشمه ی احساست پیوند دل و دریاست...

رو نرم بستر خواب سرگرم خیال / میرسم به آرزویی محال
تو رو می بینمت هر جا با منی /مثل سایه به دنبالمی
دوست دارم تورو اندازه دریاها / دوست دارم تورو به قدر دنیا /
دوستت دارم

برای چندمین بار از تو گفتم که شهر عشق تو پایان ندارد...........&

دلهای منتظر همه تقدیم چشم تو باد/ امروز بی حضور تو فردا نمیشود...

هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

عاشق...

همیشه عاشق تنهاست!

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست

 واو وثانیه ها روی نور میخوابند

و او وثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب میبخشند.

و عشق صدای فاصله هاست

 صدای فاصه هایی که غرق ابهامند!

و عشق و تنها عشق/ ترا به گرمی یک سیب میکند مانوس.

و عشق و تنها عشق / مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

چترها را باید بست!/ زیر باران باید رفت/ دوست را زیر باران باید جست...

زندگی تر شدن پی در پی/ زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است...

زندگانی سیبی است گاز باید زد با پوست.....

...

صدا کن مرا/ صدای تو خوبست...

بیا با تو بگویم تنهایی من چقدر بزرگ است/

و تنهایی من شبیحخون حجم ترا پیشبینی نمیکرد

 و خاصیت عشق اینست...

کسی نیست / بیا زندگی را بدزدیم!! آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم...

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم/ بیا زودتر چیزها را ببینیم...

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

مرا گرم کن

 و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوار گرم 

 ترا در آغاز یک باغ خواهم نشانید...

با تو اما عشق پیدا می شود

بی تو اما عشق کی معنا شود

خیلی دوستت دارم ...تو ای آروم جونم

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم

پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم

دعاگوی همیشگی عشقم

یا حق

♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دل حرم خدای مهربونه...

سلام مهربونم

چقدر برات زار بزنم

دیگه همه جا ابری شده

آخه پاییزه و همه جا هزار رنگ شده

اما دل پاک و یکرنگ عاشق تو این همه رنگ شده مثل دل آسمون

فدات بشم کجایی مهربونم بیخبرم از تو منو بیخبر نذار

عزیز دلم فدات بشم آسمونی من عاشق قشنگم

نگو که فراموشم میکنی عجب دنیایه

نمی دونم چرا دلم ی دفعه گرفت

 بد جوری دلم شور میزنه

بیا بریم زیر بارون قدم بزنیم

آه ...کاش.....چقدر آرزوشو کردم

خیلی دلواپسم دارم میمیرم

عاشق جونم رحم کن دارم میمیرم

آروم جونم دلم تنگ توست 

Newly uploaded tinypic picture

روامداركه چشمهايم گرسنه ي ديدارتوماند.

 

مگذار امواج دريا ما رازهم جدا كند
 
و زندگي تو در ميان سینه ی من به يك خاطره بدل شود.
 
وای از دست تو گل نازم
 
میدونی اخه خیلی دوست دارم 
 کلی دلم تنگ واسه یه سلامت. قاطی کردم جات خالی
 فدای مهربونیات اروم جونم . دوست دارم .عاشق جونم چه میشود کرد با تنهایی
چه می شود بهترترینم. چه می شود کرد با ایینه ای که خالی از تصویر توست
.... چه می شود کرد با ایوان خالی از عطر تو بر دستانم.
 چه میتوان کرد .....چه میتوان کرد مهربانم
 میدونی که من گیر بدم حالا حالا ها باید بخونی .
 
 فدات بشم الهی نازنینم.
 مهربان من چه ميشود كرد با اين همه اشك با اين همه تنهايي
 با اين همه غريبي با اين همه حسرت اه ....
 مهربانم چه ميشود كرد با اين چشمان خیس از اشک و غم دوری و ندیدن روی ماه تو .....
 
.
عاشق نازم دورت بگردم فدات بشم شرمندتم
 
کاش نبودم این شده حرف هر لحظم
 
الهه ی نازم هستی من
 
دل جای شادی است
 
تو این دنیا هیچ چیز قشنگتر از رضایت خدا از آدم نیست
 
تو بنده ی خوب خدایی
 
اگه این خوبی را تا لحظه ی آخر عمرت حفظ کردی مردی
 
دستتو بیا ربالا و قول بده به من
 
تو متعلق به آسمونیا هستی نباید پایبند زمینیا بشی
 
کسانی مثل من یا هر کس دیگه
 
دل جای شادی است
 
الهی به قربون اون دل مهربونت
 
و به قربون اون خونواده ی قشنگت
 
تواول متعلق به اونا هستی
 
که بزرگوارانه مشکلات زندگی رو تحمل میکنن
 
چون تو را دارن
 
تو اونقدر برام عزیزی که نمیخوام لطمه ای ببینی
 
چه روحی چه جسمی
 
تو ی دنیا شور و شوقی
 
تو عاشقی  بهترینی
 
بذار دلت در هوای یاری بتپه که لایق این دل آسمونی باشه
 
دل حرم خدای مهربونه
 
غیر رو در اون راه نده
 
فقط جای عشق واقعیه که لایقشه
 
دل من هم عاشقه
 
ولی عشقی به عظمت زمین و آسمون
 
دل جای شادی است
 
این عشق پاک رو تا ابد در سینم محفوظ خواهم داشت
 
تا بتونم خودمو فراموش کنم
 
تو خود حجاب خودی تو از میان برخیز
 
خدایا زودتر آغوش پر مهرت را باز کن بذار دمی
 
آرام بگیرم
 
 

ImageImage ImageImageImage

لیلا لیلا لیلا نامهربونی لیلا

عشق مولا کی کم از لیلا بود

ای عاشق آسمونی بسه دیگه

ایاک نعبد وایاک نستعین

ای خالق من فقط عاشق تو هستم

و از تو کمک میخواهم

فقط سینه ی تو ای مولای من

فقط دستهای مهربان توکه همه موجودات را نوازش میکند

فقط غمزه ی خمار نرگس چشمان مست تو ای خدای مهربانم

فقط صدای مهربان تودلمو ازجا میکنه

آه فقط آغوش گرم و پر مهر تو ای معبود من

آه اگر سرم را روی سینه پر مهرت گذارم

وبا دستهای مهربانت موهای مرا توازش کنی

چه تکیه گاهی مطمئن تر از شانه های تو

آه اگر در آغوش پر مهرت ای خدای مهربانم به تو وصل شوم

نور در نور و نوری بالاتر از نور خواهم شد

از من میپرسی

که آیا در زیر سایه ی مهرم

آنقدر قوی شده ای که بی من باشی

یک لحظه سر بالا کنیم

با خاک بازی تا به کی

بندیم چشم از آب و گل

چه چشمهایی برامون زار میزنن

چه دلهایی رو سوزوندیم

چه جانهای مقدسی

حیف اون چشمها نبود

حیف این دل آسمونیت نبود

حیف این دل عاشقت نیست

وای اگر از چشم  مولا بیفتیم

زانسان عشقی بر گزین که در شمار

با آن قرار گیری در دار قرار

 

 

 

**دلم برای غربت چشمات تنگههههههههه

 

شكسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمها
زدام حسرت کجا گریزم

 

كه همچو مرغی شكسته بالم


نمی توانم سخن نگويم

 
اگر بپر سد كسی ز حالم


فلك به سنگ كينه ها


شكسته قامت مرا


مگرچه كرده ام خدايا؟


شكسته سر شكسته پا


زيار اشنا جدا


كنون كجا روم خدايا؟ 

زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست

گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش

کز جان شکيب هست وز جانان شکيب نيست

گمگشته ی ديار محبت کجا رود

نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد


ای خواجه درد هست و ليکن طبيب نيست

 

 

 

YYYYYY

 

عاشق جونم؛

ماه باید یک شبی مهمونی کنه،

 پیشتون مهتاب و قربونی کنه؛

 

اخه چشمای قشنگت میتونه،

 

 که بگیره شب زندونی کنه ؛

بزارین خورشید صورت شما

ابری خونمو افتابی کنه،

چشمای روشنتون دوباره باز

 شب تاریکم رو مهتابی کنه،

روز باید تو ایینه ی صورتتون،

 چشماشو به روی دنیا وا کنه؛

وقتی که خورشید خانم میاد بیرون،

 خودشو تو چشمتون پیدا کنه؛

   نازنینم!،

       نازنینم!،

          وای اگه خورشید عشق، توی چشمای شما غروب کنه! ...

 

تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبايي
بشكن اين آينه را اي مادر
حاصلم چيست ز خودآرايي
در ببنديد و بگوييد كه من
جز از او همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست
فاش گوييد كه عاشق هستم 

 

دستامون اگر چه دوره

دلامون که دور نمیشه

دل من جز با دل تو

با دلی که جور نمیشه

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونید

 

مرو ای دوست مرو ای دوست

بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو

قاصدک

انتظار خبری نیست مرا

دل جای شادی است

چون فرمود:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

پرنده ی عشقت را آزاد بگذار

ای خوشا سرو که از بند غم آزاد آمد

او نباید گرفتار تو باشد تا عاشق بماند

زیر بارند درختان که تعلق دارند

معشوق  تو نمیتواند عاشق را با غیر تقسیم کند

غیرت معشوق بسیار است

پرنده به سوی تو باز میگردد

حالا به مرگ من راضی نمیشه

میخواد جون بکنم واسش همیشه

هنوز باهات خیلی کار دارن

باید بسوزی تا غبار از آینه دل پاک شود

خاکستر بشی ی عمر

دلم برات تنگ شده جونم

هیشکی هم نمیتونه اندازه بگیره

قلبم داره از جا کنده میشه

منتظر یک اتفاق خوب باش

به محض اینکه آن اتفاق بیفتد

تنهایی به روشنی درون

تنهایی به آرامش خیال

تنهایی به تجربه ای شیرین

بدل خواهد شد

آن روز نزدیک است

مسرور باش

بخند و با زندگی برقص

راهی که تو خود را در آن پیدا کنی معجزه ی عشق است

زیرا که تشنه به چشمه خواهد رسید

دل مشتاق عاشق خواهد شد

و درهای بسته یکی یکی باز خواهد شد

بیدار خواهی شد

درست مانند گلی کوچک که زیبایی خودرا باشکوه تنازی 

 به تو دلبرانه پیشکش میکند

خواهی شکفت

در یک لحظه ی شگفت انگیز

در حمایت عشق الهی

شور و سرمستی در زندگی تو جاری خواهد شد

وآرامشی ملکوتی

زیرا عشق نمیتواند در جایی غیر از قلب تو بشکفد

پس مبارزه کن برای یک عمر زندگی عاشقانه

و من منتظر يك اتفاق خوب


و من منتظر هجوم تو


و من منتظر بهانه اي برا ي نوشتن  تو


و اكنون در روبروي تو


من وتو


من براي تو


براي تو بهترين


براي تو شيرين


براي تو بي نظير


و حال به خود مي نگرم به كم كاريهايم براي تو

 

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای

                             ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم 

 

 

 

دوستت دارم

 

 

*خوش آمدین*

 

**برای بهترین عشقم در دنیا...تو**

 

اینجا خانه ی توست

 

چشمک یواشکی!!

 

*** هرگوشه صداازتو ...***

 

دلم یک لحظه جدا از تو شادی ندارد... یک نغمه جدا از تو هرگز نخواهم خواند

پیچیده در این عالم هر گوشه صدا از تو.

***

تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست ... محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت  كه در اين وصف زبان دگري گويا نيست. چه می شود کرد با ایینه ای که خالی از تصویر توست چه می شود کرد با ایوان خالی از عطر تو بر دستانم... چه میتوان کرد؟؟ .....

هیچ می دانی دنیا برایم تویی و باقی بی تو فنا!

YYYYYY

***چند خطی برای عشقم***

با یه بوسه بر رخ یار یه بوسه بر لب یار و 10000000 تا بوسه به عشقم !!سلام یگانه هستیم ( چشمک یواشکی)! سلام عاشقا اینجویه دیگه! با بوسه همراهه!!

با یه چشمک دباره منو زنده کن ستاره جونم... عاشقتو مهمون خونه مهرت کن.اخه این دله دیونه واست دلتنگه.. تنها امیدم دلم خیلی برات تنگ میشه... آرام دلم صدای تپشهای قلبم که داره نامت رو صدا میکنه  میشنوی؟ راست میگم گوش کن..! اگه باور نداری از قلبم که پیشت یادگار بپرس.. !!! مهربانم تو که میدونی چقدر دوست دارم .. به من بگو مگه توی دنیا چیزی بالاتر و زیباتر از عشق هم هست؟؟

بهترینم چشمهایت را روی هم بزار بدون شک نوای روحبخش عشق را خواهی شنید.... پس وقتی گونه هات خیس میشه و با قلبت همراه میشه... تو عاشقی میدونی چرا؟ چون عشق فقط به سراغ آدمهایی می آید که قلب پاک و صافی دارن د زیرا عشق نمیتواند در جایی غیر از قلب تو بشکفد

 روا مدار كه چشمهايم گرسنه ي ديدارتوماند. مگذار امواج دريا ما رازهم جدا كند و زندگي تو در ميان سینه ی من به يك خاطره بدل شود

نیایی با خاطراتت سر می زارم به بیابون اخه هیچکس تو رو مثل من دوست نداره پس مبارزه کن برای یک عمر زندگی عاشقانه  

انتهای راه ، آیا میرسم به تو؟ ، در آن دور دست سایه ای از تو میبینم، میدوم ، برف میبارد . به شوق رسیدن به تو با شتاب بیشتری میدوم ، بر روی برفها سر می خورم با صورت به زمین می خورم ولی در انتها شاید تو باشی. دردی حس نمی کنم ،بلند میشوم و به شوق تو به دویدن ادامه می دهم . دستم را دراز کرده و فریاد میزنم تو را که بیشتر از خودم برایم مهمی، هوا سرد هست، تو را می خواهم گرمی آغوش مهربانانه تو را ، گرمی صدای تورا ، گرمی نفسهای تو را که وقتی به صورتم میخورن دیگر هیچ نمی خواهم ... ای کاش در انتهای راه تو باشی، یعنی بعد از این همه دویدن تو را میبینم، آه . چه رویای شیرینی ، چه خواب خوبی ، واقعا خواب است یا انتهایی دارد ...

ای کاش تعبیر خوابم باشی...

***دوستت دارم***

YYYYYY

 

من به غیر از تو نخواهم چه بدانی چه ندانی 

از درت روی نتابم چه بخوانی چه برانی

دل من میل تو دارد چه بجویی چه نجویی!

دیده ام جای تو باشد چه بمانی چه نمانی

من که بیمار تو هستم چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تو سپارم چه بدانی چه ندانی

می توانی به همه عمر دلم را بفریبی!

گر بکوشی ز دل من بگریزی نتوانی!!

وای اگه خورشید عشق، توی چشمای شما غروب کنه!.

YYeYY

چادر

جانی از بهر تو دارم چه بخواهی چه نخواهی

سراسر وجودم را عطر یاد تو پیچیده همه هستیم 

 

چشم براه****

 

آرزوئی است مرا در دل

كه روان سوزد و جان كاهد

 

ياد آن پرتو سوزنده عشق

كه ز چشمت به دل من تابيد

 

بخدا در دل و جانم نيست

هيچ جز حسرت ديدارش

 

شب در اعماق سياهی ها

مه چو در هاله راز آيد

نگران ديده به ره دارم

شايد آن گمشده باز آيد

 

سايه ای تا كه بدر افتد

من هراسان بدوم بر در

چون شتابان گذرد سايه

خيره گردم به در ديگر

آه، ای دو چشم خيره بره مانده

آری، منم كه سوی تو می آيم

 

يكشب ز ماورای سياهی ها

چون اختری بسوی تو می آيم

شادان به جستجوی تو می آيم

 

می خوانمت بعالم رؤيائی

بر موج های ياد تو می رقصم

چون دختران وحشی دريائی...

 

يكشب چو نوری از دل تاريكی

در كلبه ات شراره می افروزم

 

شمع ای شمع چه می خندی؟

به شب تيره خاموشم

به خدا مردم از اين حسرت

كه چرا نيست در آغوشم

 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد

 

الهی در دلهای ما جز تخم محبت مکار و  جانهای ما جز باران رحمت خود مبار

الهی عاجزو سرگردانم... دست ما گیر به کرم ما را به ما وا مگزار

الهی عشقی بمن بده كه مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

ياری بمن بده كه در او بينم

يك گوشه از صفای سرشت تو

 

 

یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش

می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

 

احساسم را در دلم قبر مي‌كنم

به نام خدا

هان مشو نوميد چون واقف نه‌اي از سر غيب

باشد اندر پرده بازي‌هاي پنهان غم مخور

 

"و اين نيز بگذرد!"

نمي‌دانم چگونه حال خود را بيان كنم بي‌آنكه در دل كسي ذره‌اي آزردگي نسبت به خود به وجود آوردم...

نمي‌دانم چگونه قفل سكوت بر لبانم بزنم بي‌آنكه سوءتفاهمي نسبت به سكوتم در ديگران بيابم...

نمي‌دانم چگونه با خود خلوت كنم بي‌آنكه كسي چشمانم را نظاره‌گر باشد....

و نمي‌دانم چگونه به عمق دل سفر كنم....و راهي راه‌هاي پرپيچ و خم آن شوم...بي‌آنكه كسي در انتظار بازگشتم باشد....

و كاش مي‌توانستم.................

مي‌توانستم بگذارم و بروم...........مني كه در گريز و در گدازم!...........مني كه در انتظار لحظه‌اي از خود رها شدنم....

كاش مي‌توانستم هرآن كه مي‌خواهم سكوت كنم....گريه كنم.....خنده كنم.........

ImageImage ImageImageImage

كاش فقط متعلق به خويش بودم........

و كاش تنهايي‌ام را در تنهايي سپري مي‌كردم........

 

در حسرت يك كنج و خلوت مانده‌ام  و مات و مبهوت گذر زمان را نظاره‌گرم.......و لبخند‌هاي تمسخرآميز دنيا را...........

كه چگونه از پس عهد‌هايم برنيامدم..........

و چگونه باز اسير بازي احساسات خويش گشتم...

دلم خواهان سكوت مطلق است.......تا صداي ناله‌هاي ضعيفش را كه با تمام وجود به گوش ناشنواي دنياطلبم مي‌رساند و من از شنيدنش عاجزم را باز شنوا شوم......

احساسم مرا آزار مي‌دهد......حال آنكه در لحظات ابتدايي و قدم‌هاي آغازين راهي هستم كه مدت‌ها انتظارش را مي‌كشيدم!!

يعني به همين زودي جا زده‌ام؟؟!!!!

باور نمي‌كنم.................

من فقط اسير نوسانات روحي خود گشته‌ام.

گذر زمان همه چيز را تغيير مي‌دهد...هرچند كه به بهتر شدن آن شك دارم!

Newly uploaded tinypic picture

اما...........

كاري از پيش نمي‌برم جز صبر!

" به ما گفتي صبوري كن...صبوري

صبوري ترفه خاكي بر سرم كرد "

بايد بر خودم تسلط بيشتري بيابم...چرا كه صبر توان مرا به يغما مي‌برد....كنترلم را از من مي‌ربايد..

بايد روح خويش را پذيراي سختي‌ها و ناملايمات دنياي اصغري كنم كه خدايم آن را زندگي و بازيچه‌ي چند روزه‌اي مي‌نامد....

حال آنكه من از پس حتي يك روز آن برنمي‌آيم!

دلم تنگ شده‌ است.........دلم گرفته است......دلم عجيب گرفته است.........

بغض را در گلويم!...و اشك را در چشمانم حس مي‌كنم......

و من بغضم را فرو مي‌برم.......و اشكم را بي‌آنكه سرازير شود خشك مي‌كنم...........

و به روزهايي مي‌انديشم كه چگونه رها از هرگونه نگاه ديگران ....صداي ديگران.......در اتاق تنهايي دلم....با خداي خويش نجوا مي‌كردم.......

و لبريز از حضورش مي‌گشتم.....حال آنكه اين روزها ....پر از حسرت انديشه‌هاي خويشم....

 

" هجرت! "

واژه‌اي كه برايم بسيار معنا داشته و دارد......ولي هرچه زمان مي‌گذرد برايم پر از ابهام مي‌گردد!

واژه‌اي كه برايم هدف شده بود و هست......اما از آن ترس دارم كه در عمق كلمه هجرت گم گشته و هدفم را نيز فراموش كنم.........

و من مي‌دانم!.......مي‌دانم كه معناي آن را نه در جمع بلكه در تنهايي و حضوراحساس كرده..و از شوق رسيدن به هدفم لبريز از شعف خواهم شد.

و من مي‌دانم براي تنها شدن....حتما نبايد تنها بود!!!

اما خاص بودن احساسم به من اجازه‌ي تنها شدن در جمع! را نمي‌دهد.

آري........من قاطعانه مي‌پذيرم كه درگير احساسم شده‌ام....ولي در ابراز آن ناتوانم...

ولي جز در خلوت از بيان آن حتي با خويش و خداي خويش عاجزم....

چرا كه......

" ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود

وين راز سر به مهر به عالم سمر شود "

آري....من از شكسته شدن خويش ترس دارم......و همين ترس مرا حيران و سرگردان راه‌هاي رسيدن به تنهايي كرده‌ است....

خدايم!

چگونه به تو برسم در حاليكه از بيان حرف‌هاي نگفته‌اي كه در دلم قبر كرده‌ام به تو عاجزم!!

چگونه با تو بگويم....حال آنكه ساده گفتن را به دست فراموشي سپرده‌ام....

و چگونه بيان كنم... حال آنكه بغض گلويم در انتظار يك تلنگر براي شكستن است!

.......................

خدايم....." من لي غيرك "

خدايم....خدايم...من عهدي كه با تو بستم را به ياد دارم.........اما بدون كمك و ياري تو حتي به ياد داشتن آن برايم غيرممكن مي‌شود.

آري خداي من.....آري...من پر از نيازم...

پر از نياز با تو بودن!...پر از نياز با تو گفتن... گفتن سخناني كه در شكاف‌هاي دلم رخنه‌ كرده‌اند و آن‌ها را لحظه به لحظه عميق‌تر مي‌كنند...

خداي من...دلم بيش از اين تاب ندارد كه دردها!!! را در خود جمع كند.

و روحم بيش ازاين تحمل بي‌اعتنايي مرا به نيازهايش نمي‌پذيرد....

خداي من....

چشمانم در حسرت اشكي كه در پس خود پنهان كرده‌اند مي‌سوزند...و سينه‌ام سوزان است!

ز دام حسرت كجا گريزم ؟.......كه همچو مرغي شكسته بالم!

خدايا...تو خوب‌تر ز من از احساسم آگاهي...و از ناتواني‌ام در بيان كردن....

خدايا....هرچه بيشتر به نوشتن ادامه مي‌دهم بي‌تاب‌تر مي‌شوم....و تحمل كمتر مي‌شود...

خدايا...اما تنها كورسوي نوري كه از تو برايم باقي‌ مانده ....همين نوشتن است. پس چگونه براي بي‌تابي دلم از نوشتن دست بردارم.....در حالي كه نوشتن به من انرژي مي‌دهد. و حضور برام معنا پيدا مي‌كند..

معنايي كه مي‌رفت تا به قله‌هاي فراموشي برسد....

خدايا ........چگونه تاب بياورم....و مثل شمع بي‌صدا آب شوم....شمعي كه در غربت! مي‌سوزد...

نه زميني! كه در زمين هميشه غريب بوده‌ام چه در جمع و چه در تنهايي! بلكه در آسمان غريبم.......

غريبم.....غريبم.......غريبم.......غريبم

غريبمممممممممممممممممممممممممممممممم

خدايا چگونه غربت و دوري از تو را تحمل كنم....و به دلدادگان تو غبطه نخورم.......

اگر نام اين احساس حسادت است .....مي‌پذيرم!

آري من به عاشقانت حسادت مي‌كنم...به آن‌هايي كه از عشق تو مي‌سوزند....و حال آنكه من از بي‌عشقي تو!

دلم گرفته است آنقدر كه ديگر حتي از نوشتن و نشكستن! بيم دارم...

خدايا.......تو كه از احساسم آگاهي....مرا به خودم وامگذار ....كه اينچنين از درون بپوسم!

و كمكم كن ......و به من صبر و تحمل عطا كن....

خدايا ...تنهايم!.......هم در زمين و هم آسمان....امااز تو فقط خواهانم كه غربت آسمان را از من بگيري!........چرا كه غم تنهايي آسماني .....بسيار غمناك‌تر است!

و من باز هم صبر مي‌كنم...و باز هم ....به اميد روزي كه وصال برايم معنا پيدا كند....

" و تا اون روز تو اي خداي مهربان مرا ياري نما!"

من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم 

 

روز اول كـامـدم دستـور تـا آخــر گرفتــم

 

 

 

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید

شاید که نگاهی کند...آگاه نباشید

وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی

با یقین وبدون شک قدم برداریم

 که خاطرش نازک است وغیرت معشوق غیر را بر نمیتابد

و لا یشرک بعبادة ربه احدا

که دل حرم اوست دیگران را در آن ماوی ندهیم

وآزمایشات پی د ر پی ازترس وسختیها خواهد رسید

ومژده بده صابرین را

خالص نمیشیم مگر با بلاپس تن به بلا دهیم

مربی ما خودش آفریده و کم کم خالصمان میکند

اگه نازنازی بار بیاییم نمیشه

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

مگه نه خام خواهیم ماند

رهرویی باید جهانسوزی نه خامی بیغمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن که با درد تو خواهد مرحمی

ما اومدیم که صاحب جمیع صفات الله بشیم

الهی انت الجواد..ایثار کنیم

 از همه چیزمانند سالار شهیدان بگذریم

ابراهیم قول ایثار فرزند داد و سیدالشهدا عمل کرد

این است که هر ذره ای از هستی من

گوینده ی لااله الاالله است

ایاغمزه ی خمار مست نرگس شهلایش برای ما بس نیست

یا امام رضا

یادم میاد بچه بودم 

داخل حرم میچرخیدم

رودوش همه میپریدم..به پنجرت میچسبیدم

دادمیزدم که من آقام رو بوسیدم

صدای تو رو از تو سینم میشنیدم

میگفتی مهمون منی

 منم میگفتم که تو هم جون منی

ای که سرم رو میذارم به روی پات

خونه دلم از خم تیر مژه هات

دل من کبوتره تو حریمت میپره

آقام از هر چی که خوبه بهتره

دل و دلدار و دلبره

کیه که گره وامیکنه با خنده هاش

کیه که دوای مریضا خاک عباش

کیه که قیامت میکنه قدو بالاش

کیه که عسل میریزه از لعل لباش

کی میشه که هر چی دارم فدا کنم جلوی پاش

ای فریاد رس 

 ای ولی مرشد خدای مهربان

به حق خواهر مهربانت  حضرت فاطمه ی معصومه

به حق جوادت جوابم بده

 

بگويا ابا الغوث ادرکني

اي پدر پناه دهنده گان به فريادم برس و به من پناه ده.

{يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدر الحسين }

*بظهور الحجه*

من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم 

 روز اول كـامـدم دستـور تـا آخــر گرفتــم

  

الهی آنكه سحر ندارد از خود خبر ندارد»

هر كه می خواد در مسیر  قرار بگیره باید به پنج مورد عنایت كافی داشته باشه. 1- گرسنگی 2- سكوت 3- بیداری 4- خلوت 5- ذكر كه فرموده اند:

 

صمت و جوع و سهر خلوت و ذكر به دوام

                                                                 ناتـمامان جهـان را كنـد این پنـج تمـام

 

گناه نکنیم وبا اخلاق خوش با خانواده وسجده و تضرع این غم غصه را از خودمون دورکنیم

باولایت و توسل به حضرت بقيه الله المهدی

 قطب دايره ی امکان ومراقبت وذکر واستغفار و قرائت قران

  درسحرگاهان به عالم نور وارد ميشيم

مگر نه با وجود دوزخ در وجود مون هر کجاپابگذاريم آتشی بر پا ميشه

 و اعمال خوب هيچکدام فايده ای نميبخشه

              بدترین عذاب الهی چیه؟ 

 عذاب الهی يعنی اينکه مولای مهربونمون بگه:

بروتو به درد ما نميخوری

 

  اونوقت ديگه چشم آنچه را بايد بببينه نميبينه...گوش...قلب...

 مگر ميشه روزی ۵ بار در حمام نماز شستو شو کنيم باز هم کثيف باشيم 

 معلوم ميشه اين همه سال دو رکعت نمازصحیح نخونديم...

مگر نه ان الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر

درنماز مومن به معراج میره که الصلوة معراج المومن

 و تا قامت ببنده همه موجودات ساکت میشن   

 

اگه ميخوای خدا به تو کمک کنه بايد گناه رو بذاری کنار..

.

عجیبه که ما هر کاری دلمون خواست بکنیم .اما دیگران اگه همون گناهو بکنن

 

...اونجا ناراحت میشیم

فقط به خودمون حق میدیم 

برای ما مجازه ولی برای بقیه غیر مجاز

 

پس اول خودمون خوب بشیم

 

حيوانات هم تسبيح ميگن استفاده ميکنن ... ما سوءاستفاده نکنيم...

 

اين دستگاه افرينش برای همينه اين همه پيامبران و اولياءخدا سختی کشيدند که ما

غافل نشيم ...بی معرفتی نکنيم

 

 

تا آنجا که  مبدا میل عوض بشه

ومیل به سوی مولا سیر کند.مبدا میل نفس انسانه

آتش درونی ما از آتش دوزخ ترسناکتر است..پایگاه داخلی شیطان برای نفوذشه

 

مهم نیست که کار خیر نکنیم لااقل شر نرسونیم 

اونوقت دستمون را هم میبوسند

حرفمون هم از صد تا سند معتبر تره

 فکر میکنی نمیشه؟

 

آتش نداشته باشیم  میشه..

آزاد نذاریم زبان را ...چشم و گوش و دست و پا را...ا

 

اینها شهادت میدند علیه ما ..از صاحبشون شاکین در عذابن

 

به خودمون انتقاد کنیم..نصیحت کنیم..تنبیه کنیم

..

اگر چشم و دست و زبان آزاد شد گرفتاری پیدا میکنیم

 

دلمون برای خودمون بسوزه نه دیگران..

 

اول فکرخوب شدن خودمون باشیم نه  مردم مگر ما جزو مردم نیستیم

 

 

جواب چشمو بدیم..جواب دستو بدیم..

 

گرفتاری های خودمونو اگه کم نمیکنیم زیاد نکنیم

 

اگه از خواسته های شیطانی گذشتیم

 کینه ها رو به دور ریختیم

 به ستاره ی زهره هم میرسیم.

 

مگر نه

نه نمازی بوده نه خدمتی نه کار خیری همان آتیشها همه رو سوخت

 

هر جا هم میره ی آتشی بر پا میکنه

 

 

از دست خودمون زمین خوردیم.

.نزدیکان ما دشمن ما نیستند..خودمون

 مگر نه همه هم بد باشن هیچ ضرری به ما نمیرسه اگه خدایی باشیم

 

 

اونوقت بهشتی ها رو میبینیم جهنمی را همین حالا میبینیم..

.حقه بازها را میشناسیم 

اگه ی مرد خدا نگاهی به ما کنه میبینه اوضاع خرابه

کلیک برای متن کامل

امام صادق که درود خدا بر او باد فرمود
 
یک قطره  اشک برجد غریب ما حسین
 
میتواند تمام آتش جهنم را خاموش کند
 
بلکه آتش درونی انسان را هم خاموش میکند
 
که از آتش جهنم سوزان تر است
 
 ویک قطره از آن تمام کینه ها و بدی ها را میشوید
 
ذره ای از آن اشک روی صورت هر کسی ریخته
 آبروی او را در اجتماع زیاد کرده
 
حتی اگر اتفاقا ذره ای از آن اشک وارد دهان گریه کننده شده
 
آرامش یافته و سوز دلش با نمک گیر شدن
 
از این سفره بیشتر شده
 
آیینه ی دل پاک نمیشود مگر با خودسازی
 
و ترک گناه
 
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
 
بر رخ او نظر از آینه ی پاک انداز
 
غوطه در اشک زدم
 
اهل حقیقت گویند
 
پاک شو اول
 
وپس دیده بر آن پاک انداز
 
 
در کوی حسین آلوده میپسندند
 
آلوده به خاک
 
لذا دسته های سینه زنی بر سر خود گل میمالند
 
من از کودکی عاشقت بوده ام
 
قبولم نما گر چه آلوده ام
 
باده درد آلودتان مجنون کند
گر بود صافی ندانم چون کند
 
کلیک برای ادامه مطالب
آههههههههههههههه
 
دیده ام جارو کشان حرم را که از  خاک پای
 
زائران وارد حلقشان شد
 
و دگرگون شدند
 
و کفشداران راکه 
 
حتی به آنان بی احترامی شد
 
ولی از صدقه سری نورانیت این صدمه خوردگان
 
 به اهل آن مجلس بسی عنایت شد
 
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض...
 
آنها که در راه خدا صدمه دیدند
 
پیشوایان و وارثان زمینند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

آقا امیرالمومنین علی ابن ابیطالب یدالله است
 
اولیاء خدا دست علی هستند
 
میخواهی با علی بیعت کنی؟
 
مطیع امر اولیائ خدا شو
 
 
(هر که با پاکدلان صبح و مسایی دارد
 
دلش از پرتو انوار ضیائئ دارد)

 

 

ندارم جز علی در خانه ی دل

 پس

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

دمي كه بی تو بر آيد خدا كند كه نباشد

                                

***چند خطی برای عشقم***

برگ از درخت خسته بود وگرنه پاييز بهانست

 

             

برگ ریزونای پائیز کی چشم برات نشسته      

         از جلو پات جمع میکنه برگای زرد و خسته

              

 آه چه غریبم بی تو اینجا

میبینی صدایت را میشنوم اینجا هم خانه توست

YYYYY

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمی یاد**

لیلی مرد از غم دوری

چرا مجنون نمی یاد؟؟؟؟؟

روی ماهش کجا پنهون شده اون رفت به کجا

چرا از اونور ابرا دیگه بیرون نمی یاد

YYYYYY

 

ديريست که دلدار سلامی نفرستاد
از بهر دو صد نامه جوابی نفرستاد

گشتيم همه شهر و نجستيم خبر از او

باری ز من خسته نشانی نفرستاد

هیچ می دانی تنگ است دلم

برایت بسیار

تنگ است دلم برای روز دیدار

هیچ می دانی اسیرت است دلم اسیر رخسار

اسیر تو شده ست و بس گرفتار

هیچ می دانی تو را می خواهد دلم . هیچ از این دنیا

دنیا برایم تویی . باقی بی تو فنا

هیچ می دانی در این هوای ابری تنها تو را می طلبد دلم تنها

تنها برویم به زیر باران و شویم مست از باران

هیچ می دانی آن زمان که تو در کنار من باشی و بمانی من مستم نه هوشیار

مست با تو بودن در کنارت نشستن و تا سپیده گفتن از راز ها و نیاز ها

آری من مست حضورتم نه مست باران

کاش می شد تا بگویم دوستت دارم عزیزم

کاش می شد که تنها یک دفعه تو را ببینم

 

کاش می شد تا همیشه در کنار من بمانی

کاش می شد که هرگز شعر رفتن را نخوانی

 

کاش می شد که در خواب دستهایت را بگیرم

آن زمان بر دستهایت گل بوسه را بکارم

YYYYYY

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش

مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون

براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه

بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه

خاطر تو مرده...

مثل من

مرو ای دوست مرو ای دوست

بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو***

YYYYYY

یک روز عاشقانه نگاه بر نگاه پر نیازم دوختی و چه باشکوه و  چون برگ گلی برایم زمزمه کردی

دوستت دارم

میدونم هنوز قلبت از شور عشقی عاشقانه در قلبم میکوبد و دیوانه وار نام تو را بر صفحه قلبم  حک میکند

باورم کن

وبنگر که چگونه نگاهم هم اکنون نیز مشتاق نگاه پر احساس توست

و بر دقایق خرده میگیرد که چرا نمیگزارند من به تو...!! به تو که در دوردستها انتظارم را میکشی دست یابم...

میدانم چشمان پر حرارت از گرمی عشقمان چگونه نوازش گرانه نسیم را مینگرد و بوسه ابدیت را بر لبانش مهر میزند

تا بر لبان و گونه های سرد و یخ زده ام که در انتظار پیوند تو آرام آرام بی جان میشود هدیه آورد...

بر نسیم بخوان....

بخوان تا زمزمه عاشقانه ات وجودم را گرم کند...

بخوان و بگو که در انتظارم.....

دوست داشتم كه شبي را تا صبح با تو نشسته و تمام عقدههاي دلم را برايت بازگو كنم تا شايد

 مرحمي بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم

 

وقتی دلت تپید قدرشو بدون

عشق يعني لحظه ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار

 

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

YYYYYY

 

وای به روزگارم** **

من از روز ازل ديوانه بودم
ديوانهی روي تو
سرگشتهی كوي تو
سرخوش از بادهی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موي تو، تار و پود من
بیباده مدهوشم
ساغر نوشم
زچشمهی نوش تو
مستي دهد مارا، گل رخسارا

 

درانتظار چه باشیم

بوسه یا لبخند؟

و درامید چه با زندگی بیامیزیم

فریب یا پیوند؟

 

شكسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمها
زدام حسرت كجا گريزم
كه همچو مرغی شكسته بالم

چو نیلوفر عاشقانه، من می پیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو

مهربانم تا هميشه دوستت دارم

دوستت دارم

YYYYYY

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

  هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

 

هر شب كه آسمان خيالم در اين ديار با چلچراغ ياد تو روز مي شود
سنگين تر از هميشه غم دوري تو را احساس مي كنم

کاش در کنارم بودی... در خیالم با یادت شادم...

کی آیی به برم ای شمع سحرم؟؟YY

چشم من باشد به راهت هنوز...

بگو بگو کدوم خیابونه که میتونه منو به تو برسونه...؟؟؟

آه مهربونم چقدر دوست دارم

حالا بی تو چه کنم همه ی زندگیم...؟؟؟

داني از زندگي چه ميخواهم ... ؟ من تو باشم تو پاي تا سر تو

زندگي گر هزار باره بود ...بار ديگر تو بار ديگر تو...

آري آغاز دوست داشتن است

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

عزیز مهربونم

خیلی سخته یواشکی گریه کنی تا کسی بیدار نشه

میبینی بارونو ...همش میباره...!

قرار بود با هم زیر بارون باشیم مگه نه؟؟

خیلی قول و قرار ا داریم مگه نه؟خیلی آرزوها

اما حالا بازم تنهام ... بیکسم خدا

ببین دستام چه خالیه خدا

حالا تو یه قطره اشکی
می درخشی توی چشمام
نمی ذارم که بیفتی
بی تو تاریک میشه دنیام....

چه شد آن همه پیمان که از آن

لب خندان بشنیدم و هرگزخبری نشد از آن؟؟؟

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

هميشه در قلبم حضور داري

من به عشقت نیاز دارم.. منو تنها نزار... هچکس برام مثل تو نمیشه

من فقط تو رو دوست دارم تنها هستی من تویی

فدات بشم عاشق جونم کجایی دلم برات تنگ شده

اگه یک دم از عشقت دور بمونم... آه تو هم طاقت نداری که جون بکنم

دیگه طاقت دوریتو ندارم

چشمامو رو هم میذارمو تو رو به یادم می یارمو

دوباره دست تکون می دم و تو رو به همه نشون می دم و

کم می یارم اخه تو رو، تو رو به یادم میارمو

دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره

دلا همه بی قرار عشقند اما عشقی که واسه تو بی قراره

هیشکی مثل تو نمی تونه، نمی تونه قلبمو بخونه

بگو بگو کدوم خیابونه که میتونه منو به تو برسونه

YYYYYY

 

راه عشق****

راه عشق سخت است و دشوار....!
هنگامي كه عشق تو را به اشارتي فرا مي خواند
رهرو عشق باش
عاشق شو ...!!!
تيغ هاي نهفته عشق تو را خسته مي كند
نواي عشق چنان چون باد شمال در باغ
روياهاي تو را آشفته مي كند
اما عاشق شو...
دوست بدار آن را كه تو را دوست مي دارد...
ماه ر خشان و دل شيدا ديرگاه است و مجال گام زدن بيشتر نيست
روح دل را بي قرار ؛و تيغ نيام را مي درد عشق آرام و
دل بي قرار را مجال آرميدن نيست...!!

عا شقی سخت خیلی سخته... اما آدم را استوار و به زندگی امیدوار میکنه

آه در این دنیا... تک و تنها شدم من

گیاهی در دل صحرا شدم من

چو مجنونی که از مردم گریز است

شتابان در پی لیلا شدم من

چه بی ثمر می خندم

چه بی اثر می گریم

به ناکامی چرا رسوا شدم من

چرا عاشق چرا شیدا شدم من؟؟؟

تو را من دوست می دارم

شايد ما دوباره پيش هم باشيم

و تصنيف بلند عشق تو امروز

در اوج خويش می رقصيد...

و من تصنيف ساز عشق تو امروز

تو را در اوج تو ديدم

و پرسيدم که: « شادی چيست غير از اين

که تصنيف بلند عشق را در اوج خود بينی؟! »

و از اعماق قلبم شادمان بودم!!!

و قانون بزرگ زندگی را خوب فهميدم :

نه با اندوه بايد ماند

نه غم را بايد ازخود راند..!.

YYYYYY

کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم

یادت نمی آد اون همه قول و قرارایی که با تو بستم..؟؟؟

با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار من نشستم

نشکن دلمو به خدامیگره دامنتو

عاقبت یک روز نگو بی خبری نگو نمی دونی دلم پر از یه ...

سینه سوز نگو بی خبری نگو نمی دونی وقتی که نیستی

گریه شده کار این دل عاشق شب و روز

دیوونه نکن دلمو آهم میگیره دامنتو عاقبت یک روز...!!

در مکتب ما عاشقی یعنی فدا گشتن
او بودنو از ما ومن دیگر رها گشتن
من میروم با این دلم که پر از پریشانیست
از تو نمیگوید این ساز بشکسته
دیگر نمینالد این ساز بگسسته
تا این خدایی هست درد آشنایی هست
فریاد عاشق را راهی بجایی هست
دیوونه ای بودم در بازی تقدیر
رفتم که بگریزم زین عشق دامنگیر
اری عذاب عشق نقش برای عشق
بهتر که ناخوانده هستم کتاب عشق...

*لحظه خداحافظی***

لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت....

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم.. پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم.....

پرستو های عاشق به خونشون رسیدن... اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدنم

عاشقت هنوز چشم انتظاره 

بیا تا زندگی رنگی بگیره 

همین امروز بیا که فردا دیره

.....**

*مرا بكش , اما ترکم نکن...!!*.

به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته...****

میخوام اینجا با تو باشم زیر برف وباد و بارون نیایی با خاطرات سر میزارم به بیابون

بگو بگو که هستی برای آخرین بار...

تو اي بال و پر من

رفيق سفر من

ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من....

یادته همیشه میگفتی نياز من باش ترانه ساز من باش

يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي...!!

شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم

دوست دارم همیشه....

اما افسوس تو رو ندارم......

YY

کي منتظر ميمونه...

حتي شباي يلدا تا خنده رو لبات بياد...

شب برسه به فردا ...چه شبهای با تو هم آواز شدم... مثل يك روياي خوش

پا گرفتي تو شبام از يه دنياي ديگه

قصه ها گفتي برام....!!

 پس چرا ازم دور شدی... چرا؟؟؟ کاش لا اقل میگفتی گناه دل عاشقم چی بود؟!!

التماسم را ببین در این نگاهم

زیر باران گریه کردم!! بلکه باران شوید از جانم گناهم.....!

تو کلام آخرت برده میل زندگی را از سر من

گفته ای شاید بیایی....؟

اما نمیشه باورم رفتنت را....!

آخه چرا از دلم عاشقم غافل شدی... چرا رفتی...؟؟؟؟ گفتم : نرو؛ پرپر می شم.

این منصفانه نیست... یادته همیشه قصه شیرین وفرهاد و برام مثال میزدی..! یادته میگفتی

تا صبح برات دعا میکنم... چه رویاهائی... نگو که فراموش کردی!!

کاش میدونستی اسم تو هر چي که مي گم همه تکرار تو حرفهاي دل من 

چشم تو هر جا که مي رم  جاري تو چشمهاي منتظر من........

یک کلام ختم کلام

 عاشقتم... دوست دارم.... دیوونتم...!!!  

عشق من... این رو همیشه بدون تو رو با همه وجود مثل قبل عاشقانه می پرستم

مهربانم تا هميشه دوستت دارم

دوستت دارم

YYYYYY

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

  هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

 

تقدیم به یگانه عشقم*

** خلوتی با عشق **

رنگ چشمت رنگ دریا

سینه من دشت غمها

یادم آید زیر باران...

با تو بودم با تو تنها

زیر باران با تو بودم

زیر باران با تو تنها...

YYY

صدایت را مشنوم بیا 

 

    می خوام اینجا با تو باشم زیر بارون ها دوباره

                  ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

 

سلام مهربونم

چقدر برات زار بزنم

دیگه همه جا ابری شده

آخه پاییزه و همه جا هزار رنگ شده

اما دل پاک و یکرنگ عاشق تو این همه رنگ شده مثل دل آسمون

فدات بشم کجایی مهربونم بیخبرم از تو منو بیخبر نذار

عزیز دلم فدات بشم آسمونی من عاشق قشنگم

نگو که فراموشم میکنی عجب دنیایه

نمی دونم چرا دلم ی دفعه گرفت

 بد جوری دلم شور میزنه

بیا بریم زیر بارون قدم بزنیم

آه ...کاش.....چقدر آرزوشو کردم

خیلی دلواپسم دارم میمیرم

عاشق جونم رحم کن دارم میمیرم

آروم جونم دلم تنگ توست 

Newly uploaded tinypic picture

روامداركه چشمهايم گرسنه ي ديدارتوماند.

 

مگذار امواج دريا ما رازهم جدا كند
 
و زندگي تو در ميان سینه ی من به يك خاطره بدل شود.
 
وای از دست تو گل نازم
 
میدونی اخه خیلی دوست دارم 
 کلی دلم تنگ واسه یه سلامت. قاطی کردم جات خالی
 فدای مهربونیات اروم جونم . دوست دارم .عاشق جونم چه میشود کرد با تنهایی
چه می شود بهترترینم. چه می شود کرد با ایینه ای که خالی از تصویر توست
.... چه می شود کرد با ایوان خالی از عطر تو بر دستانم.
 چه میتوان کرد .....چه میتوان کرد مهربانم
 میدونی که من گیر بدم حالا حالا ها باید بخونی .
 
 فدات بشم الهی نازنینم.
 مهربان من چه ميشود كرد با اين همه اشك با اين همه تنهايي
 با اين همه غريبي با اين همه حسرت اه ....
 مهربانم چه ميشود كرد با اين چشمان خیس از اشک و غم دوری و ندیدن روی ماه تو .........
 
از من رميده يي و من ساده دل هنوز

بي مهري و جفاي تو باور نمي كنم

دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين

ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم

رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد

ديگر چگونه عشق ترا آرزو كنم

ديگر چگونه مستي يك بوسه ترا

دراين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم
 
 
 
سه کبريت روشن ميکنم اولي براي ديدن چشمانت دومي براي ديدن لبانت سومي براي ديدن صورتت بعد تاريکي، تا هر چه ديده ام به ياد بياورم.
 
ما تكيه داده نرم به بازوي يكديگر ،در روحمان طراوت مهتاب عشق بود

سرهايمان چو شاخه سنگين ز بار و برگ ،خامش بر آستانه محراب عشق بود

من همچو موج ابر سپيدي كنار تو، بر گيسويم نشسته گل مريم سپيد

هر لحظه ميچكيد ز مژگان نازكم ،بر برگ دستهاي تو آن شبنم سپيد
عاشق نازم دورت بگردم فدات بشم شرمندتم
 
کاش نبودم این شده حرف هر لحظم
 
الهه ی نازم هستی من
 
دل جای شادی است
 
تو این دنیا هیچ چیز قشنگتر از رضایت خدا از آدم نیست
 
تو بنده ی خوب خدایی
 
اگه این خوبی را تا لحظه ی آخر عمرت حفظ کردی مردی
 
دستتو بیا ربالا و قول بده به من
 
تو متعلق به آسمونیا هستی نباید پایبند زمینیا بشی
 
کسانی مثل من یا هر کس دیگه
 
دل جای شادی است
 
الهی به قربون اون دل مهربونت
 
و به قربون اون خونواده ی قشنگت
 
تواول متعلق به اونا هستی
 
که بزرگوارانه مشکلات زندگی رو تحمل میکنن
 
چون تو را دارن
 
تو اونقدر برام عزیزی که نمیخوام لطمه ای ببینی
 
چه روحی چه جسمی
 
تو ی دنیا شور و شوقی
 
تو عاشقی  بهترینی
 
بذار دلت در هوای یاری بتپه که لایق این دل آسمونی باشه
 
دل حرم خدای مهربونه
 
غیر رو در اون راه نده
 
فقط جای عشق واقعیه که لایقشه
 
دل من هم عاشقه
 
ولی عشقی به عظمت زمین و آسمون
 
دل جای شادی است
 
این عشق پاک رو تا ابد در سینم محفوظ خواهم داشت
 
تا بتونم خودمو فراموش کنم
 
تو خود حجاب خودی تو از میان برخیز
 
خدایا زودتر آغوش پر مهرت را باز کن بذار دمی
 
آرام بگیرم
 
 

ImageImage ImageImageImage

لیلا لیلا لیلا نامهربونی لیلا

عشق مولا کی کم از لیلا بود

ای عاشق آسمونی بسه دیگه

ایاک نعبد وایاک نستعین

ای خالق من فقط عاشق تو هستم

و از تو کمک میخواهم

فقط سینه ی تو ای مولای من

فقط دستهای مهربان توکه همه موجودات را نوازش میکند

فقط غمزه ی خمار نرگس چشمان مست تو ای خدای مهربانم

فقط صدای مهربان تودلمو ازجا میکنه

آه فقط آغوش گرم و پر مهر تو ای معبود من

آه اگر سرم را روی سینه پر مهرت گذارم

وبا دستهای مهربانت موهای مرا توازش کنی

چه تکیه گاهی مطمئن تر از شانه های تو

آه اگر در آغوش پر مهرت ای خدای مهربانم به تو وصل شوم

نور در نور و نوری بالاتر از نور خواهم شد

از من میپرسی

که آیا در زیر سایه ی مهرم

آنقدر قوی شده ای که بی من باشی

یک لحظه سر بالا کنیم

با خاک بازی تا به کی

بندیم چشم از آب و گل

چه چشمهایی برامون زار میزنن

چه دلهایی رو سوزوندیم

چه جانهای مقدسی

حیف اون چشمها نبود

حیف این دل آسمونیت نبود

حیف این دل عاشقت نیست

وای اگر از چشم  مولا بیفتیم

زانسان عشقی بر گزین که در شمار

با آن قرار گیری در دار قرار

 

 

 

**دلم برای غربت چشمات تنگههههههههه...**

 

**بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم...!

 

زیرا لذتی که در فراق هست در وصال نیست چون در فراق شوق

وصال است و در وصال بیم فراق....**

 

شكسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمها
زدام حسرت کجا گریزم

 

كه همچو مرغی شكسته بالم


نمی توانم سخن نگويم

 
اگر بپر سد كسی ز حالم


فلك به سنگ كينه ها


شكسته قامت مرا


مگرچه كرده ام خدايا؟


شكسته سر شكسته پا


زيار اشنا جدا


كنون كجا روم خدايا؟ 

 

 

     

زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست

گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش

کز جان شکيب هست وز جانان شکيب نيست

گمگشته ی ديار محبت کجا رود

نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد

ای خواجه درد هست و ليکن طبيب نيست

 

 

YYYYYY 

 

**عطر گل محمدی...**

 
وقتی دلت تپید قدرشو بدون

عشق يعني لحظه ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار

عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر، يعني انتظار


عشق يعني اشتياق و اضطراب
عشق يعني دلهره، يعني شتاب

عشق يعني خواستن، له له زدن
عشق يعني سوختن، پر پر زدن


عشق يعني سالهاي عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين، بخت تلخ


عشق يعني با ”خدايا“ ساختن
عشق يعني چون هميشه ”باختن“

سلام بر تو هنگامي که

 بر مي خيزي،

مي نشيني،

نماز مي خوانی،

دیگه من ازغصه پوسیدم بیا

اي تمام اميدم، تو صبح سپيدم،
ز نرگس چشمت، ببين چه كشيدم!

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا فرا برده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها

چو نیلوفر عاشقانه، من می پیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو


بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکست دلم را دگر که پذیرد

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا فرا برده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها

 خدايا! ياري ام كن.

معشوقا!

عطشان عشقه عشقت بر شجره وجودم غوغا مي كند،

 سيرابش كن.

                                    

نیایی با خاطراتت سر می زارم به بیابون   

**عشق من...**

 

من که میدونم به دنیا اعتباری نیست

من که میدونم میون مرگ و آدمی قول وقراری نیست...!

من که میدونم عجل نا خوانده و بیدادگر است !

پس چرا عاشق نباشم ؟؟؟

عشق به سادگی شاخه گل سرخیست

که من با تمام وجودم به عشقم تقدیم میکنم

 

عشق پاکم دوست دارم

 

                 

خدايا خدايا يگانه تويی
همه گريه ها را بهانه تويی

***دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه***

               

عاشق جونم؛

ماه باید یک شبی مهمونی کنه،

 پیشتون مهتاب و قربونی کنه؛

 

اخه چشمای قشنگت میتونه،

 

 که بگیره شب زندونی کنه ؛

بزارین خورشید صورت شما

ابری خونمو افتابی کنه،

چشمای روشنتون دوباره باز

 شب تاریکم رو مهتابی کنه،

روز باید تو ایینه ی صورتتون،

 چشماشو به روی دنیا وا کنه؛

وقتی که خورشید خانم میاد بیرون،

 خودشو تو چشمتون پیدا کنه؛

   نازنینم!،

       نازنینم!،

          وای اگه خورشید عشق، توی چشمای شما غروب کنه! ...

 

 

**دیداری در تنهائی**

 مهربانترینم... ای آینهء عشق وامیدم

آمده ام عکس تو را پیش نگاهم بفشانم

دل به مهر تو بستم

پشت خود را ز غمها شکستم

نیمه شبها به راهت نشستم

تا شود از تو روشن سرایم

من کیم؟ عاشق رویت

جان من پر میکشد به سویت

عاشقم عاشقی مبتلایم

نور چشم خدا داده من

چشم تو جام من باده من

آمدم تا که به یاد تو زار بگریم...

آبی از دیده ببارم...

من که از دوری تو خانه خرابم...

 

 

ای گل سرخ که لرزنده بر این شاخه سبزی!

باغبانت کجاستتتتتت؟

 

شبهای تنهایم را با تو میگزرونم

 و تا صبح به یادت در دلم نجوا میکنم

تو امیدم ..توانم.. بقایم.

آرزوی دلم دوستت دارم

 

اخه هیچکس تو رو مثل من دوست نداره

 

 

 

تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبايي
بشكن اين آينه را اي مادر
حاصلم چيست ز خودآرايي
در ببنديد و بگوييد كه من
جز از او همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست
فاش گوييد كه عاشق هستم 

 

در ره منزل لیلی که خطر ها است در آن

شرط اول قدم آنست که مجنون باشی باشی

Newly uploaded tinypic picture

طبيب عشق مسيحادم است ومشفق ليك 

 چو در تو درد نبيند كرا دوا بكند

حس می کنم از خودم فرسنگها فاصله گرفته ام

آنقدر زياد که ديگر توان ديدن و حس کردن خودم را هم ندارم...

طفيل هستي عشقند ادمي وپري

ارادتي بنما تا سعادتي ببري

دستامون اگر چه دوره

دلامون که دور نمیشه

دل من جز با دل تو

با دلی که جور نمیشه

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونید

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظارو انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني ديده بردر دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني سوز ني،آه شبان

عشق يعني معني رنگين كمان


عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله برخرمن زدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم، يك نماز

عشق يعني عالمي رازو نياز

عشق يعني بيستون كندن به دست

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور، يك سرود

عشق يعني يك سلام و يك درود

 

مرو ای دوست مرو ای دوست

بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو

غروب

غروب  هم باشه بغض گلوتو فشار میده         

به خاک پای تو داند که تا سرم نرود

                                       ز سر به در نرود همچنان امید وصال

قاصدک

انتظار خبری نیست مرا

دل جای شادی است

چون فرمود:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

پرنده ی عشقت را آزاد بگذار

ای خوشا سرو که از بند غم آزاد آمد

او نباید گرفتار تو باشد تا عاشق بماند

زیر بارند درختان که تعلق دارند

معشوق  تو نمیتواند عاشق را با غیر تقسیم کند

غیرت معشوق بسیار است

پرنده به سوی تو باز میگردد

حالا به مرگ من راضی نمیشه

میخواد جون بکنم واسش همیشه

هنوز باهات خیلی کار دارن

باید بسوزی تا غبار از آینه دل پاک شود

خاکستر بشی ی عمر

دلم برات تنگ شده جونم

هیشکی هم نمیتونه اندازه بگیره

قلبم داره از جا کنده میشه

منتظر یک اتفاق خوب باش

به محض اینکه آن اتفاق بیفتد

تنهایی به روشنی درون

تنهایی به آرامش خیال

تنهایی به تجربه ای شیرین

بدل خواهد شد

آن روز نزدیک است

مسرور باش

بخند و با زندگی برقص

راهی که تو خود را در آن پیدا کنی معجزه ی عشق است

زیرا که تشنه به چشمه خواهد رسید

دل مشتاق عاشق خواهد شد

و درهای بسته یکی یکی باز خواهد شد

بیدار خواهی شد

درست مانند گلی کوچک که زیبایی خودرا باشکوه تنازی 

 به تو دلبرانه پیشکش میکند

خواهی شکفت

در یک لحظه ی شگفت انگیز

در حمایت عشق الهی

شور و سرمستی در زندگی تو جاری خواهد شد

وآرامشی ملکوتی

زیرا عشق نمیتواند در جایی غیر از قلب تو بشکفد

پس مبارزه کن برای یک عمر زندگی عاشقانه

و من منتظر يك اتفاق خوب


و من منتظر هجوم تو


و من منتظر بهانه اي برا ي نوشتن  تو


و اكنون در روبروي تو


من وتو


من براي تو


براي تو بهترين


براي تو شيرين


براي تو بي نظير


و حال به خود مي نگرم به كم كاريهايم براي تو

 

دوست داشتم كه شبي را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌هاي دلم را برايت بازگو كنم تا شايد مرحمي بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم

حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری

         به آب دیده خونین نوشته صورت حال

                 به ناله کار میسر نمیشود عاشق

                                ولیک ناله بی چارگان خوش است ! بنال

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

                رهرویی باد جهانسوزی نه خامی بی غمی

                                     استغفروالله ربی و اتوب الیه

                                       الهی          

                                                ظلم کردم به خودم و تو

                                                                   العفو

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

                                       عجب فتادن مرد است در کمند غزال

تو بر کنار فراتی ندانی این معنی

                            به راه بادیه دانند قدر آب زلال

       عشق در دل ماند و یار از دست رفت
           دوستان دستی که کار از دست رفت

باید مبارزه کرد

راستش اولش ی کم سخته

ولی بعدش همه چی حل میشه

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای

                             ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم 

  

به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز


بی غباری که پدید آید از اغیار بیار


گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب


بهر آسایش این دیده خونبار بیار


خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست


خبری از بر آن دلبر عیار بیار 

آه

بميرم تا تو چشم تر نبينی
شرار آه پر آذر نبينی
چنان از آتش عشقت بسوزم
كه از مو رنگ خاكستر نبيني

اگر چون موم صد صورت پذيرم
به هر صورت به دل نقش تو گيرم
تو تا بخت مني هرگز نخوابم
تو تا عمر مني هرگز نميرم

ز دل، مهر ِ تو ای مه، رفتنی نِی
غم عشقت به هر کس، گفتنی نِی
و لیکن داغ ِ این مهر و محبّت
میون مردمان بنهفتنی نِی
 

وای به روزگارم 

من از روز ازل ديوانه بودم
ديوانه‌ی روي تو
سرگشته‌ی‌ كوي تو

تار موي تو، تار و پود من
مستي دهد مارا، گل رخسارا!
بهار آغوش تو
چو به مانگری
غم دل ببری
كز باده نوشين‌تری
سوزم همچو گل
از سوداي دل
دل، رسواي تو
من رسواي دل
گرچه به خاك وخون كشيدی مرا
روزي كه ديدی مرا
بازآ
درشام غم صبح اميدي مرا
صبح اميدي مرا

Clashing Seasons

خواب رو از چشام بگیر مثل همیشه ،
بگو عمر عاشقی تموم نمی شه
منوبا خودت ببر هر جا دلت خواست ،
 دیگه چیزی نمی خوام این اخریشه
 

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم

برای
خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم

سر راحت به بالین میگذاری

دل جای شادیست

سلام بر تو ای ملک و سرور همیشگی من

سلام بر تو که تاب و توانم از دوریت داره تموم میشه

سلام همه ی آرزوی جوانی من

سلام عزیز مهربونم

عاشق جونم الهی دور نفسات

بازم بارون اومد

ها کن ببین دیگه حتی میتونی بخار نفساتم ببینی

آه مهربونم چقدر دوست دارم

آسمون دلم ابری شده حالا بی تو چه کنم

تو به من عشق ومحبت کردنو یاد دادی

هر روزی که میگذره یک گل تازه در وجود این خالی و خسته

از نور تو با آبی تن تو

و با حضورت که گرمی بخش تمام لحظاتمه رشد میکنه

هر روز بدون حضورت روزم شب نمیشه

احساس حقارت میکنم

 اما چون روم ی ذره زیاده به روی خودم نمیارم

تو هم چشمای نازتو میبندی و هیچی نمیگی

چاره ی این بیچاره ی حقیر تویی

اگررسواترینت نیستم

بیچاره ترین که هستم

اگر عاشق ترین نیستم

آواره ترین که هستم

عمر من  نفس من نازمن

فدای همه ی عواطف و زیباییهای وجودت

الهی بلا گردونت بشم

 الهی خاک پات بشم

بوسه ی من همیشه خاک پای تو باشه

 

ببـــــــار ای ابـر بهــــــــــــــــــــار

                        با دلم به هوای زلف یار

                  داد و بی داد از ایـن روزگار

                   ماه رو دادن به شبهای تار          ای بارون

                   بر کوه و دشت و هامون ببار       ای بارون

                   با دلم گریه کـن خون ببــــار

                            در شبای تیره چون زلف یار

                  بهر لیلی چو مجنـون ببـــار          ای بارون

                  دلا خـون شــو خــون ببـــار

                  بر کوه و دشت و هامــون ببــار

                  به سـرخی لبــای سـرخ یــــــار

                  به یــاد عـاشقـــــای ایـن دیــــار

                   به داغ عاشقــــای بی مــزار           ای بارون

                   ببــار ای بارون ببــــــــــــــــار

                  با دلـم گریه کـن      خــــــــــون ببـــــــــار

                    بهر لیلــــــــــــی چو مجنـون ببــار

                     ای بارون

                       

شد زندگاني زندان من درياي اشك چشمان من

 اي عمر شيرين از تو سيرم بگذر از من تا بميرم

 آخر ديدم با چشم دل زندگي دام فريب است

 مارا از اين دام جز درد و رنج كي قسمت است و نصيب است

ديگر مارا كي در اين دام بيش از اين صبر و شكيب است

 من افسرده ام،من آزرده ام از زندگاني خود تو مي داني

 در جواني در جواني مي دانم مي داني،

دل آزرده منم،جام زهر ازكف خورده منم

جام زهر از كف خورده منم دل داده دل افسرده منم

Newly uploaded tinypic picture

دلا شبها نمی نالی به زاری

سر راحت به بالین میگذاری

تو صاحب درد بودی ، ناله سر کن

خبر از درد بی درمان نداری

بنال ای دل که مرگت زندگانی است

مباد آندم که چنگ نغمه سازت

زدردی بر نیانگیزد نوایی

Image of love

شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است

 و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ

Image of love

شبم طی شد کسی بر در نکوبید

به بالینم کسی چراغی نیفروخت

نیامد ماهتابم بر لب بام

دلم از این همه بیگانگی سوخت

به روی من نمیخندد  امیدم

شراب زندگی در ساغرم نیست

نه شعرم میدهد تسکین به جانم

به غیر از اشک غم در دفترم نیست

 

Image of love

 

بیا ای مرگ جانم بر لب آمد

بیا در کلبه ام شوری برانگیز

بیا شمعی به بالینم بیفروز

بیاشعری به تابوتم بیاویز

که این مرگ است که بر در میزند مشت

که امشب وحشت تنهاییم کشت

 

Image of love

 

تو زخمه ی ساز منی

 

صدای اواز منی

 

 رمز من و راز منی

 

 نقطه ی اغاز منی

 

Image of love

 

بر جان من اتش بزن

 

 ای عشق من ای عشق من

 

باید تو باشی اتشم تا تن در این اتش کشم

بی مرگی از تو مردن است این معنی عشق من است

 می روم خسته و افسرده و زار

 سوی منزلگه ویرانه خویش

 به خدا می برم از شهر شما

 دل شوریده و دیوانه خویش

Newly uploaded tinypic picture

 بر من در وصل بسته می دارد دوست

دل را به هوی شکسته می دارد دوست

زین پس من و دلشکستگی بر در او

چون دوست دل شکسته میدارد دوست

YYYYYY

 

كاشكي خاك حريم حرمت مي بودم

مي خراميدي و من در قدمت مي بودم

بي غم عشق تو صد حيف ز عمري كه گذشت

پيش از اين كاش گرفتار غمت مي بودم

همین روزاس بهت بگن چشم انتظارت مُرده

سلام بارونم

دل جای شادیست

ای که بوی بارن شکفته در هوایت

یاد ازاین بهاری که شد خزان به پایت

آه ستاره ی دنباله دارم

یادته گفتم که عشق مثل ی گرهه

هر چی بکشیش محکمتر میشه

حتی اگه پاره بشه

 آره ولی میخوام از من بدت بیاد

هر چند که با گریه میگم

من به دردت نمیخورم

آخه نمیخوام آزار ببینی

آخه نمیخوام به پای یکی مثل من خراب شی

من دل ندارم میفهمی همیشه تنها بودم

از من باید بدت بیاد آه

منم به درک به جهنم مهم تویی

میخوام خودمو قبر کنم اونم بینشون

خدای نازم گر چه برای مردن آماده نیستم اما

به خوبانت قسم منو ببر دیگه بسمه

به خدا راست میگم من دروغگو نیستم

گریه نکن برای من

ای گل با وفای من

ببخش جسارتمو که عاشقانست

به خدا خودمو واسه این حرفا نمیبخشم

دارم میلرزم

شرمندم واسه این حرفا که گفتم

خجالت میکشم حتی بهت دست بزنم

آخه بیمعرفتم ببخش

بمیرم خوبه خودمو بزنم خوبه

دارم از خودم دیونه میشم 

و به جاش ی سیلی بزن که جاش رو قلبم بمونه

بگم واسه این حرفا منو ببخش میبخشی؟

آه تو رو داشتن مثل خواب و خیاله

حالا فهمیدم که چقدر میخوامت

یاد نداشتنت میکشه

Image of love

فکر نکن راهت از عشقت میگذرم

از خودمم واسه این اتفاقا نمیگذرم

ایکاش ی خبری ازت داشتم

اینو که میخوام بگم قبلا به خودم مطمئن نبودم

منو از خودت نرون

حتی اگه تو بگی برم من از پیشت نمیرم

همه ی این حرفایی که زدم از دل نبود به خاطر خودت بود

هر جند که گریه کردم و گفتم

اون جوری میشم که تو بگی

آه خوشبختی

تو رو خداهیچ وقت احساس نکنی ته دلت حتی که تنهات میذارما

Image of beauty

از ما نپرس کز چه از دست داده ايم  

 

                                                                                            از آنکه برده است دل از دست ما بپرس

                                                                

Image of love

نیمه شب از خوابم پامیشم
نیستی پیشم نیستی پیشم
بازدیوونه میشم دوریه تو
          تیشه زد به ریشم نیستی پیشم                                   
بی صدااز من خالی میشم
همصدابابی بالی میشم

تو میتونی منو از پا دراری

 

   

تو با منی هرجا برم مهر تو بند جونمه

عشقت نمیره از سرم، تو پوست و استخونمه

 

یه دم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت میشم

نگاه دریایی تو آبیه روی آتیشم

 

واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم

از تو دوباره من شدم، با تو تموم شد خستگیم

 

نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه

همنفس قسمتِ من، دوستت دارم یه عالمه

 

قشنگترین خاطره هام با تو و از تو گفتنه

آرامش وجود من صدای تو شنفتنه

 

Image of love

 

هنوز اندر پی اونم که عمری مرهمم باشه

شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه

 

 

 

Image of love

 

هنوز اندر پی اونم که اشکامو روی گونه ام

با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم

 

بگه جونم نکن گریه منم اینجام، بذار دستاتو تو دستام

تو احساس منو میخوای، منم ای گُل تو رو میخوام

 

 

Image of love

 

خدایا عشق من پاکه درسته عشقی از خاکه

منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دلچاکه

 

 

آخر یه روز دق میکنم فقط بخاطر تو

دنیا رو عاشق میکنم فقط بخاطر تو

سر به بیابون میزنم فقط بخاطر تو

رو دست مجنون میزنم فقط بخاطر تو

 

 

Image of love 

تو نمیخوای بیای پیشم فقط بخاطر من

من ولی سرزنش میشم فقط بخاطر تو

عشقمو پنهون میکنی فقط بخاطر من

من دلمو خون میکنم فقط بخاطر تو

 

Image of love  

تو خنده هات غم میزنی فقط بخاطر من

دنیا رو برهم میزنم فقط بخاطر تو

یه روز میشم بی آبرو فقط بخاطر تو

قربونی یه جستجو فقط بخاطر تو

 

 

 Image of love

تو منو بیرون میکنی فقط بخاطر من

قلبمو ویرون میکنم  فقط بخاطر تو

ناز میکنی برای من فقط بخاطر من

من میشینم به پای تو فقط بخاطر تو

 

 

 Image of love

 

میری سراغ زندگیت فقط بخاطر من

من میسوزم تو تشنگیت فقط بخاطر تو

 

تو منو یادت نمیاد فقط بخاطر من

دلم کسی رو نمیخواد فقط بخاطر تو

گفتی برو از پیش من فقط بخاطر من

میرم به احترام تو فقط بخاطر تو

 

Image of love 

ترسم که اشک درغم ما پرده درشود        

 وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

 

گویند سنگ ، لعل شود در مقام صبر

          آری شود و لیک  به خون  جگر شود

 

خواهم شدن به میکده و گریان و دادخواه 

      کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

 

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روا ن

          باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

                   

بغض نکن که قلب من تو سینه پرپر میزنه

         آخه اون چشمای تو تموم دنیای منه

 

         تو چشات که اشک میاد یه جورایی دیوونه میشم

         صدهزار آبادی هم باشه یه ویرونه میشم

 

         دستِ تو تو دستمه، دیگه مهم نیست چی کمه

         بغض نکن که بغض تو آتیش به جونم میزنه

 

 

 

                                    Image of love

 

من میخوام که چشم تو زلال و آفتابی باشه

         من باشم تو باشی و یک شب مهتابی باشه

  

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت:

یاد بگیرید که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

یاد بگیرید کسانی هستند که آنها را عمیقاً دوست دارند اما بلد نیستند احساساتشان را ابراز کنند یا نشان دهند.

 

Image of love

 

بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم

    کلبه ای پر از من و تو، از من و تو ما بسازیم

 

    دور بشیم از همه مردم، واسه درد هم بمیریم

    با ستاره ها بخوابیم، با ترانه جون بگیریم

 

    کلبه ای اندازه ی عشق، باغچه ای حوض و گلدون

    سر تو باشه رو شونم مثه لیلا مثه مجنون

   تو بشی مادر گلها

، من بشم بابای بارون

 من واسه تو واسه من کلبه ای میخوام که تو باغچه اش پر باشه از یاسمن

    حیاطشم سرتاسرش باشه چمن، فقط واسه تو واسه من

 

Image of love 

 

     تو کلبمون خدا باشه

                           خوشبختیمون قدّ تموم آسمون

                           صاف و بی انتها باشه

 

 هر که رفت گويي ذره از من روبا خود برد
مانند او که رفت و این بار تمام وجودم رو با خود برد


بعد از رفتن او مرده دیگه جسارتم
ماندم با قلبي مملو غمهاي بيشمار
و با چشماني خشک شده به جاده

 

 

Image of love

تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری نرو

سلام عاشق جونم

بازم زدی زیر قولت باز گفتی بی منی

باز میخوای بری؟

تو که هر چی گفتی گفتم چشم

تو که هر چی خواستی کردی

تو که عشق من شدی

حالا اینها جواب من نیست ها

میدونم که دوری سخته واسه منم هست

به خدا منم طاقت ندارم

ندیدی چه بی پروا خودمو سپردم دستت

حیف که نمردم

شاید مطمئن میشدی که جونم میدم

حیف که لایق نبودم جونمو بدم تا بدونی که من...

آه خداااااااااااااا

Image of love

همونی که آرزو داشت خدمتکارت بشه

حالا داره از بی تو بودن دیونه میشه

آخه خیلی حسرت آغوشتو داشتم

که تا صبح سر بذارم رو سینت

افسوس نباید اینطور میشد

نباید تو اینجوری عاشقم میشدی

باید من فقط عاشقت میشدم

دیگه اینقدر زجر نمیکشیدی

حالا من به جهنم بی خیال مهم تویی

تو که حالا دیگه تو سلام کردنت

اشکات منو حتی از این راه دورمیسوزونه

همش پیشتم بغض دیگه شب وروز داره خفم میکنه

حتی پلکم نمیزنم میباره مثل بارونای شمال

اماداغ و سوزان خوب وقتی بلند گریه کنم بازم آروم نمیشم

نمیدونی عاشق جونم چقدر برام عزیزیو بهترین

چه کنم  تو بگو عزیز جونم

بذار تک تک انگشتاتو  کف دستتو ببوسم

  ببویم گل یاسمو

بیچاره ی تو شدمو بیچاره ترین کسی که فکرشم نمیکردم

یادته گفتم من تحملشو ندارم یادته

هرچی که به ذهنم رسید دونه دونه پیش اومد

آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی.....

تا آخر عمرم عاشقت میمونم

من دروغگو نیستم مهربونم

حالا که بازی اینجوریه منم از حرفم برنمیگردم

عیبی نداره

Image of love
قسم به به جون گلدونا یه عمر عاشق میمونم
برای عشقت خوب من عاشقی لایق میمونم
قسم به جونت اگه بمونی یه عمر مدیونت میشم
شب دیگه نمی خوابم یه عمر پریشونت میشم

Image of love 

بذار تا آخر عمرم تو رویاهام پیشت باشم

تو خیال دستاتو ببوسم

انگشتامو بکشم لای موهات آهههه

بذار تو حسرت تو بمونم

حالا میگذره عیبی نداره مهربونم

نگو که میری و تنها میشم باشه

همین

Image of love

تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری نرو

تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو
نرو...
تو هم میپوسی می میری بی من نرو
تو هم طاعون غم می گیری ای من نرو
نرو...
تو که می دونی من بی تو, تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم تو که می دونی کم میشی
تو که میدونی هم آغوش غم میشی
نرو...

آه

Image of love

سری به سهرابم بزنیم

چرخ گردون گردوروزی برمراد ما نباشد

دائما"  يکسان نماند  حال گردون،غم مخور

کلیک کن بریم دوتایی پیش فروغم

من  پري ِ  کوچک ِ  غم‌گينی  را
می‌شناسم  که  در  اوقيانوسی  مسکن  دارد
و  دل‌اش  را  در  يک  نیْ‌لبک ِ  چوبين
می‌نوازد  آرام،  آرام
پري ِ  کوچک ِ  غم‌گينی
که  شب  از  يک  بوسه  می‌ميرد
و  سحرگاه  از  يک  بوسه  به  دنيا  خواهدآمد.

هر چی دلشکسته تر جلوتر

 به نام خدای مهربان

دل جای شادی است

سلام عاشق جونم

دلمو شکستی دلمو آتیش زدی

تو شدی عشقم همه ی وجودم تمام من 

برات زار زدم

 هزار بار بهت چیزایی رو گفتم که به هیچکس نمیتونم بگم

دلم با یاد تو روزو شبو میگذرونه

عاشق جونم سینه ی من تنها دست تو رو میخواد

بهارم عاشق منتظرته ها

منتظر آرام جونش

 منتظر عزیز دلش

من تو رو دوست دارم این چیزیه که احساسم همیشه میگه

من لایق خاک پاتم نیستم

کلاس کیلو چنده

دل شکسته میخریم فقط همین

هر دل که شکسته تره جلوتره

عاشق جونم الهی فدات شم الهی دورت بگردم

تو آروم جون منی ماه آسمونمی فرشته جونمی

سرو نازمی قول دادی اشک نریزی

قول دادی از پیشم نری تو رو خدا دور نشو

عزیز دلم تو بگو چه کنم

من محتاجتم فقیرتم بیچارتما 

 آه که دل جای شادیست

از غم شده ام بیزار

بین همه ی عاشقا ی مجازی

 دو تا رو دیدم که بی هوا بودن

وقصه شون راست بود فرهادمو مجنونم

بیچاره بودن دیگه دربدررسوا

صدای ناله هاشونو میشنوی

غروبا میشینم باهاشون درد دل میکنم

سرشونو میذارم روی دوشم و آه

آتشفشانی میکنم

 ای غم بیرون رو دست از سر دل بردار

دل جای شادیست

از غم شده ام بیزار

تو خواب بهت گفتم:

من تو رو کم دارم آخه دارو ندارمی دیگه

آغوشتو کم دارم خوب اگه دوست نداری پیشت باشم 

 بگو ها ناراحت نمیشم فقط ی خواهش

که خدمتتو بکنم قبول میکنی

حداقل خدمتکارتون باشم میبینمت

آه پیش آروم جونم هستم

وای صدای نازت وقتی حرف بزنی دل آسمونم میلرزونه

تو رو خدا از پیشم نرو ببینم دوستم نداری دیگه

ازم سیر شدی عاشقو نمیخوای

اما من بی توروزی هزار بار میمیرما

بی تو هیچکدو از این همه زیبایی رو نمیخوام

آخه درسته من عاشق بارونم

اما حالا که نیستی ازش فرار میکنم

حوصله ی هیچیو ندارم

من که با گلا این همه درد دل میکردم

 نازشون میکردم آبشون میدادم

حالا اگه برم طرفشون مجبورم جلو همه بزنم زیر گریه

آخه تو رو در اونا میبینم که

نه رنگی میبینم نه آهنگی

چرا فقط این صدای نی قطع نمیشه

طپش قلب گرفتما دکترم میگه قلب سالمه

اما کار عشقو دله

میتونی با ی سلامت زندم کنی

با سلامت تازه میشم

صبح ها با خیالت آب و جارو میکنم آبتنی میکنم صفا میدم تا بیای

ولی غروب که میشه خاک دامنگیر غربت..آه

جان عاشق ...مهربونت بمیره دور نشو

عزیزم من که جز تو کسی رو ندارم

آه خدا عشق یعنی هر لحظه احساس بغض و خفگی!

من به عشق تو زندم ببین دستامو

جز تو چاره ندارما

ام من یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء

مرغک بی آشیان راهی به جز سفر ندارد

 

 تازه گل بهار من

دل جای شادیست

دلت برام تنگ شده عزیز مهربونم

خوب لایقت نیستم دیگه

گل گلابم قول دادی ها غصه نخوری ها

تو هم هروقت دوست داشتی برای این دل تنهام بنویس

آخه عشقش ازش دوره

 کسی رو هم جز تو نداره  که دردشو آروم کنه

الهی دورت بگردم تا کی دوری تو

من فقط تو رو دوست دارم

تنها هستی من تویی

فدات بشم عاشق جونم کجایی دلم برات تنگ شده

هیچیم اینجا نمیتونم بگم آه

تو هم طاقت نداری که جون بکنم

خدای مهربان هم که مهربونترینه

 پس دعا کن ....

کاش فردا چشم نگشایم

این مرغک بی آشیان راهی به جز سفرندارد

شوم نهان از دیده ها تا شاید از دلها روم

من مرغ پر شکسته کجا روم

دیگه کسی نیست که بگه آه نکش

قربون اون قد و بالت برم مهربونم

کسی نیست که بگه چرخ بزن برام

چرخ قمری به چرخ یار میماند آه

چشم آهو به چشم یار میماند آه

دیگه دل از همه سرده حالیته

 

خاک پاتو میبوسم

چقدر چشام بارونی شد اما نیومدی

چقدر آتیش به دلم زدم و نیومدی

فدای تو بشم ببین دستام هنوز بوی خواب تو رو میده

 

عزیز مهربونم

آه مهربونم چقدر دوست دارم

حالا بی تو چه کنم همه ی زندگیم

گل گلابم

فدات بشم آرام جونم

خیلی سخته یواشکی گریه کنی

 تا کسی بیدار نشه

میبینی بارونو

همش میباره

قرار بود با هم زیر بارون باشیم مگه نه

خیلی قول و قرار ا داریم مگه نه؟

خیلی آرزوها

اما حالا بازم تنهام

بیکسم خدا

ببین دستام چه خالیه خدا

آه عزیز دلم غمگین نباشی ها

فدای روی ماهت

 

به امید خدا روزهای زیبا و قشنگی در پیش داری

امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خداخداخدا کنم

تا خوشبخت نشی نمیتونم با خیال راحت پربکشم

 

 بردی از یادم دادی بر بادم

با یادت شادم

دل به تو دادم فتادم به بند

ای گل به اشک خونینم نخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پیمان که از آن

لب خندان بشنیدم و هرگزخبری نشد از آن

کی آیی به برم ای شمع سحرم

در بزمم نفسی بنشین به سرم

 تا از جان گذرم

نشسته بر دل غبار غم

لحظه ی آخر بیا و قدم بر چشم عاشق  بیچارت بذار

من تو را آسان نیاوردم به دست

 

آه  در این دنیا... تک و تنها شدم من
 گیاهی در دل صحرا شدم من
              چو مجنونی که از مردم گریز است
          شتابان در پی لیلا شدم من
         چه بی ثمر می خندم
               چه بی اثر می گریم
                            به ناکامی چرا رسوا شدم من
                                چرا عاشق چرا شیدا شدم من


هیچکس

آب بر زمین نریخت

هیچکس برای ما دعا نکرد


دانی از  زندگي  چه  ميخواهم ...

 

امن تو باشم  ‚ تو ‚  پاي تا سر تو

 
آري  آغاز  دوست داشتن  است


گرچه  پايان  راه  نا پيداست


من به پايان دگر  نينديشم


كه همين  دوست داشتن  زيباست

 

تو هم هروقت دوست داشتی برای این دل تنهام بنویس

 

پ

 

آخه به تو نگم به کی بگم

 

به نام خدای مهربان مان

اندازه همین دنیای کوچیک سینم دوست دارم

آه قشنگ ترین بهونه ی من آه سرو نازم

آه عاشق جونم حالا با پاییز و زمستون چه کنم

حالا با دستای خالیم چه کنم

با اشکام با دلم

توکه خدای منی بگو

حالا دوری از عشقمو چه کنم

حالا نبودنت رو چطوری باور کنم

همش تقصیر توئه من که از خیال متنفر بودم

با جای خالیت چه کنم عشق من تو در چه حالی

منو به من باز گردون عاشقمو بده دلم داره میترکه

پس تکلیف عشقمون چی میشه حالا که بیچارت شدم

رسوات شدم دردبدرت شدم آشفتت شدم

حالا که بیقرارت شدم با من چه میکنی

حالا که آه.............

عاشق جون نازم آروم جونم فدای تو بشم

 توروخداناراحت نشی

آخه به تو نگم به کی بگم به عشقم نگم به کی بگم

به عزیزم نگم به کی بگم

آخه مگه تو عشق من نیستی

این نالایق بیچاره ی حقیرتو ببخش

عزیز مهربونم قشنگم تو که بزرگی ببخش

وااااااای به روزگارم

فلک از گردنم زنجیر بردار

که غربت خاک دامنگیر داره

وقتی به یاد اشکات میفتم...

توی ذهنم

میگفتی دنیا بی وفاست..!

میگفتی هیچی این دنیا رو نمی خوام...!

میگفتی چرا عاشقا هیچ وقت بهم نمی رسن؟

چراااااااااااااا؟؟؟

يادم مياد انگار ديروزه 

يادم مياد دلم ميسوزه

تو هم میری و منو با تمام خاطرهات تنها میزاری

 

من که با امید با عشق زندگی میکردم... نفس میکشدم...

 

ای کاش عاشقت نمی شدم  و به زندگی ادامه میدادم. ولی

 

   خدا خواست عاشقت باشم در این عاشقی خواهم مرد

 

می دونم دوست داشتن من برات دردسر میشه...

 نمیخوام برات دردسر درست کنم!!

 

امیدوارم هر جا هستی با هر کس هستی خوشبخت بشی...

 

فقط بدون تو که بری دلم هچ کسو نمی خواد

 

 هــــوا آفتـــــابي سـت

مرا زير چتــر خود ببر

فقط زير چتـــر تـو 

باران مي بارد...

هنوز وقتی بارون مياد 

دلم عشق تو رو ميخواد 

ميگم به هر قطره بارون 

بگين به ديدنم بياد...

 

YYY

 می دونی عالم بدون عشق رو که نميشه به پا داشت

حتی خورشيد هم با تمام گرمايش در برابر شور و گداز قلب عاشق سرد

سرد سرد است...

اگر تمام اموالم را ميان فقرا تقسيم کنم و اگر بدن خود را به آتش بسپارم!!  

اما عشق نداشته باشم،هيچ حاصلی به دستم نيست!!

YYYYYY

 *** با عشق***

باز هم تو را خواهم دید اما این بار از گونه های شبنم گونه ات  بو سه ای   را به یادگاری خواهم چید

وآن را در دفتر خاطرات قلبم خواهم گذاشت.....

در آن زمان هیچ جنبنده ای نظرم را نخواهد بست که دیگر از تو بگذرم و تا دوباره به انتظار چشمانت نشینم

 و باز از عشق گویم و ازعشق.. .. تا دوباره به انتظار چشمانت خواهم  نشست

 که برایم غنیمتیست گران از این دنیا و و بسیار گران

وقتی در شب هنگام چشمانم را بر روی هم گذارم تو را خواهم دید....

بسان خورشیدی هستی و افلاکیان چون زمینهایی که مس ودیوانه دور تو میگردند و به دور هر زمین هزاران قمر .

اما زمانی که تو را به دقت مشاهده میکنم تو را در همان قمر میبینم....!!

چه خوبه بدونی که با مهربونی ميتونی تو قلبم بمونی

بمون تا بتونم يه عاشق بمونم 

يه دنياست تو چشمات واسه من نگاهات...

آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمانم

تا برای تو بميرم مهربان من

بر دو چشم من نگاه کن تو من و از من جدا کن با محبت آشنا کن 

ترک آن افسانه ها کن مهربانی را صدا کن اين تو و من را رها کن نازنينم 

تو منو از نو بنا کن

 

 

YYYYYY

 

** بهانه تو **

تمامی سدها را به بهانه تو خواهم شکست

تمامی راهها را هموار خواهم ساخت 

به بهانه تو

دردم را گریه هایم را حبس می کنم در وجودم 

به بهانه تو

تو را ،عشقم را، قلبم را دوست دارم

و با تو همه ترانه ها را خواهم سرود

و به امید روزی که لحظه های عاشقانه را 

قاصدک خبر بیاورد

و تمامی کوچه های بن بست به پایان برسد

و آسمان پر ستاره خویشتن را به خورشید امیدوار کند

و تمامی شعر ها دوباره خوانده شود

در کنار خودت

آری هزاران بار می گویم 

دوستت دارم

حتی بغضم را در آوازی گم می کنم

گریه هایم را تا بی نهایت در چشمانم اسیر

و خلوتم را به سراغ اشکهایم می برم

و گریه می کنم و تو را از خدا می خواهم

دوستت دارم

بی تو پر از گريه ام

ابرم ابر بهارم 

وقتی نيستی کنارم 

دلم ميخواد ببارم....

 

کسانی که می گويند ما به عشق اطمينان نداريم در اشتباه هستن،

اين عشق است که ديگر به آنها اطمينان ندارد !!

 

YYYYYY

 

***گفتنیهای تلخ رابخوان اماهرگز دلیلش رانپرس ..  !!

 گاهی

وقتی به یاد اشکات میفتم...

توی ذهنم

میگفتی دنیا بی وفاست..!

میگفتی هیچی این دنیا رو نمی خوام...!

میگفتی چرا عاشقا هیچ وقت بهم نمی رسن؟

چراااااااااااااا؟؟؟

يادته؛ فقط گريه می کردم

يادم مياد انگار ديروزه 

يادم مياد دلم ميسوزه

تو هم میری و منو با تمام خاطرهات تنها میزاری

 

من که با امید با عشق زندگی میکردم... نفس میکشدم...

 

ای کاش عاشقت نمی شدم  و به زندگی ادامه میدادم. ولی

 

   خدا خواست عاشقت باشم در این عاشقی خواهم مرد

 

می دونم دوست داشتن من برات دردسر میشه...

 نمیخوام برات دردسر درست کنم!!

 

امیدوارم هر جا هستی با هر کس هستی خوشبخت بشی...

 

فقط بدون تو که بری دلم هچ کسو نمی خواد

 

احساس رابایدکشت وآرزوهای

 

 

دیگه هچ وقت عاشق نمیشم...

 

کاشکی دلت بهم میگفت نقشه قلبمو داره..

 

تنها تر از همیشه ...آه  آه خدايا چقدر تنها هستم

 

خونمون باهام غریبی میکنه...

کلبه غم گرفته دلم راخراب خواهم کرد،

دروازه دهانم راقفل میکنم تازبانم

حرف دلم رانگوید

 اشکهایم رادرحصارچشمانم زندانی خواهم کرد

منو ببخش عزیز من اگه میگم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
 
همسفر شعروجنون عاشقترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
 

بین من و تو فاصله اس یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم تو واسه چی در میزنی؟


این در سرد لعنتی شاید نخواد که وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت میکشه
 

همسفر شعروجنون عاشقترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

 

چرا تو که عطش عشق آبت ساخته بود؟ چرا ما؟ باز هم صلاح به جدایی ست.


میدانم. دیگر به رسم زمان عادت کردم.

 اما برایم باران همیشه باران است و آسمان
همیشه تو
.

هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند

 

 

YYYYYY

 

در کوير بودم.تشنه ی تشنه!و کسی من را آنجا نديد

 و من هم کسی را نديدم خورشيد ميان آسمان بود..

و از دور برکه ای را ديدم.

يا شايد هم آبگيری کوچک در دل شنزاری مخوف.

به طرفش رفتم با آخرين توانی که  در وجودم بود و تنها چند قدم مانده بود که....

حقيقت چهره از نقاب بيرون آورد.

باز هم سرابی بيش نيود چونان هزاران بار گذشته.

و من اکنون در تسلسل سراب ها خويشتن را گم کرده ام.

و خورشيد هنوز در ميان آسمان بود.........!

اگه روزی تو نباشی 

بينه ما راهی نباشه... 

نميدونم کی ميتونه 

که برام مثل تو باشه.........

بی تو نميتونم باشم 

هر جا برم تو با منی 

بخون تو خونه چشام 

ببين فقط تو رو ميخوام 

دوست دارم دوست دارم 

تو زندگيم تو رو دارم...

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

  هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

 

 

دردی که من میکشم اگه کوهم میکشید...ذره ذره میتکید

قطره قطره میچکید...

برای این دربدر بی سرزمین گریه نکن

بوی موهات زیر بارون

بوی گندم زار نمناک

بوی سبزه زار خیس بوی خیس تن خاک

جاده های مهربونی رگای ابی دستات

غم بارون غروب 

ته چشمات تو صدات

قلب تو شهر گل یاس

دست تو بازار خوبی

آه بگذریم....

 

برگ ریزونای پائیز کی چشم برات نشسته

 

 

***چند خطی برای عشقم***

برگ از درخت خسته بود وگرنه پاييز بهانست

 

             

برگ ریزونای پائیز کی چشم برات نشسته      

         از جلو پات جمع میکنه برگای زرد و خسته

              

فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

 

اون همه عهدی که بستیم

که ی عمر با هم بمونیم

به خدا آهم میگیره

  

سرگرمی تو                      شده بازی با این دل غمگین و خستم

یادت نمی آد                     اون همه قول و قرارایی که با تو بستم

با این همه ظلم                تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار من نشستم

نشکن دلمو                     به خدا آهم میگره دامنتو عاقبت یک روز

نگو بی خبری                   نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرینه سینه سوز

نگو بی خبری                   نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز 

دیوونه نکن                      دلمو آهم میگیره دامنتو عاقبت یک روز .........

www.pmcmusic.blogfa.com

عاشق نشین

تقدیم به عشق پاکم .... محبوب من تویی تنها پناهم...

با تو گل خوشبختی از اعماق وجودم جوانه زد

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

چرا كه مهربانی را در وجودت دیدم

آرزوی دلم دوست دارم

عاشقم من

عاشقی بيقرارم

کس ندارد خبر از دل زارم

Image of love

 

چقدر جای خالیتو تو دلم حس میکنم... دلم برایت تنگ است

 و قلبم در آرزوي تو مي سوزد...

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري چرا كه تو را دوست دارممحبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند

اينجا باران می بارد

و من نگاه به راهت دوخته ام

ای کاش می آمدی

ای کاش...

حالا تنها حالا خسته با دلي از غم شكسته بي صداتر از هميشه با خودش تنها نشسته

با صداي غم گرفتش شعر تنهايي مي خونه سوز غمگين صداشو اوني كه تنهاس مي دونه

پرنده مهاجر هميشه عاشق پرواز

همه کار کردم تا مهمون باغچه کوچک قلبم باشی

 

از خورشید خواهش کردم فقط از آن من باشد!

 

و… قبول کرد…

 

از دنیا و آسمون برات خانه و پنجره ساختم

 

اما باز نیامدی..!! چرا ؟؟؟

 

یادم نبود تو مرا نمی بینی…!

 

همیشه نصف عکسهای تو فکرم… تنگه چشماته.. حرفات و… صدای نفسات..

 

یعنی وقتی پلکام خواب باشه اونوقت توی دریای چشام

 

ماهی خاطراتم زجرم میده

 

 

کاش میشد پلکام بتونن بسته نشن…!

 

کاش بودی و میدیدی عشقت داره با دلم چکار میکنه…YY

 

YYYYYY

 

بعضی وقتها فکر میکنم خیلی خستم

 

و همیشه برای خستگیم جایی پیدا میکنم

 

برای مرور عذاب و بعد آرامش....

 

امآ تو میدانی رنج من را هیچ مروری آرام نمی کند ...!

...YY

 

تو میدانی که عجیب ترین برای من این است که هنوز صدای نفسهایم را میشنوم..!!

 

دگر حتی توان خستگی برایم نگذاشتی..!

 

باز به همان گوشه پناه میبرم و این بار برای مرور تو

 

خیلی خستم..............

 

 

**کار عشق....YY**

 

 تا گرم آغوشت شدم

 

 چه زود فراموشت شدم

 

تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم

 

کاشکی دلت بهم میگفت

 

نقشه قلبم و داره

 

هر کی زد و یه روزی رفت و شکست

 

یه روز یه جا کم می یاره

 

یه روز یه جا کم می یاره

 

موندن و سوختن و ساختن

 

همه یادگار عشق

 

عشق را عرضه کردم تا با عشق عرضه دارند عشقم را...

YY

 

و می نگرم که تمام هستی ام از وجود زیبایت نقش گرفته است

در خیالم دل به عشق تو وانهاده ام

و به رویایم دل به روح تو

و در حسرت واقعیت گوش به نوای روح فزای تو

خالی از خویشم و پر از تو

تویی که تمام ظرف وجودم را از خود آکنده ای

تو را می خواهم، می جویم و می کاوم

پیدایت نمی کنم ای نهان شده در هستی پنهانم

گم گشته در خویشم، رهایم کن از این اسارت

زندگی بی تو سرابی است، این سراب را هرگز نخواهم

و اگر بودن با تو را مرگ سرانجام است آنرا هماره فریاد می زنم

ای همه آشفتگی ام

دستت را در دستم بگذار و بگذر

  

خود من ! تو رويا نيستي تو خود مني

مرا به من بازگردان...

 فقط همین 

یادته گفتی

یادم باشد

 

حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

 

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ...

 

راهی نروم که بی راه باشد. 

 

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را !

 

 

تنها دل ما دل نیست !!!

 

 

اون روزا که تنها بودی   گم شده ی دریا بودی

قایق تو شکسته بود    تنت نحیف و خسته بود

 فانوس دریاییت شدم  عشق اهوراییت شدم

ای جان من

ای مونسم

 

روز وصل دوستداران یاد باد  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  یاد باد آن روزگاران یاد باد

گرچه یاران فارغند از حال من Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  از من ایشان را هزاران یاد باد

این زمان در کس وفاداری نماند Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  زان وفاداران و یاران یاد باد

مبتلا گشتم درین بند و بلا  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  کوشش آن حقگذاران یاد باد

Image of love

مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند که سیاه بخت بودام !!!

چشمان مرابازبگذارید ،تا تمامی جهان بدانند که چشم انتظاراز این دنیا رفته ام

 

خیال کردم یه عمر با من می مونه

گمون کردم واسم یه هم زبونه

نگفته بود پی یه عشق دیگست

تا تحقیر نشم و دل بسوزونم

نگفت به فکر قرصتی دوبارست

برای دل بریدن فکر چارست

نگفت به فکر تحقیر نگامو... شکستن غروری پاره پارست

حالا به مرگ من راضی نمی شه می خواد جون بکنم واسش همیشه

به اون ظالم بگین دعای این دل تا زنده ام  به راه زندگی شه ........

 

                            

چشمامو رو هم میذارمو تو رو به یادم می یارمو

دوباره دست تکون می دم و تو رو به همه نشون می دم و

کم می یارم اخه تو رو،  تو رو به یادم میارمو

دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره

دلا همه بی قرار عشقند اما عشقی که واسه تو بی قراره

هیشکی مثل تو نمی تونه، نمی تونه قلبمو بخونه

بگو بگو کدوم خیابونه که میتونه منو به تو برسونه

 

Image of love 

 

 

توی ساحل روی شنها قایقی به گل نشسته

یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها نشسته....

تو چشاش حلقه ی اشکه توی قلبش عم دنیا

منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فرداش

باورش نمیشه عشق و همه دنیاش زیر ابه.......

                             Image of love

چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل

که بر گل اعتمادی نیست اگر حسن جهان دارد

میخوام یه قصری بسازم . پنجره هاش آبی باشه

  من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

  میخوام یه کاری بکنم . شاید بگی دوستم داری

میخوام یه حرفی بزنم . که دیگه تنهام نذاری

امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم

میخوام برات از آسمون . یاسای خوشبو بچینم

میخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببینم

میخوام یه جادو بکنم . همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگی . یه حرف رنگی بخونی

امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

اگر که خوب در نیومد . به احترامت بمیرم

امشب میخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم

اگر نگاهم نکنی . ناز نگاتو بکشم


امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم

Image of love

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت              رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت          یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند    مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                 اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد              چه سرنوشتی که براش رقم زد

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره .
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه .
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه .

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟

يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

 

بر من سخت است که همه مردم را ببینم و تو دیده نشوی، و حتی کوچکترین نفسی و صدایی از تو نشنوم! بر من سخت است که بلایا بدون من تو را احاطه کند و ناله و شکایتی از من به تو نرسد! بر من سخت است که جز تو همه کس پاسخ مرا بلند یا آهسته بدهد! بر من سخت است که بر تو گریه کنم  بر من سخت است که بر تو بگذرد، آنچه بر مردم نمی گذرد
و می دانم که سخت ناتوانم در برداشتن قدمی برای تو
ولی کلاه بیچارگی من پس معرکه است ......


:ملتمسانه زار می زنم
آیا راهی به سوی تو هست؟
:و آنگاه که جوابی به گوش نمی رسد، آه از نهاد بر می آورم
پناهم ده
مرا دریاب
امانم ده
! هر چه زودتر
! همین امشب
! همین ساعت

آههههههههههه

امروز كه برايت مي نويسم از هميشه اندوهگين ترم ،

 حس مي كنم مرا فراموش كرده اي و اين

همه مشكل مرا نمي بيني ! اما نه تو نميتونی مرا فراموش کنی آخه تو مهربان ترين

 وبخشنده ترينی  ......... 

                    

ببار ای بارون ببار

با دلم گريه کن خون ببار

در شبای تيره چون زلف يار

بهر ليلی چو مجنون ببار ای بارون!

دلا خون شو خون ببار


بر کوه و دشت و هامون ببار


به سرخی لبای سرخ يار


به ياد عاشقای اين ديار


به داغ عاشقای بی مزار ای بارون!

ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
ماهو دادن به شب‌های تار اي بارون!

 

کاش می شد تا بگویم                         دوستت دارم عزیزم

کاش می شد که تنها                          یک دفعه تو را ببینم

 

کاش می شد تا همیشه                    در  کنار  من  بمانی

کاش می شد  که هرگز                       شعر رفتن را نخوانی

 

کاش می شد که شبها                       لااقل   خوابت   ببینم

کاش می شد که خوابم                      تا   ابد    پایان   نگیرد

 

کاش می شد که در خواب                 دستهایت    را   بگیرم

آن     زمان   بر   دستهایت               گل    بوسه    را   بکارم

 آروم جونم

Image of love

 

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

 

   تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

                                                                                

                   

بذار رو سینم سرتو             چشمای خیس و ترتو

بذار تا سیر نگات کنم           بو   بکشم    پیرهنتو

بغل کن و بچسب بهم           بکش دوباره دست بهم

جز تو کسی  ندارم               نزدیک تر از نفس بهم

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره     بذار  تا  آروم  دل  بیتابت  بگیره

آهای خبر نداری  

دلم داره می میره

همدم بی کسی هات

تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم

جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد می زنم

برگرد دردت به جونم

بیا بلات به جونم

Image of love

رفتی از اینجا اما

بدون نرفتی ازیاد

ندیدی وقتی رفتی

واست کی دست تکون داد

هر کی من رو میبینه

فکر می کنه دیوونم

دیوونه تو هستم

درد و بلات به جونم

آهههههههههههههه

بهش بگین هنوزم

جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد می زنم

برگرد دردت به جونم

بیا بلات به جونم  

Image of love

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

 

  تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز

 

 

مرا به من بازگردان...

Image of love

وقتی چشات خوابش میاد.......
 
 ادم غماش یادش میاد
 
 یه حالتی تو چشماته ....
 
که عشق خودش باهاش میاد
 
آهای تو که این همه دوری از من

این روزها در حال عبوری از من

آهای تو که فکر می کنی سوزوندی

دار و ندارم رو با دوری از من 

طاقت نداری ببینی می دونم

این همه طاقت و صبوری از من

ستاره ها می گن پشیمون شدی

می خوای بگی که غرق نوری از من

به خاطر دلم شده يه شب بيا به خوابم

برای لحظه ای شده بيا بمون کنارم

 Image of love

اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

      اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی

      اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره

      اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده

      اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه

      خاطر تو مرده...

      مثل من

فدای سرت

رفتی نموندی بی وفا انگار اثر نداشت دعا

قلب منو شکستی غصه نخور فدای سرت

گفتی که چاره سفره گفتی دعا بی اثره

نگاهم هر روز به دره غصه نخور فدای سرت

فدای سرت اگه من خیلی تنهام فدای سرت اگه گریونه چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی میگن عاشق یکی دیگه هستی

دلت دیگه از شیشه نیست چشات مثل همیشه نیست

تو گل نمی ریزی به پام دیگه نمی میری برام

آغوش تو برای من انگار دیگه جا نداره

دوستم نداری میدونم این دیگه اما نداره

شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمی کنی

قفل سکوتو دیگه با معجزه وا نمی کنی

رفتی نموندی بی وفا تنهایی سخته به خدا

باز زیر قولت زدی غصه نخور فدای سرت

گفتی نه فکر رفتنی نه اهل دل شکستنی

دلی نمونده بشکنی غصه نخور فدای سرت...

آخر اين چه شكستن است
 كه هر صبح به اميد يكي غروب و
هر غروب
 خيال صبح ديگري شايد ؟
 يعني بعد از اين همه وزيدن و زمهرير
 نمي دانيد نجات نهايي پروانه
در تحمل پاييز نيست ؟

شب عاشقـان بي دل چه شبـي دراز بـاشد

     تو بيـا کز اول شب در صبـح، بـاز باشد     

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت

  به کجـا رود کبـوتر که اسيـر باز بـاشد؟   

 

عشقم گل سرخ غرور منه نمیشه آسون بذاری زیر پات
 
وقتی شیشه میشکنه ارزشش کمتر میشه ولی دل هرچه شکسته تر باشه ارزشش بیشتره
گرچه میدانم نمی آیی ولی هردم ز شوق سوی در می آیم و هرسو نگاه میکنم
Image of love 
یک گل که دیدی نایست نگاهش نکن

وقتی نگاهش کردی طرفش نرو

وقتی طرفش رفتی بوش نکن

وقتی بوش کردی نچینش

وقتی چیدی درست نگهش دار

وقتی درست نگه داشتی پرپرش نکن

وقتی پرپرش کردی فراموشش نکن

وقتی فراموشش کردی نرو و پشت سرت رو نگاه نکن

افسون توام مجنون توام
این عاشقی رو مدیون توام
در خال توام دنباله توام
اگه بخوای نخوای من مال توام



اگه ستاره شی هر جا باشی تو رو پیدا میکنم
هر جور شده تو خونه ی قلبت خودمو جا می کنم
فریاد از دل فریاد از این دل

یه پنجره با یه قفس...یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو...یه خاطره است همین و بس

اگر میدانستم که آخرین باری است که تورا هنگام بیرون رفتن از خانه می بینم دستانت را در دستانم می گرفتم و یکبار دیگر صدایت میکردم.

اگر میدانستم این آخرین باریست که تو را می بینم می توانستم یکی دو دقیقه وقت صرف کرده و به تو بگویم دوستت دارم به جای اینکه فکر کنم یا فرض کنم که تو حتمآ میدانی که دوستت دارم.

اولين كسي رو كه عاشقش مي شي دلتو مي شكنه و ميره

دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر مي شكنه و ميزاره ميره

بعدش هيچ چيز برات مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي. ديگه دوستت دارم برات رنگي نداره

و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه، تو دلشو مي شكني كه انتقام خودتو بگيري و اون ميره با يكي ديگه و .........

اينطوريه كه دل همه آدمها مي شكنه و همه از دست هم دلخور

 

اما تو برگرد باز هم عاشق فدایی توست

 

هر روز که بخواهی

 

منتظرم

 اما دیر نشه ها

 

كجاي ايـن جــنـگـل شــب

            پنهون مي شي خورشيدکم

            پشـت کدوم ســد ســکـوت

            پـر مـي کــشــي چــکـاوکم

عشق ِ من

       یادم کن گاهی که به دل دارم آهی

      تو که از دردم آگاهی

      یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

      بدون که به عشقت صادقم من

      تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم

      اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم

اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده
مثل اون پرنده شکسته بال
دل من بعد تو بی لونه شده
با تو بیقراره و بی تو بیقراره
دل من راست راستی دیوونه شده

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم

پنجره امیدم و هنوز به روم نبستم

پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن

اما چرا عزیز دل هرگز تو رو ندیدم

 

دلم تنگ است....دلم برای همه چيز و همه کس تنگ است....برای شب هايی که با تو سحر کردم و خورشيدی که هر روز طلوعش را با تو نظاره گر بودم....برای روزهايی که هر لحظه اش با ياد تو گذشت و عبور ثانيه  هايی که آمدن تو را نويد می داد....

دلم تنگ است....برای شانه هايت و آغوشی که هميشه پر از صفا و آرامش است....

حالا من مانده ام و دلی که هر لحظه بهانه ی تو را ميگيرد و بی تاب توست....              

اين روزا بيشتر از هر موقعی احساس تنهايی می کنم

 

گجلر فکرنن یا تا بیلمیرم


بو فکری باشیمنان اتا بیلمیرم


گجلر عشقینن یاتا بیلمیرم


بو عشق باشیمنان اتا بیلمیرم


نی نییم که سنه چاتا بیلمیرم


ایلیرخ ایلیرخ امان ایلیرخ


هر دل دردن اولار یامان ایلیرخ


اوزون دو هجرینن گارا گجلر


بیلمیرم من گدیم هارا گجلر

(بارون و  دوست دارم هنوز                   چون تو رو یادم میاره

 حس میکنم پیش منی                        وقتی که بارون می باره)

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمی یاد

لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمی یاد؟؟؟؟؟

روی ماهش کجا پنهون شده  اون رفت به کجا

چرا از اونور ابرا دیگه بیرون نمی یاد

 

سر نهاده روی شانه های یکدگر

گیسوان خیس شان به دست باد

جهره ها نهفته در پناه سایه های شرم

رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم

می تراود از شکوه دلپذیرشان

بهترین ترانه

                       بهترین سرود!

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه ی چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد شب هجران
در درد بماندیم چو از دست دوا رفت

نفرین خدا بر من اگر باز بسوزم
پروانه صفت در دل آتشکده عشق

جواهر

ترمه و اطلس بیارید تا بپوشونم تنش

سیته ریزی از جواهر بندازم به گردنش

نکنه دست رقیبون برسه به دامنش

نکنه خونم بیفته عاقبت به گردنش

آی بلا،بالا بلا،قربون اون نگاهت

قربون راه رفتنت قربون خاک راهت

من روزی هزار دفعه به پای تو می میرم

با یه بوسه تو باز دوباره جون می گیرم

باران >>> اميد

باران مي بارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شايد از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم يادگاری
سردی اين بوسه را پيوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
ميچکد با نم نم باران به دامن


بسته اي بار سفر را
با تو ای عاشق ترين بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دريا سينه من داشت غم ها
يادم آيد زير باران با تو بودن با تو تنها

 

نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم
همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم
يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا مكردم
تو از اون روزي كه رفتي نه تو رفتي كه ببيني
تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم

Beating Heart

دردی که من میکشم
اگه کوهم میکشید
ذره ذره میتکید
قطره قطره میچکید
 

چه كسي خواهد ديد
مردنم را بي تو ؟
بي تو مردم ، مردم
گاه مي انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي ، روي تو را
كاشكي مي ديدم


فاصله ها

دستامون اگر که دورن  دلامون که دور نميشه

دل من جز با دل تو  با دلی که جور نميشه

تو ميخوای مرمر قلبت آب شه با گرمای عشقم

دلت از سنگ عزيزم سنگی که صبور نميشه

(فاصله ها فاصله ها اون و به من برسونين فاصله ها  فاصله ها  درد من و نميدونين )

بردن اسم تو از ياد کاری که خيلی سخته

دل تو نقشه يه قلبه که تو آغوشه درخته

تو دلم هميشه جاته  هميشه دلم باهاته

ياد من هر جا که باشی مثل سايه پا به پاته

(فاصله ها فاصله ها اون و به من برسونين فاصله ها  فاصله ها  درد من و نميدونين )


 

به او بگو یید دوستش دارم
 
به او بگویید..........
 
به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است، به او که برای من مینویسد،

مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ..................

 

به او بگویید دوستش دارم ، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ............

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

 

باورم نميشه دستات
توی دست من نباشن
رو در و ديواره خونه
گرده تنهايي بپاشن
تو همونی که ميگفتی تو دنيا
هيشکی مثل من پيدا نميشه
تو همونی که ميگفتی قلبم
ماله تو باشه واسه هميشه

شادمهر

 

ديريست که دلدار سلامی نفرستاد
از بهر دو صد نامه جوابی نفرستاد
گشتيم همه شهر و نجستيم خبر از او
باری ز من خسته نشانی نفرستاد
صد ناز و ادا داشت همه فعل و جمالش
نازش چو خريديم، گل نازی نفرستاد
می کرد همه را مست دو چشمان سياهش
تا مست شدم شرب خماری نفرستاد
چشم من نرگس به جمالش نگران شد
پس داد همه تحفه و پيکی نفرستاد
مات رخ شطرنج زمان شد دل دريا
بهر دل خشکيده بهاری نفرستاد
 

 

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهابه بوی نافه​ای کاخر صبا زان طره بگشایدمرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دمبه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گویدشب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایلهمه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخرحضوری گر همی​خواهی از او غایب مشو حافظ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل​هاز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل​هاجرس فریاد می​دارد که بربندید محمل​هاکه سالک بی​خبر نبود ز راه و رسم منزل​هاکجا دانند حال ما سبکباران ساحل​هانهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل​هامتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

                                    

 

چون طلای ناب بی منت از خاکم بکن      
 

       یک شبی را عاشقانه از هوس پاکم بکن

هر نگاهت موجی بر هر تخته سنگ پیکرم   

      پر طلاتم تر ز پیشم غرق امواجم بکن

می پسندم بازوانت را به دور شانه ام     

         اول کارم هنوز فکر سرانجامم بکن

با تو من در شب خیال دیگری دارم به سر 

       همچو شبگردی مرا از خواب بیدارم بکن

دوست دارم همچو پیچک بر سراپای تو پیچم

     باز امشب چون گل وحشی شدم رامم بکن

 

 

شبنمی شو بوسه بر گلبرگ اندامم بزن 

            بوسه بارانم بکن بی تاب بی تابم بکن

بخت و قسمت را بگو دستی به دست هم دهند

     دست به دستم ده کنار سایه ات خوابم بکن

عاشقم من >>> دلکش

برف زمستونت شدم       

        رسوا و حیرونت شدم

چک چک ناودونت شدم              اما بازم نیومدی

آفتاب و بارونت شدم                     اشکای غلتونت شدم

عطر گلابدونت شدم                 اما بازم نیومدی

ماه تو ایوونت شد         خراب و ویرونت شدم

گل گلستونت شدم                   اما بازم نیومدی

به سراغ من اگر میآیید


نرم وآ هسته بیایید، مبادا ترک بر دارد


چینی نازک تنهایی من


دور ها آوایی است که مرا می خواند.

                                                                         (سهراب)

عاشقم من عاشقي بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزويی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پا بندم

می رسد روزی که بی من زندگی را سر کنی
مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

مرغی که پرید دیگه پریده
تنی که لرزید دیگه لرزیده
دلی که شکست دیگه شکسته
اشکی که چکید دیگه چکیده وای
من میگم خدا
دل شکسته رو درمون نمیشه کرد
نه نمیشه
اشک چکیده رو پنهون نمیشه کرد
نه نمیشه
حرف من اینه غمم همین
ای خدا ای خدا ای خدا
غم چه سنگینه


از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
با دست بسته
دل شکسته
تنهای تنها غمگین غمگین
من میگم خدا


 

نمردم که اما چه غریبم بی تو اینجا که خاطراتم سوخته

 

سلام . خوبی خوشی سلامتی سرحالی مهربونم .

حال من هم خوب است اما تو باور مکن......

یاد من باشد تنها هستم....

يادم باشد که :

حرفي نزنم که به کسی بر بخورد ِ،

نگاهی نکنم که دل کسي بلرزد ،

وراهی نروم که بيراه باشد،

 وخطی ننويسم که آزار دهد کسی را ،يادم باشد که هميشه دوست بدارم ...

 

زخمي تر از هميشه         از در

د دل سپردن     سر خورده بودم از عشق           در انتظار مردن

با قامتي شكسته            با كوله بار غربت         در جستجويه مرحم           راهي شدم ز يادت

رفتم براي گريه                رفتم براي فرياد            مرحم مراد من بود           كعبه تو را به من داد

                             
اي از خدا رسيده          اي كه تمام عشقي        در جسم خالي من          
روح كلام عشقي

اي كه همه شفايي       در عين بي ريايي           پيش تو مثل كاهم             تو مثل كهربايي

گلی را که دیروز
به دیدار تو ,هدیه آوردم

ونگرفتی

ای دوست
دور از رخ نازنین تو
امروز پژمرد
همه لطف و زیبا ییش را
که حسرت به روی تو می خورد و
هوش از سر ما به تاراج می برد
گرمای شب ,برد
صفای تو اما,گلی پایدار است
بهشتی همیشه بهار است
گل مهر تو ,در دل و جان
گل بی خزان
گل تا که من زنده ام ماندگار است

 

 

 

مهر ورزان زمانهای کهن

هرگز از خویش نگفتند سخن

که در آنجا که " تو " یی

بر نیاید دگر آواز از " من "!

آههههههههههههههههه

ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد

هر چه میل دل دوست ,

بپذیریم به جان ;

هر چه میل دل او ,

بسپاریم به باد !

آه !

باز این دل سرگشته من

یاد آن قصه شیرین افتاد:

بیستون بود و تمنای دو دوست.

آزمون بود و تماشای دو عشق .

در زمانی که چو کبک,

خنده میزد " شیرین " ;

تیشه میزد " فرهاد " !

نه توان کرد به جانبازی فرهاد : افسوس,

نه توان کرد ز بیدردی " شیرین" فریاد .

کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است!

عشق در جان کسی ریختن است !

کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست

خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است .

رمز شیرینی این قصه کجاست ؟

My Tiny Star's Avatar

که نه تنها شیرین ,

بینهایت زیباست :

آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست :

جان , چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی .

تب و تابی بئدت هر نفسی .

به وصالی برسی یا نرسی !


سینه بی عشق مباد !



______________________________________________________
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني ست!

من همه قصه هام قصه توست

اگه  غمگینه همش از غصه توست

یه دفه مثل یه گل رفتی تو دست خزون

سیل بارونو تگرگ میومد از آسمون

بردمت تو گلخونه که یه دفه خیس نشی یخ کنه بال و پرت

نشکنی یه وقت

من تموم قصه هام قصه توست

یه دفه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی

اره پروانه شدم که پرام سوخته شه که آتیش عشق تو به دلم دوخته شه

که بسوزه پر و بالم که راحت شه خیالم

دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات

اگه دوست داشتی بگو بازم میگم برات انقده میگم که خسته شم

مردم به خدا از غم هجران و جدایی،ای دلبر دور از نظرم پس تو کجایی

جون پناهم زیر بارون دستای گرم تو بود

درد و رنجی از این عشق گناه من نبود

رفتی و عمری گذشته ولی بی تو گذشت

رفتی و قلبی شکسته به دست تو شکست

چرا ابرا نمی بارن خبر از تو نمیارن

چرا این خاطرات تو منو تنها نمیذارن

هیشکی مثل تو نبود حتی شکل تو نبود

هیچ کسی پیدا نشد مثل تو عاشق نبود

 

با رفتنت چیزی عوض نمیشه من میمونم منتظرت همیشه

 میخوای بری میخوای بری معلومه از نگاهت

چشمای عاشق میشینه به راهت

خوب میدونم یه روزی برمی گردی

 

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد!
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد!
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش!
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش!

دیدی آسمون خراب شد سر  ما

غصه شد وصله ی بال و پرما

 

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز برای روز آینده

عمر اینه بهشت اما آه...........

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

بردی دلمو من از تو آن میخواهم

وز گمشده خویش نشان میخواهم

سر مصرع هربیت تو حرفی بردار

هر آنچه آمد من از تو آن میخواهم

 

 

فقط تو بهانه من هستی

رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم!
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم!
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم!
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم!

هم ترانه! ياد من باش!
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش!

نه نسیم کشد دست بر گیسوانم نه شب زند خواب بر چشمانم .

نه پای رفتنی مانده از دفتر خاطرات و نه اثر عطر تو بر دستانم.

نه دیگر تاب ماندن بر هستی خویش است  و نه دیگر پای رفتن از نیستی خویش

نه دیگرمحرمی تا غبار غم از دیده زداید و نه اشکی که بر غربت بی صدایم حسرت کشد

نه دستی که دوای دردم باشد و نه حرفی تا اسارت سکوتم را باز ستانم .

کاش این شب ز ره نمی امد یا اگر امد دگر به چشمم صبح نمی امد.

        اه اگر روزی نگاه تو مونس چشمان من باشد ....

               اه اگر دستان خوب تو حامی دستان من باشد....

                       اه اگر روزی صدای تو گوشه ی اواز من باشد...

                             اه اگر دیروز بر گردد لحظه ای امروز من باشد....

                                      قلعه ی سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد.....

                                    عزیز مهربانم ! چشمانم از ستاره ی تو نور می گیرد......

ای هم سفر؛بی ارزو؛راهی ندارم پیش رو،بیهوده خاموشم مکن ،

حالاکه یادت میکنم،دیروزوامروزم گذشت فردافراموشم مکن،     

مردم به خدا از غم هجران و جدایی،ای دلبر دور از نظرم پس تو کجایی

چشمانم در جاده های سرد انتظار ،امدنت را تمنا میکند .

ای ارام دل من ، با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم ؟

وقتی که نرگسی های چشمت را حسرت دیدار به دست فاصله ها سپرده است .

هر شب با یاد تو به خواب میروم و صبح به انتظار دیدار رویت .........

اه...

كاش مي شد اشك را تهديد كرد ،مدت لبخند را تمديد كرد

كاش مي شد در ميان لحظه ها ،لحظه ي ديدار را نزديك كرد

  كاش مي شد لحظه اي پرواز كرد ،حرفهاي تازه را آغاز كرد

 كاش مي شد خالي از تشويش بود، برگ سبزي تحفه درويش بود

 كاش تا دل مي گرفت و مي شكست، عشق مي امد كنارش مي نشست 

مهربونم ! کاش ......... 

  

نیاز ساده ی من جاده و باران و تو....

 

شاد کن جان من که غمگیـــن است

رحم کن بر دلم  که مسکیــــن  است

روز اول که دیدمش گفتم:

آنکه روزم سیــــــاه کنداین است.

اخر ای نازنینم بی روی  خوش تو زنده بودن مرگیست به نام زندگانی.

خیلی گرفته بی تو .....

کاش میدونستی این ثانیه ها و این دقایق رو بی تو چگونه می گذرونم...

 در این غروب سخت پر از درد؛ کاش میشنیدی فریادم روکه بی تو خیلی تنهام....

کاش  فقط یه دقیقه حرارت نفسهات رو، روی صورتم حس کنم...

کاش فقط یه ثانیه در اغوشت باشم...

عجیب دلم گرفته خدایا  ... نفس هام به یاد تو یکی یکی اه میشه ...هزار بار گریه میکنم...

کاش امشب پیشت بودم اونوقت دیگه گریه نمی کردم اما نه ، میکردم ...

 مگه میشه تو رو دید ولی گریه نکرد با اون چشمهای عاشق و معصوم

نگار من رفتی تو از کنار من ...

وای از منو این دل بی قرار من...

رحمی بکن خدا به روزگار من...

امید دارم به چی نمی دونم ؟

اما یه حسی ته دلم هست که میگه می بینمت راست یا دروغ نمی دونم ..

شاید خواست خدا اینه اما هر چی که هست خیلی سخته ...

 

انتظار دیدنت هی گل یاس بو میکنم . تا تو بیایی از سفر کوچه رو گلبارون کنم .

وقتی بیایی ابر ها دیگه جز اشک شادی ندارن ،روزها همش بهار میشن با غصه کاری ندارن

وقتی بیای شب تا سحر مثل ستاره ها میشم ، رسوای هر دقیقه و بیچاره ی نگات میشم

 اما بگو نگار من!...

 چند تا بهار تموم بشن تا تو بیای کنار من

چند تا خزون بهار بشن تا تو بیای سراغ من

شعله ميكشد به ظلمت شبم، آتش كبود ديدگان تو؛

عاشق نازنینم !

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من

قاصدک خوش خبرم روزهاست که نیامده و من

پشت پنجره ی تنهایی تو را می خوانم و خاطراتت را.

خواهم ماند به انتظار تو

                      

 بی تو راه در چشمانم غوطه ور است و چشمانم در راه بی قرار

 تا روزی که باز گردی و ارام جان من گردی که دل بی تو لحظه ای ارام ندارد .

چه شد که غم دل را برایت گفتم نمی دانم .اما می دانم که گریان نمی مانم

خندانم برای ورودت ای عشق من ... ایمان دارم که روزی خواهی امد.

مردم به خدا از غم هجران و جدایی،ای دلبر دور از نظرم پس تو کجایی

 

چشمانم در جاده های سرد انتظار ،امدنت را تمنا میکند .

ای ارام دل من ، با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم ؟

وقتی که نرگسی های چشمت را حسرت دیدار به دست فاصله ها سپرده است .

هر شب با یاد تو به خواب میروم و صبح به انتظار دیدار رویت .........

اه...

كاش مي شد اشك را تهديد كرد ،مدت لبخند را تمديد كرد

كاش مي شد در ميان لحظه ها ،لحظه ي ديدار را نزديك كرد

  كاش مي شد لحظه اي پرواز كرد ،حرفهاي تازه را آغاز كرد

 كاش مي شد خالي از تشويش بود، برگ سبزي تحفه درويش بود

 كاش تا دل مي گرفت و مي شكست، عشق مي امد كنارش مي نشست 

مهربونم ! کاش ......... 

 

آرزويي  است  مرا در دل ؛ كه روان   سوزد  و جان  كاهد ؛

      بخدا در دل  و جانم  نيست ؛ هيچ جز حسرت  ديدارش

      سوختم  از غم  و كي باشد ؛غم  من مايه آزارش

      شب در اعماق  سياهي ها ؛مه چو در هاله  راز آيد

     نگران  ديده به ره دارم ؛شايد  آن  گمشده  باز آيد

      شمع ‚ اي شمع  چه ميخندي ؟....به شب تيره  خاموشم

      بخدا مردم از اين  حسرت ، كه چرا نيست ..........

                                                           اروم جونم خوب باشی برای همیشه

بايد از عشق حاصلي برداشت
 روزي مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت

روزي كه كمترين سرود بوسه است

و هر انسان براي هر انسان برادريست يا خواهر

روزي كه ديگر در هاي خانه را نمي بندند

و قفل افسانه ايست

و قلب براي زندگي بس است

روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است

تا به خاطر اخرين حرف دنبال سخن نگردي

روزي كه تو بيايي

و براي هميشه بيايي

مهرباني با زيبايي يكسان شود

و من انروز را در انتظارم

حتي روزي كه ديگر نباشم ...................................

اخر ای نازنینم بی روی  خوش تو زنده بودن مرگیست به نام زندگانی.

عقل پرسیدکه دشوارترازمردن چیست؟عشق فرمودکه فراق ازهمه دشوارتراست.

بگذشت در فراق تو  شبهای بی شمار شب های بی شمارررررررررر

هر شب در این امید که فردا ببینمت در این امید ... ایا که فردا ...........

شب فراق که دارند که تا سحر چند است ؛ مگر کسی که به زندان عشق در بند است ،

 

دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها ، بی تو دارم با دل خود ماجراهایی روز و شب

پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من ، روز و شب با یاد تو دارم صفایی روز و شب

به تکلم به خموشی به تبسم به نگاه ، می توان برد به هر شیوه دل اسان از من

خیالت می برد هر شب مرا تا سمت ویرانی ؛ ولی سوزاندم در خود بگو ایا نمی دانی

به جرم اینکه می خواهم تو را ای مست عصیانگر ؛

                                          همیشه شوکران نوشم همیشه سرد و طوفانی

از ان روزی که در چشمت دل بیچاره ام گم شد ؛

                                         چه پنهان از تو باور کن نه دین دارم نه ایمانی

ببین من مثل یک در مخوف و ساکت اما تو ؛

 به البرزی مه الود و خیال انگیز می مانی

به ذره ذره چشمت قسم از خویش بیزارم ؛

وزین چار فصل درد امیز و زمستانی

نه دیگر خسته ام باری بس است امشب بیا بر گرد ؛

تو را من دوست می دارم خودت هم خوب میدانی

تا ابد دوستت دارم

و به تو محتاجم .

و همین لحظه

این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

 خود را از تو دور کرده ام....اه

 با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم بر پاست

تو سر پناه و مامن من هستی .

من از دیوارها می گذرم و پروازمیکنم تا درپناه تو باشم .

 شاید که من لایق تو نباشم

 اما می دانم حتی زمینی که بر روی ان ایستاده ام

 از عشق تو سر شار است .

من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، لبخندی که گشاینده ی دردهای من است .

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای اشک میریزم و ناله سر میدهم

 اما امید دارم که روزی به پایان جاده ی انتظار خواهم رسید

          ان روز

                   با تو در

                            کنار تو

                                   غرق در ارامش خواهم بود .....

مرا با عشق او تنها گذارید! مرا تنها به این دریا سپارید!

ای با من وپنهان شده از دل سلامت ميکنم
تو کعبه ای هرجا روم قصد مقامت میکنم

 

عاشق ها میدونید دلشون مثل یه ماهی میمونه که نمی تونه تو یه تنگ کوچیک دوام بیاره .اخه ماهی سرشتش مال دریاست و تا به اون دریا نرسه اروم و قرار نداره .عاشق ها میدونید دلشون تو سینشون جا نمی شه نفس کم میارن سینشون تنگه واسه رسیدن به دریا .عاشق ها میدونید دل هاشون همیشه طوفانیه واسه معشوقشون وای اگه یه روز دریای دلشون به یه موج کوچیک خوش بشه ................

فدای سرت اگه من خیلی تنهام ، فدای سرت اگه گریون چشمام

هنوزبراین باورم که دلی دراین دیاربه یادمن می تپد

 و هنوز به این امیدم

که روزی همین دل به یادم بی قراری می کند

و روزی همین دل به سویم می شتابد .

 چه غریب و ازار دهنده است که بی هیچ امیدی،

خاطرات ماه ها و سال ها قبل را بی تو مرور کردن .

 این روزها بی تو ذره ای دوست داشتنی نیست .

کوچه باغ یادت را هنوز دوست دارم

و هنوز هم می پرستم .

گر چه مانند گذشته در ظاهر بی قراری نمی کنم اما ...

اما هنوز هم قلبم برای لحظه ی دیدار می تپد .

 میخواهم دیگر چون گذشته سخنی از تو به زبان نیاورم چرا که به تازگی اموختم

 سخن عشق نه ان است که اید به زبان .

 

ساحل نشین قلب پر مهرت .....عاشق بارون .

چشمانم در جاده های سرد انتظار ،امدنت را تمنا میکند .

ای ارام دل من ، با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم ؟

وقتی که نرگسی های چشمت را حسرت دیدار به دست فاصله ها سپرده است .

هر شب با یاد تو به خواب میروم و صبح به انتظار دیدار رویت .........

اه...

تقدیم به تو که

 

تقدیم به تو که تکه ای از اسمان در چشمانت

                                 و جرعه ای از دریا در دستانت

و تبسمی زیبا از خاطره ی ایثار گل سرخ در معبر ارغوانی دلت به یادگار مانده ....

 

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق ولی دردمند را ،

 شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق ، آزار این رمیده ی سر در کمند را ،

بگذار تا بگویمت  اندوه چیست ؟ .... عشق کدامست ؟... غم ...کجاست ؟....

بگذار تا بگویمت ای مرغ خسته جان !

عمری است در هوای تو از آشیان جداست  دلم ........ دلتنگم ...........

انچنان که گر ببینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت ،

                شاید که جاودانه بمانی کنار من ....

ای نازنین ! که هیچ وفا نیست با منت ،

 تو آسمان آبی آرام و روشنی ........

                      من چون کبوتری که پرم در هوای تو ...........

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم ، با اشک شرم خویش ، بریزم به پای تو .........

               بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح ! 

                                   بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب !

             بیمار خنده های تو ام !... بیشتر بخند ...

                         خورشید آرزوی منی .... گرمتر بتاب .........

دلداده ی دلشاد تو ....عاشق بارون

دستان پرمهرت را برای همیشه !.!.!. به سویم بگشا که تنها مکتب پرستش است.

دیری نپایید که با هم اخت شدیم . اما ناگهان چه زود دیر میشود؟!....

.زنده بودن احساس و عاطفه در وجود تو ، تنها چراغ روشنی است که هر گم کرده و تشنه ی محبتی را با هر بهره از بینایی ، همه وقت به سوی خود میکشاند .تنها تو بدان که کلامت در تفهیم مفهوم انچه درونم شعله ور است به حال سکون مانده اند و عاجزترازهمیشه بدنبال چیزی میگردم تا سرپوشی بر دل شیدایم قرار دهم؛...

 در اینجاست که الفبای دفتر بی کلام عشق را باور میکنم....

عاشق، با تمام عجز و قصوری که در ابراز انچه لایقت بوده و نگفته ام و به گرمی ترنم صدای تو سوگند که برای همیشه دوستت دارم

هزاران بوسه بر تو ای چشمه سار عشق ،

بر تو ای شقایق خفته در کویر عشق

تو کیستی و از کدامین دیاری که نامت

 حلقه ی عشق را میکوبد و 

 گشاینده ی گره تنهایی های من است

ای نازنینم،

ای تپش قلب من در لحظه های بدعت غم .

ای طنین دلکش زندگی وساحل دریای صداقت .

ای بهترینم ،

 تو رادوست دارم ؛

انقدر که اسمان از نهیب فریادهایم ابری گردد

 و باران عشق بر خاک محبت تو فرو ریزد ؛ انقدر که نسترنها ی سجده بر خاک تو روییده

 ودستانم رابرای گلهای زیبایی توسرشار کنم .

وهرلحظه

 دوستت دارم

 رانثارنرگس چشمانت کنم.

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ؛

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت ؛ نخستین کلامی که دلهای ما را به بوی خوش اشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد ؛

و پر از مهر بودی

و پر از نور بودم ؛

همه شوق بودی و همه شور بودم؛

چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم، ورازی نهفتیم !

چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم !

دو اوای تنهای سرگشته بودیم ، رها در گذرگاه هستی؛ به سوی هم از دورها پرگشودیم ...

چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم !... چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم !...

چه خوش لحظه هایی که در پرده ی عشق چو یک نغمه ی شاد با هم شکفتیم !...

چه شبها ، چه شبها که همراه حافظ ، در ان کهکشانهای رنگین ،

در ان بیکرانه های سرشار از نرگس و نسترن و یاس و یاس و یاس......

ز بسیاری شوق و شادی  نخفتیم .

تو با ان صفای خدایی !...

تو با ان دل و جان سر شار از روشنایی !...

از این خاکیان دور بودی .....

من ان مرغ شیدا در ان باغ بالنده در عطرو رویا ،

 بر ان شاخه های فرا رفته تا عالم بی خیالی ،

            چه مغرور بودم ....

                      چه مغرور بودم ....

من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم.

 من و تو به سوی افقهای نا اشنا پر کشیدیم .

من و تو ندانسته ، دانسته ، رفتیم و رفتیم و رفتیم......

چنان شاد ، خوش ، گرم ، پویا ، که گفتی به سر منزل ارزوها رسیدیم ...

 دریغا !...

دریغا ندیدیم که دستی در این اسمانها ، چه بر لوح پیشانی ما نوشته است!

دریغا در ان قصه ها و غزل ها نخواندیم که آب و گل عشق با هم سرشته است!

تو که بودی نازنینم ! من کور بودم ... کور...

از ان روزها آه...... عمری گذشته است .

من و تو دگرگونه گشتیم . دنیا دگرگونه گشته است !

در این روزگاران بی روشنایی ، در این تیره شبهای غمگین بی تو بودن ها .....

 که دیگر ندانی کجایم ..... ندانم کجایی...........

چو با یاد ان روزها می نشینم ؛ چو یاد تو را پیش رو مینشانم ؛

دل جاودان عاشقم را، به دنبال ان  لحظه هاااااااااااااا می کشانم ؛

سرشکی به همراه این بیتها می فشانم ،

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ؛

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت ؛

نخستین کلامی که دلهای ما را به بوی خوش اشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد .....

پر از مهر بودی ..... پر از نور بودم ........

آخ دلم هواتو کرده شبیه گریه کردن وقت بارون

Image of love 

***چند خطی برای عشقم***

تقدیم به عشق پاکم .... محبوب من تویی تنها پناهم...با تو گل خوشبختی از اعماق وجودم جوانه زد

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

چرا كه مهربانی را در وجودت دیدم

آرزوی دلم دوست دارم

عاشقم من

عاشقی بيقرارم

کس ندارد خبر از دل زارم

آرزويي جز تو در دل ندارم

 

سلامی به گرمای عشق به زیبایی وصال...

بیا وبه مدت یک عشق درمن به معجزه بنشین که قلب من یا آشیان گنجشک است

یالانه کبوترهاوبدان نه مرگ آنقدرتلخ است ونه زندگی آنقدرشیرین

ای کسی که هیچ کس مثل تو نشد بیا خط بزنیم بیراهه راوباهم کلبه ای بسازیم بهاندازه عشق و زمزمه کنیم عاشقی جرم قشنگیست

YYYYYY

**انتظار **

روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه

روز تنهاي دستام فصله سرد گريه هامه

توی اون کوچه ی غمگين جای پاهای تو مونده

هنوزم اون دل مجنون اکسه قلبتو پوشونده

بعد تو گريه رفيقم

غم تو داده فريبم

حالا من تنها و خسته

تويه اين شهر غريبم

 

چقدر جای خالیتو تو دلم حس میکنم... دلم برات تنگه و قلبم در آرزوي تو مي سوزد...

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري چرا كه تو را دوست دارممحبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند

 

**اوج عشق**

تو آمدی و ندانی مرا کجا بردی

به اوج عشق رساندی و تا خدا بردی

چو ذره بودم وعشق تو آفتابم کرد

مرا نگر که کجا بودم و کجا بردی

به دست مهر نشاندی مرا به تخت بلور

به لطف بوسه دلم را چه دلربا بردی

تو آمدی و تنت جان تازه ام بخشید

امید گمشده جان از تنم چرا بردی؟

 

کافی بود چترت را به کناری بگذاری آن وقت ترشدن آسان بود. راستی آنها که زیر

باران چتربه دست میگیرند تا کی میخواهند از سرنوشت بگریزند؟

اينجا باران می بارد

و من نگاه به راهت دوخته ام

ای کاش می آمدی

ای کاش...

 

**جدائی**

رفتی و بی تو دلم پر درده

پاييز قلبم ساکت و سرده

دل که ميگفتم مهرم با من

کاشکی ميديدی بی تو چه کرده

ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید

تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای منکه غریبم تو رفیقی جون پناهی

کاش گذشت زمان در امتداد با تو بودن بود...

عاشقی بيقرارم...

تمام هستی من دوستت دارم

YYYYYY

 

** پرنده مهاجر **

پرنده مهاجر هميشه عاشق پرواز....** حالا با بالي شكسته مي خونه چه غمگين آواز توي يك هجرت جمعي دست بي رحم يك صياد ..

.اونو از جفتش جدا كرد.با تنهايي آشنا كرد

نجواي دو جفت عاشق روي شاخه هاي تنها شعري عاشقانه بود

صداي قشنگ بالش تو فضاي بيكرانه بهترين ترانه بود

حالا تنها حالا خسته با دلي از غم شكسته بي صداتر از هميشه با خودش تنها نشسته

با صداي غم گرفتش شعر تنهايي مي خونه سوز غمگين صداشو اوني كه تنهاس مي دونه

پرنده مهاجر هميشه عاشق پرواز

از خدا میخوام که هر جا هستی  با عشق زندگی کنی ..

آسمون دلا  آفتابی باشه و روزگار  بهاری باشه 

خدایا: به هر که دوست میداری بیاموز که

 عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که

 دوست داشتن از عشق برتر است

تقدیم به او که می داند دوستش دارم . هم او که با داشتنش زمستان سرد بهاری دلنشین خواهد بود...

 

**زمزمه عشق**

 

زمزمه ای آغازگردید 

زمزمه ای حاکی از شروع یک عشق

عشقی به پاکی زلال رودها

در کرانه بهم پیوسته دل

آنگاه تو دستت را از چپ آوردی

و من دست را از راست فراز کردم

در وسط این خط

دل انگیزترین اتفاق رخ داد

نوازشی از سر انگشتان مهربانی

لمس نمود قلبم را

به سجدگاه عشق متواضعانه نشستم

و جاری شد در سجاده ام

روح مهر و وفا

مُهر مهربانیت را بر پیشانیم نهادم

و آنگاه

آوای دل انگیز صوت دوست

بر روانم جاری گردید

لرزیدم

اما  نه  از ترس

لرزشی ناخود آگاه و مقدس

از یک حس قشنگ آسمانی

همنوا با فرشتگان

 

Image of loveImage of love

خود را بر بالای ابرهای مهربانی دیدم

دست خود را جلو بردم

سر انگشتان دوست را گرفتم

تا طلوع صبح پاکی

بر قلبم نهادم

و آنجا باقی خواهد ماند

تا ابد

یادگارت

**  بدون تیتر …**

 

همه کار کردم تا مهمون باغچه کوچک قلبم باشی

 

از خورشید خواهش کردم فقط از آن من باشد!

 

و… قبول کرد…

 

از دنیا و آسمون برات خانه و پنجره ساختم

 

اما باز نیامدی..!! چرا ؟؟؟

 

یادم نبود تو مرا نمی بینی…!

 

همیشه نصف عکسهای تو فکرم… تنگه چشماته.. حرفات و… صدای نفسات..

 

یعنی وقتی پلکام خواب باشه اونوقت توی دریای چشام

 

ماهی خاطراتم زجرم میده

 

کاش میشد پلکام بتونن بسته نشن…!

 

کاش بودی و میدیدی عشقت داره با دلم چکار میکنه…YY

 

YYYYYY

 

*<< جان من  تا آخرش بخون ضرر نمی کنی قشنگه!  >>*

**رفتگر **

 

توی شهر دلم یه رفتگر بود

 

رفتگر جارو به دست جارو می کرد…

 

گرد وغبار کینه رو از روی خیابون دلم پاک میکرد…

اما……

 

اما رفتگر رفت و منو تنها گذاشت

 

جارو شو برام به یادگار گذاشت

 

تا که هر وقت شهر دل کسی که غبار داره پاک بکنم

 

منم بشم یه رفتگر عین خودش…

 

 

میخوانمت ای بهار آرام روحم

بسویم باز گرد

تا نغمه های شادمانه فضای غمناک دل را

با شادی جایگزین نماید

YYYYYY

 

**قلبی که به من دادی نیمه بود**

 

زیر این هق هق بارون یه نفر دلش شکسته

 

یه نفر شبیه بارون سردو بیقرار و خسته...

 

یه نفر که چشم خیسش پر از جاده و عابر

 

یه نفر پر از امید و انتظار یه مسافر....

 

یه نفر مثل یه پرنده که دلش تو آسمونه...

 

قصه قلبم را تا به حال به کسی نگفتم کاش لااقل میگفتی چرا؟؟

 

قلبی که به من دادی نیمه بود کاش به نیمه راضی نمی شدم...!

 

شاید از دست نمی دادم

 

اما نه...

 

درخت تو قلبهای زیادی داشت که باید به خیلیها تقسیم می کردی

 

سهم من همان یه نیمه بود...!!YY

 

 

 

**مکتب عشق**

 

ای کاش تو لحظه را سر گرم می ساختی و من دقایق را به دیار دیگر می فرستادم

و پروردگار عاشقمان زمان را که دوان دوان و بی وقفهه  راهپیمائی

میکند  و به دیار دوردست تبعید می کرد و در آن لحظه

پر شور (( من وتو )) به ابدیت پیوند می خوردیم

 

Image of love

 

بعضی وقتها فکر میکنم خیلی خستم

 

و همیشه برای خستگیم جایی پیدا میکنم

 

برای مرور عذاب و بعد آرامش....

 

امآ تو میدانی رنج من را هیچ مروری آرام نمی کند ...!

...YY

 

تو میدانی که عجیب ترین برای من این است که هنوز صدای نفسهایم را میشنوم..!!

 

دگر حتی توان خستگی برایم نگذاشتی..!

 

باز به همان گوشه پناه میبرم و این بار برای مرور تو

 

خیلی خستم..............

 

 

**کار عشق....YY**

 

 تا گرم آغوشت شدم

 

 چه زود فراموشت شدم

 

تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم

 

کاشکی دلت بهم میگفت

 

نقشه قلبم و داره

 

هر کی زد و یه روزی رفت و شکست

 

یه روز یه جا کم می یاره

 

یه روز یه جا کم می یاره

 

موندن و سوختن و ساختن

 

همه یادگار عشق

 

انتقام از تو گرفتن کار من نیست

 

کار عشق....

عشق را عرضه کردم تا با عشق عرضه دارند عشقم را...

YY

 

**قلبی برای تپیدن **

 

تو را با چه جلوه ای به تماشا نشسته ام

تو را با چه گزینه ای در معرض سوال قرار داده ام

با چه توانی از تو بنویسم و بنگرم تو را در پهنه سینه ام

از گذر زمان به بی نهایتی تو دل می سپارم

و می نگرم که تمام هستی ام از وجود زیبایت نقش گرفته است

در خیالم دل به عشق تو وانهاده ام

و به رویایم دل به روح تو

و در حسرت واقعیت گوش به نوای روح فزای تو

خالی از خویشم و پر از تو

تویی که تمام ظرف وجودم را از خود آکنده ای

تو را می خواهم، می جویم و می کاوم

پیدایت نمی کنم ای نهان شده در هستی پنهانم

گم گشته در خویشم، رهایم کن از این اسارت

زندگی بی تو سرابی است، این سراب را هرگز نخواهم

و اگر بودن با تو را مرگ سرانجام است آنرا هماره فریاد می زنم

ای همه آشفتگی ام

دستت را در دستم بگذار و بگذر

قلب من را نفرين كرده اند . رويا بيداري من است ، خود من ! تو رويا نيستي تو خود مني

مرا به من بازگردان...

 

خونه غرق سکوته
تنم در حسرت عطر تو بی تاب
خیالم خیسه شبنم روی گلبرگ یاد چشم تو خواب
نمیدونی چه سخته
نمیدونی چه قدر سخته نبودت
دلم بی تو میمیره منم دیوونه ی ناز وجودت
آخ دلم ، آخ دلم هواتو کرده نازنینم
نمی خوام بی تو دنیا رو ببینم
آخ دلم هواتو کرده شبیه گریه کردن وقت بارون
مثل آواز غصه واسه قلبی شکسته و پریشون
دلم میگیره بی تو چه بغضی دارم از حرفهای دوری
چشمام چشماتو میخواد برای دیدنت گم شد صبوری
آخ دلم ، آخ دلم هواتو کرده نازنینم
نمی خوام بی تو دنیا رو ببینم
تو آفتابی ترینی تماشایی تویی تو موج دریا
نفس گیره نبودت
چه قدر خالیه جای عطرت اینجا
دلم هواتو کرده چه تنهایی من تاریک و سرده
یه عمره بی قراره میخواد دور و بر چشمات بگرده
آخ دلم ، آخ دلم هواتو کرده نازنینم
نمی خوام بی تو دنیا رو ببینم

 

 

بنويس نامه نويس ، برای يارم بنويس

از سرگذشت غربتم ، تا روزگارم بنويس

اگه جوهری نمونده، با خون رگهام بنويس

اگه کاغذت تمومه، رو تن شبهام بنويس

بنويس نامه نويس ، از دل زارم بنويس

طفلکی دل دلکم، مرد روز و حالم بنويس

از غصه های بی صدام ، که آب می شن رو گونه هام

خاطره گذشته ها ،که جون ميدن پيش چشام

از سرديه فاصله ها ، جون ميکَنم تو غصه ها

يه دل دارم تو سينه و ، هزار حديث از گريه ها

بنويس نامه نويس ، از دل زارم بنويس

طفلکی دل دلکم ،مرد روز و حالم بنويس

بنويس نامه نويس، روی ماسه های خيس

داره می سوزه تنم ، واسه دريا بنويس

ببين در عمق چشم من ،شکستن آهسته رو

بگو به قاصدک بگو ، پيام اين دل خسته رو

بنويس نامه نويس ، از دل زارم بنويس

طفلکی دل دلکم مرد روز و حالم بنويس

 

 

آهای بی وفا دیگه دوستم نداری؟

دیگه دوستم نداری تو میخوای باز منو تنهام بذاری
آخه تو دلت میاد بریو غم توی چشمام بذاری
دیگه دوستم نداری اما میمیره دلم واسه تو و چشم سیات
حالا که میخوای بری بذار تا فقط یه بار

 دوباره سر بذارم رو شونه هات
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
اما اینو خوب میدونی که دلم واست هلاکه هنوزم
 به خدا هیچکی تو رو همتای من دوست نداره
عشق من یه عشق پاکه عزیزم
بذار تا رو شونه هات گریه کنم
تو رو به خدای خود هدیه کنم
بذار تا بسپارمت به سرنوشت
اونی که قصه تلخمو نوشت اونی که قصه تلخمو نوشت
بعد تو پاشو نمیزاره کسی رو دل شکستهء خونه من
تو رو هیچکس نمیتونه بگیره از دل خسته و دیوونه من


 

اشکامو پاک کنم یا نه دوستم داری یا نداری
تکلیفه عشقمون چیه عاشقی یا مسافری
اشکامو پاک کنم یا نه
بگو تو می مونی باهام
یا اشک و هدیه می کنی
وقته جدایی به چشمام

 

دنیاست دیگه

یکی بود یکی نبود تو دنیا،یه جوون خسته بود
میون کلبه قلبش،دختری نشسته بود
روزا با طلوع خورشید، پا میشد به یاد اون
شبا از بوسه مهتاب،سر میذاشت به خاک اون
پسرک هیچی نداشتش، زیر سقف آسمون
عاشق دختره بود، با یه قلبی مهربون
اما اون دخترک بد، فکر شاه پریون
دلشو شکست و رفتش، پی شازده ای جوون
عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری
کُپلی لپ تپلی شازده خانم یه گل پری
تک و تنها پسرک با کوله باره غم ها
خودشو، غصه ها شو سپرد به موج دریا
دیگه قلب یخ زده اش گرمی آفتاب نمی خواست
تو شبای بی کسی بوسه مهتاب نمی خواست
همه ی عشق و وجودش آرزوهاش همون بود
همه ی بود و نبودش خواستنی هاش همون بود
همون بود همون بود

Image of love

مولای من خطاهای دو روزم را به محبتهای یک عمرم ببخش

 

 

 

 

 

 

 

یادم باشد

 

حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

 

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ...

 

راهی نروم که بی راه باشد. 

 

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را !

 

یادم باشد روز و روزگار خوش است. 

 

همه چیز بر وفق مراد است و خوب.

 

تنها دل ما دل نیست !!!

 

بر من سخت است که همه مردم را ببینم و تو دیده نشوی، و حتی کوچکترین نفسی و صدایی از تو نشنوم! بر من سخت است که بلایا بدون من تو را احاطه کند و ناله و شکایتی از من به تو نرسد! بر من سخت است که جز تو همه کس پاسخ مرا بلند یا آهسته بدهد! بر من سخت است که بر تو گریه کنم در حالی که مردم تو را خوار کنند! بر من سخت است که بر تو بگذرد، آنچه بر مردم نمی گذرد
و می دانم که سخت ناتوانم در برداشتن قدمی برای تو
ولی کلاه بیچارگی من پس معرکه است ...عظم بلاء...
!وقتی ندایی از نجف پتکی بر سرم می کوبد: مهدی من چاه نداره
! یا صدایی از مدینه فریاد می کند: مهدی من تو غربته

:ملتمسانه زار می زنم
آیا راهی به سوی تو هست؟
:و آنگاه که جوابی به گوش نمی رسد، آه از نهاد بر می آورم
پناهم ده
مرا دریاب
امانم ده
! هر چه زودتر
! همین امشب
! همین ساعت

...منتظرم...امیدوارم

 
 

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست                                     

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست                                      

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن                                      

گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست                                       

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف                                       

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست                                      

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت                                      

جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست                                    

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت                                         

بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست 

به من نگاه کن واسه یه لحظه

 نگات به صدتا آسمون می ارزه

من از خدامه بکشم  ناز تو

 تا بشنوم یه لحظه  آواز تو 

من از خدامه پیش تو بمونم

  تموم حرفاتو خودم بخونم

من از خدامه بمونم دیونت

  سربزارم روشهرامن شونت

 

در این دنیا... تک و تنها شدم من
گیاهی در دل صحرا شدم من
چو مجنونی که از مردم گریز است
شتابان در پی لیلا شدم من
چه بی ثمر می خندم
چه بی اثر می گریم
به ناکامی چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شیدا شدم من 
 

  

تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

 

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته  روی گردابم!

 

تو در کدام سحر بر کدام اسب سپبد؟

تو را کدام خدا؟

تو از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه   تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن  همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

 

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین  آه!

مدام پیش نگاهی  مدام پیش نگاه!

 

کدام نشاه دویده ست از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بینند

به رقص می آیند

سرود می خوانند!

 

چه آرزوی محالی ست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

 

تو را به هر چه تو گویی  بو دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه     صبر مخواه.

 

که صبر راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست.

 

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست.

 

فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست 

نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی

 غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی

 مگو نجیب زمانه , ز چشم ما گله داری

  مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟!

  شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم

خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی

 شکو فه های غزل را به پیش پای تو ریزم

  به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!

 

ببار ای بارون ببار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبای تيره چون زلف يار
بهر ليلی چو مجنون ببار ای بارون!

دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ يار
به ياد عاشقای اين ديار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون!

ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
ماهو دادن به شب‌های تار اي بارون!

 

 

 
 

هیچ می دانی تنگ است دلمبرایت بسیار        

تنگ است دلم برای روز دیدار

هیچ می دانی اسیرت است دلم  اسیر رخسار

اسیر تو شده ست و بس گرفتار

هیچ می دانی تو را می خواهد دلم . هیچ از این دنیا

دنیا برایم تویی . باقی بی تو فنا

هیچ می دانی در این هوای ابری تنها تو را می طلبد دلم  تنها

تنها برویم به زیر باران و شویم مست از باران

هیچ می دانی آن زمان که تو در کنار من باشی و بمانی من مستم   نه هوشیار

مست با تو بودن  در کنارت نشستن و تا سپیده  گفتن از راز ها و نیاز ها

آری  من مست  حضورتم    نه مست باران

بذار رو سینم سرتو             چشمای خیس و ترتو

بذار تا سیر نگات کنم           بو   بکشم    پیرهنتو

بغل کن و بچسب بهم           بکش دوباره دست بهم

جز تو کسی  ندارم               نزدیک تر از نفس بهم

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره     بذار  تا  آروم  دل  بیتابت  بگیره

  

وقتی چشات خوابش میاد.......
 
 ادم غماش یادش میاد
 
 یه حالتی تو چشماته ....
 
که عشق خودش باهاش میاد
 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمی یاد

لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمی یاد؟؟؟؟؟

روی ماهش کجا پنهون شده  اون رفت به کجا

چرا از اونور ابرا دیگه بیرون نمی یاد

نیتت رو واسه فال قهوه کردمولی حیف

   عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمی یاد

منو کشتی تو با اون خنجر دوریت... عجب

چرا از این دل دیوونه یه کم خون نمی یاد

مگه تو بی خبری مومو پریشون میکنم

دل تو حتی واسه موی پریشون نمی یاد

دلت از بس که سفید و لطیف مثل برف

از خجالت تو برفی تو زمستون نمی یاد

تو دلم فقط یه بار مهمونی بود  تو اومدی

درارو بستم از اون وقت   دیگه مهمون نمی یاد

صدای بارون قشنگه به شیشه که می خوره

اما با غم نجیب روی ناودون نمی یاد

دو سه بارواست نوشتم مثل آیینه می مونی

تو یه بار جواب ندادی چرا شمعدون نمی یاد

عمری اسیرتم اسیر اون چشمای ناز

یه ملاقاتی واسم یه بار به زندون نمی یاد

نمی گه کسی واسه مرمتش فکری کنیم

هیچ کسی سراغ این کلبه ی ویرون نمی یاد

زندگی بازی شطرنج و من منتظرم

طرف مقابلم ولی به میدون نمی یاد

گاهی وقتا انقدر آب و هوام ابری می شه

که قد اشکای من از رود کارون نمی یاد

گاهی با خودم می گم

شاید می خواد ذوق بکنم

اما معلومه نخواد بیاد که پنهون نمی یاد

اون که برای دیدنش ستاره می شماری

اهل نازه پس با یه خواهش آسون نمی یاد

توی نامه آخری کلی دلیل آورده بود

مثلا چون تشنه ان یاسای گلدون نمی یاد

لااقل کاش راستشو برام نوشته بود

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمی یاد

در کنار چشمه ی سحر

سر نهاده روی شانه های یکدگر

گیسوان خیس شان به دست باد

جهره ها نهفته در پناه سایه های شرم

رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم

می تراود از شکوه دلپذیرشان

بهترین ترانه

                       بهترین سرود!

 

مخمل نگاه این بنفشه ها

می برد مرا سبک تر از نسیم

از بنفشه زار باغچه

تا بنفشه زار چشم توـکه رسته در کنار هم ـ

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود.

 

در بنفشه زار چشم تو

من ز بهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهار ها رسیده ام.

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من!

لحظه های هستی من از تو پر شده ست

آه!

در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضای خانه  کوچه   راه

در هوا    زمین  درخت  سبزه   آب

در خطوط در هم کتاب

در دیار نیلگون خواب!

 

ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.

ای نوازش تو بهترین امید زیستن!

در کنار تو

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.

 

در بنفشه زار چشم تو

برگ های زرد و نیلی و بنفش

عطر های سبز و آبی و کبود

نغمه های ناشنیده ساز می کنند

بهتر از تمام نغمه ها و ساز ها!

روی مخمل لطیف گونه هات

غنچه های رنگ رنگ ناز

برگ های تازه تازه باز می کنند

بهتر از تمام رنگ ها و رازها!

 

خوب خوب نازنین من!

نام تو مرا  همیشه مست می کند

بهتر از شراب.

بهتر از تمام شعر های ناب!

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی ست

من تو را

            به خلوت خدایی خیال خود:

"بهترین بهترین من"  خطاب می کنم

بهترین بهترین من!

کاش می شد تا بگویم                         دوستت دارم عزیزم

کاش می شد که تنها                          یک دفعه تو را ببینم

 

کاش می شد تا همیشه                    در  کنار  من  بمانی

کاش می شد  که هرگز                       شعر رفتن را نخوانی

 

کاش می شد که شبها                       لااقل   خوابت   ببینم

کاش می شد که خوابم                      تا   ابد    پایان   نگیرد

 

کاش می شد که در خواب                 دستهایت    را   بگیرم

آن     زمان   بر   دستهایت               گل    بوسه    را   بکارم

 

کاش  می شد   که  با  تو               در   هوای   سرد  امشب 

زیر لب این شعر عشق  را               تا   سحرگاهان    بخوانم     

آروم جونم

چی شد که خیلی ساده

عشقم رو بردی از یاد

قلبم رو بی تفاوت

له کردی زیر پاهات

آهای خبر نداری
 
 
آهای تو که این همه دوری از من

این روزها در حال عبوری از من

آهای تو که فکر می کنی سوزوندی

دار و ندارم رو با دوری از من

طاقت نداری ببینی می دونم

این همه طاقت و صبوری از من

ستاره ها می گن پشیمون شدی

می خوای بگی که غرق نوری از من

فکر نکنم بشه واست تا دریا

این همه نفرت رو بشوری از من

نمی دونم می خوای با قلب سنگی

دل ببری بازم چه جوری از من

پشیمونی فایده نداره دیگه

چشات باید بارون بباره دیگه... 

 

به خاطر دلم شده يه شب بيا به خوابم

برای لحظه ای شده بيا بمون کنارم

نکنه يه روز بری سفر بری روزی بی خبر

دلم ميگيره نازنين بيا من رو با خود ببر

هر چی بخوای همون ميشم برات ميمونم هميشه

اگه بگی دوستم داری هر چی بخوای همون ميشه

به خاطر تو از خودم از همه دنيا ميگذرم

دنيا چيه به خاطرت از دل و جونم ميگذرم

هر چی که عشقه با نگام نثار چشمات ميکنم

گلهای دنيا رو همه نثار دستات ميکنم

هر چی بخوای همون ميشم برات ميمونم هميشه

اگه بگی دوستم داری هر چی بخوای همون ميشه

ستاره های آسمون کمه بريزم رو سرت

عطر يه دنيا گل سرخ ميگيرم از عطر تنت

خورشيد و ماه رو ميگيرم از آسمون اون چشات

دنيا رو آتيش ميزنم با حرم داغ نفسهات

دلم داره می میره

همدم بی کسی هات

تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم

جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد می زنم

برگرد دردت به جونم

بیا بلات به جونم

رفتی از اینجا اما

بدون نرفتی ازیاد

ندیدی وقتی رفتی

واست کی دست تکون داد

هر کی من رو میبینه

فکر می کنه دیوونم

دیوونه تو هستم

درد و بلات به جونم

آهای خبر نداری

دلم داره می میره

همدم بی کسی هات

تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم

جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد می زنم

برگرد دردت به جونم

بیا بلات به جونم 

در کوچه باد می اید.....

        .....این ابتدای ویرانیست

تنها به یاد روزهای خوشی که.....

        ....  بی خیال

فردا که بیایی به سراغم نفسی
 نیست
 
از ضعف زدم تکیه به دیوار و نگفتی            کاین صورت بی جان که به دیوار کشیده

 

* من از دست غمت مشکل برم جان           ولی دل را تو آسان بردی از من

 

*دلی بی تاب و عاشق پیشه دارم                  مزن سنگم که بار شیشه دارم

 

*می رود می کشدم صبرکنم می میرم             مصلحت چست عزیزان بروم یا نروم

 

*از رقیبان تو درد دل من بسیار است        نیست یارای سخن ورنه سخن بسیار است

 

*من اگر دل به تو دادم تو ز من دل بردی        گر گناه است محبت تو گنه کارتری

 

*دلا بی من چه می کردی در کوی حبیب من   الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من

 

    *دل برایش هدیه بردم سنگدل خندید و گفت     دور اندازند مستان  ساغر بشکسته را

 

*ز بر رقیب امشب روم و گذارم او را            ز بلای بد خدایا به تو می سپارم او را

 

*   یک لحظه با تو بودن و با غیر دیدنت          با صد هزار سال جدایی برابر است

 

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت        باز آید و برهاندم از چنگ ملامت

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش

      مهمی

      اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون

      براش عزیزی

      اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

      اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه

      بدون دوست داره

      اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

      اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

      اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی

      اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره

      اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده

      اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه

      خاطر تو مرده...

      مثل من

خوب همه مي دونن كه آدم عزيزترين كسش رو چطور دوست داره . دلم دستت بود و

      شيشه عمرم كنارت ، اما اي كاش يك بار هم بجاي دلم شيشه عمرم را مي شكستي تا

      شاهد اين هجران نباشم ولي هر بار دلم را شكستي كه خوب ( اگر با من نبودش ميلي

      / چرا ظرف مرا بشكست ليلي ) ولي من عاشق دل شكستنت شدم و هيچ نگفتم چون (ميان

      عاشق و معشوق فرق بسيار است / چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد ).... نازنينم

      هر وقت كه برات گل مي گرفتم منو گل خودت خطاب ميكردي اما

      ( گل بي رخ يار خوش نباشد / بي باده بهار خوش نباشد)... مي دوني (ناصحم گفت

      كه جز غم چه هنر دارد عشق / گفتم اي خواجه ي عاقل هنري بهتر از اين ) ثانيه

      ها بي تو پر از غمه و لحظات تنهايي پر از فرياد دلتنگي...براي تنهايي هام

      ميگم ( از دست غيبت تو شكايت نمي كنم / تا نيست غيبتي نبود لذت حضور ) و براي

      دلتنگي هام مي خونم (حافظ از غم هجران چه مي كني / در هجر وصل باشد و در ظلمت

      نور ) و براي غمهام اين لالايي رو زمزمه مي كنم تا خوابشون ببره ( وفا كنيم و

      ملامت كشيم و خوش باشيم / كه در طريقت ما كافريست رنجيدن ).... هميشه به خاطر

      پاكي و صداقت قلب و روحت وفادارت خواهم بود چون ( هر آنكه جانب اهل وفا نگه

      دارد / خداش در همه حال از بلا نگه دارد )....وفادار ترين من (از من جدا مشو

      كه تو ام نور ديده اي / محبوب جان و مونس قلب رميده اي) آخه ( از جان طمع

      بريدن آسان بود وليكن / از دوستان جاني مشكل توان بريدن ) اونم تويي كه از

      جونمم برام عزيزتري..... بدون كه برات دعا مي كنم كه خوشبخت ترين آدم روي

      زمين باشي و ( اميد هست كه زودت بكام خويش ببينم / تو شاد گشته به فرماندهي و

      من به غلامي) و يادت باشه ( وصال تو ز عمر جاودان به / خداوندا مرا آن ده كه

      آن به ) هميشه از خداي عاشقان سلامتي، موفقيت و شادابي تو را خواهانم ( از هر

      كرانه تير دعا كرده ام روان / باشد كز آن ميانه يكي كارگر شود ) و در آخر

      ميگم ( قد همه دلبران عالم / پيش الف قدت چو نون باد / چشمي كه نه فتنه ي تو

      باشد / چون گوهر اشك غرق خون باد )......به اندازه ي همه ي هستي دوستت

      دارم........
 
 
عجب صبري خدا دارد،اگر من جاي او بودم،همان يك لحظه اول كه اول ظلم را مي

      ديدم از مخلوق بي انصاف و بي وجدان،جهان را با همه زيبايي و زشتي به روي

      يكدگر ويرانه مي كردم.

اگر من جاي او بودم،براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان،هزاران ليلي

      ناز آفرين را كو به كو آواره و ديوانه مي كردم.

      اگر من جاي او بودم،به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،سراپاي وجود بي وفا

      معشوق را پروانه مي كردم.

      اگر من جاي او بودم،به عرش كبريايي ،با همه صبر خدايي،تا كه مي ديدم عزيز نا

      به جايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري مي فروشد،گردش اين چرخ را ،وارونه،بي

      صبرانه مي كردم 
 
نميدانم چرا با من چنين کرد

 دل ديوانه را عاشق ترين کرد

 نمي دانم چرا سبزي خزان شد

 وجود خنده اي بر ما گران شد

 نمي دانم چرا دلها شکسته

 زمين و اسمان از هم گسسته

 نمي دانم چرا من را فدا کرد؟ 

 

فدای سرت

رفتی نموندی بی وفا انگار اثر نداشت دعا

قلب منو شکستی غصه نخور فدای سرت

گفتی که چاره سفره گفتی دعا بی اثره

نگاهم هر روز به دره غصه نخور فدای سرت

فدای سرت اگه من خیلی تنهام فدای سرت اگه گریونه چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی میگن عاشق یکی دیگه هستی

دلت دیگه از شیشه نیست چشات مثل همیشه نیست

تو گل نمی ریزی به پام دیگه نمی میری برام

آغوش تو برای من انگار دیگه جا نداره

دوستم نداری میدونم این دیگه اما نداره

شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمی کنی

قفل سکوتو دیگه با معجزه وا نمی کنی

رفتی نموندی بی وفا تنهایی سخته به خدا

باز زیر قولت زدی غصه نخور فدای سرت

گفتی نه فکر رفتنی نه اهل دل شکستنی

دلی نمونده بشکنی غصه نخور فدای سرت...

جون پناهم زیر بارون دستای گرم تو بود

درد و رنجی از این عشق گناه من نبود

رفتی و عمری گذشته ولی بی تو گذشت

رفتی و قلبی شکسته به دست تو شکست

چرا ابرا نمی بارن خبر از تو نمیارن

چرا این خاطرات تو منو تنها نمیذارن

هیشکی مثل تو نبود حتی شکل تو نبود

هیچ کسی پیدا نشد مثل تو عاشق نبود 

 

آخر اين چه شكستن است
 كه هر صبح به اميد يكي غروب و
هر غروب
 خيال صبح ديگري شايد ؟
 يعني بعد از اين همه وزيدن و زمهرير
 نمي دانيد نجات نهايي پروانه
در تحمل پاييز نيست ؟
 

شب عاشقـان بي دل چه شبـي دراز بـاشد

     تو بيـا کز اول شب در صبـح، بـاز باشد     

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت

  به کجـا رود کبـوتر که اسيـر باز بـاشد؟     

ز محبتت نخـواهـم که نظـر کنم به رويـت

      که محب صادق آن است که پاکباز باشد

به کرشمه عنـايت،  نگـهي به سـوي ما کن

   که دعــاي دردمنـدان ز ســر نيـاز باشــد

سخني که نيست طاقت که ز خويشتن بپوشم

  به کدام دوست گويم که محل راز باشد؟     

چه نماز باشد آن را که تو در خيال باشي؟

   تو صنم نمي گذاري که مرا نمـاز بـاشد   

نه چنين حساب کردم چو تو دوست مي گرفتم

که ثنا و حمد گوييم و جفـا و ناز بـاشد   

دگرش چو باز بيني غـم دل مگوي سعـدي

   که شب وصال، کوتاه و سخن، دراز باشد ...

عشقم گل سرخ غرور منه نمیشه آسون بذاری زیر پات
 
وقتی شیشه میشکنه ارزشش کمتر میشه ولی دل هرچه شکسته تر باشه ارزشش بیشتره
گرچه میدانم نمی آیی ولی هردم ز شوق سوی در می آیم و هرسو نگاه میکنم
 
یک گل که دیدی نایست نگاهش نکن

وقتی نگاهش کردی طرفش نرو

وقتی طرفش رفتی بوش نکن

وقتی بوش کردی نچینش

وقتی چیدی درست نگهش دار

وقتی درست نگه داشتی پرپرش نکن

وقتی پرپرش کردی فراموشش نکن

وقتی فراموشش کردی نرو و پشت سرت رو نگاه نکن

رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم!
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم!
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم!
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم!

هم ترانه! ياد من باش!
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش!

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد!
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد!
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش!
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش!

هم ترانه! ياد من باش!
بی بهانه ياد من باش!
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش!

با رفتن تو قصّه تموم شد
من کنار تنهايی نشستم
تو خلوت آخر نگاهت
آيينه شکست و من شکستم

کاش جاده يه ذره آشنا بود
من رسيدنو گم نمی کردم
کاش يه لحظه منتظر می موندی
می گفتی دوباره برمی گردم

گم شدم تو پيچ و خم جاده
باز به آخر قصه رسيدم
می خواستی بری لحظه ی آخر
بدشانسی آوردم تورو ديدم
 
ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز برای روز آینده

عمر اینه بهشت اما آه...........

 رفتی

گلدونای اطلسی توی حیاط خشکیده بی تو

رفتی و خنده رو هیشکی رو لبام ندیده بی تو

چشم تو با بی زبونی هی می گفت منو نمی خوای

خیلی وقته که تو حتی توی خواب من نمیای

جای خالیت توی خونه مثل خاری به چشامه

هنوزم اسم قشنگت شب و روز حرف لبامه

از اون روزای خوب حالا برام چی مونده

غم فراق تو به دل غصه نشونده

من و یه خونه ی پر از خاطره ی تو

بیا که طاقتی به دل نمونده بی تو

جای خالیت توی خونه مثل خاری به چشامه

هنوزم اسم قشنگت شب و روز حرف لبامه

ابرای پاره پاره خبر می دن بهاره

درخت یاس خونه گل می کنه دوباره

چشمای خسته ی من هوای گریه داره

...کاشکی یکی بیاد و از تو خبر بیاره

 

 

اونی که میخواستم مثل اشک چکید

 

افسون توام مجنون توام
این عاشقی رو مدیون توام
در خال توام دنباله توام
اگه بخوای نخوای من مال توام



اگه ستاره شی هر جا باشی تو رو پیدا میکنم
هر جور شده تو خونه ی قلبت خودمو جا می کنم
فریاد از دل فریاد از این دل

پرنده ایی را که دوست داری رهایش کن
اگر عاشق باشه برمیگره وگرنه هیچ وقت عاشقت نبوده

یه پنجره با یه قفس...یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو...یه خاطره است همین و بس
تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم..از اون ور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم از آرزوهای محال
قصه ما تموم شده با یه علامت سوال
بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم 

 

                                              دل

 

 

 

میمیرم برات

 نمیدونستی  میمیرم بی تو  بدون چشات

رفتی از برم

توکه میدونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات

میمیرم برات

عاشقم هنوز

 نمیخاستی که بمونی وبسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم

نمیخاستی بری تافردا ها یار خوشگلم 

برو راهی نیست تا فرداها جدا کن دلم

 جدا کن دلم...

سفرت به خیر

اگه میری از اینجا تک و تنها

تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور 

 برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور به یه دنیا نور

سفرت به خیر

برو گر زمن شکستی میتونی دوباره بساز

از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو

از دلی شکسته نا امید و خسته تو  باز برو    تو بازم برو

 نمی خوام حروم بشی 

نمیخام مثه یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی

 

 

 

آهای تو که این همه دوری از من

                                                 این این روزا در حال عبوری از من

آهای تو که فکر می کنی سوزوندی

                                                 دارو داروندارمو با دوری از من

  طاقت نداری ببینی می دونم

                                              این همه طاقت و صبوری از من

   می خوای بگی که غرق نوری از من

    

تو دنیایی که آواره مصیبت

با دستای تو ریخته بر سر من 

اگر میدانستم که آخرین باری است که تورا هنگام بیرون رفتن از خانه می بینم دستانت را در دستانم می گرفتم و یکبار دیگر صدایت میکردم.

اگر میدانستم این آخرین باریست که تو را می بینم می توانستم یکی دو دقیقه وقت صرف کرده و به تو بگویم دوستت دارم به جای اینکه فکر کنم یا فرض کنم که تو حتمآ میدانی که دوستت دارم.

آهای تو که این همه دوری از من

                                                 این این روزا در حال عبوری از من

آهای تو که فکر می کنی سوزوندی

                                                 دارو داروندارمو با دوری از من

  طاقت نداری ببینی می دونم

                                              این همه طاقت و صبوری از من

   می خوای بگی که غرق نوری از من

 

 

اولين كسي رو كه عاشقش مي شي دلتو مي شكنه و ميره

دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر مي شكنه و ميزاره ميره

بعدش هيچ چيز برات مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي. ديگه دوستت دارم برات رنگي نداره

و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه، تو دلشو مي شكني كه انتقام خودتو بگيري و اون ميره با يكي ديگه و .........

اينطوريه كه دل همه آدمها مي شكنه و همه از دست هم دلخور

 

اما تو برگرد باز هم عاشق فدایی توست

 

هر روز که بخواهی

 

منتظرم

 اما دیر نشه ها

 

تو را من چشم در راهم...شباهنگام

که میگیرند بر شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم

شباهنگام

در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت....که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمیکاهه

 

باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.

بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.

سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.

می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه.
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله.

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
"روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد."

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.

روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

"بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا

 

هرچی دلت خواست بگو

اما نگو که می ری

نگو هوای عشقو

از نفسام می گیری

هرچی دلت خواست بگو

خونه خرابم نکن

من خوده انتظارم  

نقش بر آبم نکن،

باز هوس یه دردم

یه درد عاشقونه

عشقی که از نگاهت به یادگار بمونه

ابر چشام به عشقت، کوچه رو آب پاشی کرد

حتی رو سقف خونه عکستو نقاشی کرد

 

كجاي ايـن جــنـگـل شــب

            پنهون مي شي خورشيدکم

            پشـت کدوم ســد ســکـوت

            پـر مـي کــشــي چــکـاوکم

 

            چرا بـه من شک مي کنی

            مـن کـه مـنـــم بـرای تــو

            لبـريـزم از عـشــق تــو و

            سـرشــارم از هــوای تــو

 

            دسـت کدوم غزل بـدم

            نـبــض دل عـاشـقـمـو

            پشت کدوم بهانه باز

            پنهون کنم هق هقـمو

 

            گـريه نمی کنم نـــرو

            آه نمی کـشـم بشين

            حرف نمی زنـم بمـون

            بغض نمی کنم ببيـن

 

            سفر نکن خورشيدکم

            ترک نکن منو نرو

            نبودنت مرگه منه

            راهييه اين سفر نشو

            نزار که عشق من وتو

            اينجا به آخر برسه

            بری تو و مرگ منم

            رفتن تو سر برسه

 

            نـوازشــم کــن و بـبـيــن

            عشق می ريزه از صدام

            صدام کــن و ببـين که باز

            غنچه می دن تـرانه هام

            اگر چه من به چـشـم تو

            کمـم قـديمی ام گمـم

            آتشـفشـان عـشـقـمـو

            دريـــای پــر تـلاطــمــم

 

 

عشق ِ من

       یادم کن گاهی که به دل دارم آهی

      تو که از دردم آگاهی

      یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

      بدون که به عشقت صادقم من

      تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم

      اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم

      تا هستم با یادت شادم

      آخه دل بر تو تو دادم

      دیگه از غم ها آزادم

      یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

      بدون که به عشقت صادقم من

      تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم

      اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم

     

      به انتظار ِ دیدنت

      به لحظه ی رسیدنت

      دل داره پرپر میزن ِ از سینه ام پر میزن ِ

      ای چشمه ی حیات ِ من، فرشته ی نجات ِ من

      شوق ِ نفس های منی

      همیشه رویایی منی

      یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

      بدون که به عشقت صادقم من

      تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم

      اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم

 

 

بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم

و شورانگیز و شادآلود به دامان شقایقها بیاویزم

بدزدم تیشه فرهاد عاشق را

و بی پروا چنان رعدی

بنای سنگی غم را فرو ریزم

بسازم کعبه عشقی میان باب فرداها

و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از عشق اندازم

و نقش دیگری ریزم

بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق

که من آن مرغ غمگین شباویزم

 

اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده
مثل اون پرنده شکسته بال
دل من بعد تو بی لونه شده
با تو بیقراره و بی تو بیقراره
دل من راست راستی دیوونه شده

امشب هم میون این
خاطره های سردم
بی رمق دنبال اون
حادثه ای میگردم
که نفهمیدم وکی کجا
تو رو ازم گرفت
دست تو جدا شد و
نگاهتو گم کردم
چرا باید وقتی خونه دلت متروکه
واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت
وقتی راه نداره چشمام
به حریم قلب تو
چه جوری میشه پی یه فرصت دوباره گشت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین

عزیزم منو ببخش اگه یه وقت ازردمت

عزیز رفته سفر کی برمیگردی ؟

چشمونم مونده به در کی بر میگردی ؟

رفتی و رفت از چشمونم نور دو دیده

ز حالم بی خبر کی برمیگردی ؟

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم

پنجره امیدم و هنوز به روم نبستم

پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن

اما چرا عزیز دل هرگز تو رو ندیدم

 

دلم تنگ است....دلم برای همه چيز و همه کس تنگ است....برای شب هايی که با تو سحر کردم و خورشيدی که هر روز طلوعش را با تو نظاره گر بودم....برای روزهايی که هر لحظه اش با ياد تو گذشت و عبور ثانيه  هايی که آمدن تو را نويد می داد....

دلم تنگ است....برای شانه هايت و آغوشی که هميشه پر از صفا و آرامش است....

حالا من مانده ام و دلی که هر لحظه بهانه ی تو را ميگيرد و بی تاب توست....              

اين روزا بيشتر از هر موقعی احساس تنهايی می کنم

شمع ها به آرامی می سوختند.فضا به قدری آرام بود که می توانستی صدای آنها را بشنوی.شمع اولی گفت:من دوستی هستم با این وجود هیچ کس نمیتواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد.من معتقدم که از بین می روم.سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.شمع دومی گفت:من اراده هستم با وجود این من هم ناچارا مدت زیادی روشن نمی مانم.وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.شمع سوم با ناراحتی گفت:من عشق هستم و آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند.آن ها حتی عشق ورزیدن به نزدیک ترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد خاموش شد.ناگهان پسرس وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت چرا خاموش شده اید؟قرار بود تا ابد روشن بمانید و با گفتن این جمله شروع به گریه کرد.شمع چهارم گفت:نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانیم شع های دیگر را روشن کنیم.من امید هستم…..پسرک با چشمانی درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد.

 

 

 

بين ما فاصله نيست
نه!
دل ما فاصله نيست
و خداحافظی شايد سلامی باشد رنگ غروب...

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان 

بايد از جان گذر هر که شود عاشقشان

روز اول که سرشتند گل پيکرشان 

سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان

کاش بیاموزیم و بیاموزانیم که چگونه داشته هایمان را قدر بدانیم و تا سر حد جان برای نگه داشتنشان مبارزه کنیم . گاهی نمیتوان با چرخش روزگار و مقدرات مبارزه کرد اما میتوان تا زمانی که هستند قدرشان را دانست و انها را سرمه چشمانی کرد که هر روز میبیند و نگاه میکند بر آنچه که در اطرافش میگذرد اما اینکه ایا واقعا میبیند یا نه را نمیدانم . خیلی وقتها داریم میبینیم اما هیچ چیز را نمی بینیم . واقعا نمی بینیم ...

وقتی چیزی را از دست میدهی انگاه مینشینی و با خود می اندیشی که چه داشتی و حال چه داری و آیا میتوان دوباره به ان سفر رفته دست یابی یا خیر . در چنین لحظاتی می اندیشی به خالقت که همیشه و همه جا همراهت بوده و در چنین لحظه ایی با او میگویی راضیم به رضای تو و هرچه تو خواهی و هرچه خیره ...

شاید بقولی :

انکه هرگز نان به اندوه نخورد

و شب را به زاری سپری نساخت

شما را ای نیروهای اسمانی

هرگز , هرگز , نخواهد شناخت ...

 

 

 

گجلر فکرنن یا تا بیلمیرم
بو فکری باشیمنان اتا بیلمیرم
گجلر عشقینن یاتا بیلمیرم
بو عشق باشیمنان اتا بیلمیرم
نی نییم که سنه چاتا بیلمیرم
ایلیرخ ایلیرخ امان ایلیرخ
هر دل دردن اولار یامان ایلیرخ
اوزون دو هجرینن گارا گجلر
بیلمیرم من گدیم هارا گجلر
وروب دو دردیم یارا گجلر
وروب دو دردیم یارا گجلر
ایلیرخ ایلیرخ امان ایلیرخ
هر دل دردن اولار یامان ایلیرخ



گئجه لر فکریننن یاتا بیللمیرم
بو فکری باشیمنان آتا بیلمیرم
نینیئم کی سنه چا تا بیلمیرم

آیریلیق ، آیریلیق ، امان آیریلیق
هربیردتدن اولان، یامان آیریلیق

اوزوندو هجریننن قارا گئجه لر
بیلمیرم من گدیم هارا گئجه لر
ووروبدو قلبیمه یارا گئجه لر


آیریلیق ، آیریلیق ، امان آیریلیق
هربیردتدن اولان، یامان آیریلیق

امروز كه برايت مي نويسم از هميشه اندوهگين ترم ،

 حس مي كنم مرا فراموش كرده اي و اين

همه مشكل مرا نمي بيني ! اما نه تو نميتونی مرا فراموش کنی آخه تو مهربان ترين

 وبخشنده ترينی  ......... 

ما به هم محتاجیم کمکم کن نذار اینجا ....

بسمه رب العشاق

 

ازت ممنونم تو به من خیلی کمک کردی

تو مرا یاری دادی چنان که هیچ کس چنین نکرد

مرا دوست داشتی بی آنکه بر من منتی بگذاری

مرا دوست داشتی بی انکه با من قهر کنی

مرا دوست داشتی بی آنکه مرا تنها بگذاری

مرا دوست داشتی بی آنکه بگذاری من در خواسته هایم بمانم

تو را من دوست میدارم

می دانم نمیتوانم مثل تو دوست بدارم

دوست داشتن تو مقدس است

دوست داشتن تو عاری از هر گونه بدی و ...است

من دوستت دارم

مرا یاری ده

مرا از قعر دره شکست و ناامیدی برهان

من هنوز هم امید دارم

اگر گاهی در اعمالم سهل انگاری کردم مرا به نادانی و حماقتم ببخش

اگر گاهی ازت دور شدم و بعدا پشیمان شدم مرا ببخش

اگر گاهی میدانم هیچ کس دوستم ندارد آن لحظه به امید این زنده میمانم که میدانم تو دوستم داری

و

  خیلییییییییییییییییییییییییییییی دوستت دارممممممممممممممممم

بیا ، بمان ...! من هم میمانم ...~

می میرم برات

نمی دونستی می میرم بی تو و بدون چشات

رفتی از برم

تو نمی دونستی که دلم مست به ساز صدات

آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات

می میرم برات

عاشقم هنوز

نمی خواستی که بمونی و بسازی به ساز دلم

گفتی من می رم

تو می خواستی بری تا فردا، باور خوشگلم

برو راهی نیست تا فردا، باور خوشگلم

برو خوشگلم

سفرت به خیر

اگه می ری از این جا تک و تنها تا یک شهر دور

برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور

برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور

به یه دنیا نور

سفرت به خیر

برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز

از دلی شکسته، ناامید و خسته تو باز برو

از دلی شکسته، ناامید و خسته تو باز برو

تو بازم برو

نمی خوام بیام

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت

نمی خوام مثل یک شمع بسوزی برام تو تموم بشی

برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی

آرزوم بشی

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن        ز غم های دگر غیر از غم عشق آشنا کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه         داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم            اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم

توی بت چشم من
درد ناباوریه
فصل سرد عشق ما
رنگ خاکستریه
دردی که من میکشم
اگه کوهم میکشید
ذره ذره میتکید
قطره قطره میچکید

میتونست با دست تو
بت من ویرون بشه
فصل زرد قصه هام
ظهر تابستون بشه
قصه ی یقین عشق
توی دفترم بودی
توی آیینه ی شعر
شکل باورم بودی

من از خوش باوریهام
به ویرونی رسیدم
تو را یک لحظه نزدیک
یه لحظه دور میدیدم
از تب ناباوری
گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه
چکه چکه آب شدن

دروغ آخرینی
که من از تو شنیدم
خودت بودی که از تو
به ویرونی رسیدم
از تب ناباوری
گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه
چکه چکه آب شدن
از تب ناباوری
گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه
چکه چکه آب شدن

 

کاش آن آينه ای بودم من

که به هر صبح، تو را ميديدم

می کشيدم همه اندام تو را در آغوش

سرو اندام تو با آن همه پيچ ، آن همه تاب

آنگه از باغ تنت می چيدم گل صد بوسه ی ناب

 

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ،

تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ،

تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد

وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند

عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز

مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند ...

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ،

تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد ...

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ،

و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي

خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي

تا پاي مرگ بكشيد ...

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن

لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد ...

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود

من سرطان دارم ، سرطان عشق

دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو

 

باید خریدارم شوی
                       تا من خریدارت شوم
                                                  وز جان و دل یارم شوی
                                                                                   تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران
                               بازیچه ی بازیگران
                                                       اول به دست آرم تو را
                                                                                      وانگه گرفتارت شوم

 

چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل

که بر گل اعتمادی نیست اگر حسن جهان دارد

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره .
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه .
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه .

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟

يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

عزيزم سلام يه چيزي بيا بي وفا بشيم
دوست دارم كه ما يه جور از همديگه جدا بشيم
فكرشو كردم و گفتم واسه چي ديوونه شيم
بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشيم
هدف من و تو از حرفهاي زيبامون چيه
كاشكي تصميم بگيريم با يكي آشنا بشيم
مي دوني ديدم نمي شه من و تو با هم باشيم
هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم
ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد
كاش فراموش كنيم و از دست هم رها بشيم
دور شديم از حرفهاي روزاي آشنايي مون
سخته اما بيا باز مث غريبه ها بشيم
ستاره خواستم بچينيم ديگه دستم نرسيد
ما بايد نزديكتر از اين ستاره ها بشيم
يه چيزي مث يه شك من و رها نمي كنه
بيا امشب و من و تو غرق دعا بشيم
فكرش و كردي ديگه خدا ما رو دوست نداره
بيا باز بنده هاي عزيز واسه خدا بشيم
خواستم امتحان كنم تو رو ببينم چي مي گي
     بيا به هر چي كه بود تو شعر بي اعتنا بشيم  

ایوون رویا رو میخوام دوباره آبپاشی کنم

امشب میخوام هر جور شده . عکستو نقاشی کنم

تو رو چجوری بکشم . با اون چشای عسلی

موهاتو من چیکار کنم . نیست مدادی مخملی

تولدت رو چجوری تو فصل پاییز بکشم

بگو نگاهتو با چه زردی غم انگیز بکشم

اون لحظه ای رو بکشم که باز دچار رفتنی

یا روزی رو که تا ابد پیش خود خود منی

کاشکی میشد عکس تو رو روی یه دیوار بکشم

دور چشمات یه عالمه سیمای خاردار بکشم

دیوارو با کدوم مداد . من زیر بارون بکشم

کاش میدونستم چجوری . لیلی و مجنون بکشم

تو رو چجوری بکشم . تو رو چجوری بکشم

میخوام یه قصری بسازم . پنجره هاش آبی باشه

  من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

  میخوام یه کاری بکنم . شاید بگی دوستم داری

میخوام یه حرفی بزنم . که دیگه تنهام نذاری

امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم

میخوام برات از آسمون . یاسای خوشبو بچینم

میخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببینم

میخوام یه جادو بکنم . همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگی . یه حرف رنگی بخونی

امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

اگر که خوب در نیومد . به احترامت بمیرم

امشب میخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم

اگر نگاهم نکنی . ناز نگاتو بکشم

امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم

جمالت آفتاب هر نظر باد Upgrade your email with 1000's of emoticon icons ز خوبی روی خوبت خوبتر باد

کسی کو بسته ی زلفت نباشد Upgrade your email with 1000's of emoticon icons چو زلفت در هم و زیر و زِبَر باد

دلی کو عاشق رویت نباشد Upgrade your email with 1000's of emoticon icons همیشه غرقه در خون جگر باد

مرا از تُست هر دم تازه عشقی Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  ترا هر ساعتی حُسنی دگر باد

 

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

عزیزم اون فال حافظ یادته

روز وصل دوستداران یاد باد  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  یاد باد آن روزگاران یاد باد

گرچه یاران فارغند از حال من Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  از من ایشان را هزاران یاد باد

این زمان در کس وفاداری نماند Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  زان وفاداران و یاران یاد باد

مبتلا گشتم درین بند و بلا  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  کوشش آن حقگذاران یاد باد

مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند که سیاه بخت بودام !!!

چشمان مرابازبگذارید ،تا تمامی جهان بدانند که چشم انتظاراز این دنیا رفته ام

 

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت              رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت          یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند    مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                 اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد              چه سرنوشتی که براش رقم زد

زیر این طاق کبود      یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود       که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس       شب و روزش بی نفس

همه ی آرزوهاش     پر کشیدن بود و بس

تا یه روز یه شاپرک   نگاهشو گوشه ای دوخت

چشمش افتاد به قفس    دل اون بد جوری سوخت

زود پرید روی درخت   تو قفس سرک کشید

تو چشم مرغ اسیر     غم دل تنگی رو دید

دیگه طاقت نیاورد     رفت توی قفس نشست

تا که از حرف های مرغ      شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا    تا با هم پر بکشیم

بریم تا اون بالا ها     سوار ابر ها بشیم

یه دفعه مرغ اسیر     نگاهش بهاری شد

بارون از برق چشاش     روی گونه اش جاری شد

شاپرک دلش گرفت    وقتی اشک او رو دید

با خودش یه عهدی بست   نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس   رنگ تنها یی نداشت

توی دوستی شاپرک     ذره ای کم نمی ذاشت

تا یه روز یه باد سرد   میان قفس وزید

آسمون سرخ آبی شد    سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زد و یخ     مرد و موندگار نشد

چشماشو رو هم گذاشت   دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرک رو    به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون      تا که دق کردش و مرد

زندگی چیست؟خون دل خوردن

                                          اولش رنج و آخرش مردن

عشق تو ای زیبای من برای من پاک و صادق بود ، و خواهد بود .

و من هم فقط و فقط تصویر هستی بخش ترا در دل زخم دیده خودم قاب کردم ، و هرگز این تصویر هستی بخش ترا ، از ذهنم از دلم و از وجودم دور نخواهم کرد .

عاشقی پاک و صادق برای تو بودم و خواهم بود و خواهم ماند .

 من آن لبخند های پر مهرت و هستی بخشت را با هزاران ، هزار دنیا و پری چهره عوض نمی کنم ، که من زندگی را با آن لبخند ها و چهره هستی بخشت آغاز کردم و با تو به پایان خواهم رساند.

 

ولی جدايی واقعاْ سخته نه؟ هر روزش يک جوريه. يک روز غم و اندوه. يک روز اميد. يک روز خشم. يک روز آتش و يک روز هم مرگ!

وای به اين روز آخر که بعضی وقتا به جای يک روز می شه يک ماه. و آتش هم ميشه يک عمر. يعنی هر روزش مثل يک عمر می گذره. باورم نمی شد که اين جوری به کسی دل بدم که الان بعد از رفتنش لحظه لحظه توی آتش عشقش بسوزم و از نفس نفس نبودش درد دلم رو بفشاره!

 

انتظار مرا از پا درآورده. جانم خسته است. دلم گرفته. انگار جلوی آسمان سدی گذاشته اند. نمی بارد. کاش می‌باريد تا نسيم صبح کمی لطيف تر بود. تا شب هنگام شايد فرشته ای در آسمان دلش به حال تنهايی من می سوخت و تا پاسی از صبح مرا همراهی می کرد. شايد. . .

 

 

 اون همه قول و قرارایی که با تو بستم

گیتارم را فروخت 

ازش پرسيدم که چرا ديگر نمی زند؟
گفت: دست هايم کور شدند...
گفتم: مگر می شود دست های آدم کور بشوند؟
گفت: محبت که نباشد همه چيز کور می شود...

وقتی خودمو به درو دیوار میزدم

که یه کسی دعا کنه تا ....

آههههه

 

ی دل میگه برم

 

ی دل میگه نرم

 

این چه عشقیست که در دل دارم

 

من از این عشق چه حاصل دارم

 

نیای روزی كه رو لب باشه آهی نه عشق باشه نه از من یک نگاهی
نیای روزی ببینی از غم تو نمونده بر سرم موی سیاهی .. موی سیاهی

بوسه
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
 بوسه يعني خلسه در اعماق شب
 بوسه يعني لذت از دلدادگي
 لذت از شب لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
 طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
 لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقي
 بوسه رمز وارد دلها شدن
 بوسه آتش ميزند بر جسم و جان
 بوسه يعني عشق منبا من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه برمي دارد اين شرم از ميـان
طعم شيرين عسل از بوسه اســت
 پاسخ هر بوسه اي يک بوسه است
 بهترين هديه پس از يک انتـــــــــظار
 بشنويد از من فقط يک بوسه اسـت
 بوســه را تکرار مي بايـــــــــد نمود
 بوســه يعني عشق و آواز و سرود
 بوســه يعني وصل جانها از دو لب
بوســه يعني پرزدن يعني صـــعود 

 

خواب رو از چشام بگیر مثل همیشه ،
بگو عمر عاشقی تموم نمی شه
منوبا خودت ببر هر جا دلت خواست ،
 دیگه چیزی نمی خوام این اخریشه
 فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
**گریه ای در شب**
مردم نمی دانند پشت چهره من ... درد آلوده ای خفته است .مردم از لبخندم نمیخوانند حرفی تا آنکه دانند پس خنده های تلخم گریه ها نهفته است
وز دولت باران اشکم گلهای غم شکفته است...
من موج اشکم
من ابر آهههههههههم...
دستی ندارم تا که دستی را بگیرم... این را تو میدانی
بیا بیا که دل تنگ من هوای تو دارد غم فراق تو و شوق نامه های تو دارد
گوش من همه دم جذبه ی صدای تو خواهد
دو چشم من همه شب گریه را برای تو دارد...
اگر به باغ و چمن می روم هوای تو دارم
که گل به رنگ تو باشد چمن صفای تو دارد
بدان بدان که دیگر تاب انتظار ندارم
بیا بیا که دل تنگ من هوای تو دارد.
 
      
**من و پائیز**
تو هم همرنگ و همدرد منی ای باغ پاییز .تو بی برگی و منهم چو تو بی برگم. چو میپیچد میان شاخه ها هو هی باد بگوشم از درختان هایهای گریه  میاید مرا هم گریه میبارد...
بهنگام غروب تلخ ودلگیر ت  که انگشتان خشک نارون را دختر خورشید میبوسد ... و همراه نگاه ما اشک جدائی بود
مرا هم برگ و باری نیست...
مرا غیر از تو در سر قصه یی نیست
نگاهت میکنم و  
بر روی برگ برگ  خشک پائیز نامت را می نویسم....
 
کاش تو شعر مرا ميخواندی
 
 
شبای رفتنه تو
 
شبای بی ستاره ست
 
 ببين که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
 
 
 با هر نفس تو سينه بغضه تو تو گلومه
 
با هر کی هر جا باشم عکسه تو روبرومه
 
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
 
کاشکی که اون عشق بشينه دوباره تو دلامون
 
چی ميشه برگردی بازم به روزای گذشته؟
 
هوای پاييزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
سپردی عهدمونو بدسته بادو بارون
 
 منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
 
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
 
تو اين صدای خسته
 
ياده تو پينه بسته غم دلمو شکسته  
 
 
غرو به باز دوباره شب تو يه انتظاره
 
 ابر تو نگام نشسته خياله گر يه داره
 
 اسمه تو فريادمه درد تو صدام ترانه...
 
 خنده آيينه تلخو بی تو پر از بهانست
                             
 
  بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
 
 
 
می گيره دل بهونت
 
ميام بسوی خونت
 
اگه کسی ببينه می گم شدم ديوونت
 
می دونی توی دنيا به غير تو ندارم
 
اگه بخوای دلم رو به زير پات می ذارم
تا حالا دستای خدا به بدنت خورده ؟
حتما خورد ولی تو نفهمیدی که خدا داره تورو نوازش میکنه!!!!!!
آب , آب دستان خداست.......
              
تا حالا تونستي انقدر پاک باشي
که با نگاه کردن به کسي که دوستش داري
تمام نيازهايت برطرف شود....!!!
سنگيني نگاهت آنقدر بوده که...
طرفي که نگاش ميکني سرشو بندازه پايين.

پاک ترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها را مي توان با نگاه گفت                        
                    
وقتی منو نداری
کی اشکاتو پاک  میکنه  شبا که غصه داری.......
 
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری.....
شونه کی مرحمه هقهقت میشه دوباره.....
از کی بهونه میگیری شبای بیستاره......
برگ ریزونای پاییز کی چشم برات نشسته.....
از جلو پات جم میکنه برگای زردو خسته.......
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا....... 

    
 می دونی فاصله بین انگشتانت برای چیه ؟
 
        برای اینکه یکی دیگه بیاد پرش کنه        

***YYYY*****YY*******YY**** 
 
   لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت
 
                                     اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت 
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم.. پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم..
پرستو های عاشق به خونشون رسیدن.. اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدن
 
 ***YYYY*****YY*******YY**** 
منواین همه خوشبختی محاله محاله
تو رو داشتن مثل خواب و خیاله
هر دو مون تنهای تنها هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالیه اینجا جای من خالیه اونجا
یا مهدی
ای کاش
ای کاش اولین بار که لبانت را بر روی لبانم گذاشتی
تو رو می خوردمت تا همیشه پیشم بودی
تا دیگر شبها با چشمانه خیس از دوریه تو نخوابم  
Flowing Dream
 
باز منو صدا کن؛با چشمهای مستت؛ باز منو نگاه کن!
 
لبهای غنچه تو گلهای باغمه ! بوسه های گرمت آتیش داغمه!
وقتی که قطع میشه اون چشمات؛غصه میشینه تو نگاهت...
 تو هم شبهای بی من بگو خوابت نرفته
هنوز یادت نرفته منو یادت نرفته

یادته؟یادته؟
ای همه خوبی اهل کجایی
کی میشه باز تو رو ببینم
کی می شه دوباره
چشمای نازتو ببینم
مرحمه دردی تو دریای چشام
کشتی منو با اون ناز نگات
نذار بره نذار بره
اون عشقته نذار بره
 
I LOVE YOU I LOVE YOU
هر کس به طریقی دل ما میشکند***بیگانه جدا دوست جدا
میشکند**بیگانه اگر بشکند حرفی نیست ***من در عجبم دوست چرا میشکند!!
سخت است بر من که همه را ببینم و تو را نبینم
سينه مالا مال درد است ای دريغا مرهمی
دل ز تنهايی به جان آمد خدا را مرهمی
 
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست
رهروی بايد جهان سوزی نه خامی بی غمی
 
آدمی در عالم خاکی نمی آيد به دست
عالمی ديگر ببايد ساخت و ز نو آدمی

 

 

فراموشم نکن >>> معين

هنوز عاشق ترينم ای تو تنها باور من
به غير از با تو بودن نيست هوايي در سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من
هنوزم بی قراره اين دل ديوانه من
فراموشم نکن فراموشم نکن
تويي تنها دليل بودن من
به ياد من باش فراموشم نکن

 

این دل بیقرارم، به دام تو اسیره

برای دیدن تو، نفسم داره می گیره

قد نگو نگو نگو سرو خرامانه

چشم نگو نگو نگو نرگس مستانه

لب نگو نگو نگو غنچه خندانه

دل نگو نگو نگو خیلی پریشانه

امید من تو هستی برای زندگانی

آرزوی دلم رو توی چشام می خونی

من دیگه خاک پاتم هر جا بری باهاتم

من عاشق تو هستم من تو رو می پرستم

 

>>> رامش

يه غروب تو پاييز
که دارن مردمو
با يه تخت روون
ميبرن از اين خونه

ديگه نکن گريه >>> ستار

ديگه نکن گريه
ما مال هم هستيم
ما رشته عمر رو
محکم به هم بستيم
ديگه نکن گريه
چون روشنی پيداست
تا مال هم باشيم
آينده مال ماست
ديگه نکن گريه
محتاج لبخندم

سرسپرده >>> ستار

يه روز ميدونم بي خبر
سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب
با صبح فردا ميرسي

وقتي رسيدي خونه ام
باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو
نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه


وقتي بياي
کوچه چراغون ميشه باز دوباره
بارون عشقم رو تن
خسته تو ميباره
طاق گل بنفشه من
سر راهت ميبندم
پيرهن صورتي رو
تو تن تو ميپسندم


روز تولد تو ميلاد عشق پاک
براي شکر اين روز
پيشونيم به خاک

الهه ناز >>> بنان

بــــاز اي الهه ناز
با دل من بســـاز
كين غم جانگداز
برود ز برم
گــــــردل من نياسود
از گناه تو بود
بيا تا ز سر
گنهت گذرم
بــــاز ميكنم دست ياري بسويت دراز
بيا تا غم خود را با راز و نياز
زخاطر ببرم
گــــر نكند تيرخشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف
بسويت بپرم



آنكه او به غمت دل بندد چون من كيست
ناز تو بيش از اين بهر چيست
تو الهه نازي، در بزمم بنشين
من تورا وفادارم، بيا كه جز اين
نباشد هنرم
اين همه بي وفايي ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگيري خبر
نيابي اثرم

همسفر تنها نرو
بزار تا با هم بريم
سرنوشتمون يکی
هر دمون مسافريم
تازه از راه رسيدن
هنوزم خسته راه
همسفر تنها نرو
بزار تا منم بيام

بردی از يادم >>> ويگن دلکش

بردی از يادم
دادی بر بادم
با يادت شادم
دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشک خونينم بخواند

 

تعبير >>> گيتی

چرا از دوست داشتنم
با تو حرفی نزنم
که از اين آتش تب
داره ميسوزه تنم
وای داره ميسوزه تنم
با وجودی که غرور
به لبم قفلی زده
اما پيش چشم تو
اين سکوت و ميشکنم
وای اين سکوت و ميشکنم

غريبه >>> شاهرخ

يه مسافر يه غريبه
يه شبم بی پنجره
ميروم با کوله بار سرگذشت و خاتره
خسته ام از خستگی ها
خسته از اين لحظه ها

ياد و خاطره شهداي كربلاي 5 گرامي باد(wallpaper)

کمکم کن >>> ابی

کمکم کن نذار اينجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن نذار اينجا لب مرگ و ببوسم
کمکم کن عشق نفرينی بی پروايي ميخواد
ماهی چشمه کوهنه هوای تازه دريايي ميخواد
دل من درياييه چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب مرثيه خونه برام
تو رگام به جای خون شعر سرخه رفتنه
تن به موندن نميدم موندنم مرگ منه

هر جا ميرم همه ميگن يه غريبه اومده
نميبينم هم صدايي اينم از بخت بده

عشق من >>> معين

عشق من منو صدا کن
من و از خودم رها کن
تو اجاق مرده اي دل
آتشی تازه به پا کن
تو منو از نو بنا کن
عشق من منو صدا کن
قصه مو بی انتها کن
رو به روت آينه بگذار
ابديتی بنا کن
عشق من منو صدا کن
قصه نگفته ام من
تو بيا روايتم کن

دلم برات تنگ شده >>> رضا صادقی

دلم برات تنگ شده جونم
ميخوام ببينمت نميتونم
بين ما ديوار های سنگی
فاصله يک عمره ميدونم
بغض ترانه ام و شکستم
ميخوام بگم عاشقت هستم
تو عين ناباوری يک شب
خالی گذشتی هر دو دستم
تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته من
نيمه شب از خوابم پا ميشم نيستی پيشم باز ديوونه ميشام
دوری تو تيشه زد به ريشم نيستی پيشم

خدا خدا خدايا
اگر به کام من
جهان نگردانی
جهان بسوزانم
اگر خدا خدا يا مرا بگريانی
من عاشقانت را
ز غم بگريانم

عهدیه

اخر اگر پرستش او شد گناه من:
عذر گناه من همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و ارزوی من
او هستی من است که اینده دست اوست.
عمری مرا به مهر و وفا ازموده است
داند من ان نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما اگر خدا بدهد عمر دیگری

عاشق خفه شد

عاشق مرد

عاشق له شد

عاشق داغون شد

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

همه آهم همه دردم
مث طوفان پُر گردم

باد مستم که تو صحرا
می پيچم دور تو ميگردم

مث بارون اگه نباری
خبر از حال من نداری

بی تو پرپر ميشم دو روزه
دل سنگت برام ميسوزه

گل سنگم گل سنگم
چی بگم از دل تنگم


به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهائي تنها و تاريك خدا مانند،
دلم تنگ است.
بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهي ها
دلم تنگ است.

بيا اي مهربان با من!
بیا آروم جونم 

تو دلت بوسه می خواد من می دونم اما لبت

سر هر جمله دلش می خواد يه اما بذاره

بی تو دنيا نمی ارزه تو با من باش و بذار

همه دنيا منو هميشه تنها بذاره

من می خوام تا آخر دنيا تماشات بکنم

اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانيم ای باد شرطه برخيز باشد که بازبينيم ديدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نيکی به جای ياران فرصت شمار يارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا يا ايها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درويش بی‌نوا را
آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نيک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغيير کن قضا را

سرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزد

 دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آهنگ

من این جا بس دلم
تنگ است....
وهر سازی که
می بینم بد آهنگ
است....

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

دارم ديوونه مي شم!
نه! ديوونه که بودم! اگه نبودم اينجوري نمي شد.
کاش يه اتفاقي بيفته. کاش بتونم يه کاري بکنم. کاش همه چيز اينقدر بي رحمانه نباشه.

اي ناشناخته، اي خوب، اي معبود، به حرمت آن هنگام كه عاشقت بودم به زندگيم بازآ و اشكهاي سرگرداني را به اشك عشق مبدل كن. نمي دانم چگونه اما اين دل و روح پريشان و بيقرار را قطره اي آرامش ببخش، تنها قطره اي كافيست تا دوباره عاشقت شوم. بر در دل دوباره باز منتظر صداي زيباي قدمهاي توام.

من تورو میخوام

 عطرزرد گل ياسو نمی خوام

 عطرزرد گل ياسو نمی خوام

 نمره 20 كلاسو نمی خوام

 من فقط واسه چشم ، تو جون ميدم

 عاشقای بی هواسو نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 عشق رو نقطه‌ی جوشو نمی خوام

 دوره گرد گلفروشو نمی خوام

 اونی كه چشاش به رنگ عسل

 مجنون خونه به دوشو نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 من كسی با قد رعنا نمی خوام

 چشای دروشتو گيرا نمی خوام

 دوست دارم قايق سواريو ولی

 جز تو از هيچ كسی دريا نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نميخوام

 موهای خيلی پريشون نمی خوام

 آدم زيادی مجنون نمی خوام

 ميدونی حس منو گرفتيو

 جز تو هيچی از خدامون نميخوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 چشم سياه شرقيو نمی خوام

 صورتهای مثل ماهو نمی خوام

 اخه وقتی تو ، تو فكر من با شی

 حق دارم بگم گناهو نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 حرفای نقره ای رنگو نميخوام

 اون 2 تاچشم قشنگو نمی خوام

 حتی اونی كه بلده شكار كنه

 صا حب تيرو كمونو نميخوام

 من تورو ميخوام اونا رو نميخوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 شعرای ساده و تازه نمی خوام

 اون كه ميگه اهل سازه نمی خوام

 من دلم می خواد تو رو داشته باشم

 واسه اين كارم اجازه نمی خوام

 من تورو ميخوام اونا رو نمی خوام

 نفسم تويی هوا رو نمی خوام

 


شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید . . . . . . . سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید . . . . . . . الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها . . . . . . . تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

هرچه می خواهم غمت را دردلم  پنهان کنم

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریادکن

من چي کار کنم که دلم نخواد...؟
دلم مي خواد ...!
دلم مي خواد ...!
خيلي هم مي خواد!
اما اينجوري نه، اونجوري!!!!

وقتی جای خنده ـ غم  می شینه روی لبام

تشنه ی نوازشم خسته از خستگی ها

وقتی دستای من گرمی دستی می خواد

وقتی یه لحظه  خوشی به سراغم نمی یاد

تو می تونی غما مو خاک کنی

گونه های خیسمو پاک کنی

تو می تونی

تو می تونی دلمو شاد کنی - منو از دردو غم آزاد کنی

تو می تونی

ما همیشه عاشقه - تو همیشه عاشقی  تویی که مسبب لذت دقایقی

به تن مرده ی من تو می تونی جون بدی به رگهای خشک من قطره قطره خون بدی

تو می تونی غما مو خاک کنی

گونه های خیسمو پاک کنی

تو می تونی

تو می تونی دلمو شاد کنی - منو از دردو غم آزاد کنی

تو می تونی

 وقتی شب می رسه آ سمون سیاه می شه

غم و غصه تو دلم قد یه دنیا می شه

وقتی دستای تو خونمون در میزنه دل من پشت دیوار از خوشی پر پر می زنه

تو می تونی غما مو خاک کنی

گونه های خیسمو پاک کنی

تو می تونی

تو می تونی دلمو شاد کنی - منو از دردو غم آزاد کنی

تو می تونی

(امیدم تو می تونی )


من گمان مي كردم
دوستي همچون سروي سرسبز
چارفصلش همه آراستگي ست
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم
سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ مي زند از سردي دي

بوسه

آنقدر بوسیدمش تا خسته شد

خسته از بوسیدن پیوسته شد

خواست تا لب بر شکایت وا کند

لب نهادم بر لبش تا بسته شد

و چه روياهايي
كه تبه گشت و گذشت
و چه پيوند صميميتها
كه به آساني يك رشته گسست
چه اميدي ، چه اميد ؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد
دل من مي سوزد
كه قناريها را پر بستند
و كبوترها را
آه كبوترها را
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد
در ميان من و تو فاصله هاست

  

   

نه صبر است در من،  نه يارای زيست

 به جان کندنم ، تهمت زندگيست

از اين شام غربت رها کن مرا

تو ای يار تنها صدا کن مرا

   

تو ای يار تنها صدا کن مرا

ز اندوه شبها رها کن مرا

صدا کن ، صدا کن که تا بوده ام

دمی بی خيالت نياسوده ام

   

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم

شوقست در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

آمدی وه که چه مشتاق وپریشان بودم
چو برفتی زبرم صورت بی جان بودم

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم



سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی


به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی


نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
مرا به اتش سوزان نشاندی وننشستی


رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری

هر چه هستي هر كه هستي
من فقط عاشقت هستم
مرحمي رو قلب خستم
اين تويي كه مي پرستم
تو بتي من بت پرستم
عشق من ............

   

گريه کن منم دارم مثل تو گريه ميکنم             

      به خدای آسمونا گلايه ميکنم

    گريه کن برای رويايی که قسمت نميشه

يه شبم سر خدا واسه ما خلوت نميشه

گريه کن منم دارم مثل تو گريه ميکنم             

      به خدای آسمونا گلايه ميکنم

    گريه کن برای رويايی که قسمت نميشه

يه شبم سر خدا واسه ما خلوت نميشه

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

 

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

 

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

 

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

 

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

 

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

 

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

 

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

 

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

 

همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم 

    

ای که بوی باران شکفته در هوایت

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت بهار باور من

سایه بان مهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت همیشه تا بیایی

باغ من بهارم بهشت من کجایی؟

جان من کجایی
کجایی
که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا

ای بهار من بیا

بیقرارم بیا

وای از این غم جدایی

    

عزيزترينم

كاش مي توانستم صورت نازنينت را بين دست هايم بگيرم

 كاش مي دانستم چه چيز اين چنين صورت زيبايت را غرق اندوه مي كند

چه فكر آزار دهندهاي اينچنين روحت را آزار مي دهد

مهربانم

كاش اجازه مي دادي بار اندوهت را من به دوش بكشم. شانه هاي من قويتر ازآن است كه تو فكر ميكني

دلم تنگ است كاش اجازه مي دادي قبل از رفتن صورت زيبايت را غرق بوسه ميكردم

خدا كند اين شب طولاني زود تمام شود.

خدا كند فردا  آ ثار غم واندوه امروز از چهره زيبايت پاك شده باشد خدا كند.....

    

 

روزی به خانه ام مي آيی ؛

 من نيستم ،

 به قاب عكسم روی طاقچه خيره مي شوی ...

 روز ديگر به خانه ام مي آيی ؛

 قاب عكسم نيست اما يادم در خانه جاری است ...

 روز ديگری هم به خانه ام می آيی ؛

 يادم نيز از خانه كوچيده است ...

    

 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد

 

برگ از درخت خسته بود وگرنه پاييز بهانست

.

 چقدر دلم ميخواد اينجا نباشم... ... آره !‌دلم ميخواست برم يه جايي خودمو گم و گور كنم.. جايي كه هيچ كسي ازم خبر نداشته باشه.. جايي كه آدماش بهتر از اينجا باشن... جايي كه آسمونش اينطوري نباشه.. انقده دلگير و خفه كننده ..!‌اينجا رو دوست ندارم..!

                                

ای آرام دل بی قرارم

در هجرانت چشمهایم بارن عشق میبارند

می بارند و می بارند

تا این سوی نا چیزی هم که مانده است را هم از دست بدهند

و در سیاهی دنیای خود خز نقش روی ماه و در عالم خیال تصور نکنند

تو کجایی که دور از تو دل شکسته ام حتی طاقت آهی را ندارم

و من که در غم عشقت میسوزم از حریم حرم پاک این دل که آشیانه عشق توست

پاسبانی میکنم تا در آن جز اندیشه عشق پاکت هیچ جای نگیرد

سینه تنگم مالا مال اندوهی تلخ است

در میان سینه ام سوزشی احساس می کنم

گویی این دل است که از سوختنش عطر عشق به مشامم می رسد

وتنم را از عشق می سوزاند

سرا پا همچون دیوانه ای گم کرده راه به دنبال درهای عشق میگردم

تو میدانی این درهای فنا شدن کجاست ؟....

می خواهم در راه عشقت فنا شوم و نابود گردم ....

دل من خدای مهربانی های توست

ای تک ستاره قلبم دلم تنگه برات

کاش باز هم بتوانم تو را ببینم

    

آقا مهدی خوب سلام

کلیپ ها تقدیم به ریحانه 1  2  3  4   افشین

نامه ی ریحانه ۸ ساه در بستر بیماری به آقا...        

آقا مهدی خوب سلام

خانم اکبری گفته اگه تو بیای همه جا آباد میشه همه ی بد ها میمیرن :اونوقت آدم خوبا میشن رییس همه ی شهر...همه ی آدما پولدار میشن همه چی قشنگ میشه...تازه گفته تو اونقدر خوبی که  هر چی بخوام میتونم صدات کنم...میخوام بت بگم آقا مهدی خوب!

                   آقا مهدی خوب!

امشب بابام که اومد ابروهاش تو هم بودحتی نمره ی امتحان ریاضیمو که ۲۰ شد بش نشون دادم اما نخندید.مامانم زود جا انداخت و کفت بخوابین .داداشم و اکرم خوابیدن ولی من یواشکی از زیر لحاف گوش کردم.بابام گفت قاسم آقا صاحبخونه گفته اگه کرایه ی این ماهو بهش ندیم رو هم میشه سه ماه اونوقت باید خونه رو تخلیه کنیم. من نفهمیدم تخلیه یعنی چه!فردا از نسرین دختر قاسم آقا می پرسم.

             آقا مهدی خوب!

امروز خیلی گریه کردم.آخه خانم معلم امتحان نقاشی داد بعد هم بلند به همه بچه ها  گفت کی تا حالا خورشید را سبز رنگ دیده؟ بچه ها هم همه خندیدن ولی من فقط  سه تا مداد رنگی داشتم قرمز ابی و سبز.

          آقا مهدی خوب!

دیشب بابام خونه نیومد.مامانم تا صبح هی رفت سر کوچه و اومد.

                                 

        آقا مهدی خوب!

اصغرآقای معمارو شاگردش بعد ی هفته بابامو آوردن خونه.فرخنده میگفت مامانش گفته بابای من دیگه نمی تونه بره سر کار.به مامانم گفتم:بابا چش شده ؟صورتشو از من برگردوند و گفت نصف تنش لمس شده

آقا مهدی خوب تو میدونی لمس یعنی چه؟

             

    آقا مهدی خوب!

امروز دیر از خواب پا شدم. زودی لباس پوشیدمکه برم مدرسه به مامانم گفتم«چرا منو زود بیدار نکردی؟حالا خانم مدیر دعوام میکنه»

مامانم گفت دیگه نمیخوام بری مدرسه.مدرسه خرج داره.منم به حرفش گوش نکردم.دویدم طرف در حیاط.مامان هم دویددنبالمو منو عقب کشید.در حیاطو بست.بهم گفت اگه نری مدرسهبرات آبنبات میخرم از اونا که نسرین داره.

منم داد ززدم«من آبنبات نمیخوام ولم کن دیگه من میخوام برم مدرسه» مامان هم داد کشید «نمیشه»اونوقت نشست گریه کرد وهی گفت پول نداریم نباید بری. منم دلم سوخت و گریه ام گرفت اشکاشو پاک کردمو بهش گفتم« باشه نمیرم مدرسه غصه نخور خانم اکبری گفتهآقا مهدی خوب که بیاد پولدار میشیم. اونوقت هم میتونم برم مدرسه هم آبنبات و پفک و بیسکوییت و همه چی بخورم»

                      

 
 

 آقا مهدی خوب!

امروز نزدیک صبح اکرمو بغل کردمونشستم در خونه. آخه همش گریه میکرد. مامانم رفته بود رختای فرنوش خانوم اینا رو بشوره. نسرین از مدرسه اومد و بهم خندید و شکلک در آورد. بعد هم بهم گفت:شماها پول ندارید  واسه همین نمیای مدرسه. منم بهش گفتم آقا مهدی خوب که بیاد پولدرا میشیم. اونوقت میدم آقا مهدی خوب دعوات کنه.اما آقا مهدی خوب نسرینو خیلی دعوا نکن گناه داره.

            آقا مهدی خوب!

شبا که همه میخوابن و فقط مامانم داره خیاطی میکنه یواشکی از زیر لحاف بهش نگاه میکنم. بیشتر وقتا چشمش خیسه. بعدش که میرمو به گردنش آویزون میشم و می پرسم چرا گریه میکنی. زود دست میکشه رو چشماشو میگه :گریه نمکنم پیاز پاک کرده بودم.بعد که میپرسم پس پیازا کو  میگه «  تو آشپز خونه » چند بار یواشکی  رفتم توی اشپزخانه ولی پیاز ندیدم .

 

آقا مهدی خوب!

خانم اکبری گفت : باید نامه هامون  را ببریم مسجد جمکران و بندازیم توی چاه ولی مسجد جمکران از ما خیلی دوره

اون دور دوراست من تا حالا اونجا نرفتم کاغذ دفتر مشقمو پاره کردم وباهاش پاکت نامه درست کردم .بعد تا چسبای جلد دفتر نقاشیم چسبوندمش اقا مهدی خوب !اگر نامه مو بندازم  توجوی آب سر کوچه مون دستت می رسه؟

آقا مهدی خوب!

جمعه خانم اکبری اومد خونمون می خواست با مامانم حرف بزنه .منم تا دیدمش بغلش کردم .مامانم رفته بود خیاطی هارو بده به عباس اقای خرازی .خانم اکبری هم تو کوچه کنار من نشست تا مامان بیاد من خانم اکبری رو خیلی دوست دارم .آخه اون بهم گفت می تونم با تو دوست بشم .خانم اکبری که میخواست ازمامانم خداحافظی کنه   چشماش خیس بود .یعنی اونم پیاز پاک کرده بود ؟!

آقا مهدی خوب!

نامه ام دستت رسیده یا نه ؟قاسم اقای صاحبخونه با دو تا اقا پلیسه اومدن دارن وسایلمونو میذارن تو کوچه ...مامانم داره گریه می کنه اکرم هم مدام ونگ می زنه .بابام اما با همون حالش لمیده کنار دیوار و سر شو انداخته پایین اخماش  خیلی  تو همه .اقا مهدی خوب ! پاهام  خیلی درد می کنه آخه از صبح هی از در خو نه میدوم تا سر کوچه که ببینم تو اومدی یا نه... .یه بار هم خوردم زمینو زانوم کبود شد و خون اومد اما گریه نکردم .نسرین بهم شکلک در آورد من بهش گفتم « اقا مهدی خوب که اومد نشونت می دم »اونم بهم گفت  « اقا مهدی خوب خونه شما نمیاد شما که  خونه ندارین »

آقا مهدی خوب!

اگه بیای جلوی قاسم اقا رو میگیری که دفتر مشقمو پاره نکنه؟من فقط همین یک دفتر مشقو داشتم .مامانم دیگه پول نداره برام دفتر مشق بخره .

آقا مهدی خوب!

سه روزه غذا نخوردم .مامانم گفته فردبرام نون و انگور می خره .دیروز هم همینو گفت اولی من بهش گفتم نون و انگور نمی خوام برام دفتر مشق بخر .آخه این اخرین کاغذ دفتر مشقمه. اگه مامانم برام دفتر مشق نخره اونوقت چطوری برات نامه بنویسم ؟

آقا مهدی خوب!

اگه تو بیای ما رو پیدا می کنی ؟اگه کاغذ نداشته باشم که برات نامه بنویسم ما رو گم نمی کنی ؟اخه ما دیگه خونه

 نداریم ....

 

تو همون حس غریبی که همیشه با منی


تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور

با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی


مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه ی یه  عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی


 آقا جان بهم کمک کن تا به حرفت گوش بدم

تنهاییامو فقط با یاد خودت پر کن

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران

تا از دلم بشویی غمهای روزگاران

دیگه حتی از تنهایی هم فرار میکنم چرا؟

شاید میترسم تو تنهایی بشکنم

شاید هم از حرفای نگفته ای که با خودم دارم فرار میکنم...

ولی تا کی ؟ بالاخره که چی ؟

اگه یه نفر پر بشه...دیگه جا نداشته باشه

وبا فریادی که در گلو خفه میشه...با بغض تلخ نشکسته ای...نه جایی برای رفتن دارم و ..نه صبر و قراری برای ماندنسکوتم پر از فریاد است اما کسی نمیداند

مانده ام در حیرت و سرگردانی...

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان  در پیش

 کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟

یعنی میاد اون روزی که

 به خودم بگم:دیگه همه چی تمام شد

دیگه نفس بکش...بدو...بخندوحتی گریه کن...

باشد که بگذرد...همچنان که گذشت.

آه آروم جونم امشب دلم عجب صدای نی میشنود

دست دلم را گرفته ام...به دنبال صدا پیش رفته ام...

بوی غریبی پیچیده در راه

بغضی شکفته در گلویم باسوز وآه

بغضی که غنچه است.

 هرچند که ریشه اش تا عمق دلم رفته است.

اینجا کسی نیست...من هستم و ماه...

دیدم همین جاست که خواب میدیدمشگاه و بی گاه

آهی کشیدم...از سوزش آه..بغضم شکست ناگاه..

مهربونم:بگذار تا بگریم چون ابر در ...

هر روز صبح که با خودخلوت میکنم

از خیال دیشبم با خود صحبت میکنم

Go to fullsize image

لیک من با غمش خو میکنم...دل می دهم

تا که از غم پر کند جان مرا... جان می دهم

غم او نیز برایم چو شبی مهتابی است

وباز هم شب شدومن در به در کوچه های دلم شدم

و باز آمد آن لحضه که در خیال محو خود

لبریز از وجود یار و دلگیر از فراقش شدم

هرگز زیادم نرود شبی را که با دلدار گذشت

تپش قلب و لب لعل و حصاری که شکست

در خیال خامی که هرگز نخواهم عشق را

لیک غفلت کردم و دیدم آن دو چشم دلربا..

عشق چیست .این خواستن.....این ساختن این سوختن

من نمیدانم همین دل باختن

مست گشتم دل به دل ...چشم در چشمش دوختم

ازخود بیخود شدم در آتشش افروختن

مرو ای دوست

یا مهدی

به نام خدای مهربان

 

سلام

 

*خوش اومدین*

 

***به او بگویید دوستش دارم***

 

 

الهی درد محبت تو بلاست ! بلا از دوست عطاست و از عطا نالیدن خطاست ...

 

**سلام به همگی....**

"سرمایه های هر دلی حرفهایی است که برای گفتن دارد."

به نام تک ستاره سرزمين عشق، تقديم به تويی که بدون وجودت هيچم، خاکسترم ،مهتاب تنهای دشتم...

* تقدیم به تمام عاشقانی که از دوری یارشون به تنگ اومدن...!*

 تا عاشق نباشی  نمیتونی درک کنی...خیلی سخته!

تو این روزها که شهر عشق خالیترین شهر خداست... روحم به تو وابسته است...***

 

اين روزها...

چه غريب است اينجا
همه خالي، همه سرد
سايه ها گم شده اند
و زمان منتظر است.
هر نفس، آهي شده آواره
و بر پنجره ام مي گريد...
چه غريب است اينجا
عابري مي بينم
با تني خسته و رخوت اندود
سرش انگار فرورفته به گردن، مبهوت
از من و پنجره ام مي گذرد...
نه نگاهي، نه سئوالي
و نه حتي آهي...
چه غريب است اينجا
من و تنهايي ام از غصه هم پوسيديم
رخنه کريم در اين تاريکي
ما از اين فاصله ها پير شديم
لحظه ها را تا ابد لرزيديم
و گهي خنديديم...
چه غريب است اينجا
نه کسي مي پرسد قلب تو کو؟
نه کسي مي گويد:
من، خودمم!
زندگي در خلا تاريکي مي گذرد...
و من اينجا هر روز
از خودم مي پرسم
که چرا فاصله، تنها و فقط
يک قدم است!
زندگي در خلا تاريکي مي گذرد...

 

**عشق الهی**

 

چه زود رفتی ای ماه خوب خدا ... چه غریبانه پا رو دلم گذاشتی... تازه داشتیم به بودنت عادت میکردیم...چه عاشقایی که به برکت تو به مقصود رسیدند

چه آروم به  شونه هات تکیه میدادم

سر روی سینت میگذاشتم

 

آههههههههههه

 ای عشق آسمونی من

 

مرغ باغ ملكوتم

 

همه چيز به سادگي يک نگاه...

فاصله همه چيز را مي کشد، بيخود نيست که ابر ها از دوري زمين اينقدر گريه مي کنند!
امروز همانطور که کنار پنجره اتاقم نشسته بودم و به باران گوش مي دادم ، با اين جمله توي مغزم ور مي رفتم، خاطراتم را مرور مي کردم و به اين نتيجه رسيدم که چيز زيادي نيستم، به جز چند سال زنده بودن با کمي گريه، با کمي لبخند و دفتر سياهي پر از تاسف لحظه هاي از دست رفته و چند تکه چيز خاکستري شبيه اميد....
بايد دنبال چيز هاي جديدي بگردم، بايد محکمتر بايستم تا ديگر زمين زير پايم لق نخورد... دوباره به فاصله فکر مي کنم و انگار کسي از همان دورها صدايم مي کند:
باد که مي وزد بايد پاهايت را رها کني و پرواز کني، به باران گوش کن، فرو بريز هزاران بار، سياهي ها را مثل خاک در خودت گم کن، اميد داشته باش... از روياي زندگي به حقيقت مرگ ايمان بياور و خوب نگاه کن که هه چيز به سادگي يک نگاه است...
خودم را با باد رها مي کنم و انگار همه چيز در من گم مي شود. چشم هايم را مي بندم و خوب نگاه مي کنم، من اميد دارم و باران زيباترين موسيقي است که تا به حال شنيده ام!

 

 

 

**دلم برای غربت چشمات تنگههههههههه...**

**بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم...!

زیرا لذتی که در فراق هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق....**

 

**بی تو بودن مرگیست به نام زندگی**

به دنبال کسی نگرد که باهاش زندگی کنی !! به دنبال کسی بگرد که نتونی بدون اوزندگی کنی...

براي کسي که ديگر زميني نيست

هوا که ابري مي شود، به ياد تو مي افتم و دوباره دست و دلم مي لرزد. ديگر هيچ چيز را نمي شنوم، فقط آهنگ محزون صدايت است که از صبح تا شب توي گوشم مي پيچد و رهايم نمي کند. فرياد مي زني و صدايم مي کني و من همه جا دنبالت مي گردم.
پشت ماه، دور ستاره ها، روي ابرها... اما هيچ کجا نيستي!
فرياد مي زني و من توي آسمان ها براي پيدا کردنت گم شدم... چرا اين طوري صدايم مي کني؟ چرا فرياد ميزني؟ چرا آهنگ صدايت پر از زمزمه ي تنهايي است؟
خودت مي روي و آخر هم هرچه دنبالت مي گردم نيستي. گاهي دست هاي مرمري ات را روي ابر ها تکان مي دهي، با چشم هاي پر از اشکت، نگاهم مي کني و پلک مي زني... پاهايم مي شکند و قبل از اينکه آرام آرام در انتظارم سنگ شوي، همانجا مي نشينم و از دور بقلت مي کنم.
نکند آنجا تنهايي بترسي...
من ديگر پاي دويدن ندارم، من ديگر خسته شدم، خسته تر از تو و چشم هاي تاريکت.آره گلم من ديگرپاي دويدن ندارم، خسته تر از هميشه پشت ماه خوابم مي برد و هر روز صبح که چشم هايم را باز مي کنم باورم مي شود که تو ديگر نيستي...
کاش يک نفر بگويد که حالا من بدون تو روي اين زمين چه کنم؟

کاش

اون وقتی که فکر می کنی

که کسی نیست که حرف دلت را بفهمه

یه نفر باشه که برای دیدنت روز شماری کنه

 

گیتارم را فروختم 

 

ازش پرسيدم که چرا ديگر نمی زند؟
گفت: دست هايم کور شدند...
گفتم: مگر می شود دست های آدم کور بشوند؟
گفت: محبت که نباشد همه چيز کور می شود...

وقتی خودمو به درو دیوار میزدم

که یه کسی دعا کنه تا ....

آههههه

 

ی دل میگه برم

 

ی دل میگه نرم

 

این چه عشقیست که در دل دارم

 

من از این عشق چه حاصل دارم

 

 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده​ای ما را

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

 

 

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

 

 

تو ای پری کجایی

که رخ نمی نمایی

از آن بهشت پنهان

دری نمی گشایی

 

 

 

چه كسي باور كرد ؟
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ...

وای
دارم آتيش ميگيرم
ديگه از قصه و غم
دلم ميخواد بميرم
وای
اگه برگرده پيشم
براش پرونه ميشم
ازش جدا نميشم

 

 

کمکم کن نذار اينجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن نذار اينجا لب مرگ و ببوسم
کمکم کن عشق نفرينی بی پروايي ميخواد
ماهی چشمه کهنه هوای تازه دريايي ميخواد
دل من درياييه چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب مرثيه خونه برام

 خونه به خونه کوچه به کوچه سایه به سایه دنبال تو گشتم....
دویدم دویدم نشونتو ندیدم
هرچی دویدم اما به جایی نرسیدم
شکستم شکستم از اینکه بی تو هستم
رفتیو بی تو اما دل به کسی
نبستم

 

تو به شفافي شبنم رو برگا
من مثه يه برگه زردي كه مي افته از درختا
تو مثه طراوت گلهاي نرگس
روي قلبم من نوشتم :
بي تو هرگز !

تو مثه ستاره اي که توي شبهاي سياهم
مي درخشي و ميشي جون پناهم
تو مثه طراوت گلهاي پونه
چرا رفتي از برم ؟
اي ديوونه !

تو مثه يه تيكه ابري توي آسمون آبي
پاک و ساده مثه رویا مثه خوابی
بگو یکبار آره یکبار برمیگردی
یا هنوزم بی تفاوت
یخ و سردی !

بين من و تو فاصله غوغا مي كنه
ياد حرفهاي قشنگت منو رها نمي كنه
تو منو گذاشتي رفتي توي روزگار وحشي
توي كوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي

 

 

اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت
ولی بی لطف و احسانت چگونه شوم ناخوانده مهمانت .. چگ
ونه

در این بازار بی مهری به دیدار تو شادم تو شادم کن که سوز غم برآمد از نهادم
تو می گفتی صدایم کن ز سوز سینه هر شب
صدایت می زنم اما رسی آیا به دادم
کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم
 ز کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم

 

نیای روزی كه رو لب باشه آهی نه عشق باشه نه از من یک نگاهی
نیای روزی ببینی از غم تو نمونده بر سرم موی سیاهی .. موی سیاهی

اشك من پيرهنتو تر كرده
همه جاعطر تو پيچيده
ولی
دل ديگه غربتو باور كرده
مثل اون پرنده
ی شكسته بال دل من بعد تو بی
لونه شده
با تو بيقراره و
بی تو بی قراره دل من راس راسی ديوو
نه شده

امشبم ميو
ون اين خاطره های سردم بی رمق دنبال اون حادثه یی می
گردم
كه نفهميدمو
کی كجا تو رو ازم گرفت دست تو جدا شد
و نگاهتو گم كردم

چرا بايد
وقتی خونه ی دلت متروكه واسه در زدن بازم دنبال یک
بهونه گشت
وقتی
راه نداره چشمام به حريم قلب تو
چه جوری ميشه پی
فرصت دوباره گشت

 

 

دلم برات تنگ شده جونم
مي خوام ببينمت نمي تونم
بين ما ديواراي سنگي
فاصله يك عمره مي دونم
بغض ترانه رو شكستم
مي خوام بگم عاشقت هستم
تو عين ناباوري يك شب
خالي گذاشتي هر دو دستم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من

 

 

نيمه شب، نيمه شب از خوابم پا مي شم
نيستي پيشم، نيستي پيشم باز ديوونه مي شم
دوري تو دوري تو تيشه زد به ريشم، نيستي پيشم
بي صدا،بي صدا از من خالي مي شم
همصدا، همصدا با بيداري مي شم
گونه هام، گونه هام خيس از شبنم غم، نيستي پيشم

 

 

با یه چشمك دوباره منو زنده كن ستاره نذار از نفس بيفتم تویی تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

اسم تو برای من مقدسه  تا نفس تو سينه پر پر می زنه
باورم كن كه فقط باور تو می تونه قفل قفس رو بشكنه

YYYYYY

 

 

بنازم به بزم  بنازم به بزم محبت که آنجا

گدایی به شاهی مقابل نشيند

به پا گر خلد خواری آسان برآرم

چه سازم به خاری که بر دل نشيند


به دنبال محمل چنان زار گريم

که از گريه ام ناقه در گل نشيند
خوشا کاروا
نی که شب راه طی کرد

 دم صبح اول به منزل نشيند

 

رميده جان و دل شكسته
منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جدايی
نشسته نا اميد و خسته
شكسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمها
زدام حسرت كجا گريزم
كه همچو مرغی شكسته بالم
نمی توانم سخن نگويم
اگر بپر سد كسی ز حالم
فلك به سنگ كينه ها
شكسته قامت مرا
مگرچه كرده ام خدايا؟
شكسته سر شكسته پا
زيار اشنا جدا
كنون كجا روم خدايا؟ 

     

زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست

گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش

کز جان شکيب هست وز جانان شکيب نيست

گمگشته ی ديار محبت کجا رود

نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد

ای خواجه درد هست و ليکن طبيب نيست

 

 

YYYYYY 

 

**عطر گل محمدی...**

 

دستم بوی گل میداد و به جرم گل چیدن گرفتنم اما هیچ کس فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم.

دستامو بگیر...از باغ نگات انقدر تو قلبم شکوفه ریخته که عقل از سرم ربوده... نازم بکش که پرستوی بوسه ات بر من در بهشت را گشوده است...

اما دل را چه می کنی که در بهشت غریب خواهم بود...!!!

 

دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم

 

بوی خاک و نم کوچه می گه هنوز دیوونتم

رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز

دستهای کی رو گرفتی زیر بارون های پائیز

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارون ها دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

خزونم داره میره نموند برگی رو درختها

من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برفه

به خدای آسمون ها عشقت از یادم نرفته...

می خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون

                                    

نیایی با خاطراتت سر می زارم به بیابون   

**عشق من...**

من که میدونم به دنیا اعتباری نیست

من که میدونم میون مرگ و آدمی قول وقراری نیست...!

من که میدونم عجل نا خوانده و بیدادگر است !

پس چرا عاشق نباشم ؟؟؟

عشق به سادگی شاخه گل سرخیست که من با تمام وجودم به عشقم تقدیم میکنم

عشق پاکم دوست دارم

 

ای از خدا رسيده ای كه تمام عشقی
در جسم خالی من روح كلام عشقی
ای كه همه شفایی در عين بی ريایی
پيش تو مثل كاهم تو مثل كهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند
اين چينی شكسته از تو گرفته پيوند
ای تكيه گاه گريه ای هم صدای فرياد
ای اسم تازهء من كعبه تو رو به من داد

 



من زورقی شكسته م اما هنوز طلایی
طوفان حريف من نيست وقتی تو ناخدایی
بالاتر از شفایی از هر چه بد رهایی
ای شكل تازه ي عشق تو هديه ي خدايي
  

 

 

**با صد هزار دیده تماشا کنم ترا**

**اگه عالم بدونن من چه عشقی دارم همه از حسودی دق خواهند کرد...!!

 ... هر روز به شوق دیدنش زندگی میکنم نفس میکشم. غروبها صداش میکنم ...شبها به یادش توآسمون ستاره میکارم.****

شبهای تنهایم را باهاش  میگزرونم و تا صبح به یادش در دلم نجوا میکنم.

 

**عشق آسمونیم... دوست دارم...**

 

ای که بوی باران شکفته در هوايت

   ياد از آن بهاران که شد خزان به پايت

  شد خزان به پايت بهار باور من

  سايه بان مهرت نمانده بر سر من

 جز غمت ندارم به حال دل گواهی

   ای که نور چشمم در اين شب سياهی

 چشم من به راهت هميشه تا بيايی

  باغ من بهارم بهشت من کجايی؟

 

جان من کجايی کجايی که بی تو دل شکسته ام

  سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام

نميدونی چه قدر سخته نبودت دلم بی تو ميميره

چه رازی در اعمـــــــــــاق چشمت نهفته

چه کس با شب از چشم تـــــو قصه گفته

که من چون شهـــــابی که مثل حبـــــابی

چنین در هوایت رها شده ام، فنـا شده ام

                         

کی تو رو دوستت داره قده يه دنيا 

کی می خواد با تو باشه حتی تو رويا

دنبال جایه پاهاته روی شن های قشنگ و خيس دريا

هرکسی را گمشده ایست ومن خوب میدانم که تو همان گمشده منی. نا پیدای من خیلیها آمدندورفتندوماندند اما باید بگویم

کسی مثل تو نشد...

 

 

از ياد رفته

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
نيست ياري كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد
نامه اي تا دل من شاد كند
خود ندانم چه خطايي كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جايي اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست
هر كجا مينگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده

 

**چند کلمه حرف حساب**

در ضمن کی گفته عشق یه حس زود گذره؟ مال  یکی دوروز اوله...؟؟

به نظر من عشق حقیقی علاوه بر اینکه کم نخواهد شد روز به روز شدید تر میشه... انقدر که حتی نمیشه یه لحظه ازت جدا بشه...!

باید عاشق واقعی بود!..عشق پاک گوارای وجودت .........**

هرکس گفت بهرتومردم دروغ گفت

من راست گفته ام که برای توزنده ام...!

 

چه شد آن آتش سوزنده كه بود
 شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم كه ز دل بر دارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه اي از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را
مادر اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن
زندگي نيست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبايي
بشكن اين آينه را اي مادر
حاصلم چيست ز خودآرايي
در ببنديد و بگوييد كه من
جز از او همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست
فاش گوييد كه عاشق هستم
 قاصدي آمد اگر از ره دور
زود پرسيد كه پيغام از كيست
گر از او نيست بگوييد آن زن
دير گاهيست در اين منزل نیست

 

 

**به که باید دل بست**

به که  شاید دل بست؟

هچکس نیست که فریاد پر از مهر تو را گرم پاسخ گوید

نیست یک تن که در این راه غم آلوده عمر قدمی راه محبت پوید

در نگاهی که تو را وسوسه عشق دهد حیله هائی پنهانیست.

خنده ها میشکفد بر لبها تا که اشکی شکفد همه بر درد کسان میگریند

لیک دستی نبرند از پی درمان کسی!!

از وفا نام مبر! آنکه وفا خواست کجاست؟

سخن از عشق مگو ! عشق کجا؟ دوست کجاست؟

دست گرمی که ز مهر بفشارد دست

در همه شهر مجو

اگر گل در باغ بر تو لبخند زد بنگرش لیک مبوی

لب گرمی که ز عشق ننشیند بر لبت مخواه

درد دل گر بسر چاه کنی

گر شبی از سر غم آه کنی...

نی برون آید از آن راز دلت فاش کند!!

چاه هم با من و تو بیگانست!!

به که باید دل بست...؟

 خدای من در زمین به تو دل بستم....

 

 

عاشق جونم؛

عاشق جونم؛

ماه باید یک شبی مهمونی کنه،

 پیشتون مهتاب و قربونی کنه؛

 

اخه چشمای قشنگت میتونه،

 

 که بگیره شب زندونی کنه ؛

بزارین خورشید صورت شما

ابری خونمو افتابی کنه،

چشمای روشنتون دوباره باز

 شب تاریکم رو مهتابی کنه،

روز باید تو ایینه ی صورتتون،

 چشماشو به روی دنیا وا کنه؛

وقتی که خورشید خانم میاد بیرون،

 خودشو تو چشمتون پیدا کنه؛

   نازنینم!،

       نازنینم!،

          وای اگه خورشید عشق، توی چشمای شما غروب کنه! ...

 

 

**دیداری در تنهائی**

 مهربانترینم... ای آینهء عشق وامیدم

آمده ام عکس تو را پیش نگاهم بفشانم

دل به مهر تو بستم

پشت خود را ز غمها شکستم

نیمه شبها به راهت نشستم

تا شود از تو روشن سرایم

من کیم؟ عاشق رویت

جان من پر میکشد به سویت

عاشقم عاشقی مبتلایم

نور چشم خدا داده من

چشم تو جام من باده من

آمدم تا که به یاد تو زار بگریم...

آبی از دیده ببارم...

من که از دوری تو خانه خرابم...

هر گل یاس که رقصنده با آهنگ نسیم است اثر از روی تو دارد

ای گل سرخ که لرزنده بر این شاخه سبزی!

باغبانت کجاستتتتتت؟

شبهای تنهایم را با تو میگزرونم و تا صبح به یادت در دلم نجوا میکنم

تو امیدم ..توانم.. بقایم.

آرزوی دلم دوستت دارم

 

اخه هیچکس تو رو مثل من دوست نداره

 

اگه حرفي نيست بخواد اون دل غمگين تورو شاد بکنه

اگه ابري چشات و بيقراري واسه افتاب مي کنه

توي قعر نفس  شب د ل تو  هوس فرياد ميکنه

عوضش  ببين که اسمون من چطور نگاهت  مي کنه

تو غربت ترانه هام كه تو رو گم نکرده پيدات ميکنه

 

 

 

 رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

      نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

      نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

      بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

                                                                    به چه حالی

     

***به او بگوید دوستش دارم***

من زندگي را  در پس سايه هاي پر از ترديد در جاده هاي مه الودش دوست مي دارم من نفس كشيدن را براي با تو بودن درپشت سينه خسته  دوست مي دارم من ناقوس عشق را بر گيسوان باد مي اويزم تا صداي طنين آن بر قلب خاموش و يخ زده تو جاني دوباره بخشد .

 

 

 

**منو ببخش**

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش

 

اگه تو يي اونکه فقط دلم مي خواد منو ببخش

 

منو ببخش اگه شبها ستاره هارو ميشمرم

 

منو ببخش اگه بهت خيلي ميگم دوست دارم

 

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم

 

منو ببخش اگه شبها فقط تورو خواب مي بينم

 

اگه تو رو دوست دارم  خيلي زياد منو ببخش

 

اگه تويي اونکه فقط دلم مي خواد منو ببخش

 

منو ببخش اگه واسه چشمهاي تو خيلي کمم

 

تو يه فرشته اي ومن اگه فقط يه آدمم

 

منو ببخش اگه برات ميميرم زنده ميشم

 

اگه با ديونگي هام خيلي شرمنده ميشم

 

منو ببخش اگه همش مي سپارمت دست خدا

 

اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما

 

منو ببخش من نمي خوام تو رو به ماه نشون بدم

 

نشونيتو حتي به شب به دست آسمون بدم

 

منو ببخش اگه فقط تورو مي خوام واسه خودم

 

منو ببخش اگه کمم ولي زيادي عاشقت شدم

 

 

 

***دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه***

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه . دوباره اين دل ديونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ترانه ها . اسم تو براي من قشنگترين اهنگه

بي تو يك پرنده اسير بي پروازم . با تو اما مي رسم به قله اوازم

اگه تا اخره اين ترانه با من باشي. واسه تو سقفي از اهنگ وصدا مي سازم

اي ستاره اي ستاره بي تو شب نوري نداره . اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

توي كه عشقمو از نگاه من مي خوني . توي كه تو تپش ترانه هام مهموني

توي كه همنفس هميشه اوازي . تويي كه اخره قصه منو مي سازي
دستامون اگر چه دوره

دلامون که دور نمیشه

دل من جز با دل تو

با دلی که جور نمیشه

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونید

 
مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
مروای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو


مروای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو

چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل من
Clashing Seasons
خواب رو از چشام بگیر مثل همیشه ،
بگو عمر عاشقی تموم نمی شه
منوبا خودت ببر هر جا دلت خواست ،
 دیگه چیزی نمی خوام این اخریشه
 
 
اگه  كوچه صدام يه كوچه باريكه . اگه خونم بي چراغه چشم تو تاريكه

ميدونم اخره قصه مي رسي به دادمن . لحظه يكي شدن تو اينه ها نزديكه

با يه چشمك دوباره منو زنده كن ستاره . نذار از نفس بيافتم تو يي تنها راه چاره

اي ستاره اي ستاره بي تو شب نوري نداره . اين ترانه تا هميشه تورو ياد من مياره

 

 

دستمون تو دست هم بود یادته؟

 غصه هامون کم کم بود، یادته؟

 

لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شكستن
حس عشق در تو ديدن مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن قصه قصه تو رو خوندن
تا هميشه تو رو خواستن مثل تشنگي به اب
اگه چشمات منو مي خواست تو نگاه تو مي موندم
اگه دستام مال من بود جون به دستام مي سپردم
اگه اسممو مي خوندي ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو مي موندي همه دنيا رو مي بردم
بي تو اما سر سپردن بي توو عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن بي تو من مهتابه
بي تو حتي زنده موندن به هدف نفس كشيدن
تا ابد تو رو نديدن با سه من رنج و غدابه
تو اسمون عشقم غير تو پرندهاي نيست
تو خاموشي قلبم جز تو اسم ديكه نيست
توي قلب من نه عزيزم هيچكسي جاي نداره
دل عاشقم بجز تو هيچكسي را دوست نداره

 

دلم برات تنگه ... توی این روزهای خاکستری و ابری ... وقتی که نسیم به صورتم میخوره ... دستهام , دستهای تورو میخوان ... تا منو از میون این روزگارشلوغ رد کنی ... محو بشم ... نیست بشم... از میون آدمهایی که منزلت عشق رو نچشیدن ... یا چشیدن و قدرشو نمیدونن...

دلم برات تنگه ... وقتی که بارون میاد و من بدون چتر ... تنها ... تنها و آرام ...

               صبور و بردبار... خودم رو دست ابرای سیاه میدم... تا بر من ببارند... شاید کمی از درد فقدان تو رو از عمق دل و جون من بشورن و ببرن... اما ... اما میدونی که

              فقط بیشتر دلم تنگ میشه

در حصرت دیدار تو آواره ترینم ؛ هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست

 

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
 يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

 

   0

  

 

یا مهدی

یا مهدی              

به لحظه هاي روشني

مرا نويد مي دهي

به برگ برگ شعر من

 گل سپيد مي دهي

 اگر نمي رسد به تو

 صداي گريه هاي من

 مرا به وصل خويشتن

 چرا اميد مي دهي؟                یا مهدی

خیال نکن که آسون شدم برات پریشون

نذار بشم پریشون بیا رو برنگردون

پریشونم پریشون واست میمیرم آســــــــون

 

 مهديا كعبه شد از تاب تو بي تاب بتاب    است امهديا كعبه شد از تاب تو بي تاب بتاب
ديدن همه را تو رااي تو بهانه واسه موندن .......... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ........... تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي ........ تو کلام آخر من
اي تو پر از وسسه عشق......... تو شدي تمامي زندگي من
اسم تو هر چي که مي گم......... همه تکرار تو حرفهاي دل من
چشم تو هر جا که مي رم ........ جاري تو چشمهاي منتظر من 

نديدن سخت است


مهديا كعبه شد از تاب تو بي تاب بتاب از مهديا كعبه شد از تاب تو بي تاب بتاب

تو رو لحظه که ديدم .............. به بهانه هام رسيدم
از تو تصويري کشيدم ........... که اون و هيچ جا نديدم
تو رو از نگات شناختم ........... غصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم ............ با تو يک خاطره ساختم 

 

در حصرت دیدار تو آواره ترینم ؛ هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
                                             

نمی خوام دل تو سينه بشه پژمرده پر پر

يه حرفی رو لبامه يه بغضی تو گلومه

حالا داد ميزنم تا خدا جون هم بدونه

دوست دارم دوست دارم يه دنيا عاشقونه

 دوست دارم قسم به اون لحظه ی عشقی که ز چشمام روی خاک پات ميباره

دوست دارم به پاکی اون بوسه ای که  لب تشنم رو اون لبات می زاره

دوست دارم به اون خدای مهربون

دوست دارم به نامه های بی زبون

دوست دارم از اين زمين خاکيمون

دوست دارم تا دور دورای آسمون

دوست دارم دوست دارم يه دنيا عاشقونه

     خيلی دوست دارم

               

نوازش


باورم نميشه پيش من نشستي
واسه خاطر من از همه گسستي
منو این همه خوشبختی محاله محاله
تو رو داشتن مثل خواب و خیاله
سرو زیبای چمن شرمنده شد از دیدنت
دل پروانه میلرزه لحظهءرقصیدنت
گل ناز یاسمن شرمنده شد از دیدنت
دل پروانه میلرزه لحظهء رقصیدنت

یا مهدی

به عشق روی ماه تو یه خونه از گل میسازم
سبد سبد شعر وغزل با گل وسنبل میسازم
شمیم نو بهار من فرشتهء خیال من
اخه نمیشه باورم نشسته ای کنار من
سرو زیبای چمن شرمنده شد از دیدنت
دل پروانه میلرزه لحظهء رقصیدنت

یا مهدی
عزیزم تا روزی که عشق تو همدم منه
دل دیوونه ام از عاشقی دل نمیکنه
پر شده از عطر عشق تو فضای خانه ام
چیزی از دنیا نمیخوام من به عشقت قانع ام
منواین همه خوشبختی محاله محاله
تو رو داشتن مثل خواب و خیاله

هر دو مون تنهای تنها هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالیه اینجا جای من خالیه اونجا

یا مهدی

ای کاش

ای کاش اولین بار که لبانت را بر روی لبانم گذاشتی

تو رو می خوردمت تا همیشه پیشم بودی

تا دیگر شبها با چشمانه خیس از دوریه تو نخوابم  

Flowing Dream

 

باز منو صدا کن؛با چشمهای مستت؛ باز منو نگاه کن!

 

لبهای غنچه تو گلهای باغمه ! بوسه های گرمت آتیش داغمه!

وقتی که قطع میشه اون چشمات؛غصه میشینه تو نگاهت...

 


تو هم شبهای بی من بگو خوابت نرفته
هنوز یادت نرفته منو یادت نرفته

یادته؟یادته؟

ای همه خوبی اهل کجایی
کی میشه باز تو رو ببینم
کی می شه دوباره
چشمای نازتو ببینم
مرحمه دردی تو دریای چشام
کشتی منو با اون ناز نگات

نذار بره نذار بره
اون عشقته نذار بره

نذار بره نذار بره
دوسش داری نذار بره

وای که به چه زبون
بهش بگم
که عاشقونه
دوسش دارم

این عشق پاکو
بهش میدم
آخه عشقو
توچشاش دیدم

اگه با من باشه
چی میشه
عاشق میشم
واسه همیشه
حرف دلت رو بگو
مثل یه عاشق بگو
تو چشمای قشنگش
حرفای باطل نگو

عشقو بهش نشون بده
یه قلب مهربون بده
تو راه عشق و عاشقی
یه عشق ناتموم بده

نذار بره نذار بره
اون عشقته نذار بره

 

عاشقم من عاشقي بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزويی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پا بندم


برای آخرین بار٬خدا کنه بباره

تو این شب کویری یه قطره از ستاره

منی که بار غم رو
تا پای جون کشیدم
تو رو پیدا کردم
به آرزوم رسیدم

وقتی که در نگاهت
طلوع عشق و دیدم
دیدم شراب نابی
سبو سبو چشیدم

ای گل رویایی
ای مظهر زیبایی
تو عروس شهر افسانهایی
عاشقت میمونم
قدر تو رو میدونم
نیاد اون روزی
که بی تو بمونم

توی مروارید اشکات
خودم و چه ساده دیدم
گل عشق و از نگاهت
مثل یک ستاره چیدم
اومدی از پشت ابرا
از تو قصه و کتابم
با همون نگاه اول
واسه دردام چاره دیدم



ای گل رویایی
ای مظهر زیبایی
تو عروس شهر افسانهایی
عاشقت میمونم
قدر تو رو میدونم
نیاد اون روزی
که بی تو بمونم


عشق به رنگ دریاست
به رنگ آسمون
به رنگ چار فصل خدا میمونه
عشق بهار زیباست
بهار بی خزونه
هدیه ای از خدای عاشقونه

ای گل رویایی
ای مظهر زیبایی
تو عروس شهر افسانهایی
عاشقت میمونم
قدر تو رو میدونم
نیاد اون روزی
که بی تو بمونم

 

شکوفه مرگ

 

Death is the flower, life is nothing but the tree. And the tree is there for the flower, the flower is not there for the tree. The tree should be happy and the tree should dance when the flower comes

 

مرگ گل است زندگی چيزی نيست جز درخت. وجود درخت برای گل است, وجود گل برای درخت نيست. وقتی گل می آيد درخت بايد خوشحال باشد و درخت بايد به رقص درآيد.

 

Death is beautiful only for those who have lived their life beautifully, who have not been afraid to live, who have been courageous enough to live __ who loved who danced and who celebrated

 

مرگ تنها برای آن عده ای زيباست که زندگی خود را زيبا سپری کرده اند. آنان که از زيستن نهراسيده اند آنان که به قدر کافی شهامت زندگی کردن داشته اند ـــــ آنان که عشق ورزيده اند, آنان که به رقص درآمدند و آنان که جشن گرفته اند.

 


 

به سراغ من اگر میآیید


نرم وآ هسته بیایید، مبادا ترک بر دارد


چینی نازک تنهایی من


دور ها آوایی است که مرا می خواند.

                                                                         (سهراب)

 

 

ياحق

 

 

 

 

 

خدااااااااااااااااااااا

تو نيمه گمشده ام شدي........
  •  
  • حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
  •  
  • حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
  •  
  • بدون تو دستم سرد است........
  •  
  • بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
  •  
  • به حرمت عشقمان...
  •  
  • به حرمت لحظات زيبايمان..........
  •  
  • مرو كه بي تو من هيچم.......
  •  
  • بمان با من.....
  •  
  • بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
  •  
  • بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
  •  
  • به وفايم ايمان داشته باش...............
  •  
  • تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را

     

                                                                     

    می رسد روزی که بی من زندگی را سر کنی
    مرگ عشق را باور کنی
    می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
    شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

     

    گرچه دل كندن از تو آسان نيست كه برايم به مرگ هم شايد ...

    می روم گم شوم در انبوه خاطراتی كه بعد ِتو بايد ...

    بعد از اين استکان زهرآلود ، چون پروانه به خواب خواهم رفت

                                             

    می پرسند که چرا دوستت دارم؟
    سوال بيخودی هست!!!
    بايد می پرسيدند که چرا نفس ميکشم؟

     مرغی که پرید دیگه پریده
    تنی که لرزید دیگه لرزیده
    دلی که شکست دیگه شکسته
    اشکی که چکید دیگه چکیده وای
    من میگم خدا
    دل شکسته رو درمون نمیشه کرد
    نه نمیشه
    اشک چکیده رو پنهون نمیشه کرد
    نه نمیشه
    حرف من اینه غمم همین
    ای خدا ای خدا ای خدا
    غم چه سنگینه


    از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
    از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
    از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
    از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
    با دست بسته
    دل شکسته
    تنهای تنها غمگین غمگین
    من میگم خدا

     

    چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز

          از زبانت بشنوم

    اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب كنم

    اگرگل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي كردم

    اگر اشك بودم به پايت مي گريستم

    و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي خواندم

    ولي افسوس كه نه بارانم و نه گل و نه اشك و نه محبت

    ولي هر چه هستم

    دوستت دارم

                     

    بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي

    آهنگ اشتياق دلي دردمند را

    شايد كه پيش ازين نپسندي به كار عشق

    آزار اين رميده ی سر در كمند را

    بگذار سر به سينه من تا بگويمت

    اندوه چيست عشق كدامست غم كجاست

    بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان

    عمري است در هواي تو از آشيان جداست

    دلتنگم آن چنان كه اگر ببينمت به كام

    خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت

    شايد كه جاودانه بماني كنار من

    اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت

    تو آسمان آبي آرام و روشني

    من چون كبوتري كه پرم در هواي تو

    يك شب ستاره هاي ترا دانه چين كنم

    با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو

    بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح

    بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب

    بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند

     خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب

    I LOVE YOU I LOVE YOU

    هر کس به طریقی دل ما میشکند

  • بیگانه جدا دوست جدا میشکند

  • بیگانه اگر بشکند حرفی نیست

  • من در عجبم دوست چرا میشکند!!

     

    راستی نهايت عشق را می توانی در چشمهای مضطربم بخوانی؟

     اگر می توانی پس تو هم مانند من عاشقی!!!

    گفتم اضطراب؟  از کجا فهميدی  ؟از رنگ زرد رخسارم؟؟؟

     يادم نيست از که شنيدم اما خوب گفت که:

     عشق رنگ زرد خورشيد مهربان است....

    راستی عشق را از رنگ پريده ام می خوانی؟؟؟   می خوانی مگر نه؟؟؟

       پس تو هم مانند من عاشقی.....

    نازنينم قسم به لحظاتی که ياد تو دنيا را برايم بارانی می کند

    خدایا کمکم کن

    سخت است بر من از اینکه بلاها ترا احاطه کند ولی من سالم و راحت باشم

    سخت است بر من که از تو صدایی و نجوایی به گوشم نرسد

     سخت است بر من که همه را ببینم و تو را نبینم

    سينه مالا مال درد است ای دريغا مرهمی

    دل ز تنهايی به جان آمد خدا را مرهمی

     

     چشم آسايش که دارد از سپهر تيزرو

    ساقيا جامی به من ده تا بياسايم دمی

     

    طريق عشق بازی امن و آسايش بلاست

    ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

     

     

    می خواهمت چنانکه شب خسته آب را 

    می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

     

    محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

    یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

     با این که دل شکسته ام

                       منتظرت نشسته ام

                                    بیا که من به جز تو 

                                            دل به کسی نبسته ام

    بمیرد آنکه غربت را بنا کرد   

  •     مرا از تو، تو را از من جدا کرد

    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

    ولی دل به پاییز نسپرده ایم

     

    چو گلدان خالی لب پنجره

    پر از خاطرات ترک خورده ایم

     

    اگر داغ دل بود ما دیده ایم

    اگر خون دل بود ما خورده ایم

     

    اگر دل دلیل است آورده ایم

    اگر داغ شرط است ما برده ایم

     

    اگر دشنه ی دشمنان  گردنیم

    اگر خنجر دوستان  گرده ایم

     

    گواهی بخواهید اینک گواه

    همین زخمهایی که نشمرده ایم

     

    دلی سر بلند و سری سر به زیر

    از این دست عمری به سر برده ایم

    ياد محبوبم بخير.........

     

    sen allahın bir lütfusun تو لطفی از جانب خداوند هستی

    gozlerimin nürusün نور چشمانم هستی

    seni goren şifa bulur هر کس تو را ببیند شفا پیدا می کند

    gelde gönlüm şifa bulsun بیا تا دلم شفا پیدا کند

    seni seven aşka bulur هر کسی تو را بپسنده عشق رو پیدا میکنه

    gelde gönlüm aşka bulsun بیاد تا دلم عشق رو پیدا کنه

    biliyorum yureğin beni ister می دانم که دلت مرا می خواهد

    o zaman bu biçare niye bekler پس این بیچاره چرا باید منتظر باشد

    geliverde gülyuzunu göster بیا و چهره خندانت را نشان بده

    burada bir garib seni bekler اینجا غریبی منتظر توست

    gel sevindir şu garibi بیا و این غریب را خوشحال کن

    gelde üzme şu garibi بیا و این غریب را میازار

     

    نوبت توست که بخونیا